en
Feedback
واخته‌ها | منوچهر فروزنده‌فر

واخته‌ها | منوچهر فروزنده‌فر

Open in Telegram

نوشته‌های کوتاه منوچهر فروزنده‌فر درباره‌ی زبان و ادب درباره‌ی نویسنده: https://b2n.ir/e66588 کانال‌های دیگر نویسنده: @sorahi_forouzandeh @parsishenasi تارنما (وب‌گاه): www.parsishenasi.ir/wiki ارتباط با نویسنده: @manouchehr_forouzandeh

Show more
367
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
بغض بغض در عربی به معنای «دشمنی، کینه» است، امّا در فارسی افزون بر این معناها به معنای دیگری هم به کار می‌رود: «حالت گرفتگی گلو براثر احساس شدید به‌ویژه اندوه و خشم»*. دکتر مسعود قاسمی احتمال می‌دهند بغض در این معنا ربطی به بغض عربی نداشته باشد و واژه‌ای فارسی باشد. در فارسی تاجیکی بُخْس به معنای «گرفتگی و فشردگی دل از غم و بیماری و مانند این‌ها»ست. در گویش‌های جنوبی تاجیکی پُخس کردن و پُخسیدن به معنای «گرم شدن و آتش گرفتن دل از غم و غصّه» و در گونه‌ی ادبی تاجیکی بَخسیدن به معنای «به هم آمدن و فشرده شدن دل براثر غم و ناراحتی و مانند این‌ها» به کار می‌رود. در گویش‌های شمالی تاجیکی نیز پُخسیدن به معنای «پژمرده شدن، پژمردن» است. پخسیدن در شعر ناصرخسرو به معنای «گداختن» و صفت بخسان/ پخسان در شعر قطران و فرّخی سیستانی و اثرهای دیگر به معنای «با سوز و گداز، سوزان و گدازان» آمده‌است (نک. مسعود قاسمی، «ویرایشی سزاوار از دیوان قطران»، آینه‌ی میراث، دوره‌ی سوم، س۱، ش۱و۲، پیاپی ۷۴و۷۵، ۱۴۰۳، ص۶۲). درصورت پذیرش فارسی بودن بغض در این معنا بهتر است آن را به صورت بُغز بنویسیم. --------------------- * فِرِد رضوی، مترجم سه قطره خون هدایت به فرانسوی، بغض را در جمله‌ی «بغض بیخ گلویش را گرفته بود» به معنای «نفرت» گرفته‌است (نک. جشن‌نامه‌ی ابوالحسن نجفی، ص۸۳ و ۱۴۵)! #واژه #مسعود_قاسمی #ابوالحسن_نجفی @vakhteha

Repost from N/a
فرهنگ فارسی محمد معین ۶ ج تهران، امیرکبیر قیمت: یک میلیون و پانصد هزار تومان یک دوره موجود است.

Repost from N/a
دگرگونی‌های آوایی واژگان در زبان فارسی جواد برومند سعید ۴ ج کرمان، دانشگاه شهید باهنر جلد اول کم‌یاب است. قیمت: یک میلیون تومان یک دوره موجود است. فروش تک‌جلدی نداریم.

Repost from N/a
این راه بی‌نهایت واژه‌نما، واژه‌نامه و فرهنگ ترکیبات، تعبیرات و اصطلاحات دیوان حافظ بهرام اشتری ۲ ج تهران، مرکز نشر دانشگاهی قیمت: یک میلیون و پانصد هزار تومان دو دوره موجود است.

Repost from N/a
درود این‌جا برخی کتاب‌های خود و دوستان را برای فروش می‌گذارم. چند نکته: - قیمت‌ها مقطوع است. - هزینه‌ی ارسال جداگانه محاسبه می‌شود و بر عهده‌ی خریدار است. - برای درخواست کتاب لطفاً به شناسه‌ی @manouchehr_forouzandeh پیام دهید. - امکان تهیه‌ی فایل برخی کتاب‌ها با رعایت حق نشر وجود دارد. برای اطلاع بیش‌تر به شناسه‌ی یادشده در بالا پیام دهید.

Repost from صُراحی
#مقاله منوچهر فروزنده فرد، «سلسله‌ی پریشان (۶): گمانه‌ای درباره‌ی واژه‌های قصّه و وصله در بیت معروف حافظ»، فصل‌نامه‌ی قلم، ش۳۴، پاییز ۱۴۰۴، ص۴-۱۴. در این نوشتار، که به استاد فریدون بدره‌ای پیشکش شده‌است، پیشنهادی درباره‌ی ارتباط ریشه‌شناختی دو نسخه‌بدل قصّه و وصله در بیت «معاشران، گره از زلف یار باز کنید || شبی خوشست بدین قصّه‌/وصله‌اش دراز کنید» مطرح کرده‌ام. از لطف همیشگی دکتر محسن احمدوندی گرامی سپاس‌گزارم و شرمسارم که خدمتی به‌سزا در ویرایش این شماره از مجلّه از دستم برنیامده‌است. این نوشتار بنا بود پیش از یلدا به دست خوانندگان برسد. افسوس که بیت‌هایی که از سری سقطی و جامی در آن نقل کرده‌ام اکنون بیش‌تر مصداق یافته‌است: لا فی اللیل و لا فی النهار لی فرج (/ فرح) فلا ابالی اطال اللیل ام قصرا نی شب تهی‌ام نه روز از ناله و آه خواهی شب من دراز و خواهی کوتاه

ساز در سوگ در متنی مانوی به زبان پارتی که به روایت درگذشت مانی می‌پردازد (نک. بویس (Boyce)، ۱۹۷۵: ۴۷ متن p) آمده‌است:
چون شهریار[ی] که زین (= سلاح) و جامه [از تن] به‌در [می]کُنَد و نیز (= دیگر) شاه‌وارْ جامه [می]پوشد، آن‌سان فرشته‌ی روشنی (= فرستاده‌ی جهان روشنی، مانی) به‌در کرد جامه‌ی رزم‌گاهیِ تن [را] و نشست به ناوِ (= کشتی) روشن و پذیرفت جامه‌ی بغانی (= ایزدی، الاهی)، دیهیم روشن و پساکِ (= تاج گُل) هژیر (= زیبا) [را]. و به شادیِ بزرگ، با بغانِ روشنان (= ایزدان روشن) که از راست و چپ شوند (= می‌روند)، به چنگ و سرودِ شادی پرواز کرد به ورج (= معجزه‌ی، اعجاز) بغانی.
می‌دانیم که شیون کردن بر درگذشته در متن‌های زردشتی نکوهش شده‌است، برای نمونه در ارداویراف‌نامه (/ارداویزانامه، ۱۳۸۲: ۶۲، فصل ۱۶) آمده:
پس سروش اهلو و ایزد آذر دست مرا گرفتند و از آن‌جا فرازتر رفتم. جایی فراز آمدم و دیدم رودی بزرگ و پرزور تاریک [چون] دوزخ که روان فروهران بسیار در آن رود بودند. بودند [کسانی] که نمی‌توانستند بگذرند، [کسانی] که با رنج گران می‌گذشتند و بودند کسانی که به‌آسانی می‌گذشتند. و پرسیدم «این کدام رود است و این مردم کیستند که این‌چنین در رنج هستند؟» سروش اهلو و ایزد آذر گفتند: «این رود آن اشک بسیاری است که مردمان از پسِ درگذشتگان از چشم می‌ریزند و برای درگذشتگان شیون و مویه و گریه می‌کنند. آنان خلاف قانون اشک می‌ریزند و به این رود افزوده می‌شود. آنان که نمی‌توانند بگذرند آن‌هایی هستند که از پس درگذشته شیون و مویه و گریه بسیار کرده‌اند، امّا آن‌هایی که آسان‌تر [می‌گذرند] آن‌هایی هستند که کم‌تر [این کار را] کرده‌اند. به جهانیان بگو، شما که در گیتی هستید، شیون و مویه و گریه خلاف قانون مکنید. چه این چند بدی و سختی به روان درگذشتگان شما رسد.»
در بندهش (۱۳۶۹: ۱۳۴) نیز درباره‌ی پتیاره‌ای که در شهر هرات پدید آمده می‌نویسد:
هری بهترین (سرزمین) آفریده شد. او را پتیاره این شیون و مویه کردن بیش آمد. یکی خواند و دیگران (سخن او را) ستانند، به چنگ و چکامه.
آشکار است که این‌جا انتقاد از شیون کردن است و نه به کار بردن ساز. چنان که ابوالقاسمی (۱۳۷۳: ۲۱۵ـ۲۱۶) اشاره کرده در ولدنامه (۱۳۷۶: ۹۵) نیز از قول شیخ صلاح‌الدّین به کاربرد ساز در سوگ او سفارش شده‌است:
شیخ فرمود در جنازه‌ی من دهل آرید و کوس با دف‌زن سوی گورم برید رقص‌کنان خوش و شادان و مست و دست‌افشان تا بدانند کـ اولیای خدا شاد و خندان روند سوی لقا
حافظ (۱۳۲۰: ۲۳۱) نیز می‌گوید:
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین تا به بویت ز لحد رقص‌کنان برخیزم
از سفرنامه‌ی ابن‌بطوطه (۱۳۷۶: ۱/ ۲۴۲، به دلالت بندهش، ۱۳۶۹: ۱۹۴) چنین برمی‌آید که گاه مطربان بر بالین بیمار (رو به موت) نیز حضور می‌یافتند. منبع‌ها ـ ابن‌بطوطه، محمّد ابن عبداللـٰه، ۱۳۷۶، سفرنامه، ترجمه‌ی محمّدعلی موحّد، ۲ج، چ۶، تهران، آگه. ـ ابوالقاسمی، محسن، ۱۳۷۳، تاریخ زبان فارسی، تهران، سمت. ـ ارداویراف‌نامه (/ ارداویرازنامه)، ۱۳۸۲ [۱۳۷۲]، به کوشش فیلیپ ژینیو (Ph. Gignoux)، ترجمه‌ی ژاله آموزگار، چ۲، تهران، معین و انجمن ایران‌شناسی فرانسه. ـ بندهش، ۱۳۶۹، ترجمه‌ی مهرداد بهار، تهران، توس. - حافظ، شمس‌الدّین محمّد، ۱۳۲۰، دیوان، به‌کوشش محمّد قزوینی و قاسم غنی، تهران، مطبعه‌ی مجلس. - سلطان ولد، محمّد ابن محمّد، ۱۳۷۶ [۱۳۱۵]، ولدنامه، تصحیح جلال‌الدّین همایی، به کوشش ماهدخت‌بانو همایی، تهران، هما. - Boyce, M., 1975, A Reader in Manichaean Middle Persian and Parthian (Acta Iranica 9), Leiden, Brill and Téhéran-Liège, Bibliotèque Pahlavi. @vakhteha

بی‌تویی یکی از واژه‌های هنری و خوش‌ساخت فارسی که در ترانه‌ی پیوست به کار رفته‌است و می‌توانست عنوان آن هم باشد (متن ترانه را ـ مانند پوشه‌ی شنیداری آن ـ از کانال دیسکوگرافی مهستی گرفته‌ام و اندکی ویرایش زبانی کردم): • تو می‌آی در نظرم (به یاد هایده) آهنگ‌ساز: جهان‌بخش پازوکی ترانه‌سرا: جهان‌بخش پازوکی تنظیم‌کننده: کاظم عالمی خواننده: مهستی سال اجرای ترانه: ۱۳۷۳ سال انتشار ترانه: ۱۳۷۴ متن ترانه تو خیال کردی که از نیومدنت بی‌خبرم هی می‌گی غصّه نخور، گریه نکن پشتِ‌ سرم گرمِ گریه بودم و نمی‌دونستم چی می‌شه وقتی رفتی دیدم ای وای چی اومد به سرم! وقتی که شاخه‌گُلی واسه‌یِ عزیزی می‌برم، تو می‌آی در نظرم! وقتی از پیچ‌و‌خمِ خاطره‌هامون می‌گْذرم، تو می‌آی در نظرم، تو می‌آی در نظرم! بی‌تویی رو چه روزایی که تحمّل کردم غم‌زده ترکِ بهار و چمن و گُل کردم ای کسی که هنوزم باعثِ آزارِ منی روزایِ قشنگِ عُمرم رو بده‌کارِ منی وقتی که شاخه‌گُلی واسه‌یِ عزیزی می‌برم، تو می‌آی در نظرم! وقتی از پیچ‌و‌خمِ خاطره‌هامون می‌گْذرم، تو می‌آی در نظرم، تو می‌آی در نظرم! @vakhteha

دیده را دست‌گهِ دُرّ و گُهر گرچه نمانْد بخورَد خونی و تدبیرِ نثاری بکند ... #حافظ @vakhteha

الگوی صراحت به مناسبت زادروز (۹ دی) و سال‌روز درگذشت (۱۰ دی) امیربانو کریمی گفت‌‌وگوی امیربانو کریمی با ایبنا (در سال ۱۳۹۸) ا
+1
الگوی صراحت به مناسبت زادروز (۹ دی) و سال‌روز درگذشت (۱۰ دی) امیربانو کریمی گفت‌‌وگوی امیربانو کریمی با ایبنا (در سال ۱۳۹۸) از بهترین نمونه‌های صراحت بیان در میان استادان ادبیّات است. پیشنهاد می‌کنم متن کامل آن را این‌جا بخوانید. #امیربانو_کریمی @vakhteha

بازنشر به‌مناسبت زادروز زنده‌یاد ماهیار نوابی.

انتقاد منصفانه این مطلب زنده‌نام ماهیار نوّابی را خوب است آن‌ها که معتقدند «هیچ هیچ هیچ چیز درستی از زیر قلم او بیرون نیامده‌
انتقاد منصفانه این مطلب زنده‌نام ماهیار نوّابی را خوب است آن‌ها که معتقدند «هیچ هیچ هیچ چیز درستی از زیر قلم او بیرون نیامده‌است» بخوانند. ببینید ماهیار نوّابی درباب کسی که هیچ یادی از او و پژوهش‌هایش نکرده در عین انتقاد چه‌گونه منصفانه و مؤدّبانه داوری کرده‌ و بسنجید با معامله‌ای که مدّعیان دانش انحصاری با پژوهشگران دیگر می‌کنند. * توضیح: ماجد نادرست و واجد درست است. * پس‌نوشت: مدعی دانشْ همین تکرار «هیچ» را هم از نثر مرحوم قزوینی تقلید کرده و به قول امروزیان «اسکی رفته‌»است. ▫️منبع تصویر: یحیا ماهیار نوّابی، «تز اوّل آن ری نهکو بوا دی»، چیستا، ش۲۸، اردیبهشت ۱۳۶۵، ص۵۹۳ [تجدیدچاپ: یحیا ماهیار نوّابی، مجموعه‌ی مقالات ج۲، به‌کوشش محمود طاووسی، شیراز، نوید، ص۳۲۴ـ۳۲۵]. #یحیا_ماهیار_نوابی #محمدامین_ادیب_طوسی #محمدجعفر_واجد_شیرازی #محمد_قزوینی #محمود_طاووسی #داعی_شیرازی #شیرازی_قدیم @vakhteha

Repost from صُراحی
کانال صراحی ده‌ساله شد! سپاس از همراهی همه‌ی دوستان بزرگوار 🌹🌹🌹 پ.ن.: می‌دانم دو روز گذشته، ولی باوجود گرفتاری‌ها دو روز تأخیر چیزی نیست.

تشدیدهای زاید تسلیت از باب تفعیل است و یای آن تشدید ندارد (ـیت پایانی آن پسوند مصدری نیست). تهنیت و تربیت و مانند آن‌ها هم هم
تشدیدهای زاید تسلیت از باب تفعیل است و یای آن تشدید ندارد (ـیت پایانی آن پسوند مصدری نیست). تهنیت و تربیت و مانند آن‌ها هم همین‌طور. @vakhteha

وسوسه‌ی عاشقی روی به محراب نهادن چه سود دل به بخارا و بتان طراز؟ ایزد ما وسوسه‌ی عاشقی از تو پذیرد، نپذیرد نماز منبع ـ رودکی، جعفر ابن محمّد، ۱۳۹۹، سروده‌های رودکی، به‌کوشش علی رواقی، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ص۲۱. #ادبیات #رودکی #علی_رواقی

معاشران، گره از زلف یار باز کنید شبی خوشست، بدین قصّه‌اش (/ وصله‌اش) دراز کنید یلدا مبارک #حافظ

در اهمّیّت نقد (۲)
ـ متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد (سعدی، ۱۳۶۸: ۱۷۵).
ـ ترقّی همیشه در سایه‌ی ردّ و اعتراض است، نه عفو و اغماض (میرزا آقاخان کرمانی، ۱۴۰۴: ۳۲۵).
منبع‌‌ها - سعدی، مصلح ابن عبداللـٰه، ۱۳۶۸، گلستان، تصحیح و توضیح غلام‌حسین یوسفی، تهران، خوارزمی. ـ میرزا آقاخان کرمانی، عبدالحسین، ۱۴۰۴، رضوان و ریحان، تصحیح نجمه حسینی سَروَری و علی جهانشاهی افشار، تهران، سنگلج. #ادبیات #گفت‌آورد #سعدی #غلام‌حسین_یوسفی #میرزا_آقاخان_کرمانی #نجمه_حسینی_سروری #علی_جهانشاهی_افشار @vakhteha

روز پژوهش خداوند عرصه‌ی پژوهش را از شرّ پـریشان‌گویان ژست‌گیرنده‌ی ول‌انگار هـیچ‌مدان شـهرت‌طلب گـستاخ رونویس‌گر نگاه داراد. #بی‌هشتگ @vakhteha

وضعیّت فرسته‌های مجازی برابرهای معیار واژه‌های مشخّص‌شده در تصویر: هدف، خط‌ّقرمز، عمر، تاریک/ سیاه، حس/ ارتعاش #واژه @vakhteh
وضعیّت فرسته‌های مجازی برابرهای معیار واژه‌های مشخّص‌شده در تصویر: هدف، خط‌ّقرمز، عمر، تاریک/ سیاه، حس/ ارتعاش #واژه @vakhteha

تازگی یا درستی؟ به یاد کامران فانی
چه بسا منتقدی به‌درستی یادآور شود که من حرف تازه‌ای به میان نیاورده‌ام. حرفش را قبول دارم ولی این مغلطه را قبول ندارم که هر نظر تازه‌ای لزوماً درست و به‌جاست و هر عقیده‌ی قدیمی ناگزیر نادرست و اشتباه.
منبع ـ هنینگ، والتر برونو، ۱۳۷۹، زرتشت: سیاست‌مدار یا جادوگر؟، ترجمه‌ی کامران فانی، با مقدّمه‌ی فتح‌اللـٰه مجتبایی، تهران، کتاب پرواز، ص۱۰۶. #گفت‌آورد #والتر_برونو_هنینگ #کامران_فانی #فتح‌اللـه_مجتبایی @vakhteha