en
Feedback
🌺🌼📚کلاس ادبیات📚🌼🌺

🌺🌼📚کلاس ادبیات📚🌼🌺

Open in Telegram

اگر مرد عشقی کم خویش گیر وگرنه ره عافیت پیش گیر

Show more
Iran150 078The category is not specified
211
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive
یادِ آن شب که صبا در رهِ ما گل می‌ریخت بر سرِ ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت سر به دامان مَنَت بود و ز شاخٍ گل سرخ بر رخٍ چون گُلت آهسته صبا گل می‌ریخت خاطرت هست که آن شب ،همه شب ،تا دمِ صبح شب جدا ،شاخه جدا ،باد جدا ،گل می‌ریخت نسترن خم شده لعل لب تو  می‌بوسید خضر گوئی به لب آب‌ بقا گل می‌ریخت زلف تو غرقه به گل بود و هر آن‌گاه که من می‌زدم  دست بدان زلف ِ دوتا گل می‌ریخت تو به مه خیره چو خوبانِ بهشتی و صبا چون عروس چمنَت بر سر و پا گل می‌ریخت گیتی آن شب اگر از شادیِ ما  شـاد نبود راستی تا سحر از شاخه چرا گل می‌ریخت ؟ شادیِ عشرتِ ما  باغِ گل‌افشان شده بود که به پای تو و من از همه جا گل می‌ریخت  باستانی پاریزی

اگر عقاب هستید، به مدرسه غازها نروید حتی اگر فردی هدفمند و روشن بین و با اراده باشید، همنشینی با افراد ضعیف و سست اراده شما را شبیه آن‌ها خواهد کرد.

من واقعا یه آدم شکست ناپذیرم !!! هی ؛ شکست میخورم ؛؛ هی نمیپذیرم.....🙈🙈

🍃 جرعه‌ای از ادب فارسی... سلام و مهر خدمت همکاران عزیز 🌸 گاهی میان شلوغی‌های زندگی و دغدغه‌های روزمره، بد نیست چند دقیقه‌ای مهمان زیبایی‌های ادبیات فارسی شویم. مطالبی که در ادامه می‌آید، صرفاً برای تلطیف فضای کانال، لذت بردن از لطافت شعر و آشنایی با کاربردهای دلنشین ابیات در گفتگوهای روزمره است؛ نه برای کنایه زدن یا خطاب قرار دادن شخص خاصی. امیدوارم از خواندن این گلچین لذت ببرید و اگر جایی به کارتان آمد، لبخندی هم بر لب مخاطبتان بنشاند. 🌿 📚 ابیات کاربردی در موقعیت‌های مختلف 🌸 ۱_ برای افرادی که راز نگهدار نیستن «دانی که چرا سِرّ نهان با تو نگویم؟طوطی‌صفتی، طاقت اسرار نداری.» 🌸 ۲_ برای پرحرف‌ها «کم گوی و گزیده گوی چون دُر تا ز اندکِ تو جهان شود پُر» و یا: «دادند دو گوش و یک زبانت ز آغاز یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی.» 🌸 ۳_ برای کسانی که خیال می‌کنند با گرفتن یک مدرک، درس خواندن تمام می‌شود! «ز گهواره تا گور دانش بجوی.» 🌸 ۴_ برای کسانی که خود را همه‌چیزدان می‌دانند ابوعلی سینا: «تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم.» 🌸 ۵_ برای کسی که همیشه دیر می‌رسد «دیر آمدی ای نگار سرمست زودت ندهیم دامن از دست.» 🌸 ۶_ برای کسی که گمان می‌کند جایگاهش ارزش او را تعیین می‌کند «دود اگر بالا نشیند، کسرِ شأنِ شعله نیست جایِ چشم، ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است.» 🌸 ۷_ برای افراد بی‌ادب «کردم از عقل سؤالی که بگو ایمان چیست؟عقل در گوش دلم گفت که ایمان، ادب است. آدمیزاد اگر بی‌ادب است، انسان نیست فرق ما بین بنی‌آدم و حیوان، ادب است.» 🌸 ۸_ وقتی زخم از آشنا می‌رسد «من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد، آن آشنا کرد.» 🌸 ۹_ برای آدم‌هایی که مرهم دل‌اند «گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی.» 🌸 ۱۰_ برای کسانی که ما را از یاد برده‌اند «ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟ بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟» و یا: «چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی؟جنایت از طرف ماست یا تو بدخویی؟» 🌸 ۱۱_ برای آدم‌های سنگدل «دل مرنجان، که ز هر دل به خدا راهی هست.» 🌸 ۱۲_ یادآوری اینکه پس از هر سختی، آسانی است «ای بسا کارا که اول صعب گشت بعد از آن بگشاده شد، سختی گذشت.» 🌺 اگر شما هم بیت یا مصرع زیبایی می‌شناسید که در موقعیت‌های مختلف به کار می‌آید،  با ما به اشتراک بگذارید تا این گنجینه‌ی ادبی را با هم کامل‌تر کنیم.

ای که در این خاکدان جان و جهانی مرا چون بروم زین سرا باغ و جنانی مرا جان مرا جان توئی لعل مرا کان توئی در دل ویران توئی گنج نهانی مرا آن که به دل می‌دمد روح سخن هر دمم تا نزند یک نفس بی دمش آنی مرا شب همه شب تا به صبح هم‌نفس من توئی روز چو کاری کنم کار و دکانی مرا تا که به محفل دَرَم با تو سخن می‌کنم چون که به خلوت روم مونس جانی مرا یک نفس از پیش تو گر بروم گم شوم چون به تو آرم پناه امن و امانی مرا گر تو برانی مرا جان ز فراقت دهم جان به وصالت دهم گر تو بخوانی مرا گه به وصالم کشی گه ز فراقم کشی گاه چنینی مرا گاه چنانی مرا فیض کاشانی🌺

چقدر قشنگ گفت #چارلی_چاپلین: انسان خوبی باش، اما وقتت را برای اثباتش تلف نکن، خورشید برای درخشیدن نیاز به توضیح ندارد.

این تصویری که می‌بینید، یه بازسازی علمی از دنیای درون سلول‌هاست… بر اساس داده‌های واقعی تصویربرداری اشعه ایکس، رزونانس مغناطیسی و میکروسکوپ‌های پیشرفته ساخته شده. ✅ نکته‌ی بسیار جالب اینه: برخلاف تصویرهای  ساده‌ای که همیشه دیدیم، درون سلول اصلاً خلوت نیست… پر از حرکت، تعامل و جریان مداوم حیاته. پروتئین‌ها، ساختارها  و ماشین‌های مولکولی، همزمان در حال هماهنگی هستن. 💎و این فقط یک نسخه ساده‌شده‌ست… واقعیت، بسیار عمیق‌تر و پیچیده‌تر از اینه. حالا یک لحظه مکث کن… ✅ تمام این جهان زنده، درون تو در جریانه. آگاهی یعنی دیدن همین نظم پنهان… یعنی فهمیدن  اینکه تو، فقط یک جسم نیستی، بلکه یک کیهان زنده و هوشمند هستی که در هر لحظه، در حال خلق و هماهنگیه…

نوزدهم امرداد سالروز درگذشت هوشنگ ابتهاج زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران ، غریب نیست جانم بگیر و صح
نوزدهم امرداد سالروز درگذشت هوشنگ ابتهاج زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست گر سر کنم شکایت هجران ، غریب نیست جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش کزجان شکیب هست و زجانان شکیب نیست گم گشته ی دیار محبت کجا رود نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست در کار عشق او که جهانیش مدعی است این شکر چون کنیم که مارا رقیب نیست جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست گلبانگ «سایه» گوش کن ای سرو خوش خرام کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست هوشنگ ابتهاج "یادش گرامی باد"

ـ ‍ ‍ دل من عــــــاشق زارست ،ڪمی راه بیا نفس ات بـــــوی بهارست، ڪمی راه بیا زندگی بی تو برایم غم دل خوردن و بس سر من بی تو به دار است ، ڪمی راه بیا چه جهانی،چه زمانی،همه اش دلهره است خنده ات عشق و قرار است ڪمی راه بیا تو عزیزی، تو طبیبی ، تو سراسر عشقی قلب من بی تو دچار است ڪمی راه بیا همه عمرم شده پاسوز دو چشمت گل من ناز ڪردن به چه ڪار است؟کمی راه بیا شده زندان همه ی دار و نـــــدارم بی تو دل مـن فڪر فـــرار است ڪمی راه بیا چــه ڪنم از غم تـــو راهی میخانه شدم تو گلی، قهر تــو خار است، ڪمی راه بیا خوش بحالش که ندید است نگاهت هرگز برق چشمان تــــــو نار است ڪمی راه بیا دگـــــرم نیست دلی تــــا ڪه به دریا بزنم زدنش بی تـــــــو قمار است ڪمی راه بیا نڪند حــــــــرف رقیبان شنوی،دور شوی حـرفشان ڪینه ی مــار است کمی راه بیا

🍀آب جوشی که سیب زمینی را نرم می‌کند، همان آب جوشی است که تخم مرغ را سفت می کند. مهم نیست چه شرایطی پیرامون ماست، مهم این است درون خود چه داریم…! ابتلا برای صبور سعادت و برای عجول نکبت میشود...! باید بدانیم تنها فرمول خوشحالی این است: "قدر داشته‌ها را بدانیم "، خوشبختی یعنی "رضایت" مهم نیست چه داشته باشیم یا چقدر، مهم این است که از همانی که داریم راضی باشیم … آنوقت …  ”خوشبختیم" و چه داشته‌ای بالاتر از رضایت خداست

#امان_از_تنهایی.!!!!! پس از ۴۶ سال تدریس در دانشگاه تهران، اینک یکه و تنها.!!!!! امان از تنهایی در دوران بازنشستگی و سالخوردگی.!!!!! سالخوردگان را فراموش نکنیم. انها بیش از هر چیز به توجه و احترام نیاز دارند

شازده کوچولو پرسید : چیکار کنم دوستام تنهام نزارن؟ روباه جواب داد : اول مطمئن شو اینا که میگی دوستت هستن، بعد ...! #آنتوان_دوسنت_اگزوپری

حکایت سالم‌بن عبدالله‌ بن عمرخطاب، مردی پرهیزگار و پارسا بود. و هشام بن عبدالملک به روزگار خلافت خویش به کعبه رفت و سالم را دید و او را گفت: ای سالم! از من چیزی بخواه! و او گفت: از خدا شرم دارم که در خانه او از دیگری بخواهم. و چون بیرون رفت هشام پی او رفت و گفت: اینک نیاز خویش از من بخواه. سالم گفت: دنیوی خواهم؟ یا اخروی؟ هشام گفت: دنیوی بخواه. سالم گفت: از آنکه داشته‌است نخواسته‌ام چگونه از تو خواهم که نداری. کشکول شیخ_بهایی

آورده‌اند که شخصی به مهمانی دوست خسیس رفت. به محض این که مهمان وارد شد. میزبان پسرش را صدا زد و گفت: پسرم امروز مهمان عزیزی داریم، برو و نیم کیلو از بهترین گوشتی که در بازار است برای او بخر. پسر رفت و بعد از ساعتی دست خالی بازگشت. پدر از او پرسید: پس گوشت چه شد؟! پسر گفت: به نزد قصاب رفتم وبه او گفتم از بهترین گوشتی که در مغازه داری به ما بده، قصاب گفت: گوشتی به تو خواهم داد که مانند کره باشد. با خودم گفتم اگر این طور است پس چرا به جای گوشت کره نخرم، پس به نزد بقال رفتم و به او گفتم: از بهترین کره ای که داری به ما بده. او گفت: کره ای به تو خواهم داد که مثل شیره ی انگور باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به جای کره شیره ی انگور نخرم پس به قصد خرید آن وارد دکان شدم، و گفتم از بهترین شیره ی انگورت به ما بده، او گفت: شیره ای به تو خواهم داد که چون آب صاف و زلال باشد، با خود گفتم اگر این طور است چرا به خانه نروم، زیرا که ما در خانه به قدر کفایت آب داریم. این گونه بود که دست خالی برگشتم. پدر گفت: چه پسر زرنگ و باهوشی هستی؛ اما یک چیز را از دست دادی، آنقدر از این مغازه به آن مغازه رفتی که کفشت مستهلک شد. پسر گفت: نه پدر، کفش های مهمان را پوشیده بودم.

‌🌿 #پژواک‌ها۰۰💥 یادتان باشد سواد هیچ وقت شعور نمی‌آورد ! شعور یعنی تشخیص کار خوب از بد ، شعور یعنی تشخیص کار درست از اشتباه سواد ، یاد گرفتن فرمول و اطلاعات در علم و یا مبحث خاصی است ، این شعور هست که راه استفاده درست و یا غلط از علم رو به ما میگه ! شعور رو به کسی نمیشه آموزش داد ، یک انسان می‌بایست در درون خودش طلب شعور کند تا به آن دست پیدا کند. چه بسا ما شخصیت‌های برجسته علمی و دانشگاهی داریم که سواد دارند ولی شعور ندارند ! #کتاب_بیشعوری #خاویر_کرمنت 🌹💛🌹

نقش واژه « آیینه» در مصراع دوم چیست؟ آینه روزی که بگیری به دست/ خودشکن آیینه شکستن خطاست
Anonymous voting