en
Feedback
تاریخیمیز

تاریخیمیز

Open in Telegram

تاریخی و اجتماعی بحثلر و سندلر

Show more
2 698
Subscribers
+124 hours
+37 days
+2230 days
Posts Archive
باهلیق وار یوخسوللوق وار دؤیوش وار قورخو وار گلجه‌یین بیلینمه مه سی اومودولارین سارسیلماسی آتا آنالارین ائو ائشیک قورخوسو وار دوست- دوشمانین بوسوسو وار! بو اؤلکه ده ایستکلرین الدن گئتمه سی وار.... حیات دا قیزیل فرصتلرین بیتمه سی وار.... آما بیلمیرم نییه سنه گؤینورور اوره ییمین باشی؟! نییه سحریم، ناهاریم آخشامیم سنسن؟! یئمه ییم ایچمه ییم شامین ناهاریم سنسن! دئیه سن سنین له هر شئی معنا تاپیر! سنینله بو سیخینتی لار چکیلر آرزولارین قورتولوشوندا تک آرزو سنسن یئدیغیم ایچدیغیمین دادی دوزو سنسن سنسیز جنت ده جهنمه دؤنر! سنسیز حیاتین اوجاغی سؤنر! دئ گؤروم ای لطافت یوکو، جان مرهمی نئجه اوره ییمی هک ائتدین؟! نئجه منی منن آلدین فیکریمی هنگ ائتدین؟! اوره ییمی فیکریمی سندن قورتارسام دا باخیرام قولوم-قیچیم، ال- آیاغیم گؤزوم- قاشیم دیلیم - دوداغیم بیر عصیان ایچینده سنی آختاریر یئتیم اوشاق آناسینی آختاران کیمی! سؤیله سن نئجه منی هک ائتدین؟! ARS #Dilek @Ttariximiz

تشکر بنده اهل استان چهارمحال و بختیاری شهر بُلداجی هستم. مردم بُلداجی به زبان ترکی صحبت میکنند. به عنوان مثال بنده یک مقایسه ی کوچک بین ترکی قشقایی و ترکی بلداجی انجام دادم،منظورم از نظر مقایسه به شکل زیر است: مناطق جنوب و به خصوص جنوب غربی ایران همیشه بین اقوام مختلف دست به دست شده است. بُلداجی ما هم به خاطر مراتع بسیار عالی یکی از گزینه های حضور اقوام ترک و لُر بوده است. اما نکته ای که وجود دارد هسته ی اصلی ترک بودن بُلداجی با اسناد معتبر به دوره ی سلجوقی باز میگردد.(منبع:تاریخ اَلفی) در دشت بُلداجی تیره ها و طوایف مختلف ترک آمده اند و رفته اند:(اینانلو،بولوردی،قشقایی و ...) ولی هسته ی اصلی ترک بودن بُلداجی به هیچ یک از این ایلها مربوط نمی شود. درست است که ترکی بُلداجی مانند ترکی قشقایی،بولوردی،اینانلو و ... جز ترکی اوغوزی محسوب می شود اما در جای خود دارای ویژگی های خاص خود است. مقایسه ی کوچکی بین ترکی بُلداجی و قشقایی:👇 در ترکی قشقایی یک نون به نام نونِ غنه دیده می شود که در ترکی بُلداجی وجود ندارد:👇 باخدینگ:نگاه کردی.(قشقایی) باخدُی:نگاه کردی(بُلداجی) بحث دیگر در تفاوت ترکی بُلداجی با ترکی قشقایی بحث زمان آینده ی نزدیک است که در ترکی بُلداجی اصلا دیده نمیشود:👇 گیدَسییَم: وقت رفتنم است. باخاسییَم، یاتاسییَم و ... در بحث فعلِ توانایی باز بین ترکی قشقایی و بُلداجی تفاوت وجود دارد:👇 بیلمَدئم گِدِم:نتوانستم بروم.(بُلداجی) گِدَمَدِم:نتوانستم بروم.(قشقایی) نکته ی دیگر پسوند "آکّی" و "جوغاز" است. این پسوند نکره را به معرفه تبدیل میکند: ماشین آکّی(قشقایی) ماشین جوغاز(بُلداجی)

گوزل سئوگیلیم، باش یولونا قویدوغوم آی‌پارام جادو گوزلو، عشوه‌لی فتان یاریم! سنه اسارت‌دن ایکن یازیرام دوستاق‌دا چورویه‌رک اونودولوب گوینه‌یه‌رک یازیرام اللریمده قاندال آیاقلاریمدا بووخوو آراخامدا چوخلو سوز-سوو اوره‌ییمده ساپلانان بیر محبت اوخو سنسیز خطر ده قالان بوتون وار یوخو یازیرام اوره‌ییمین باشی گوینه‌یه‌رک یازیرام خاطیره‌لرینه سویکه‌نه‌رک من سنین دوستاغینام آلینده اسیر ورودوغون قانداللار ال آیاغیمی کسیر چوخ مروتسیز بیری سن منن هئچ سوروشمورسان اؤلوسن یا دیریسن؟! ARS #dilek @Ttariximiz

دربارهٔ حرمسراها، بیشتر گمان می‌رود زنان [درباری] در کاخ‌ها محبوس بوده‌اند، زنان درباری در کاخ در انزوا زندگی می‌کردند. هیچ منبع یونانی به حضور عمومی زنان در دربار هخامنشی اشاره نکرده‌اند. ماریا_بروسیوس @Ttariximiz

کاملاً روشن است که شاهان هخامنشی می‌توانستند بیش از یک همسر داشته باشند. زنان دربار هخامنشی در تاریخ‌نگاری یونانی بی‌بند و بار و نیرنگ‌باز توصیف می‌شوند؛ آتوسا، داریوش اول را به حمله به یونان تحریک کرد؛ کردار انتقام‌جویانه آمستریس باعث شورش ماسیستس بر شاه شد. پریساتیس از کوروش جوان در شورش علیه اردشیر دوم حمایت کرد. اسپازیا مسئول توطئه داریوش دوم بود. تریبازوس، محروم از امتیاز ازدواج با یک شاهزاده خانم، از شورش داریوش حمایت کرد، آتوسا مایل بود از اخوس در مقابل شاه حمایت کند. ظاهراً در نوشته‌های تاریخ‌نگارانه، زنان درباری و شورش همواره با یکدیگر آمیخته‌اند. ماریا_بروسیوس @Ttariximiz

بئینیمده اَن کدرلی چالقی‌لار چالینیر قولاغیمدا گولوشلرین سسلنیر گوز قاباغیمدان آی بنیزین چکیلمیر! من سنی اونودابیلمیرم آتا بیلنیرن قوش باز قوشدان، قومار باز قوماریندان تریاکی تریاکیندان الکل ایچن الکلیندن گئچه بیلمه‌ین کیمی سنین معتادینام، سنین آلوده‌ن سن گوز پرده‌مین گوردویو اَن گوزل تصویرسن! بیلیرسن نه‌یه گولورم؟! نه‌یه گولومسه‌ییرم؟! بونا کی من سنی عبادت ائلینده، سن ظن ائدیردین بیر آیریسینی ایستیرم! آه آه نه قدر اوزاقسان اوره‌ییمدن! من سنه اولوردوم سنی تکجه گورودوم رویامدا ساچلاریمی هوروردوم! ای کنعان یوسوفوم دون گل! گل آچیلسین فراقیندا کور اولان گوزلریم! گل ساچیلسین گولوشون پاییزلانان گونلریمه! گل تانری تک جنت قاپیسینی آچ اوزومه! ARS #Dilek @Ttariximiz

شاه از وقتی به پول‌وپله رسید در غرب سفارش رپرتاژ آگهی می‌داد. در برابر دوربین تلویزیون‌ها می‌نشست و ادعا می‌کرد کسی (البته جز او) به فکر مدیریت جهان نیست. محمد_قائد @Ttariximiz

گَدیکلر آشدیم حرامی لر سوودوم پئزه‌وه‌ی‌لر بوینو یوغونلار قوودوم قالتاق اولان دلی-دوشمانلاری اوودوم گلیب دوز اوبادا سویدولار منی هئچ دونیا مالی دردینی چکمه‌دیم نامردچیلیک توخومونو اکمدیم بیرین آبیر حیاسین تؤکمه دیم سئودیکلریم یولدا قویدولار منی ARS #dilek @Ttariximiz

پیامد این اتفاقا تنها قطع حمایت از حرکت ملی آذربایجانی ها نبود. در پی سقوط امپراتوری عثمانی و روسیه، جمعیت ترک منطقهٔ قارص-آردهان-ایغدیر — که بخش عمدهٔ آن را ترک‌های قره‌پاپاق (ترکمه)، شاخه‌ای اوغوزی به‌شدت نزدیک به ترک‌های آذربایجانی، تشکیل می‌دادند — در نوامبر ۱۹۱۸ «شورای اسلامی قارص» و سپس «جمهوری موقت قفقاز جنوب‌غربی» را تشکیل دادند. این جمهوری، حاکمیت بر قارص، باتوم، آخالتسیخه، آخالکالاکی، شارور و نخجوان را مدعی شد. به گفتهٔ مورخ مارتین سیکر، اکثریت جمعیت این منطقه مسلمان بودند و خواهان الحاق به آذربایجان؛ اما گرجستان مانع این الحاق شد، چون می‌ترسید مرزهایش تا دریای سیاه محدود شود. این ادعای الحاق به آذربایجان، رسماً از سوی دولت آذربایجان نیز حمایت می‌شد. نیروهای بریتانیایی در ۱۹ آوریل ۱۹۱۹ این جمهوری را منحل کردند، رهبرانش را بازداشت و به مالت تبعید کردند. منطقه سپس به کنترل ارمنستان درآمد، تا اینکه در سپتامبر ۱۹۲۰، در جریان جنگ ترکیه-ارمنستان، ژنرال کاظم قره‌بکیر آن را بازپس گرفت — جنگی که به اخراج دائمی جمعیت ارمنی منطقه (که بسیاری از بازماندگانش نیز قتل‌عام شدند) انجامید. با عهدنامهٔ الکساندروپل (۳ دسامبر ۱۹۲۰) و تأیید آن در عهدنامه‌های مسکو (۱۹۲۱) و قارص (۱۹۲۱)، قارص، آردهان و ایغدیر مستقیماً به‌عنوان استان‌های ترکیه ضمیمه شدند — نه به آذربایجان، و نه حتی به‌صورت یک واحد خودمختار ترکی مستقل. جالب اینجاست که در همان عهدنامه‌ها، آنکارا الگوی دیگری را هم در دسترس داشت و در موردی دیگر از آن استفاده کرد: مادهٔ ۵ عهدنامهٔ قارص، منطقهٔ نخجوان را — که آن هم جمعیت ترک داشت — به‌صراحت به‌عنوان «قلمرو خودمختار تحت حمایت آذربایجان» به رسمیت شناخت، وضعیتی که در ۱۹۲۴ به جمهوری خودمختار نخجوان تبدیل شد. این یعنی آتاتورک و دیپلمات‌هایش کاملاً می‌دانستند چگونه یک منطقهٔ ترک‌نشین قفقاز را زیر چتر آذربایجان نگه دارند، وقتی که به نفع آنکارا بود — همان‌طور که در مورد نخجوان بود، چون به ترکیه یک راهرو مرزی مستقیم با آذربایجان می‌داد. اما همین الگو دربارهٔ قارص، آردهان و ایغدیر، با جمعیتی که در ۱۹۱۸-۱۹۱۹ صراحتاً خواهان پیوستن به آذربایجان بود، هرگز به‌کار گرفته نشد؛ این سرزمین‌ها به‌جای آن، مستقیماً در درون دولت-ملت ترکیه حل شدند. این الگو، در ادامهٔ همان چیزی است که در گنجه دیدیم: هرجا منافع دولت ترکیهٔ نوپا ایجاب می‌کرد، از نخجوان تا مذاکرات مسکو، حاضر به دفاع از جایگاه آذربایجان بود؛ اما هرجا منافع مستقیم دولت خودش در میان بود — همچون سرزمین‌های تاریخاً عثمانی قارص و آردهان — همان جمعیت ترک قفقاز که خواهان پیوستن به آذربایجان بود، بی هیچ بازگشتی در دولت ترکیه ادغام شد @Ttariximiz

سخنرانی آتاتورک در ۱۴ اوت ۱۹۲۰ سندی گویاست از منطقی که پشت سیاست آنکارا در قبال قفقاز آن سال‌ها قرار داشت. کمتر از چهار ماه پیش از این سخنرانی، در ۲۶ آوریل ۱۹۲۰، مصطفی کمال شخصاً به لنین نامه نوشت، هماهنگی نظامی با مبارزهٔ بلشویک‌ها علیه «دولت‌های امپریالیستی» را وعده داد، و در ازایش پنج میلیون لیره طلا و تسلیحات درخواست کرد. تقریباً در همان بازهٔ زمانی که آنکارا برای رسمیت‌بخشیدن به این پیوند با مسکو مذاکره می‌کرد، در گنجه، فرزندان همان ملتی که دو سال پیش‌تر لشکر قفقاز را برای آزادسازی باکو فرستاده بودند، به دست لشکر یازدهم ارتش سرخ سرکوب شدند: بیست‌ودو افسر — از جمله شش ژنرال — در جزیرهٔ نارگین تیرباران شدند و شهر یک هفته غارت شد. نوری پاشا، همان فرمانده‌ای که برای آزادسازی باکو جنگیده بود، این‌بار از زبان آتاتورک «فریب‌خورده» و نیروهایش «ارتجاعی» خوانده شدند. جالب توجه است که آتاتورک قیام گنجه را نه محصول ارادهٔ ملی آذربایجانی‌ها، بلکه پیامد توطئهٔ انگلیسی‌ها و، به گفتهٔ خودش، «بی‌تردید» دخالت گرجی‌ها و ارمنی‌ها معرفی کرد — دقیقاً همان دو همسایهٔ غیرترک که او در همان هفته‌ها، در چارچوب نهایی‌سازی پیوند با مسکو، یکی را هدف حملهٔ نظامی مستقیم و دیگری را موضوع وعده‌های سرزمینی برای خنثی‌سازی قرار داده بود: ده روز پس از این سخنرانی، در ۲۴ اوت ۱۹۲۰، آتاتورک به ژنرال کاظم قره‌بکیر دستور داد با هدف صریحِ نابودی ارتش ارمنستان به آن کشور حمله کند، و هم‌زمان به گرجی‌ها وعدهٔ سرزمین داد تا بی‌طرف بمانند. این هم‌زمانی نشان می‌دهد نسبت‌دادن مسئولیت قیام گنجه به گرجی‌ها و ارمنی‌ها، دست‌کم با جهت‌گیری واقعیِ آتاتورک نسبت به این دو ملت در همان مقطع، کاملاً همخوان بود. این تقارن زمانی — میان درخواست کمک کمال از لنین، آغاز مذاکرات رسمی آنکارا-مسکو، و سرکوب گنجه — به‌روشنی نشان می‌دهد که آذربایجان، در ازای بقای اتحاد نوپای آنکارا با بلشویک‌ها، قربانی شد؛ منافع ملی این کشور فدای معامله‌ای شد که آتاتورک با مسکو در همان مقطع می‌بست، واقعیتی که در روایت رسمی کمالیستی کمتر به آن پرداخته شده است @Ttariximiz

گلدی یان گئچدی هئچ اوزومه باخمادی آرخادان ووردو بیر گوزومه باخمادی چوخ یالان دئدی قلبینی سیندیرمادیم قولاغین توتدو دوز سوزومه باخمادی ARS #Dilek @Ttariximiz

❇️ چرا نادرشاه افشار با وجود پیروزی‌های بزرگ، در نهایت شکست خورد؟ نادرشاه را یکی از بزرگ‌ترین فرماندهان نظامی تاریخ ایران می‌دانند؛ مردی که در مدت کوتاهی افغان‌ها را شکست داد، عثمانیان را عقب راند و حتی تا دهلی پیش رفت. اما جالب اینجاست که همان ارتشی که نادر را به یکی از قدرتمندترین فرمانروایان آسیا تبدیل کرد، پس از او نتوانست دوام بیاورد. مشکل اصلی فقط دشمنان خارجی نبودند. نادرشاه به‌تدریج حکومت را بیش از اندازه به شخص خودش وابسته کرد. جنگ‌های پی‌درپی هزینه‌های سنگینی بر مردم تحمیل کرد، مالیات‌ها افزایش یافت و خشونت و سوءظن او نسبت به اطرافیان بیشتر شد. در واقع، نادرشاه در ساختن یک ماشین نظامی فوق‌العاده موفق بود، اما در ساختن یک نظام سیاسی پایدار موفق نشد. وقتی در سال ۱۷۴۷ میلادی کشته شد، تقریباً بلافاصله امپراتوری‌ای که با شمشیر ساخته بود وارد دوره‌ای از آشوب شد. شاید بزرگ‌ترین درس زندگی نادر همین باشد: یک فرمانده می‌تواند با قدرت نظامی یک امپراتوری بسازد؛ اما برای حفظ آن، ارتش به‌تنهایی کافی نیست. قدرتی که فقط به شخص یک رهبر وابسته باشد، ممکن است با مرگ همان رهبر فرو بریزد. @Ttariximiz

⚜جمعیت مطالعات تاریخ معاصر آذربایجان⚜ بستری برای گردآوری، مطالعه و معرفی منابع و اسناد مربوط به تاریخ معاصر آذربایجان. با تمر
⚜جمعیت مطالعات تاریخ معاصر آذربایجان⚜ بستری برای گردآوری، مطالعه و معرفی منابع و اسناد مربوط به تاریخ معاصر آذربایجان. با تمرکز بر روایت‌های مستند و پژوهش‌های تاریخی. @azerbaijan_contemporary_history1 @azerbaijan_contemporary_history1 @azerbaijan_contemporary_history1

قورخورام، قورخورام گئده‌سن خیالیمدن، قورخورام اونودام سنی چیخاردام یادیمدان کی سئویردیم سنی گوره‌م سنی آما دویغولاریم چالخالانمایا سیرادان عادی بیر قیز اولاسان! قورخورام بو یاخان عشقیم یئرینه، قورو عشقی محکوم ائدن بیری اولام عاشیقلری گولونجه قویام گوزللیگین اینجه‌لیگین هئچه قویام قورخورام محبتین دنیزی قورویا غلیظ اولان دویغولاریمی عقل سولویا قورخورام سنسیزلیکدن سنسیز دیریلیکدن، سنسیز یاشاماقدان اولورم سنسیز بختیمه گولورم قایت دون گل یالواریرام هر گون سن یوخسان قادان آلیرام! گل! گوللندیر خزان وورموش گونلریمی دولدور اوره ییمی، هر آنیمی، بویونلریمی! ARS #Dilək @Ttariximiz

photo content

photo content

photo content

هجوم متفقین به مرزهای ایران ساعت ۴ بامداد روز سوم شهریور آغاز شد. ارتش نوین ایران که با میلیاردها ریال هزینه از مالیات تأمین شده بود، ظرف ۶ روز چون گلوله برفی در مقابل اشعه خورشید در مرداد ماه ناگهان ذوب شد و از بین رفت و به دنبال آن فرمانده کل قوا را به اسارت و تبعید به جزیره موریس فرستاد. ارتشی که فقط برای سرکوبی مردم و عشایر بوجود آمده بود، سه روز نتوانست حالت دفاعی به خود بگیرد یا عقب‌نشینی کرد یا فرار. باقر_عاقلی @Ttariximiz

photo content

photo content