1 155
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1430 days
Posts Archive
1 155
خدا نکنه اعتماد به نفس انسان کاملا معطوف به عوامل بیرونی بشه. یعنی طرف به هر بدبختیای میافته واسه گرفتن تایید دیگران.
1 155
متاسفانه اکثر افراد وقتی شانس دومی به آنها داده میشود، آن را به عنوان فرصتی برای تغییر یا تبدیل شدن به فردی بهتر نمیبینند، بلکه آن را تأییدی بر رفتارها و اعمال خود تلقی میکنند.
1 155
خیلیها دروغ میگویند و از چشم میافتند، خیلیها پشتسرت حرف میزنند و از چشم تو میافتند، خیلیها به اینخاطر دلت را میزنند که فلان اخلاق ناپسند را پیدا میکنند؛ خیلیهای دیگر صرفا به این خاطر که با شخص دیگری دوست شدهاند از چشم تو میافتند و خلاصه هرکس به طریقی از چشم دیگری میافتد...
اصلا هم مهم نیست به چه طریقی یا با چه روشی از چشم میافتیم یا دیگران از چشممان میافتند؛ واقعا میگویم، اصلا اهمیتی ندارد. اصلا در این برههی زمانی که فلان بلاگری چون آداب عروسی رفتن و جزئیاتش را ترویج میدهد و میشود آوانگارد فرهنگ و این مردم هم کف و شوت میزنند برایش؛ دیگر هیچچیزی اهمیت ندارد. اما خب به هرحال من هم دوست دارم به این لیست بلندبالای «از چشم افتادن» یک مورد دیگر اضافه کنم و آن مسئلهی «دفاع» است...
من به شخصه اینطور هستم که اگر کسی را ببینم که در برخورد با مسائل جزئی و اتفاقا تاثیرگذار، چشمش را روی واقعیت میبندد و یا بهخاطر منافع شخصی و یا حتی بزدلی خودش، سکوت میکند؛ از چشمم میافتد؛ واقعا هم فرقی ندارد در چه ابعادی باشد یا آنشخص چه جایگاهی در ذهنم داشته باشد؛ میخواهد پدر و مادر باشد، میخواهد رفیق باشد، میخواهد همکار باشد و یا غیره. آنقدر هم رگ گردن ندارم که بگویم هرکسی که اینطور بود، جمع کند و از دایرهی روابط من خارج شود! بلکه برعکس. خودم جمع میکنم و از آنشخص یا آن اشخاص، فاصله میگیرم...
البته من فاصله نمیگیرم که بگویم آنها برایم اهمیتی ندارند؛ بلکه فاصله میگیرم و از دور نگاهشان میکنم. خوب زیرنظرشان میگیرم و میگذارم که همهچیز به مرور زمان فراموششان شود؛ آنوقت دوباره کمکم وارد میشوم و قطرهقطره حذفشان میکنم. اینکار نه انتقام است، نه خشم است، نه بازیست؛ بلکه ایفای نقش «حافظه» است! اینکه یادم نرود باید از چهچیزها و یا چه اشخاصی در زندگیام عبرت بگیرم. برای همین است که میگویم: کسی که زخمهای زیادی در زندگیاش برمیدارد، احتمالا حافظهی قویتری هم دارد...
#امیرمسعود_ضرابی
1 155
این مثال رو زیاد شنیدیم که میگن: خوراکیها یا خوشمزه هستن یا مفیدن. شاید وقتش رسیده باشه که بگیم احتمالا در مورد آدمها هم همین شکلیه. اونهایی که تملقگویی میکنن و کنارشون «حس خوب» و خوشمزهای رو تجربه میکنی؛ شاید الزاما برات مفید نباشن و برعکس؛ اونهایی که برات تلخن، شاید دارن بهت چیز یاد میدن. همین. محض یادآوری.
1 155
چرا هرچی جلوتر میریم آداب اجتماعیمون کمتر میشه واقعا؟ آموزشها در مسائل زندگی روزمره به پایینترین سطح خودش رسیده. عجیب نیست که هر آنچه نداریم رو به شدت نمایشی کردیم و هر آنچه باید داشته باشیم رو اتفاقا بلد نیستیم؟
1 155
اگر اینستاگرام رو از ملت بگیریم؛ خیلیها دیگه باشگاه نمیرن؛ صبح زود از خواب بیدار نمیشن؛ رژیم غذایی رو هم میذارن کنار. همش خودنمایی و عقدهی توجه دیدنه.
1 155
بازهی کوچیکی از زندگیم بود که خوشحال بودم. با چیزهای الکی. الان که دقت میکنم چون «میخواستم» که خوشحال باشم، حالم خوب بود. امروز هم چیزی در من هست که «نمیخواد» خوشحال باشه.
1 155
عرض ادب؛ مایلم به اطلاعتون برسونم که دیگه توی این کانال فعالیتی نخواهم داشت و ادامهی صحبتها و تایتلها بماند برای صفحهی اینستاگرامم به نشانی زیر :
instagram.com/z.amirmasoud
1 155
در طنز روزگار ما همین بس که وقتی در هرجایی از دنیا، فردی با لباس غیرنظامی به کسی حمله کند و یا اسلحه (سرد یا گرم) با خود داشته باشد و به کسی آسیبی وارد کند، به او میگویند: تروریست؛ ولی ما به او چه میگوییم؟ لباس شخصی!
