en
Feedback
بونچی

بونچی

Open in Telegram

Show more
Iran133 330The category is not specified
1 155
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1430 days
Posts Archive
اپلیکیشن کایزالا مایکروسافت، پیام‌رسانی که هنوز فیلتر نشده! این نسخه‌ی آندروید است. دانلود کنید و برای دوستانتون هم بفرستین #ادمین ©Join | @janotancentre

او در انتهای روز نهم آبان؛ دیگر خودش نبود. اندازه‌ی دوست داشتنش، سنجیده می‌شد با یک درخت، میانِ کویر؛ با یک لیوان آب در دستانِ تشنه‌ای؛ با کمی هیزم، وسط زمستانی سرد و با آخرین نسیمی که از تابستان خداحافظی می‌کرد. دوست داشتنش، معمولی‌ بود؛ هر ساله بود، کم و کوچک بود، اما ادامه داشت...

درگیری‌های ذهنم : | م | مدارا، مماشات، مغالطه، میسر، مسیر، مباهات، متارکه، مدینه، مبارک، مطلب، ممفیس، مضراب، مطنطن، متروکه، مادر، مونالیزا، منجنیق، مثقال، مدرسه، مسلسل، مردم، مزدور، مچ‌گیری، موسیقی، مریض، مرض، مصدر، ممزوج، مثال، مداد، ملت، مقدار، منظره، مصداق، منفور، محبوب، مشهور، منقول، مدار، منزل، مرگ

من همیشه طنز می‌باشم، از هرچیزی جنبه‌ی مسخره‌اش را در ذهنم مجسم می‌کنم و راجع به آن یاوه می‌گویم. این‌ها نشانه‌ای برای آدمی‌ست که ترسیده است. من همیشه می‌ترسم. از قدم‌زدن در خیابان می‌ترسم، از بوق ماشین‌ها، از صدای خنده‌ی بلند هر شخصی که نزدیک است، حتی از صدای موتورپمپ آب که بیرون درب خانه‌ام روشن است هم می‌ترسم. ترسیدن و خندیدن، این بهترین شیوه‌ی پنهان کردن است. اما باقی مواقعی که نمی‌ترسم، عصبانی‌ام. از خیابان، از بوق ماشین‌ها، از صدای خندیدن، از صدای موتورپمپ آب. از همه‌ی این‌ها عصبانی‌ام و البته از خودم. از خودم بیشتر از همه عصبانی‌ام و البته می‌ترسم. فقط به یک دلیل. چون هیچ‌وقت به خودم فرصت عزاداری و سوگواری نداده‌ام. چون هیچوقت گریه نکرده‌ام...

کمتر چیزی به اندازه‌ی خشم؛ آدم رو در برابر خودش قرار میده

صبح روز دوم!

این‌ها بهمن آمدند؛ بهمن هم می‌روند

انتظار فهم از بعضیا، اثبات نفهمی خودته

موهات تحریکم می‌کنه اما برای دفاع ازت

نه صاحب حق خود، نه صاحب زندگی خود و نه صاحب جوانی خود؛ در این حکومت، ما فقط صاحب‌ عزای عزیزانمان هستیم.

به جهنم!

کافی است جای من باشید، با دیگران سخن بگویید و پاسخشان را بشنوید، تا علت سوالتان درباره‌ی کناره گرفتن از آدم‌ها و جمع‌ها را متوجه شوید.

از هرکسی خاطراتی خوب و شاید هم بد به جا بماند. از من هم همین‌طور است. نگرانیِ خاصی بابت هیچ‌کدام از آن‌ها ندارم اما چیزی که ذهنم را شب‌ها مثل زالو می‌مکد این است که آیا با نبودنم؛ ردپای خاطرات خوبم از بین می‌رود یا نه؟ چون می‌دانم که اغلب افراد گذشته‌ی خودشان با هرشخص را با نقص‌ها و کاستی‌ها به یاد می‌آورند؛ اما می‌خواهم مطمئن شوم که اگر نباشم، سهم خوبی‌هایم پاک می‌شود که دیگر نخواهم حتی دوباره با آن‌ آدم‌ها روبه‌رو شوم یا نه...؟!

‏به قول تولستوی همه چیز برای کسی که می‌داند چگونه صبر کند، به موقع اتفاق می‌افتد.

میگن فلان دعانویس مردم رو‌ فریب داده. کاملا اشتباهه! اونها سال‌ها قبل از اینکه برن پیش دعانویس، ⁧«فریب‌خورده»⁩ بودن. خرافاتی‌ها خودشون خالقِ ⁦افراد⁩ شَیادن

دانلود یک کشورِ جدید

کسی که صبر نمی‌کنه، یه روز مجبوره به‌خاطر تمام صبر نکردن‌هاش، صبوریِ اجباری کنه

چرا سهمیه‌ای‌ها تموم نمیشن، مگه جنگ چندتا جنگنده داشته؟

هزینه‌ی زندگی تو خونه‌ی پدر و مادر رو با سلامت روانیمون پرداخت می‌کنیم.

گاهی تصمیمات بزرگ باعث میشه خیلی از آدمای دور و برت رو از دست بدی یا کنارشون بذاری. نترس. اگر ایمان داری که این کار لازمه، انجامش بده. توی مسیرهای سخت، از کم بودن همراهانت نترس. اونی که آخر مسیر وایساده و تشویقت می‌کنه خودِ تویی.