مجله هنری شوروم
Open in Telegram
1 363
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-2630 days
Posts Archive
1 363
Repost from مجله هنری شوروم
محبوب من!
فصلها از هر گوشهای میآیند
اما پاییز،
تنها از سوی شما میآید.
محبوب من!
من خودم تکهای از پاییزم...
-محمدصالح علاء @shoroum
1 363
هرگز نمیتوانم کسانی را تحمل کنم که وقتی تاریکی را نفرین میکنم به اصرار میگویند که باید شمعی برافروخت. تاریکی نیز تجربهای اصیل است.
لارس اسونسن فلسفه ملال @shoroum
1 363
+1
«زندگی بر گردن افتادهست یاران چاره چیست
چند روزی هرچه باداباد باید زیستن.»
- بیدل دهلوی@shoroum
1 363
ازش پرسیدم: این زخما کی خوب میشن؟
گفت: نخواه که خوب بشن، بخواه که همراهت بشن.
گفتم: یعنی تا ابد باید به تن بکشم این زخمارو؟
گفت: این زخما یه مرزن. مرز بین چیزی که بودی و چیزی که شدی. این مرزو باید همیشه حفظ کنی توو از این به بعد زندگیت، توو انتخابهایی که خواهی داشت، توو رابطه ات با آدمها.
به مرور میبینی این زخمها برات قابل درک میشن انقدر که دیگه دردت نمیاد.
اینجاست که دیگه میشن برات یه جای زخم، نه خود زخم. میشن یادگاری. میشن تجربه.
توو پیچ و خمای زندگیت وقتی بهشون نگاه میکنی، درسات رو یادت میارن و کمکت میکنن که قدم بعدیت رو محکمتر و سنجیدهتر برداری.
این زخمارو دوست داشته باش، اونا تورو بزرگتر کردن.
#پریسا_زابلی پور
@shoroum
1 363
☕️ قطعهای از کتاب
خاستگاهِ بیداری بعضیها، رنج و مصیبت است…
بعضیها، توفیقِ آشنا شدن با استادیِ حقیقی را مییابند…
بعضیها، با شنیدنِ یک جمله، بیدار میشوند…
و بعضیها، با خواندنِ یک کتابِ خوب.
📕 زمینی نو
✍ #اکهارت_تول
@shoroum
1 363
در زندگی بعدیام
محال است من باشم.
خفته در پای تپهای دور،
گلی وحشی خواهم بود، که پروانهها بر آن میآسایند.
شاید هم بچیندش کودکی که نمی داند جنگ چیست.
#سنان'انطون
@shoroum
1 363
جایی در زندگی ام می ایستم و می گویم،
این، تماماً من بود،
که دوام آورد،
که ادامه داد،
و رسید.
@shoroum
1 363
شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست
چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست
شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
#فاضل_نظری
@shoroum
1 363
#Ghostly_Kisses
#Ordinary
یادم هست وقتی عاشق شده بودم حتی در راه رفتن هم احتیاط میکردم، انگار ظرفی درون سینهام جا داشت که پر از مایعی گرانبها بود و من میترسیدم که این مایع گرانبها از درون آن جاری شود.
#ایوان_تورگنیف
shoroum
1 363
چرا همگان را نبخشم؟
چرا از خاطر نبرم زخمها را؟
من كه فراموش خواهم كرد
نشانی خانهام
چهره كودکم
و تلفظِ نامم را از دهانت ...
#شمسلنگرودی
@shoroum
1 363
چرا انسان تنها موجودی است که میخندد؟ پاسخ نیچه: چون انسان _ و تنها انسان _ چنان ژرف رنج میبرد که از اختراع خنده ناگزیر بوده است (ارادهی معطوف به قدرت)
@shoroum
