en
Feedback
Ladan.Labbafi

Ladan.Labbafi

Open in Telegram

اینجـــِا‌خـــوابِ‌مَــن‌اَســت‌یــا‌خـــوابِ‌تــــو؟

Show more
351
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
زندگی در ورای ناامیدی آغاز میشود "ژان پل سارتر"

هربار از بـاشگاه برمیگشتم باقیمونده ماگ‌ام رو پـای گلدون پشت پنجره آشپزخونه میریختم فکـر نمیکـردم یه روزی دونـه‌های چـیا انقدری بزرگ بشن که با این همه گل‌های قشنگ بنفش پنجره‌ خونه نقـلی لـادن و بپوشونن با دیدنشون ‎به زندگی برگشتم...

+1

بیست و شش|آذر|هـزاروچهـار‌صدوسـه

برات نوشته هایی به جا میزارم زیر در خونه‌ت زیر دیوارهای در حال آواز خیلی نزدیک... جایی که پاهات ازش عبور میکنه تو سوراخ سمبه های مبل‌ت پنهان شده و وقتی برای یه لحظه تنها میشی برم دار هر زمان که می‌خوای برم دار و بوسم کن...

Je te laisserai des mots حس یک وداع عاشقانه رو منتقل می‌کنه. درست مشخص نیست که شخصیت اصلی از دنیا رفته و یا اون مکان رو ترک کرده اما مسلما قرار نیست دیگه معشوقش رو ببینه.

slowed + reverb.mp33.22 MB

مثل یه چوب خشک کج شده بودم روی کاناپه چشمـای پفک نمکیم و محکم فشار دادم، لپـام از ذوق پرتغالی شد خواب دیده بودم که بعد از شنیدن زنگ، وقتی دَر این خونه رو باز‌کردم، تو پشت دَر سر بالا آورده بودی و تو چشمام نگاه می‌کردی. قول می‌دم بهت هیچ‌وقت ذوق و بُهت اون لحظه خوابم رو فراموش نکنم.

کــاش میفهمیــد که باید در بغل نگهداری شوم.

من برای تو می‌نویسم، می‌سازم، می‌خونم من به سمت تو می‌دوم، می‌جهم، می‌میرم...

photo content

بیست و پنج|آذر|هـزاروچهـار‌صدوسـه

"مامان" یه کلمه‌ی فرانسویه. کردها به مادر "دایه"، ترکها به مادر "آنا" می‌گن، فارسی هم قبل از مامان از "نَنه" استفاده می‌کردن. تو زبان ژاپنی ماما واسه اشاره کودک به غذا استفاده میشه.

وجود مادر دریچه‌ و گذرگاه اصلی حضورت در دنیاست. در واقع معتقدم با عدم حضور، مرگ یا بیماری مادر، اون قسمت از وجودت میان هستی هم خدشه‌دار میشه؛ یه چیزی شبیه بند نافی که تو رو به ماهیت و نطفه‌ی واقعی خودت وصل می‌کنه. دونستن این قضیه باعث میشه کمی بیشتر به خودت رجوع کنی و برای هضم درد ماجرا، از دور بریدن بند نافت رو تصور کنی و با خود تنهات تو دنیا روبرو شی.

وجود مادر دریچه‌ و گذرگاه اصلی حضورت در دنیاست. در واقع معتقدم با عدم حضور، مرگ یا بیماری مادر، اون قسمت از وجودت میان هستی هم خدشه‌دار میشه. یه چیزی شبیه بند نافی که تو رو به ماهیت و نطفه‌ی واقعی خودت وصل می‌کنه. دونستن این قضیه باعث میشه کمی بیشتر به خودت رجوع کنی و برای هضم درد ماجرا، از دور بریدن بند نافت رو تصور کنی و با خود تنهات تو دنیا روبرو شی.

تو حموم درست جایی که یه عالمه کف شامپو رو سرم بود آب و برق باهم قطع شد، تو اون وضعیت کورمال کورمال اومدم بیرون از تو کیفم فندک و برداشتم شمع روشن کردم، ملوس روی تخت دراز کشیده بود که یهو‌ دمش سیخ شد فرار کرد! خودمو تو انعکاس پنجره اتاق، حوله پیج و شمع به دست که دیدم، واقعا یه سورتمه با گوزن کم داشتم! عین بابانوئل سی سانتی متر ریش کــفی داشتم! بخاطر سرما اسلوموشن شده بودم، کابینت زیر سینک و بازکردم، دیدم فقط دو تا دونـه آب‌ معدنی دارم، سال‌ها بود که با مفهوم صرفه‌جویی در مصرف آب روبـرو نشده بدم، تو اون لحظه صدای سوز ضعیف باد از پنجره کوچیک حموم سکوت خونه رو‌ میشکست... بعد از یک ساعت توی گروه ساختمون با اعتراض گفتم: چرا کسی اعلام نمیکنه امروز قطعی آب و برق داریم؟ مدیر نـــامحتــرم ساختمون با پررویی تمام ریپلـای کرد: از این به بعد برنامه روزانه دستشویی و حموم رو توی گروه اعلام کنید!!! حیف که آخرین روزهای زندگیم اینجاست... حیف...

تو حموم درست جایی که یه عالمه کف شامپو رو سرم بود آب و برق باهم قطع شد، تو اون وضعیت کورمال کورمال اومدم بیرون از تو کیفم فندک و برداشتم شمع روشن کردم، ملوس روی تخت دراز کشیده بود که یهو‌ دمش سیخ شد فرار کرد! خودمو تو انعکاس پنجره اتاق، حوله پیج و شمع به دست که دیدم، واقعا یه سورتمه با گوزن کم داشتم! عین بابانوئل سی سانتی متر ریش کــفی داشتم! بخاطر سرما اسلوموشن شده بودم، کابینت زیر سینک و بازکردم، دیدم فقط دو تا دونـه آب‌ معدنی دارم، سال‌ها بود که با مفهوم صرفه‌جویی در مصرف آب روبـرو نشده بدم، تو اون لحظه صدای سوز ضعیف باد از پنجره کوچیک حموم سکوت خونه رو‌ میشکست...بعد از یک ساعت توی گروه ساختمون با اعتراض گفتم: چرا کسی اعلام نمیکنه امروز قطعی آب و برق داریم؟ مدیر نـــامحتــرم ساختمون با پررویی تمام ریپلـای کرد: از این به بعد برنامه روزانه دستشویی و حموم رو توی گروه اعلام کنید!!! حیف که آخرین روزهای زندگیم اینجاست... حیف...

تو حموم درست جایی که یه عالمه کف شامپو رو سرم بود آب و برق باهم قطع شد، تو اون وضعیت کورمال کورمال اومدم بیرون از تو کیفم فندک و برداشتم شمع روشن کردم، ملوس روی تخت دراز کشیده بود که یهو‌ دمش سیخ شد فرار کرد! خودمو تو انعکاس پنجره اتاق، حوله پیج و شمع به دست که دیدم، واقعا یه سورتمه با گوزن کم داشتم! عین بابانوئل سی سانتی متر ریش کــفی داشتم! بخاطر سرما اسلوموشن شده بودم، کابینت زیر سینک و بازکردم دیدم فقط دو تا دونـه آب‌ معدنی دارم، سال‌ها بود که با مفهوم صرفه‌جویی در مصرف آب روبـرو نشده بدم، تو اون لحظه صدای سوز ضعیف باد از پنجره کوچیک حموم سکوت خونه رو‌ میشکست... بعد از یک ساعت توی گروه ساختمون با اعتراض گفتم: چرا کسی اعلام نمیکنه امروز قطعی آب و برق داریم؟ مدیر نـــامحتــرم ساختمون با پررویی تمام ریپلـای کرد: از این به بعد برنامه روزانه دستشویی و حموم رو توی گروه اعلام کنید!!! حیف که آخرین روزهای زندگیم اینجاست... حیف...

تو حموم درست جایی که یه عالمه کف شامپو رو سرم بود آب و برق باهم قطع شد، تو اون وضعیت کورمال کورمال اومدم بیرون از تو کیفم فندک و برداشتم شمع روشن کردم، ملوس روی تخت دراز کشیده بود که یهو‌ دمش سیخ شد فرار کرد! خودمو تو انعکاس پنجره اتاق، حوله پیج و شمع به دست که دیدم، واقعا یه سورتمه با گوزن کم داشتم! عین بابانوئل سی سانتی متر ریش کــفی داشتم! بخاطر سرما اسلوموشن شده بودم، کابینت زیر سینک و بازکردم دیدم فقط دو تا دونـه آب‌ معدنی دارم، سال‌ها بود که دبا مفهوم صرفه‌جویی در مصرف آب روبـرو نشده بدم، تو اون لحظه صدای سوز ضعیف باد از پنجره کوچیک حموم سکوت خونه رو‌ میشکست... بعد از یک ساعت توی گروه ساختمون با اعتراض گفتم: چرا کسی اعلام نمیکنه امروز قطعی آب و برق داریم؟ مدیر نـــامحتــرم ساختمون با پررویی تمام ریپلـای کرد: از این به بعد برنامه روزانه دستشویی و حموم رو توی گروه اعلام کنید!!! حیف که آخرین روزهای زندگیم اینجاست... حیف...