□■|||بارکد|||■□
Open in Telegram
پرستار دانشجوی ارشد پرستاری اینجا بخشهایی از زندگیم جریان داره که انتخاب میکنم دربارهش حرف بزنم... بفرمایید تو دمدر بده! صندوق پستی بارکد؛ https://t.me/SendHarfBot?start=d863ae451f48
Show more212
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
امشب ریلیف شدم اورژانس، سرشیفتشون گفت تایم دوم واسه خواب برو و بعدش دیگه لازم نیست برگردی...
حالا فکر کنم از خوشحالی خوابم نبرده :)
#بیمارستان
اینقد ایگنور کردن ادمین واقعا زشته
ولی اشکال نداره؛ عجالتا فردا حوالی ساعت۶ عصرخانواده ببینید بازم...
#یک_فنجان_شعر ☕
دل به کجا سفر کند تا که تو باورت شود
که آب و رنگ این جهان، حسرت ما نمیشود؟
مال و جلال و جام و جاه، مال شما که جز همین
آتش عشق و سوختن، حاجت ما نمیشود
هرچه کنم به خود کنم، با همه بیقراریام
ساده اسیر غم شدن، عادت ما نمیشود
چیز زیادی از خدا نخواستم برای خود
یک دل و یک محبت و...نوبت ما نمیشود؟!
هر که رود به راه دل، عاقبتش مشخصاست
حیف که های و هویشان، عبرت ما نمیشود!
هرچه بسوزد عاقبت، شعلهی شمع کوچکش
باعث روشنایی ظلمت ما نمیشود!
ای دل بیقرار من، قصه نگو، شعر نباف
شربت شور عاشقی قسمت ما نمیشود!
#الهه_افروزی
#درباره_الی ۱۰۶
چیزی که میخوام بگم نه از سر دلخوریه نه نصیحت، فقط به ذهنم رسید خودم اولین کسیام که باید این مورد رو سرلوحه قرار بدم و خوبه که اینجا مکتوب بشه؛
آدمها این روزا به اندازهی کافی تو جبهههای جنگ داخلی با خودشون درگیرن، شاید تو موقعیت، همدلی مرهمتر باشه نسبت به انتقاد، هرقدر هم دوستانه، آدمای خسته رو خستهترشون نکنیم...
پینوشتِ نه چندان جدی برای یه متن جدی: و ماساژ معجزهست، جدی بگیریمش :))
از مهر پارسال تا همین روزها جز سه ماه تابستون، تنها کسی که در هرهفته من حضور داشته استاد غلامی بوده! بله حتما که تاثیر عاملی مثل غیبت نخوردن خیلی موثر بوده؛ ولی از خودم ممنونم بابت این مداومت و پیگیری و #خدایا_شکرت بابت این آشنایی :)
ترجمهی «شب آرزوها» از امشب، ترجمه درستی نیست، ولی اگه بود هم خیلی فرقی نداشت؛
فکر کنم خیلی وقته که عادت کردم به اینکه بخوام و نشه، یا حداقل اونجوری که میخوام نشه...
اگه مامان این حرفمو میشنید میگفت ناشکری نکن! ولی این حرفم اصلا از سر ناشکری نیست باریتعالیجون!
اتفاقا میخوام بگم #خدایا_شکرت
هزار، هزار بار، بخاطر هزار، هزار نعمت...
حتما که دادههات نسبت به آرزوهامون با صلاحما همسوتر بوده، ولی به دل ما بندههای کوچیکتم نگاه کردی؟!
از نرسیدنها توش غوغاست...
یا حق امشب؛
یا رغبتهای ما رو سمت صلاح خودت نزدیکتر کن، یا آرزوهای مارو تو لیست صلاحیتهامون قرار بده...
شایدم بگی اصلا تو کی باشی که واسه من شرط بذاری و تعیین تکلیف کنی بچهجون!
که باید بگم این صرفا یه ایده برای شاد کردن دل بندههای لولِوِلت از جمله خودم بود،
وگرنه که گردن ما از مو هم باریکتره،
آره باریتعالیجون!
ارائهم دربارهی "تمایل به باروری در زنان شاغل ایرانی" بود، داور پنلمون اشاره کردن که یه بخشی از این عدم تمایل به فرزنددار شدن مربوط به تمایل افراطی خانمها، با قبول هر نوع شغل و با هر سطح درآمد صرفا برای حضور در اجتماعه...
گفتم که البته تأثیر نیاز اقتصادی رو نمیشه نادیده گرفت، تجربهی زیستهی من میگه خیلیا خودشون رو مجبور به اشتغال میبینن...
بیرون سالن، خانم دکتر یه نگاهی بهم انداخت و گفت البته یکی از دلایل کاهش تمایل به باروری، کاهش تمایل به ازدواجه، از جمله خود شما...
حالا اینو با لبخند و از سر مزاح گفت و بهم برنخورد ولی وقتی روز، روزت نباشه، آدمها تو مجامع علمی هم باهات سرشوخی رو باز میکنن!
حالا همیشه هم تو فضاهای علمی همهی بحثها علمی نیست، مثلا موقع پذیرایی، میز جلوییم داشتن راجع به تأثیر اختلاف قد تو رابطه صحبت میکردن!
از فضاهای علمی خوشم میاد،
ایضا از آدمهای علمی و حرفهای،
به نظرم خیلی کاریزماتیکترن نسبت به بقیه،
و اگه تو شرایط استیبلی بودم احتمالا کانکشنهای مفیدی برای خودم میساختم ولی بعد از یکشب تو اتوبوس گذروندن و بعدش یکشبشیفت، و تا الان جاری بودن، دارم فکر میکنم چجوری خودمو از اینجا ببرم بیرون؟!
شاید بدترین بدی رنج کشیدن این باشه که میدونی اون رنج عزیزانت رو هم به همون اندازه، بلکه بیشتر آزار میده...
و میدونی دلتنگی بیشتر از اینکه یه حس روانی باشه، یه علامت جسمیه انگار؛
انگار دنیا هوای کافی برای نفس کشیدنت نداره!
