نقش بر آب
Open in Telegram
موجِ دریاست این جهانِ خراب بیثبات است همچو نقش بر آب یادداشتهایی دربارهٔ تاریخ، فرهنگ و ادب ایران حامد خاتمی پور ارتباط با ادمین: @HamedKhatamipour55
Show more1 408
Subscribers
No data24 hours
+207 days
+5630 days
Posts Archive
1 409
مشروطه و اسباب تموّل مملکت
در حالیکه بسیاری از مخالفان مشروطه در رسایل و مکتوباتشان هر رَطبو یابِسی را سر هم میکردند و در نفی و مذمّت مشروطه داد سخن میدادند، درمیان مشروطهخواهان جانهای بیدار و ضمایر روشنی بودند که به فواید و امکانات مشروطیت وقوف داشتند، و به جای آنکه این فرصت ارزشمند تاریخی را مانند گروهی، مصروف تندروی و کینهکشی و انتقام نمایند، خردمندانه و بهدور از تعصّب در پی تدبیر و علاج مصائب و امراض جامعهٔ ایران از طریق مجلس شورای ملّی بودند.
یکی از این بیداران، شخص ناشناسی است که نوشتهٔ کوتاهی از او به دست ما رسیدهاست به نام مکتوب دانشمند(اقدامات عاجل مجلس و دولت مشروطه).
تاریخ نگارش این مکتوب، ششم رمضان و مربوط به آغاز تشکیل مجلس شورای ملّی است.
نویسنده از احوالات تمدّنی مغربزمین مطّلع بوده و به نمونههایی از خدمات مفید اروپاییان اشاره کردهاست. فقرات ذیل را بخوانید تا ببینید یک ضمیر روشن و یک جان بیدار چگونه بهدور از آرمانگرایی و گندهگویی و رادیکالیسم، واقعبینانه و دقیق و درست از نیازهای بنیادی مملکت سخن میگوید:
برای اصلاح حیات ملّت و حفظ آن، وسایل متعدّده هست. ابتدا دو مسأله را عنوان میکنیم: یکی فراهم آوردن اسباب صحّت و سلامت، دیگر مسألهٔ جریان آبها. به گفتهٔ نویسنده استنشاق هوای پاک و بهرهمندی از آب سالم حقّ هر انسانی است. دنبالهٔ کلام نویسنده چنین است: گمان میکنم با من همرأی و بر این عقیده باشی که مجلس ملّی بعد از حلّ این دومسألهٔ مهم، به اصلاح عمل مالیهٔ مردم خواهدپرداخت. پس ببینیم اسباب تموّل مملکت چیست؟ به اعتقاد من اوّل معارف؛ دویم فلاحت؛ سیم صنعت؛ چهارم تجارت؛ پنجم راه.توضیحات مؤلّف دربارهٔ لزوم احداث راه و جاده برای ترقّی و رونق کشور خواندنی است:
آیا در این شکّی هست که هرجا راه باشد آن ناحیه جان میگیرد؟ محلّ تأمّل نیست که در هر ناحیه راه ساخته میشود فوراً به مسافت دوازده الی پانزده فرسخ اطراف آن راه، مملکت شروع به آبادی میکند؛ بهواسطهٔ اینکه مردم وسیلهٔ سهل برای حمل اجناس خود پیدا میکنند. از طرف دیگر راه باعث ترقّی قیمت املاکِ اراضی میشود و این هم ثروت و منفعتی است ... از اینها گذشته ساختهشدن راه سبب میشود که به زراعت محصولات جدید پردازند و حاصلهای تازه که قبل از آن بهواسطهٔ نبودن راه و وسایل حملونقلِ آسانِ کم خرج، صرف نمیکرد و دررو(سود) نداشت عمل آورند. صنعت و تجارت هم حالا به سبب نبودن راه، خیلی ضعیف میباشد و بهجهت زیادی کرایه و مخارج حملونقل اجناسی که وارد میشود مردم باید به قیمت سهبرابر و چهاربرابر و گاهی صد برابر بخرند؛ پس ساختن راه خدمت بزرگی است که به مملکت میکنند.مرور این فقرات از تاریخ ایران، پیشینهٔ بسیاری از امور مرتبط با ترقّی و تجدّد ما را روشن میکند و جای دریغ است که چنین طرحها و پیشنهاداتی را گروهی اصلاً از خدمات و ابتکارات دورهٔ زمامداری رضاخان سردار سپه و مربوط به حکومت مشروطهستیز او میدانند! رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگرینژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۱، صص ۵۶۹-۵۶۸ https://t.me/naghshbarab
1 409
مشروطه و اسباب تموّل مملکت
در حالیکه بسیاری از مخالفان مشروطه در رسایل و مکتوباتشان هر رَطبو یابِسی را سر هم میکردند و در نفی و مذمّت مشروطه داد سخن میدادند، درمیان مشروطهخواهان جانهای بیدار و ضمایر روشنی بودند که به فواید و امکانات مشروطیت وقوف داشتند، و به جای آنکه این فرصت ارزشمند تاریخی را مانند گروهی، مصروف تندروی و کینهکشی و انتقام نمایند، خردمندانه و بهدور از تعصّب در پی تدبیر و علاج مصائب و امراض جامعهٔ ایران از طریق مجلس شورای ملّی بودند.
یکی از این بیداران، شخص ناشناسی است که نوشتهٔ کوتاهی از او به دست ما رسیدهاست به نام مکتوب دانشمند(اقدامات عاجل مجلس و دولت مشروطه).
تاریخ نگارش این مکتوب، ششم رمضان و مربوط به آغاز تشکیل مجلس شورای ملّی است.
نویسنده از احوالات تمدّنی مغربزمین مطّلع بوده و به نمونههایی از خدمات مفید اروپاییان اشاره کردهاست. فقرات ذیل را بخوانید تا ببینید یک ضمیر روشن و یک جان بیدار چگونه بهدور از آرمانگرایی و گندهگویی و رادیکالیسم، واقعبینانه و دقیق و درست از نیازهای بنیادی مملکت سخن میگوید:
برای اصلاح حیات ملّت و حفظ آن، وسایل متعدّده هست. ابتدا دو مسأله را عنوان میکنیم:
یکی فراهم آوردن اسباب صحّت و سلامت، دیگر مسألهٔ جریان آبها.
به گفتهٔ نویسنده استنشاق هوای پاک و بهرهمندی از آب سالم حقّ هر انسانی است.
دنبالهٔ کلام نویسنده چنین است:
گمان میکنم با من همرأی و بر این عقیده باشی که مجلس ملّی بعد از حلّ این دومسألهٔ مهم، به اصلاح عمل مالیهٔ مردم خواهدپرداخت. پس ببینیم اسباب تموّل مملکت چیست؟ به اعتقاد من
اوّل معارف؛
دویم فلاحت؛
سیم صنعت؛
چهارم تجارت؛
پنجم راه.
توضیحات مؤلّف دربارهٔ لزوم احداث راه و جاده برای ترقّی و رونق کشور خواندنی است:
آیا در این شکّی هست که هرجا راه باشد آن ناحیه جان میگیرد؟ محلّ تأمّل نیست که در هر ناحیه راه ساخته میشود فوراً به مسافت دوازده الی پانزده فرسخ اطراف آن راه، مملکت شروع به آبادی میکند؛ بهواسطهٔ اینکه مردم وسیلهٔ سهل برای حمل اجناس خود پیدا میکنند. از طرف دیگر راه باعث ترقّی قیمت املاکِ اراضی میشود و این هم ثروت و منفعتی است ... از اینها گذشته ساختهشدن راه سبب میشود که به زراعت محصولات جدید پردازند و حاصلهای تازه که قبل از آن بهواسطهٔ نبودن راه و وسایل حملونقلِ آسانِ کم خرج، صرف نمیکرد و دررو(سود) نداشت عمل آورند. صنعت و تجارت هم حالا به سبب نبودن راه، خیلی ضعیف میباشد و بهجهت زیادی کرایه و مخارج حملونقل اجناسی که وارد میشود مردم باید به قیمت سهبرابر و چهاربرابر و گاهی صد برابر بخرند؛ پس ساختن راه خدمت بزرگی است که به مملکت میکنند.
مرور این فقرات از تاریخ ایران، پیشینهٔ بسیاری از امور مرتبط با ترقّی و تجدّد ما را روشن میکند و جای دریغ است که چنین طرحها و پیشنهاداتی را گروهی اصلاً از خدمات و ابتکارات دورهٔ زمامداری رضاخان سردار سپه و مربوط به حکومت مشروطهستیز او میدانند!
رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگرینژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۱، صص ۵۶۹-۵۶۸
https://t.me/naghshbarab
1 409
خدا، آدمِ أبوالبشر و پیامبر اسلام؛ پیشگامانِ مشروطه!
همچنانکه مشروعهخواهانِ مخالف مشروطه برای نفی و نکوهش مشروطیت عموماً با استدلالهای چوبین و بیتمکین علیه مشروطه مقالات و رسایل بسیاری نوشتند، گروهی از طرفداران مشروطه نیز با همین روشِ سستِ ناتندرست به دفاع از مشروطه و مجلس شورای ملّی پرداختند. این دو گروه-صرفِ نظر از محتوای رسالاتشان- از حیث شیوهٔ استدلال و روشِ بحث و گفتگو کاملاً مانند یکدیگر بودند و نوشتههایشان جز به کار اقناع عوامالنّاس نمیآمد.
الف)
عبدالرحیم الهی یکی از هواخواهان مشروطه بود که با همین شیوه، برای حمایت از مشروطیت، سادهلوحانه دست به جعل خوابنامه زدهبود . او در این خوابنامه مدّعی میشود که خدا صاحب اولین مجلس مشروطه بودهاست و سابقهٔ مجلس مشروطه به صدر خلقت میرسد؛ آنجا که مجلس شورای ربّانی منعقد گردید و خداوند با مشورت ملائک دست به آفرینش آدمی زد:
این مجلس شورای ربّانی است و انجمن کرّوبیان افلاکی. تاریخ تشکیلش بر ما معلوم نیست و همینقدر میدانیم که مقارن خلقت پدر شما آدم، آن را تأسیس نمودهاند. مؤسّس آن خداست جلّوعلا و اجزای آن ملائکهٔ آسمان است و تأسیس آن برای مشورت در خلقت شما نوع دوپا است.نویسنده با استناد به حضور شیطان در میان ملائک، چنین نتیجه میگیرد که در مجلس مشروطه نیز هر مذهب و مسلکی اجازه دارد نماینده داشتهباشد:
در مجالس شورای عمومی باید صلای عام داده و هیچ صنفی را از عالی و دانی و کافر و مسلمان مستثنی نباید داشت. چنانکه در مجلس شورای آسمانی، شیطان که ربّالنوع کفر است و هاروت و ماروت را که عندالله از فرشتگان بودند از فیض مجلس شوری محروم و مستثنی نداشتند.الهی اعتراض گروهی از فرشتگان به خلقت آدم را گواه میگیرد بر آزادی اندیشه به عنوان یکی از اصول مشروطیت:
چنانکه فرشتگان آسمان باکمال آزادی زبان چونوچرا گشودند. اگر از طرف قادر متعال جلّ شأنه حرّیّت افکار به آنان داده نشدهبود چگونه میتوانستند با آنها آزاد به مناظره برخیزند. حرّیّت افکار به منزلهٔ روح مجلس شوری است.(۱)ب) خوابنامهٔ دیگر در دفاع از مشروطه، رسالهٔ رؤیای عجیبه و مشاهد غریبه به قلم شیخ عبدالجواد النیشابوری است. صاحب این رؤیا شخصی است که نیشابوری نام او را نمیبرد. این شخص حضرت آدم را در صورت شیخ مرتضی انصاری به خواب میبیند:
در شب سهشنبه هفدهم صفرالخیر هزار و سیصد و بیست و پنج که تا دل شب در این رنج بودم مرا خواب ربود. خود را در فضای واسعی دیدم و ندای إنّی جاعلٌ فی الأرضِ خلیفةً میشنیدم که ناگاه هیکلی نورانی و جمالی شعشعانی نمودار گردید و ملهم شدم که جدّ ما حضرت آدم أبوالبشر است. خیلی شبیه بودند به صورت استادالاساتید المتأخّرین حاجی شیخ مرتضی الأنصاری.صاحب رؤیا از آدم ابوالبشر میپرسد:
در باب این مجلس شورای ملّی چه میفرمایید؟ فرمودند: یکی از فواید آن که خداوند عالم به ملائکه فرمود: إنّی جاعلٌ فی الأرضِ خلیفةً. ارشاد و تعلیم بنیآدم بود. یعنی اولاد آدم! شما هم در هر کاری که میخواهید اقدام نمایید قبل از آن با ثقات و دانشمندان مشاوره نمایید... خوشا به حال اشخاصی که ادراک این زمان را نمودهاند و به فیض مجلس شورای ملّی رسیدهاند.(۲)ج) رسالهٔ مکالمات حاجی مسافر و مقیم -منسوب به نورالله نجفی اصفهانی- یکی دیگر از رسایل مشهوری است که در دفاع از مشروطیت نوشته شدهاست. این رساله مبتنی است بر یک گفتوشنود و مناظرهای خیالی میان حاجی مقیم با مردی مسافر. حاجی مقیم اشکالات و سوالاتی دربارهٔ مشروطه طرح میکند و مسافر، با گشادهرویی و حوصله و با بیانی استدلالی به یکایک این اشکالات و سوالات پاسخ میدهد. مسافر در همان آغاز رساله در پاسخ به این گزاره که:
مشروطه خلاف اسلام است.چنین پاسخ میدهد:
بر تمام ملل و دول عالم معلوم است و تماماً صریحاً متّفقاند بر اینکه اوّل پیغمبری که قانون مشروطه را برای امّت خود برقرار نمود حضرت خاتمالأنبیاء صلّی الله علیه و آله است.(۳)۱.مجلس شورای آسمانی، عبدالرحیم الهی؛ چاپ شده در رسایل مشروطیت. ج۱، صص ۶۲۷-۶۲۲ ۲.رؤیای عجیبه و مشاهد غریبه، شیخ عبدالجواد النیشابوری؛ چاپ شده در رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگرینژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۱، صص ۶۶۷ ۳.مکالمات حاجی مسافر و مقیم، نورالله نجفی اصفهانی؛ چاپ شده در رسایل مشروطیت، ج۲، ص ۳۱۰ گفتنی است سابقهٔ مشروطه را به روزگار کیومرث در ایران باستان نیز رساندهاند!! رک: آگاهی(مشروطیت سلطنت ایران در عهد باستان)، شیخ علی عراقی؛ چاپ شده در رسایل مشروطیت، ج۱، ص ۶۸۷ https://t.me/naghshbarab
1 409
خدا، آدمِ أبوالبشر و پیامبر اسلام؛ پیشگامانِ مشروطه!
همچنانکه مشروعهخواهانِ مخالف مشروطه برای نفی و نکوهش مشروطیت عموماً با استدلالهای چوبین و بیتمکین علیه مشروطه مقالات و رسایل بسیاری نوشتند، گروهی از طرفداران مشروطه نیز با همین روشِ سستِ ناتندرست به دفاع از مشروطه و مجلس شورای ملّی پرداختند. این دو گروه-صرفِ نظر از محتوای رسالاتشان- از حیث شیوهٔ استدلال و روشِ بحث و گفتگو کاملاً مانند یکدیگر بودند و نوشتههایشان جز به کار اقناع عوامالنّاس نمیآمد.
الف)
عبدالرحیم الهی یکی از هواخواهان مشروطه بود که با همین شیوه، برای حمایت از مشروطیت، سادهلوحانه دست به جعل خوابنامه زدهبود . او در این خوابنامه مدّعی میشود که خدا صاحب اولین مجلس مشروطه بودهاست و سابقهٔ مجلس مشروطه به صدر خلقت میرسد؛ آنجا که مجلس شورای ربّانی منعقد گردید و خداوند با مشورت ملائک دست به آفرینش آدمی زد:
این مجلس شورای ربّانی است و انجمن کرّوبیان افلاکی. تاریخ تشکیلش بر ما معلوم نیست و همینقدر میدانیم که مقارن خلقت پدر شما آدم، آن را تأسیس نمودهاند. مؤسّس آن خداست جلّوعلا و اجزای آن ملائکهٔ آسمان است و تأسیس آن برای مشورت در خلقت شما نوع دوپا است.نویسنده با استناد به حضور شیطان در میان ملائک، چنین نتیجه میگیرد که در مجلس مشروطه نیز هر مذهب و مسلکی اجازه دارد نماینده داشتهباشد:
در مجالس شورای عمومی باید صلای عام داده و هیچ صنفی را از عالی و دانی و کافر و مسلمان مستثنی نباید داشت. چنانکه در مجلس شورای آسمانی، شیطان که ربّالنوع کفر است و هاروت و ماروت را که عندالله از فرشتگان بودند از فیض مجلس شوری محروم و مستثنی نداشتند.الهی اعتراض گروهی از فرشتگان به خلقت آدم را گواه میگیرد بر آزادی اندیشه به عنوان یکی از اصول مشروطیت:
چنانکه فرشتگان آسمان باکمال آزادی زبان چونوچرا گشودند. اگر از طرف قادر متعال جلّ شأنه حرّیّت افکار به آنان داده نشدهبود چگونه میتوانستند با آنها آزاد به مناظره برخیزند. حرّیّت افکار به منزلهٔ روح مجلس شوری است.(۱)ب) خوابنامهٔ دیگر در دفاع از مشروطه، رسالهٔ رؤیای عجیبه و مشاهد غریبه به قلم شیخ عبدالجواد النیشابوری است. صاحب این رؤیا شخصی است که نیشابوری نام او را نمیبرد. این شخص حضرت آدم را در صورت شیخ مرتضی انصاری به خواب میبیند:
در
شب
سهشنبه
هفدهم
صفرالخیر
هزار
و
سیصد
و
بیست
و
پنج
که
تا
دل
شب
در
این
رنج
بودم
مرا
خواب
ربود
.
خود
را
در
فضای
واسعی
دیدم
و
ندای
إنّی
جاعلٌ
فی
الأرضِ
خلیفةً
میشنیدم
که
ناگاه
هیکلی
نورانی
و
جمالی
شعشعانی
نمودار
گردید
وملهم شدم که جدّ ما حضرت آدم أبوالبشر است. خیلی شبیه بودند به صورت استادالاساتید المتأخّرین حاجی شیخ مرتضی الأنصاری. صاحب رؤیا از آدم ابوالبشر میپرسد: در باب این مجلس شورای ملّی چه میفرمایید؟ فرمودند: یکی از فواید آن که خداوند عالم به ملائکه فرمود: إنّی جاعلٌ فی الأرضِ خلیفةً. ارشاد و تعلیم بنیآدم بود. یعنی اولاد آدم! شما هم در هر کاری که میخواهید اقدام نمایید قبل از آن با ثقات و دانشمندان مشاوره نمایید... خوشا به حال اشخاصی که ادراک این زمان را نمودهاند و به فیض مجلس شورای ملّی رسیدهاند.(۲) ج) رسالهٔ مکالمات حاجی مسافر و مقیم -منسوب به نورالله نجفی اصفهانی- یکی دیگر از رسایل مشهوری است که در دفاع از مشروطیت نوشته شدهاست. این رساله مبتنی است بر یک گفتوشنود و مناظرهای خیالی میان حاجی مقیم با مردی مسافر. حاجی مقیم اشکالات و سوالاتی دربارهٔ مشروطه طرح میکند و مسافر، با گشادهرویی و حوصله و با بیانی استدلالی به یکایک این اشکالات و سوالات پاسخ میدهد. مسافر در همان آغاز رساله در پاسخ به این گزاره که: مشروطه خلاف اسلام است. چنین پاسخ میدهد: بر تمام ملل و دول عالم معلوم است و تماماً صریحاً متّفقاند بر اینکه اوّل پیغمبری که قانون مشروطه را برای امّت خود برقرار نمود حضرت خاتمالأنبیاء صلّی الله علیه و آله است.(۳) ۱.مجلس شورای آسمانی، عبدالرحیم الهی؛ چاپ شده در رسایل مشروطیت. ج۱، صص ۶۲۷-۶۲۲ ۲.رؤیای عجیبه و مشاهد غریبه، شیخ عبدالجواد النیشابوری؛ چاپ شده در رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگرینژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۱، صص ۶۶۷ ۳.مکالمات حاجی مسافر و مقیم، نورالله نجفی اصفهانی؛ چاپ شده در رسایل مشروطیت، ج۲، ص ۳۱۰ گفتنی است سابقهٔ مشروطه را به روزگار کیومرث در ایران باستان نیز رساندهاند!! رک: آگاهی(مشروطیت سلطنت ایران در عهد باستان)، شیخ علی عراقی؛ چاپ شده در رسایل مشروطیت، ج۱، ص ۶۸۷ https://t.me/naghshbarab
1 409
🛑به فرهنگ باشد روان تندرست
🔺ایران سرزمینی است کهن، سرشار از نیکیها و مردمانی نجیب که ستایشگر داد و دانش و راستی و نکوهشگر ستم و دروغ و دشمنی بودهاند. باید از ایران گفت و نوشت. باید زبان فارسی، این سرمایۀ جاودان ایرانی را پاس داشت و برای گسترش آن دریغ نکرد. باید فرزندان کشور را با بزرگمهرها، فردوسیها و ابنسیناها آشنا کرد. اگر ایدۀ ایران به میان مردم و سیاستگذاران کشیده شود، امنیت و منافع ملی معنا میشود. ایران و داشتههای تاریخی و فرهنگی آن را دوست بداریم.
فهرست زیر ازجمله دغدغهمندان مستقل برای رسیدن به این هدفاند. با پیوستن به آنها به توسعۀ فرهنگی در جامعه یاری رسانیم.
⛱تدریس مکاتب فلسفی و روانی
⛱یافتههای مهم روانشناسی
⛱موسیقی سنتی (تکنوازی سنتور)
⛱جملگی روانکاوی
⛱کتاب گویا (لذت مطالعه با چشمان بسته)
⛱صادق هدایت
⛱زین قند پارسی
(درست بنویسیم، درست بگوییم).
⛱کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان
⛱دکتر محمّدعلی اسلامینُدوشن
⛱باغ سبز مولانا (زهراغریبیان)
⛱رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه
⛱نجوای داستان
⛱کتابخانهٔ ادب و فرهنگ
⛱خردسرای فردوسی
(آینهای برای پژواک جلوههای دانش و فرهنگ ایران زمین).
⛱بنیاد فردوسی خراسان
(كانون شاهنامه فردوسی توس).
⛱سرو سایـهفکن
(رسانهای برای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی).
⛱شرح غزلیات سعدی با امیر اثنیعشری
⛱موسسه پژوهشی چراغداران
میراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی زبانان
⛱حافظخوانی با محمدرضاکاکائی
⛱شرح بوستان و گلستان سعدی با امیر اثنی عشری
⛱شاهنامه کودک هما
⛱مأدبۀ ادبی، شرح کلیله و دمنه و آثار ادبی فارسی (رسانۀ دکتر محمّدامین احمدپور).
⛱ستیغ، خوانش اشعار حافظ و سعدی و...(رسانه سهیل قاسمی)
⛱تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران زمین
⛱شاهنامه برای کودکان
(قصه های شاهنامه و خواندن اشعار برای کودکان و نوجوانان)
⛱گاهگفـت
(دُرُستخوانیِ شعرِ کُهَن)
⛱کتاب گویای ژیگ
⛱سفر به ادبیات
(مرزباننامه و گلستان، تکبیتهای کاربردی )
⛱استاد بهرام بیضایی (آرشیو)
⛱ملیگرایی ایرانی/شاهنامهپژوهی
⛱تاریخنگار(روایتی متفاوت از تاریخ ایران)
⛱هفت هزار سالگان
⛱انجمن دوستداران شاهنامه البرز (اشا)
⛱فرهنگ یاریگری، توسعۀ پایدار و زیست بومداری
⛱رهسپر کوچۀ رندان
(بررسی اندیشۀ حافظ).
⛱حماسهسرای آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
⛱تاریخ روایی ایران
⛱سخن و سخنوران
(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران وطن فارسی).
⛱کتاب و حکمت
⛱تاریخ میانه
⛱زبان شناسی و فراتر از آن (درگاهی برای آموختن دربارۀ زبانها و فرهنگها).
⛱خواندن و شرح تاریخ عالمآرای عبّاسی (میلاد نورمحمدزاده).
⛱هزار بادهٔ ناخورده (یادداشتهای امیرحسین مدنی دربارۀ ادبیات و عرفان).
⛱شرح کلیات سعدی
(تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی).
⛱انجمن شاهنامهخوانی هما
(خوانش و شرح بیتهای شاهنامه).
⛱نقش بر آب (یادداشتهای ادبی و تاریخی دکتر حامد خاتمیپور)
🔴هماهنگی برای شرکت در تبادل
@alireza_heidaree
1 409
سرایی را که صاحب نیست ویرانی است معمارش!
ذهن و ضمیر و بالتبع زندگی بسیاری از ایرانیان در این روزها و شبها-و البته که سالهاست- به لطف توهّم اولیای امور، و با کارسازی و خُبثِ طینتِ اجانب، سخت آشفته و پریشان و خاکآلود و رنجور و بیمار و درهم است.
روزمرّهٔ هزاران کرور از اهالی مُلک دارا و جم چنین سپری میشود:
عموماً همینکه چشم از خواب بازمیکنند، پیش از هر کاری اخبار سیاسی و اقتصادی را مرور میکنند؛ اینکه ماجرای مذاکره/جنگ ایران و آمریکا به کجا رسید؟
قیمت دلار و طلا چند شد؟
در تنگهٔ هرمز آیا اتّفاق تازهای افتاده است؟
نتیجهٔ سفر فلان میانجی به تهران چه شد؟
فلان مقام آمریکا در توییت جدیدش چه گفته؟
بنزین آیا گران میشود یا نه؟ کالابرگ و یارانه کی شارژ میشود؟
بورس، سبز است یا قرمز؟ اکسیوس و سیانان و بیبیسی و تسنیم و فارس و الجزیره چه گفتهاند؟ و ...
پس از مرور چنین اخبار تُهی و بیسر و تَهی، شخص شروع به تقلّای بیهوده میکند برای ایجاد موازنه میان موجودی کارت بانکیاش با هزینههایِ مدام متورّمِ خانه و خانوادهاش؛ از شهریهٔ فلان کلاس و اجارهٔ خانه بگیرید تا پرداخت قبوض و خرید مایحتاج آشپزخانه و پرداخت اقساط وام و پول تو جیبی فرزندان خُرد و بزرگش تا چه و چهها.
پیداست کزین میان چه خواهد برخاست!
در ذهن و ضمیری که روزانه و روزمرّهاش اینگونه سپری میشود آیا میتوان جایباشِ فراخی برای فکر و فرهنگ و اندیشیدن پیدا نمود؟!
در شگفتم از حضراتی که پیراسته و معطّر جلوی دوربین موبایل و تلوزیون مینشینند و برای چنین مردمانی نسخهٔ شفا و معنویت مینویسند، و برایشان معنا و معرفت و عشق و ایمان و اخلاق و ادب میبافند و از اغتنام فرصت و خوش بودن و خوشنود و خرسند زیستن میلافند!
برای مردمان محزون محتاج مأیوسی که “لایف استایل” زندگیشان شده سگدو زدن، برای مردمی که هربار خواستند
تختهسنگ تقدیرشان را بگردانند دیدند آنسوی صخره هم نوشته:
کسی راز مرا داند که از این سو به آن سویم بگرداند(شعر کتیبهٔ اخوان را بخوانید) از معنا و معرفت سخن گفتن فریب و فاجعهای بیش نیست!
تا محیط ذهنِ آدمی به چنین عفونتهایی مبتلا و آلوده باشد، تا ظرفِ ضمیر فرد، چنین زنگارآلود محنت و ملال باشد، تا خیال مردمان، متّصل لگدکوب سود و زیان و خوف زوال باشد، تا آتش آدمیتسوز بیآیندگی در جان آدمیان شعلهور باشد، تا از زخم ناسور احتیاج، روح و روان ساکنان این سرزمین آبلهناک باشد، تا کابوس جنگ و تحریم و تورّم بر خوابهای آشفتهٔ شبانهٔ ما سایهگستر باشد، تا و تا و تا و ... خورشید تابناک هیچ آرزویی از آفاق ذهن و ضمیر کسی طلوع نخواهد کرد، و جان و جهان عموم چنین مردمانی -از خردسال گرفته تا سالخورده- گورستان هزاران آرزو خواهد بود.
دلی نگذاشت در من وعدههای پوچ او صائب
شکست این کشتی از موجِ سراب آهستهآهسته!
https://t.me/naghshbarab
1 409
گاوِ مُجسّم!
در روزگار دعوای مشروطهخواهان و پیروان شیخ فضلالله نوری بر سر مشروعه شدن یا نشدن مشروطه، شیخ حسن مجتهد -از دشمنان سرسخت آزادیخواهان در تبریز- گفتهبود:
مشروطه باید مشروعه باشد.حاجی شیخ عبدالله مازندرانی از مراجع ثلاثِ طرفدار مشروطه در نجف هم خطاب به این شیخِ مخالفخوان گفتهبود:
ای گاوِ مجسّم! مشروطه، مشروعه نمیشود.تاریخ مشروطهٔ ایران، احمد کسروی، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۳، ۲۸۶ نیز رک: رسالهٔ کلمةُ حقٍّ یُرادُ بِهَا الباطل از نویسندهای ناشناخته، چاپ شده در: رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگرینژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۲، صص۱۲۲ و ۱۲۶ https://t.me/naghshbarab
1 409
اول شهریورماه، روز بزرگداشت حکیم ابوعلی سینا و روز پزشک است. چهل و یک سال پیش، مجموعهٔ تلویزیونی بوعلی سینا به کارگردانی زندهیاد کیهان رهگذر و با بازی دلنشین روانشاد امین تارخ در نقش بوعلی، از تلویزیون پخش شد. برای من و همسالانم، یکی از جاذبههای این سریال، موسیقی متن و تیتراژ آن بود. آهنگساز این موسیقی فاخر، استاد یگانه فرهاد فخرالدینی بود. سالها پیش – نمیدانم کجا – خوانده بودم که ایشان برای ساخت موسیقی این مجموعه، مدتی به بیابانهای خراسان رفته بود تا در حال و هوای روزگار ابنسینا تنفس کند. گفتنی است استاد صدیق تعریف نیز در این سریال، دو رباعی را در قالب تصنیف خواندهاست که به دل مینشیند. به بهانهٔ این روز ارجمند موسیقی تیتراژ و یکی از این دو تصنیف را به اشتراک میگذارم. https://t.me/naghshbarab
1 409
جان، بَرخیِ آذربایجان باد!*
امّا قوّهٔ مسلّح مشروطه که عالَم را متوجّه خود ساخته و آتش به جانِ مستبدین انداخته، حِصنِ اسلام یعنی تبریز است. میبینید که تبریزیان در این چهارماه چه متانتی بهخرج دادند. صبر و متانت، شأن انسانیت است ... خلق تبریز فهمیدند که با انسداد مجلس ناچار دوباره مَنکوحهٔ نامردان خواهند شد. اختیار مال و امنیت جانشان از دست خواهد رفت؛ مردانه قیام کردند و دشمن نادان را زبون نمودند، قوّهٔ مسلّحهٔ مشروطه را به جهان نشان دادند. اگر نظر بلند را اندکی باریک کنید خواهید دید که این شعلهٔ جَوّاله، این تندر سیّار از افقِ لطیفِ تبریز گرفته تا جنوب بلوچستان همه را مشتعل خواهد کر(۱)
ای برادر جانی! ای زادهٔ ایرانی!یک دم نگاهی به طرف
آذربایجان و تبریز
بیفکن و غیرت و حمیت و شجاعت و رشادت آن برادران شیردل و آن قهرمانان حمیتسرشت را تماشا بفرما که در این چهارماه دقیقهای راحت ننشسته و خوابوخور را بر خود حرام کرده و به صدمات و فلاکتهای گوناگون سینه سپر ساخته، ننگ بیغیرتی بهروی خود نیاوردند و دادِ مردی و مردانگی را داده، اسیر استبداد نشدند. در این اختلال، خانههاشان خراب و خانمانهایشان ویران شد. جگرگوشهگانشان از گرسنگی در کوچهها جان دادند و بسی عرضها پایمال گشت و از قحطی چند روز برگ درختان را خوردند؛ امّا باز بیناموسی و بیغیرتی را بر خود هموار ننمودند و به ظالمان خونخوار و بیناموس سرفرونیاوردند. حتّی زنان و کودکان هم آرام ننشسته نشب و روز کوشیدند و با برادران خود تا آخرین نقطه همراهی نمودند. زندگی بیشرف را عار دانستند و نام نیک ابدی بر خود باقی گذاشتند. آفرین بر غیرت
آذربایجانی
، بنازم بدین جانسپاری و قهرمانی!(۲)*بَرخی: قربانی و فدایی ۱.ارمغان، علی اصفهانی، چاپ شده در: رسایل مشروطیت، مقدّمه و تصحیح غلامحسین زرگرینژاد، انتشارات نگارستان اندیشه، تهران، ۱۴۰۳، ج۲، ص ۱۴۴ ۲.تازیانهٔ غیرت، حسین کاظمزادهٔ ایرانشهر، چاپ شده در: رسایل مشروطیت، ج۲، صص ۱۶۵-۱۶۶ https://t.me/naghshbarab
1 409
اگر مُردن نبودی...
اگر برگوبری داری، ز خود بفشان که پیوسته
تبر، پیوند، اینجا با نهالِ بارور دارد ...
اگر مُردن نبودی، زندگی با ما چهها کردی
در این دریا اگر نشکست کشتی، صد خطر دارد!
دیوان ابوطالب کلیم همدانی، مقدّمه، تصحیح و تعلیقات محمّد قهرمان، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۶۹، صص۳۵۰-۳۴۹
https://t.me/naghshbarab
1 409
Repost from N/a
🔅به فرهنگ باشد روان تندرست
🔸ایران سرزمینی است کهن، سرشار از نیکیها و مردمانی نجیب که ستایشگر داد و دانش و راستی و نکوهشگر ستم و دروغ و دشمنی بودهاند. باید از ایران گفت و نوشت. باید زبان فارسی، این سرمایۀ جاودان ایرانی را پاس داشت و برای گسترش آن دریغ نکرد. باید فرزندان کشور را با بزرگمهرها، فردوسیها و ابنسیناها آشنا کرد. اگر ایدۀ ایران به میان مردم و سیاستگذاران کشیده شود، امنیت و منافع ملی معنا میشود. ایران و داشتههای تاریخی و فرهنگی آن را دوست بداریم.
فهرست زیر ازجمله دغدغهمندان مستقل برای رسیدن به این هدفاند. با پیوستن به آنها به توسعۀ فرهنگی در جامعه یاری رسانیم.
💧تدریس مکاتب فلسفی و روانی
💧یافتههای مهم روانشناسی
💧موسیقی سنتی (تکنوازی سنتور)
💧جملگی روانکاوی
💧کتاب گویا (لذت مطالعه با چشمان بسته)
💧صادق هدایت
💧زین قند پارسی
(درست بنویسیم، درست بگوییم).
💧کتابخانه بزرگ ادیان و فرهنگ باستان
💧دکتر محمّدعلی اسلامینُدوشن
💧باغ سبز مولانا (زهراغریبیان)
💧رازها و نمادها و آموزههای شاهنامه
💧بهترین داستانهای کوتاه جهان
💧نجوای داستان
💧کتابخانهٔ ادب و فرهنگ
💧حافظ/ خیام (صوتی)
💧خردسرای فردوسی
(آینهای برای پژواک جلوههای دانش و فرهنگ ایران زمین).
💧بنیاد فردوسی خراسان
(كانون شاهنامه فردوسی توس).
💧سرو سایـهفکن
(رسانهای برای پاسداشت زبان و ادبیات فارسی).
💧شرح غزلیات سعدی با امیر اثنیعشری
💧موسسه پژوهشی چراغداران
میراث دیجیتال و حافظه فرهنگی فارسی زبانان
💧حافظخوانی با محمدرضاکاکائی
💧شرح بوستان سعدی با امیر اثنی عشری
💧شاهنامه کودک هما
💧مأدبۀ ادبی، شرح کلیله و دمنه و آثار ادبی فارسی (رسانۀ دکتر محمّدامین احمدپور).
💧ستیغ، خوانش اشعار حافظ و سعدی و...(رسانه سهیل قاسمی)
💧تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات ایران زمین
💧شاهنامه برای کودکان
(قصه های شاهنامه و خواندن اشعار برای کودکان و نوجوانان)
💧گاهگفـت
(دُرُستخوانیِ شعرِ کُهَن)
💧کتاب گویای ژیگ
💧سفر به ادبیات
(مرزباننامه و گلستان، تکبیتهای کاربردی )
💧استاد بهرام بیضایی (آرشیو)
💧ملیگرایی ایرانی/شاهنامهپژوهی
💧تاریخ نگار (روایتی متفاوت از تاریخ ایران)
💧کانون پژوهشهای شاهنامه
(معرفی کتابها و مقالات و یادداشتها پیرامون شاهنامه).
💧هفت هزار سالگان
💧انجمن دوستداران شاهنامه البرز (اشا)
💧فرهنگ یاریگری، توسعۀ پایدار و زیست بومداری
💧رهسپر کوچۀ رندان
(بررسی اندیشۀ حافظ).
💧حماسهسرای آرخش؛
خانۀ فرهنگ، حماسه و زبانهای ایرانی
💧کتابخانهٔ نسخ خطی سپهسالار
💧تاریخ روایی ایران
💧سخن و سخنوران
(سخنرانی و گفتگوهای نایاب نام آوران وطن فارسی).
💧کتاب و حکمت
💧تاریخ میانه
💧زبان شناسی و فراتر از آن (درگاهی برای آموختن دربارۀ زبانها و فرهنگها).
💧خواندن و شرح تاریخ عالمآرای عبّاسی (میلاد نورمحمدزاده).
💧هزار بادهٔ ناخورده (یادداشتهای امیرحسین مدنی دربارۀ ادبیات و عرفان).
💧شرح کلیات سعدی
(تصحیح و طبع شادروان محمدعلی فروغی).
💧انجمن شاهنامهخوانی هما
(خوانش و شرح بیتهای شاهنامه).
💧نقش بر آب (یادداشتهای ادبی و تاریخی دکتر حامد خاتمیپور)
☔️کانال میهمان:
💧یادداشتهای دکتر سید احمدرضا قائم مقامی
☔️هماهنگی برای شرکت در تبادل
@alireza_heidaree
1 409
خانهٔ دکتر مصدّق و شعر فریاد أخوان ثالث
أخوان شعر فریاد را شهریورماه ۱۳۳۳ در زندان سرودهاست. این شعر که از سرودههای مشهور أخوان است با زبانی کاملاً سمبولیک وجود یکپارچه آتش شاعر را آینگی میکند.
بند اول شعر این است:
خانهام آتش گرفتهست آتشی جانسوز هر طرف میسوزد این آتش پردهها و فرشها را تارشان با پود من به هر سومیدوم گریان در لهیب آتش پُر دود(۱)گمان میکنم خانه در این شعر، فقط اشاره به ایران نیست و ممکن است شاعر گوشهٔ چشمی هم به خانهٔ دکتر مصدّق که به دست کودتاچیان نخست محاصره، و سپس ویران شد و در آتش سوخت داشتهباشد. دکتر غلامحسین صدیقی، در دولت دکتر مصدّق وزیر کشور بود. او در در روزهای ۲۸ و ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ تا لحظهٔ بازدداشت، همراه و در کنار دکتر مصدّق بود. دکتر صدیقی خاطرات این دو روز تلخ تاریخی را از ساعت شش و نیم صبح ۲۸ مرداد تا ساعت ۱۰ شب ۲۳ مرداد با عنوان شرح دو روز با ذکر جزئیات نوشته و به یادگار گذاشتهاست.(۲) وقتی خانهٔ دکتر مصدّق محاصره شد و با گلولهٔ تانک و تفنگ هدف قرار گرفت حاضران خانه که تعدادی از اعضای کابینه بودند به همراه دکتر مصدّق از در جنوبی خانه به خانهٔ همسایه رفتند و به همین صورت پس از چندبار بالا و پایین رفتن از دیوار خانههای مجاور در باغی که در جانب شمال شرقی خانهٔ دکتر مصدّق بود پناه گرفتند. در اینجا دکتر صدیقی مینویسد:
در این وقت که هوا به تدریج تاریک میشد ما از پنجرهٔ جنوبیِ زیرزمین متوجه نور تیرهفام و سپس شعلههای آتش شدیم که در امتداد جنوب غربی باغ یعنی خانهٔ جناب آقای دکتر مصدّق به بالا زبانه میکشید. حالت غریبی به همهٔ ما دست داد و خیالات پریشان و افکار دردناکی از خاطر ما میگذشت که وصف آن کار آسانی نیست. آقای دکتر به پای پنجرهٔ زیرزمین آمدند، من در سمت چپ ایشان ایستادهبودم. آنچه بیشتر این منظره را غمافزا و المانگیز مینمود مشاهدهٔ حالت سکوت و وقار و تمکین پیرمردی بود که پهلوی من ایستاده و لهیب آن شعلههای دودآمیز را که از خانه ومسکن او برمیخاست به چشم میدید! شاید در حدود یک دقیقه آقای دکتر و من پشت پنجره، دود و شعله را نظاره میکردیم ... آتشسوزی خانهٔ رئیس و پیشوای ما تا مقارن ساعت ۲۱ ادامه داشت و از آن به بعد تا صبح صدای ریزش آب روی آتش و دیوار و آهن شیروانی شنیده میشد!بر اساس این بخش از خاطرات دکتر صدیقی، توصیفات اخوان از آتش گرفتن خانهاش(ایران/خانهٔ دکتر مصدّق) ملموستر میشود:
خانهام آتش گرفتهست، آتشی جانسوز هر طرف میسوزد این آتش، پردهها و فرشها را، تارشان با پود. من به هرسو میدوم گریان، در لهیبِ آتش پر دود؛ وز میان خندههایم، تلخ، و خروش گریهام، ناشاد، از درون خستهٔ سوزان، می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! خانهام آتش گرفتهست، آتشی بیرحم. همچنان میسوزد این آتش، نقشهایی را که من بستم به خونِ دل، بر سر و چشمِ در و دیوار، در شبِ رسوایِ بیساحل. وای بر من، سوزد و سوزد غنچههایی را که پروردم به دشواری، در دهان گودِ گلدانها، روزهای سخت بیماری. از فراز بامهاشان، شاد، دشمنانم موذیانه خندههای فتحشان بر لب، بر منِ آتش بهجان ناظر. در پناه این مُشبّک شب. من به هرسو میدوم، گریان ازین بیداد. میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! وای بر من، همچنان میسوزد این آتش آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛ وآنچه دارد منظر و ایوان. من به دستانِ پر از تاول اینطرف را میکنم خاموش، وز لهیب آن روم از هوش؛ زآن دگرسو شعله برخیزد، به گِردش دود. تا سحرگاهان، که میداند، که بودِ من شود نابود. خفتهاند این مهربان همسایگانم شاد در بستر، صبح از من مانده بر جا مشتِ خاکستر؛ وای، آیا هیچ سر برمیکنند از خواب، مهربان همسایگانم از پی امداد؟ سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد. میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!۱.زمستان، مهدی اخوان ثالث، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۸۳، ص ۸۴ ۲.چاپ شده در: مجلّهٔ بخارا، مهر-آبان ۱۳۹۷، شمارهٔ ۱۲۷، صص ۲۵۵-۲۳۱ https://t.me/naghshbarab
1 409
خانهٔ دکتر مصدّق و شعر فریاد أخوان ثالث
أخوان شعر فریاد را شهریورماه ۱۳۳۳ در زندان سرودهاست. این شعر که از سرودههای مشهور أخوان است با زبانی کاملاً سمبولیک وجود یکپارچه آتش شاعر را آینگی میکند.
بند اول شعر این است:
خانهام آتش گرفتهست آتشی جانسوز هر طرف میسوزد این آتش پردهها و فرشها را تارشان با پود من به هر سومیدوم گریان در لهیب آتش پُر دود(۱) گمان میکنم خانه در این شعر، فقط اشاره به ایران نیست و ممکن است شاعر گوشهٔ چشمی هم به خانهٔ دکتر مصدّق که به دست کودتاچیان نخست محاصره، و سپس ویران شد و در آتش سوخت داشتهباشد. دکتر غلامحسین صدیقی، در دولت دکتر مصدّق وزیر کشور بود. او در در روزهای ۲۸ و ۲۹ مرداد ۱۳۳۲ تا لحظهٔ بازدداشت، همراه و در کنار دکتر مصدّق بود. دکتر صدیقی خاطرات این دو روز تلخ تاریخی را از ساعت شش و نیم صبح ۲۸ مرداد تا ساعت ۱۰ شب ۲۳ مرداد با عنوان شرح دو روز با ذکر جزئیات نوشته و به یادگار گذاشتهاست.(۲) وقتی خانهٔ دکتر مصدّق محاصره شد و با گلولهٔ تانک و تفنگ هدف قرار گرفت حاضران خانه که تعدادی از اعضای کابینه بودند به همراه دکتر مصدّق از در جنوبی خانه به خانهٔ همسایه رفتند و به همین صورت پس از چندبار بالا و پایین رفتن از دیوار خانههای مجاور در باغی که در جانب شمال شرقی خانهٔ دکتر مصدّق بود پناه گرفتند. در اینجا دکتر صدیقی مینویسد: در این وقت که هوا به تدریج تاریک میشد ما از پنجرهٔ جنوبیِ زیرزمین متوجه نور تیرهفام و سپس شعلههای آتش شدیم که در امتداد جنوب غربی باغ یعنی خانهٔ جناب آقای دکتر مصدّق به بالا زبانه میکشید. حالت غریبی به همهٔ ما دست داد و خیالات پریشان و افکار دردناکی از خاطر ما میگذشت که وصف آن کار آسانی نیست. آقای دکتر به پای پنجرهٔ زیرزمین آمدند، من در سمت چپ ایشان ایستادهبودم. آنچه بیشتر این منظره را غمافزا و المانگیز مینمود مشاهدهٔ حالت سکوت و وقار و تمکین پیرمردی بود که پهلوی من ایستاده و لهیب آن شعلههای دودآمیز را که از خانه ومسکن او برمیخاست به چشم میدید! شاید در حدود یک دقیقه آقای دکتر و من پشت پنجره، دود و شعله را نظاره میکردیم ... آتشسوزی خانهٔ رئیس و پیشوای ما تا مقارن ساعت ۲۱ ادامه داشت و از آن به بعد تا صبح صدای ریزش آب روی آتش و دیوار و آهن شیروانی شنیده میشد! بر اساس این بخش از خاطرات دکتر صدیقی، توصیفات اخوان از آتش گرفتن خانهاش(ایران/خانهٔ دکتر مصدّق) ملموستر میشود. اینک متن کامل شعر را بخوانید: خانهام آتش گرفتهست، آتشی جانسوز هر طرف میسوزد این آتش، پردهها و فرشها را، تارشان با پود. من به هرسو میدوم گریان، در لهیبِ آتش پر دود؛ وز میان خندههایم، تلخ، و خروش گریهام، ناشاد، از درون خستهٔ سوزان، می کنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! خانهام آتش گرفتهست، آتشی بیرحم. همچنان میسوزد این آتش، نقشهایی را که من بستم به خونِ دل، بر سر و چشمِ در و دیوار، در شبِ رسوایِ بیساحل. وای بر من، سوزد و سوزد غنچههایی را که پروردم به دشواری، در دهان گودِ گلدانها، روزهای سخت بیماری. از فراز بامهاشان، شاد، دشمنانم موذیانه خندههای فتحشان بر لب، بر منِ آتش بهجان ناظر. در پناه این مُشبّک شب. من به هرسو میدوم، گریان ازین بیداد. میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد! وای بر من، همچنان میسوزد این آتش آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛ وآنچه دارد منظر و ایوان. من به دستانِ پر از تاول اینطرف را میکنم خاموش، وز لهیب آن روم از هوش؛ زآن دگرسو شعله برخیزد، به گِردش دود. تا سحرگاهان، که میداند، که بودِ من شود نابود. خفتهاند این مهربان همسایگانم شاد در بستر، صبح از من مانده بر جا مشتِ خاکستر؛ وای، آیا هیچ سر برمیکنند از خواب، مهربان همسایگانم از پی امداد؟ سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد. میکنم فریاد، ای فریاد! ای فریاد!۱.زمستان، مهدی اخوان ثالث، انتشارات مروارید، تهران، ۱۳۸۳، ص ۸۴ ۲.چاپ شده در: مجلّهٔ بخارا، مهر-آبان ۱۳۹۷، شمارهٔ ۱۲۷، صص ۲۵۵-۲۳۱ https://t.me/naghshbarab
1 409
تُرکستان توهّم
تاریخ ما از یک منظر تاریخ سگدو زدن تا سرحد نفسبریدگی، و نرسیدن و نامرادی بودهاست.
از قول برخی از بزرگان نقل میشود که ایران، بهرغم زیانهایی که میبیند و ضرباتی که میخورد دوباره درست میشود و قد راست میکند!
از خودم میپرسم: ایران در طول تاریخ بلندش در کدام دورهای درست و روبهراه بودهاست که دوباره قد راست کند و آنچنان بشود؟!
مقصودم از درستی و روبهراهی رشد و ثبات اقتصادی، تورّم کاهشی، اقتدار نظامی، آزادی فکری و سیاسی، پویایی فکری و فرهنگی، بر سر دار نرفتن به جرم ابراز عقیده، و شادکامی و خرسندی عموم مردمان است.
این بندهٔ هیچمدان که سراغ ندارد؛ شما اگر میدانید بروید و و بجویید و چنین روزگاری را در تاریخ ایران بیابید تا این روزها را برای رسیدن به چنان نمونهای تاب و طاقت بیاوریم!
ما تا بودهایم آرمانگرا و گندهگو و تنبل و تقدیرگرا و مسؤولیتگریز بودهایم. ما مردم -چه مذهبی چه ملّیگرا و یا معجون مرکّب هردو- همواره با یک مدینهٔ فاضلهٔ موهوم سرکردهایم و بدون تلاش برای تحقّق همین مدینهٔ فاضلهٔ موهوم خیالپردازی کردهایم و خواب خوش دیدهایم.
امروزِ تاریک ما پیش از آنکه محصول خدعه و خیانت حاکمان و نظامها و سلسلهها و بیگانگان باشد حاصل این ذهن و ضمیر مالیخولیاییِ هپروتی مشوّش اشعریمسلک ما مردم است. همه عالم تن است و ایران دل، هنر نزد ایرانیان است و بس، که یک شهر از او بِه زِ ماچین و چین، و کُنتُم خَیرُ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ و ... همگی دستورالعمل تولید و ساخت یک انسان/جامعهٔ آرمانگرای موهوم مالیخولیایی بیخاصیت است.
حتّی اینکه بیش از دیگران با عوالم تصوّف و سوررئالیسم خوگر شدیم و میراث تأویلی پادرهوای فربهی هم تحویل بشریت دادیم خود بهترین گواه برای مدّعای بالاست.
طرفه آنکه با همه تهیدستی عقلانی و فقر سنّت فلسفی و ابتذال معیشت هنوز هم میپنداریم که اکسیر سعادت و کامرانی در دستان ماست و جهان هم سخت محتاج به دستگیری فکری از جانب ما.
ما قرنهاست که رو به ترکستان توهّم رفتهایم و دچار و مبتلا به زوالیم و اگر همچنان با همین فرمان برویم روزگاری بهتر از آنچه پس پشت نهادهایم نصیبمان نخواهدشد.
مادامیکه واقعبینانه و بیتعارف عناصر تجدّدستیز را از فکر و فرهنگمان نزداییم و گرفتار کلاف دستوپاگیر خرافات ملّی و مذهبی باشیم و گمان کنیم که در بازار عالم بهتر از ما و جغرافیا و فرهنگ و آیین ما وجود ندارد، در همین لجنزار فلاکت و ارتجاع دستوپا خواهیم زد و نامش را هم خواهیم گذاشت زندگی چنانکه تاکنون کردهایم.
دریغ از راه دور و رنج بسیار!
https://t.me/naghshbarab
1 409
دربارهٔ بیتی از حافظ
این بیت خواجه را بخوانید:
بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجود تو کس نشنود ز من که منمحال این حکایت کوتاه مثنوی را هم بخوانید:
آن یکی آمد درِ یاری بزد گفت یارش: کیستی ای مُعتمَد؟ گفت: من، گفتش: برو هنگام نیست بر چنین خوانی مقام خام نیست خام را جز آتش هجر و فراق کی پزد کی وا رهاند از نفاق رفت آن مسکین و سالی در سفر در فراق دوست سوزید از شرر پخته گشت آن سوخته پس بازگشت باز گِرد خانهٔ اَنباز گشت حلقه زد بر در به صد ترس و ادب تا بِنَجهد بیادب لفظی ز لب بانگ زد یارش که بر در کیست آن؟ گفت: بر در هم توی ای دلستان گفت: اکنون چون منی ای من در آ نیست گنجایی دو من را در سرا(۱)عاشقی به در خانهٔ معشوق میرود و بر در میکوبد. وقتی معشوق میپرسد: کیستی؟ عاشق میگوید من! معشوق که عاشق را هنوز خام و خویشتنبین میبیند در را بازنمیکند. عاشق پس از سالی سلوک و سفر پخته بازمیگردد و دوباره به سرای معشوق میرود و درمیزند؛ امّا اینبار در پاسخ کیستیِ معشوق میگوید: بر در هم تویی ای دلستان! ظاهراً حافظ در بیت بالا به این حکایت نظر داشتهاست. تا نشانی از هستی و خودبینی با سالک هست، معشوق در را به روی او نمیگشاید؛ حافظ برای خلاصی از بارِ هستی هم از معشوق استمداد میکند و سپس میگوید: که باوجود تو کس نشنود ز من که منم! ۱.مثنوی معنوی، بهتصحیح رینولد ا. نیکلسون، انتشارات هرمس، تهران، ۱۳۸۵، دفتر اول، ص ۱۳۷ برای منابع و صورتهای دیگر این حکایت رک: مصیبتنامهٔ عطّار نیشابوری، تصحیح شفیعیکدکنی، سخن، ۱۳۸۶، تعلیقات، ص ۷۴۸ https://t.me/naghshbarab
1 409
مطرب عشق
با ساز استاد جلیل شهناز بیش از هر ساز و نوایی انس و الفت دارم. هرچه هم دربارهاش بنویسم قلم تشنهتر و بیتابتر میشود.
نغماتی که از سیم و خرک و مضراب تار شهناز میتراود این جهانی نیست.
الحان هوشربای شهناز مانند قصّهٔ ارباب معرفت، جانپرور است.
ساز شهناز نردبان آسمان است. هر نت و هر نغمهاش دست و گریبان تو را میگیرد و به شیوهٔ عشق، کشانکشان تو را برمیکشد تا بلندای آدمیت، تا بام کائنات، تا مجاورت آفتاب!
شهناز به شیوهٔ عارفان به رمز و اشارت سخن میگوید. همان که گفت: کَلامُنا إِشارَةٌ!
در آشوب زمانه و زندگی هر بار که از لگدکوب خیال، رنجور و وامانده میشوم در چشمهسار همیشه زلال ساز شهناز جان و تن میشویم. شور و ابوعطا و همایون و بیات اصفهان و سهگاه فرقی نمیکند. هر یک از پردههای این خداوندگار تار علاج هر زخم ناسور جان مبتلای آدمی است.
هرچه هم که آشفته و درهم و پریشاناحوال باشی همین که جویبار دلنشین تار شهناز در گوش جانت فرومیریزد زیباترین نقوش اسلیمی در اکناف جهان جانت شروع میکند به نقش بستن و روییدن و بالیدن. ضُجرت و رخوت جانکاه درونت بَدَل به صفای زندهرود و شکوه مسجد شاه و میدان نقش جهان میشود. جان مبتلا به خزانت نگارستانی میگردد پر از بهار و باران و طراوت. در عالم طربناک خیال، ناخواسته به هزار راه نرفته و ناشناس کشیده میشوی، و خلسهای خجسته و خرّم، تو را تسخیر میکند.
شهناز، پیر روشنضمیری است که به دستگیری سکوتهای سحرانگیز و مضرابهای سکرانگیز سازش از حالی به حالی و از مقامی به مقامی سلوک میکنی تا پالوده و پیراسته شوی، تا سبکبار در ملکوت آدمیت بال بگشایی، تا عروج کنی پلّهپلّه تا ملاقات خدا!
https://t.me/naghshbarab
