.
Closed channel
نوشتههای چنل رو -بینام یا هشتگدار هستن- فوروارد کنید، نه کپی. ممنونم. Info: @Ikaitol
Show more957
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-7330 days
Posts Archive
957
وقتبخیر، امیدوارم حال همگی خوب باشه~
من تصمیم گرفتم چنلم رو انتقال بدم چون بعداز سالها فعالیت داخل مجازی و دیدن یکسری چیزها، توی ۲۶سالگی برای من کیفیت خیلی مهمتر از کمیت شده و میخوام فضای جدید رو با آدمهای واقعی شروع کنم حتی اگر تعدادشون به پنجاهنفر هم نرسه.
حقیقتا این چنل پر از خاطرات شیرین، تلخ یا حتی بیمزهاست که بخشی از من هستن؛ ولی حالا وقتشه که ترکشون کنم.
اگر تا اینلحظه تماشاگر پارالین بودید، ازتون مچکرم و امیدوارم هرکجا که هستید سلامت باشید.
🤩 لینکِ دیلی عمومیِ جدید من اینه، که اگر جوین دادید از اینجا لفت بدید حتما؛ اگر هم نخواستید به دیلی جدید بیاید، بازهم اینجا رو ترک کنید.
957
Repost from N/a
نیاز به فیلمهایی مثل دزدان دریایی کارائیب، آلیسدر سرزمین عجایب، غول جعبهها، اژدها و غیره دارم....
957
واقعا فقط حضور بعضی از انسانها میتونه دنیا رو متفاوتتر و زیباتر کنه؛ مخصوصا وقتی خوشسلیقه و خوشذوق هستن و نگاه رو خیره میکنن☆~
957
𝐈 𝐰𝐚𝐥𝐤𝐞𝐝 𝐝𝐨𝐰𝐧 𝐭𝐨 𝐚 𝐫𝐢𝐯𝐞𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐬𝐚𝐭 𝐢𝐧 𝐫𝐞𝐟𝐥𝐞𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧 𝐨𝐟 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐡𝐚𝐝 𝐭𝐨 𝐛𝐞 𝐝𝐨𝐧𝐞 𝐀𝐧 𝐨𝐟𝐟𝐞𝐫𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐜𝐫𝐢𝐦𝐬𝐨𝐧 𝐟𝐥𝐨𝐰𝐞𝐝 𝐢𝐧𝐭𝐨 𝐭𝐡𝐞 𝐰𝐚𝐭𝐞𝐫 𝐛𝐞𝐥𝐨𝐰 𝐀 𝐰𝐨𝐮𝐧𝐝 𝐨𝐟 𝐬𝐩𝐢𝐫𝐢𝐭 𝐟𝐫𝐨𝐦 𝐰𝐡𝐢𝐜𝐡 𝐢𝐭 𝐟𝐥𝐨𝐚𝐭𝐞𝐝 𝐚𝐧𝐝 𝐟𝐚𝐝𝐞𝐝 𝐚𝐰𝐚𝐲 𝐀𝐬 𝐈'𝐦 𝐬𝐭𝐚𝐥𝐤𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐬𝐡𝐚𝐝𝐨𝐰 𝐨𝐟 𝐝𝐞𝐚𝐭𝐡'𝐬 𝐡𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐲 𝐡𝐞𝐚𝐭𝐡𝐞𝐧 𝐩𝐫𝐢𝐝𝐞 𝐢𝐬 𝐬𝐜𝐚𝐫𝐫𝐞𝐝 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐥𝐚𝐧𝐝
957
`🥀| "How terribly lonely and glorious that must be, to be so poetic, artistic, that others think of your words a thorn." ★
957
و تو در آغوش من بودی: حقیقتی زنده، زندهتر از تمامِ من تا به امروز.
سنگینیِ وزنت بر تنِ من، شبیه به وجودِ هوا در فضا بود: ضروری و جدانشدنی.
تو همچون هوا، در فضای اطراف من بودی. انگار اگر تو نبودی، چیزی از من هم نمیماند. تو همچون مولکولهایی که نفس کشیدنشان الزامیست، به من بند شده بودی. که اگر تو را مثل هوا نفس نمیکشیدم، سینهام میسوخت و درد میگرفت و "من"، منِ تو، میمُرد.
957
و تو در آغوش من بودی. چنان گرم که انگار قلبِ داخل سینهام را میان بازوان خود میفشردم. و چنان آشنا، که گویی یکی از اجزای بدن من هستی و از اولین لحظهی زیست، ثانیههایم را با تو سپری کردم. و چنان زیبا و خواستنی، که حتی فاصلهای به اندازهی یک نفس در میانمان؛ مرا میآزرد. ناراحت و دلتنگم میکرد و نمیتوانستم تحملش کنم.
957
اون حسی که بعداز تموم شدنِ سریالی که هرهفته خیلی خوب حواست رو پرت میکرده و از دنیای واقعی میکشیدتت بیرون، بهت دست میده<<😔
957
and his mother’s tears, bleeding with his own loneliness the apocalypse of his world. —Just kids.
957
and his mother’s tears, bleeding with his own loneliness the apocalypse of his world.
—Just kids.
