𓂆|در فلق بود|
Open in Telegram
ادبیاتخوانده سردر پنجاهتومنی، نویسنده معروف قرن بعدی، کتابخوار قهار شهر، بهترین شاگرد پروفسور اسنیپ 💍🌻☕️ ••• https://t.me/BluChtBot?start=60a4a801b8dda38d88 @dearreader13 @listenwithme13 @arbaeen1444 twitter: justalittleblue Instagram: z_rezvanif
Show more960
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-3230 days
Posts Archive
پارهای از تنمان را قرار است دور از ما به خاک بسپرند. مریم در میانهٔ واقعهای عظیم گفت: "مت قبل هذا." چقدر این جمله را زندگی کردیم. کاش باز هم مسیحی لب باز کند و بشارت دهد به برگشتن از دست رفتهها. "ما که با شهیدانمان خداحافظی نمیکنیم."
Repost from کاتب دکّان میفروش
روح مرا همراه تنش تشییع کنید
و تنم را همراه پیکرش روی دست ببرید
قلب مرا به حنوطش حنوط کنید
و کنارش قبری برایم بکنید
کاش میشد قبرم با او یکی باشد
و گوشتم با گوشت او درآمیزد...
دیگه نمیتونم. کاش اسفند تموم نشه. همهچیز جدی و جدیتر میشه و اصلا دیگه نمیتونم. ممکن نیست.
میرکریمی بخاطر ساختن یهحبه قند جاش وسط بهشته. تصویری رو از خانواده ایرانی ثبت کرد که ممکنه دیگه چیزی ازش باقی نمونده باشه.
+1
(Always the saviour, never the saved
Always the coward, never the brave
Always the artist, never the muse
So much to gain but much more to lose)
رویافروشی. پکیجزنهای قهار. هوس فروختن چیزی که وجود خارجی ندارد. پدیده فروش مهارت بدون تخصص. ایرانی بس کن.
مدام احساس حماقت میکنیم و تمومی نداره.
آخرش با یک بغل حماقت و اندکي جسم میریم زیر خاک. ولی این بار دیگه نمیذارم حس حماقتم برنده بشه چون به قدر کافی آسیب دیدم.
