1 556
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1230 days
Posts Archive
1 556
چگونه خونِ تو پامالِ ماه و سال شود
که چون بهار رسد، خونِ ارغوان تازهست
چنان که ماتمِ تو کهنگی نمیگیرد
شرارِ کینهی ما نیز همچنان تازهست..
حسین منزوی
____
حتی اگر ما تا ابد فراموشتون نکنیم؛
حتی اگر بعدِ آزادی بر گورهای قاتلانتون برقصیم؛
جانِ شما دیگه برنمیگرده به بدنهاتون..
و این تلخترین واقعیتیه که هیچگاه علاج نمیشه..
1 556
اون عزیزانی که تو این روزا و با این شرایط دنبال محتوای دیگهای هستن، یا با حرفایی که اینجا زده میشه مشکل دارن، یا سمت و سوی حکومتن یا خواهانِ سکوت،
هرچه سریعتر سیکتیررر...
(از بقیه اعضا صمیمانه عذر میخوام، چیزای بیشتری خواستم بنویسم به همین کلمه اکتفا کردم..)
1 556
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
روشنفکران و علوماجتماعیخواندههای چپ عزیز! لطفا مدتی دست از "نجات دادن جامعه" و "آگاهیبخشی مردم" بردارید، چون جای "نجات و گاهیبخشی" قبلیتان هنوز درد میکند. شما و دقیقا شما سالها قبل سنگی را به ته چاهی انداختید و مردم زور میزنند که درش بیاورند. متاسفانه شما با اصرار بر اصول ویرانگر همیشگیتان، امروز بخشی از هیچ راهحلی نیستید. با تشکر.
@nabayad_m
1 556
Repost from déjà vu - دژاوو
جمعِ گلوله خورده رو، چجور میشه ول کنم؟
اینهمه یارِ مُرده رو، چجور میشه ول کنم؟
1 556
Repost from N/a
چند نفر از ما در حال فروپاشی روانیه؟!
چند نفر از ما بارها دچارش شده و هنوزم داره دستوپا میزنه؟!
چند نفر از ما خودش باعث و بانیه حالوروزشه بدونِ دخالت عامل دیگهای؟!
چند نفرمون تونسته تلاش کنه به تنهایی و از پسِ این شرایط و حسوحالش بربیاد؟!
چند نفرمون مسیرش روشنه و حس خوبی داره به زندگی؟!
چند نفرمون همین الان با خوندن این پیام تو ذهنش فهمید تلخی واقعیت زندگیش رو ولی تلاش کرد کتمان کنه و مخالفت کنه؟!
چند نفر الان دارن فکر میکنن در جواب این پیام بنویسن؛ بله سختی همیشه هست مهم اینه که تو دلِ تاریکی کم نیاریم؟!
چند نفر عمیقا غمِ سنگینی دارن و دیگه نمیخوان پنهانش کنن؟!
چند نفر تلاش کردن، مقاومت کردن، از راههای مختلف سعی کردن ادامه بدن ولی دیگه خسته شدن از شرایط؟!
چند نفر حالشون خوبه با همه این شرایط؟!
چند نفر هیچ امیدی ندارن به آینده زندگیشون؟!
چند نفر پول ندارن و نان ندارن که حتی بخوان این پیام رو بخونن؟!
چند نفر جان ندارن؟!!
1 556
"بیچاره همه. چقدر همهچیز غمگین است.
چقدر زنده بودن شرمآور است.."
شاهرخ مِسکوب
روزها در راه
1 556
Repost from déjà vu - دژاوو
در پی آن همه خون که بر این خاک چکید
ننگمان باد این جان
شرممان باد این نان
1 556
"وقتی نشسته بود در آفتاب و صورتش سایه افتاده بود بر پشتی صندلی، سایهاش را بوسیدم. سایهاش را بوسیدم و بوسه لمس نکرد او را، بوسه در هوا گم شد و ذوب شد با سایه. عشق ما به یکدیگر شبیهِ سایه- بوسهای طولانی است. بی اُمیدِ وقوع.."
آنائیس نین
