𓂆|در فلق بود|
Open in Telegram
ادبیاتخوانده سردر پنجاهتومنی، نویسنده معروف قرن بعدی، کتابخوار قهار شهر، بهترین شاگرد پروفسور اسنیپ 💍🌻☕️ ••• https://t.me/BluChtBot?start=60a4a801b8dda38d88 @dearreader13 @listenwithme13 @arbaeen1444 twitter: justalittleblue Instagram: z_rezvanif
Show more960
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-3230 days
Posts Archive
(دو صد تاکستان غمم بود که شب پیک میزد به صبح و آن همه شادمانی بیرحمانه کم آورد از هجوم ناگاهِ غمی جانکاه.)
Repost from سایهی آن دیگری
از پسِ فرشته روی شانه چپ و فرشته روی شانه راست برمیآیم. یک فرشته سوم هست که روی سرم نشسته. مثل کلاغی که روی کلاه مترسک مینشیند تا ثابت کند هیچ ترسی از او ندارد. این فرشته به جای قار قار، صدای تیک تاک دارد. تا مدام یادآوری کند که دارم به تمام شدن نزدیک میشوم.
چه فرقی دارد در روستایی احاطه شده با جنگل در جایی پرت در چین باشم، یا در خیابانهای دانمارک، وقتی این کلاغ همهجا با من است؟
کار این فرشته خراب کردن قصههاست. مثل قصهی «حالا دارم جای خوبی زندگی میکنم». مثل قصهی «حالا یک سقف بالای سرم دارم». مثل قصهی «دیگر لازم نیست نگران چیزی باشم». مثل قصهی «میشود موفق شد». کار این فرشته شکنجه با بیدار نگه داشتن است.
این آهنگه که میا تو آخرین ولاگش خوند خیلی خیلی خیلی گریهداره.
دارم برای دختربچه نداشتهم گریه میکنم.🤝
Repost from [هزار ماهی تنها]🚩
اگر تونستید لطفا برای علیرضا فرزند حاج رمضان و به قصد رجاء برای محمدجواد فرزند علیرضا نماز شب اول قبر بخونید. ممنونم
ان شاءالله خدا بهتون خیر بده 🌱
