[بیکرتارت]
Open in Telegram
https://t.me/paryberest تویِ محله ی پولدارها شیرینی ونون میفروشم و آخرشب ها به خانه مان درمحله ای اوسط بازمیگردم.
Show moreIran600 281The category is not specified
194
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
May '21
May '21
+208
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 25 May | 0 | |||
| 24 May | 0 | |||
| 23 May | +1 | |||
| 22 May | 0 | |||
| 21 May | +2 | |||
| 20 May | 0 | |||
| 19 May | +2 | |||
| 18 May | +4 | |||
| 17 May | 0 | |||
| 16 May | 0 | |||
| 15 May | 0 | |||
| 14 May | +1 | |||
| 13 May | 0 | |||
| 12 May | +1 | |||
| 11 May | +3 | |||
| 10 May | +6 | |||
| 09 May | 0 | |||
| 08 May | 0 | |||
| 07 May | +1 |
Channel Posts
هر تکّه از تهران گویی شخصیتی شبه انسانی دارد. انگار بیست و چند زن و مرد کنار هم یک چیدمان انسانی ساختهاند که نامش تهران است. از آن بالا نیاوران یک مرد ثروتمند کراواتی است، کت و شلوار فرانسوی بر تنش سفارشی دوخته شده روی مبل چرمی لم داده، پشت سرش حرفها زیاد است ولی او با پول دهانها را میبندد. سعادتآباد تازه به دوران رسیده است، تلاش زیادی کرده تا گران بخرد و بپوشد ولی از راه رفتنش پیداست اصالت ندارد. چشمهایش دو دو میزند، نگران انتقام کسی است که هیچ کس نمیداند کیست جز خودش. ولنجک زن ماتیک زدهای است که پالتو پوست تنش است، دو معشوق دارد، او پا روی پا انداخته با کفش فندی و سیگار مارلبرو گُلد از پنجره پنتهاوسش به نقطهای نا معلوم نگاه میکند. شوش مرد معتادی است که متجاحر مینامندش، افسریه مرد میانسالِ دو شغله است، آریاشهر زن کارمندی است که تاب زندگی خسته کننده متاهلی را نداشته و روی پای خودش ایستاده، تهرانپارس مرد متوسط وا ماندهای است که صورتش هنوز با سیلی سرخ است، شهرک غرب کارخانهدار و سیاستمدار است، از سرتاپای او دروغ و چپاول می بارد، بیتفاوت به فقر خزندهای است که سرش از خزانه پیداست روی راک چِیر کونیاک مینوشد. یافتآباد پیک موتوری است، گیشا دختر رویا پرداز تهران است، امیرآباد پسر لیسانسی است که به حشیش پناه برده، خیابان ولیعصر از میدان تا راه آهن بیوه تنهاست، از میدان تا تجریش پا اندازِ شبهای تهران، منیریه زنِ هنوز عاشقی است که خوشنویسی میکند، مجیدیه پسر فیلسوف مسلک یه لا قبا، میدان هفت تیر مرد تنهای شب است و اکباتان پسر گیتار به دوشی است که کنار ایستگاههای مترو پینک فلوید مینوازد. میرداماد دلال بورس است. فرمانیه پدرسالارِ ثروتمندی که فرزندانش را منتظر تقسیم ارث گذاشته، چیتگر زنی است که چایش همیشه یخ میکند، لب نزده. یوسف آباد هم مردی است که همیشه روی مبل میخوابد. حکیمیه سرهنگ پاسداری است نگرانِ دختر نوجوانش. کهریزک پیرمردی است که فراموشی دارد. ستّارخان زن تنهایی است که تا دیر وقت حافظ میخواند. تقاطع گاندی و جردن بوسه تابستانیِ شاهرخ و سمیه است که جاودانه شده. آه از دَروس زن زیبای پیانیستی که سمفونی شماره نُه بتهوون مینوازد موهایش غرق عطر آمواژ آنر...
تهران اجتماع زنان و مردانی است که در فقر و تبعیض و ترس در هم تنیدهاند، تماس چشمی آنها باهم آزار دهنده است، یکی خمار است دیگری نشئه، یکی از سیری حالت تهوع دارد دیگری از گرسنگی زرد آب بالا آورده. تهران اجتماع مردان و زنانی است که در خیالِ زندگی آن دیگری روز را شب میکنند.
✍رسول اسدزاده
@Chelsalegi
| 2 | حقیقتا قلبم. | 67 |
| 3 | ما ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﻔﻆ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﮐﺎﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ...
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻣﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؛
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺎﺯ داشتیم...
ما فکر میکردیم مرد باید قوی باشد و از زن مراقبت کند؛
نمیدانستیم قرار است که ما از یک دیگر مراقبت کنیم....
ما فکر میکردیم اگر به دنبال اهداف شخصی و رشد خود باشیم بیوفایی است؛ نمیدانستیم بیش از حد به حریم یک دیکر وارد شدن چقدر میتواند خفقان آور باشد...
ما فکر میکردیم وقتی طرف مقابل رشد کند، تهدیدی برای دیگری است؛ نمیدانستیم هر کدام آن قدر خوب هستیم، که احساس تهدید شدن نکنیم...
فکر میکردیم هر کس در خواست کمک کند ضعیف است؛ نمیدانستیم همه به کمک نیاز دارند..
فکر میکردیم پول ما را ایمن میکند؛ نمیدانستیم که امنیت؛ یعنی بدانید که میتوانید زندگیتان را بسازید، و در کنارش مادیات هم قرار دارد..
فکر میکردیم دیگری به ما عشق نمیورزد؛ نمیدانستیم که ما عشق او را احساس نمیکنیم و نمی پذیریم...
او گمان میکرد من خوشحالم نمیدانست چقدر ترسیدم...
من گمان میکردم او خوشحال است؛ نمیدانستم چقدر ترسیده است... ما نمیدانستیم...ما فقط نمیدانستیم...خیلی چیزها بود که نمیدانستیم...
و فکر میکردیم که میدانیم
ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ، ﯾﺎﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺳﻮﺯﺍﻥ ﺟﻔﺮﺯ | 85 |
| 4 | No text... | 66 |
| 5 | بیکرتارت عزیزم
این یه بیزینس تازه است که قسمتیش مال منه و قیمت لوازم آرایشمون وااااقعا خوبه🥺
تنوعشونم خیلیه
میشه لطفا به پاگیری ما کمک کنی؟💖
@arayeshiarzaniii | 87 |
| 6 | از وقتی این جریان فرزند کشی رخ داده.
شب ها ازترس میلرزم وازترس نمیتونم بخوابم.
شماچجوری خودتون رو اروممیکنید؟
اگر روش پاسخگویی دارین بنوسین بی زحمت🌱 | 130 |
| 7 | از صمیمیت بچه های خانه دوستی همین روبگم که دیشب ویدیوکال کردیم یکیمون تودسشویی بود ولی جواب داد=))))))) | 129 |
| 8 | حقیقت خیلی هارو درنده ام. | 128 |
| 9 | تا حالا معادلی به این قشنگی برای ساقی نشنیده بودم | 174 |
| 10 | «میدانستم زَهر است، و چِشیدم.»
| مقالات شمس | 166 |
| 11 | حقیقتابنظرم اگر ادم پای اشتباهش بایسته خیلی بهترازاون هست که ازاشتباهاتش دست بشوره صرف اینکه اون اشتباه مورد تایید بقیه نیست. | 149 |
| 12 | دیشب میخواستم بنویسم غمگین ترین غذای جهان برای من ودوست نزدیکم سیب زمینی و سالاد شیرازی ست. | 142 |
| 13 | حقیقتامن تازه فهمیدم هرغلطی که آدما دوس دارن بایدتوزندگی شون بکنن .
گور پدرظاهر عاقل وبالغ. | 142 |
| 14 | اینی که پزشک قانونی گفته در سلامت روانی هستن به این معنی نیست که هیچ مشکل روحی روانیای ندارن، به این معنیه که متوجه کاری که کردن هستن، آگاهانه این کارا رو انجام دادن، جنون لحظهای و... نبوده، بیماریای که هوش و حواسشون رو مختل کنه یا اختیارشونو سلب کنه ندارن! | 125 |
| 15 | کاش جادوگر بودم و کمد مرتبی داشتم! | 154 |
| 16 | پرسیده بودم شیرینترین چیزی که توی دنیا وجود داره چیه؟ گفته بودی "خیالت، برای کسی که دوره و دوستت داره". | 147 |
| 17 | حقیقتاکسایی که یکمی فیک بودن رو ریموکردم.
این وسط دیدم یکی از دوستام که عمرا اهل کانالخونی باشه اینجاست!
اونم بله ریمو کردم. | 149 |
| 18 | منتظرم صبح شه برم پیش دوست نزدیکم.
تواین ۸ماه که باهم زندگی کردیم هیچ وقت نشده بود ۲روز متوالی هم رونبینیم چه برسه به ۸ روز.
شب اولی که رفت. رفتم روی تختش بالشش وبغل کردم وحسابی عرزدم. بعد دیدم عع احمق کت ش رو روتخت جاگذاشته.
بعدم دیدم عع هیج لباسی برامن نزاشته ؟
خلاصه یه حال تلفیقی ای بودم بیاوببین. | 146 |
| 19 | بعد یه شب دوست من بایکی ازدوستاش اومده بودکه برنامه کنیم.
اقااااا این دوست من رفت دسشویی این بچه به هوای اینکه ابمیوه ست لیوان این وخورد. درحد یه قلوپ!
حالاترکیب عرق وشراب بود تولیوان.
یهو بچه زد زیرگریه هی گفتیم چی شده؟
گفت من میخوام همین الان خاله رو بغل کنم بخوابم=)))))) | 143 |
| 20 | سفراخرکه بودیم توی ساختمون یه بچه ی کوچیکی بودکه خیلی وابسته مابود.
(سلام فرناز🖖سلام پریوش🖖)
تااین حدکه بیرون هم بامامیومد.پیش ما میخوابید اصلا!
یه شب لالایی گذاشته بودم با دستم شکمش روماساژ میدادم بعد رفتم موهاش رو نازکنم خودش تپ تپ زد به شکمش که بیاماساژم بده=))))))) | 140 |
