𓂆|در فلق بود|
Open in Telegram
ادبیاتخوانده سردر پنجاهتومنی، نویسنده معروف قرن بعدی، کتابخوار قهار شهر، بهترین شاگرد پروفسور اسنیپ 💍🌻☕️ ••• https://t.me/BluChtBot?start=60a4a801b8dda38d88 @dearreader13 @listenwithme13 @arbaeen1444 twitter: justalittleblue Instagram: z_rezvanif
Show more960
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-3230 days
Posts Archive
من درحال وانمود به اینکه اصلا هم درد نداشت وقتی ۳ بار سر نصب یه آفیس کرک شده دچار فروپاشی شدم.
"همه حرفها زده شده، همه تصویرها کشیده شده، مهم اینه که تو چجوری اون رو بیان میکنی."
کلاس یکشنبهها قلبم رو کوک میکنه. دیروز وقتی استاد داشت حرف میزد داشتم فکر میکردم اگر یکی، دوسال پیش بهم میگفت تو یکشنبهها بعد از کار میری سر کلاسش فکر میکردم داره مسخرهم میکنه.
یکشنبهها احساس میکنم به زندگی بیشتر وصل شدم.
قبلا من اون بالا معلق بودم با ریسمانی پوسیده که زیر تختهسنگ کوچکی من رو به زمین وصل کرده بود. حالا من این پایینم و چند ریسمان دستمه و باد خیلی شدیده و میدونم نباید دستم رو باز کنم.
اینترنت نداریم. سرم درد میکنه. حالم داره بهم میخوره. و تا ده شب نمیتونم به خونه برسم.
دارم یچیز مینویسم چندسال بعد سریالشو ساختن همه عاشقش بشید و اسم بچههاتونو از رو شخصیت اصلیاش بذارید. هاح.
(تزریق اعتماد بهنفس کاذب برای رها نکردن.)
من واقعا انسان خوبی برای پرزنت کردن خودم نیستم. آخرین بار هم به یکی که خیلی دوست داشتم همیشه باهاش کار کنم دایرکت دادم و در کمال ناباوری قبول کرد و گفت برام نمونه کار بفرست و من چی؟ هیچی. پنیک کردم و جوابشو ندادم.
زن چته چتهههه
دیوانهام. هر خوراکی و غذایی درست میکنم میگم کاش بچهم بود امتحانش میکرد.
کدوم بچه زهرا؟
