لوپرامید
Open in Telegram
گاهی موزیک: | @Aazha_Archive | https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-965078-aWCI7zG
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
266
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
266
شاید دلیل این احساسی شدن، خستگیام باشد. اینطور غمزده به یاد روزهای گذشته کودکی نگاه میکنم.
افسوس که زمان، تنها واقعیتیست که از انکارش عاجزم.
266
از سکوی کلافگی بالا کشیده شدم و به سرّ رسیدم، در اوج خرفتی
و گلویم خفته در کنار خفگی
مثل دست های مشوشی که در دست دیگری تمنای آرامش میکرد
مثل شیشهای شکسته که تنهایی را به لمس خون ترجیح داده
مثل جیب هایی که فقر را خرج آرزو ها کرده
همان رنگ قدیمی بچگی ام با جدید بودن تظاهراتم
گوش هایی که از واژه ها آبستن است
دهانی پر از بی حرفی
چشم هایی با کرکره نصفه پایین کشیده شده
گذر میکنم
مانند گذشته
مانند این بار...
266
ذره ذره ام آغشته به انزجار است؛ هنگامی که صخره سکون درونم با کوچکترین نجوا و نسیمی از جانب تو آنگونه که نباید به لرزه میافتد
تمام غرورم را بالا میآورم
آن هنگام که قامتم در مقابل طمأنینه نگاهت ناتوان و فرتوت، خم است
افسوس که در مقابلت تماماً همان کودک دیروزم...
266
به آرامش شب گند میزنم، کمی درون خودم فریاد میکشم تا حرفهایم را نشنوم، اینطور مواقع حتی از موسیقی هم متنفرم.
صبح که بیدار میشوم کلیشهای ترین جملهی قرن بیست و یک برایم رخ میدهد؛ من حتی خودم را هم ترک کرده…
266
به ترتیب حروف الفبا ، همان کلماتی که برای هر گلوله اش انتخاب کرده بود ، گلوله هارا به خورد خشاب میداد.
اسلحه اش عذاب وجدان داشت ازینکه چند نفر را پشت هر عطسه اش به مقصد زوال ترک کرده و ناخوداگاه بازهم باید بکشد.
مرد وظیفه به دوش،تنها در قید زمان زندگی می کرد و مکان برایش حکم آبرنگ برای نویسنده داشت.
266
بگذریم ازین ها؟ به همین سادگی ؟ سخت است آری ولی بگذار ترحم غنچه نزند، ای خودروی نفرت انگیر...
266
I made myself believe
There was no fight left in me
But redemption doesn't fall down at your feet
In the half light
We raised a hand to my defeat
And I watched the world fall
And I rebuilt it piece by piece
