𔔀 𝘍𝘪𝘳𝘦𝘓𝘪𝘨𝘩𝘵 ℘𝘭𝘢𝘯𝘦𝘵 ⁶¹⁴
Open in Telegram
⋆ ˚。⋆୨୧˚ 𝘾𝙝𝙖𝙣𝙮𝙚𝙤𝙡 𝙞𝙨 𝙩𝙝𝙚 𝙊𝙣𝙡𝙮 𝙊𝙣𝙚 𝙬𝙝𝙤 𝙄 𝙊𝙥𝙚𝙣𝙚𝙙 𝙈𝙮 𝙃𝙚𝙖𝙧𝙩 𝙩𝙤 — 💑 ꪫ ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤᡣ𐭩 𝗕𝗮𝗲𝗸𝗵𝘂𝘆𝗻 ︵‿︵‿︵‿୨ @FLplanetbot ୧‿︵‿︵‿︵
Show more2 433
Subscribers
-824 hours
-277 days
-8730 days
Posts Archive
+1
دارم درست میبینم دیگه؟ Baekhyun Cherish؟
بخدا اگه بکهیون رو با چِریش تو این ایونت نیارید فوشهای زشت میدم😔
نمیدونم چرا با دیدن این☝️🏼
یاد این 👇🏼افتادم
https://t.me/FireLight_Planet/30904?single
+1
شکر خدا اینم دشت امروزمون بود فایرلایت؛ بریم بخوابیم بقیشو تو خواب میبینیم😔🤍
+1
شمارو نمیدونم ولی من برای این عکسه شرحه شرحه میشم، خیلی کیوته خدای من خیلی قنده، کاش بذارمش گوشهی لپم آب شه😭
𝟸𝟼𝟶𝟿𝟸𝟾 ʏᴇᴏʟ ʙᴜʙʙʟᴇ🫧
🍒 : آهنگا رو گوش دادین؟
پ.ن: بله ناخدا
عکس فرستاده🍒 : اینم آپدیت لحظهای درست قبل از برگشت به خونه بعد از کارم 🍒 : لطفا مشتاقانه منتظر اسکجوالهای ژاپنم باشین!! 🍒 : رنگ موهامو همینجوری نگه دارم~ یا مشکی کنم؟ 🍒: باشه پس، همین رنگ رو نگه میدارم~~~~
+1
𝟸𝟼𝟶𝟿𝟸𝟽 ʜʏᴜɴ ʙᴜʙʙʟᴇ🫧
🐶 : چیکارا میکنین!!!
🐶 : عه، منتظرم بودین!؟
🐶 : دارم میلرزم!!!!!!!
🐶 : گفتم دارم میلرزم!!!!!!!!!! ککککهاهاهاهاهاهاهاه
🐶 : همین الان منظرهای که جلوتونه رو برام بفرستین!
🐶 : این منظرهی روبروی منه الان!
عکس فرستاده🐶 : دیدن منظرههایی که جلوتونه باحاله!! هه هه 🐶 : من هنوز دارم توی هتل آماده میشم، پس هنوز تو هتلم!!! 🐶 : به همون اندازهای که... دستام میلرزید... گوشتم ریخت... فکر کنم به اندازه بیسابقهای عرق کردم...^^ داگه (大哥) هیونگنیم (جیجی لین) چقدر خوب میخونه.. ما با هم تمرین نکرده بودیم، پس اینکه همه چی اینطوری با هم سینک و هماهنگ از آب در اومد... این خیلی اتفاق بزرگیهها... اگه میتونستم، یه کار دیگه با داگه هیونگنیم باهم میخوندیم.. 🐶 : شماها تو این هوای گرم برای لذت بردن از استیج کلی اذیت شدینا❤️ ممنون که اومدین و ممنون که همراهی کردین ❤️
عکس فرستاده🐶 : حتی یذره هم جون تو تنم نمونده... تو بگو حتی صفر درصد... ^^
𝟸𝟼𝟶𝟿𝟸𝟽 ʜʏᴜɴ ʙᴜʙʙʟᴇ🫧
🐶 : خیلی گرمه.... همه، لباسای خنک بپوشیدا.... چون هی هم داره گرمتر میشه... منکه ذوب شدم....
+1
𝟸𝟼𝟶𝟿𝟸𝟻 ʜʏᴜɴ ʙᴜʙʙʟᴇ🫧
🐶 : چوسوک مبارک!!
کلی غذای خوشمزه بخورین و بیایید با خانوادمون کلی وقت خوش بگذرونیم!!!❤️ منم تو بوچئونم! برنامه امروزم اینه که کلی غذای خوشمزه بخورم، و امروز سویول گفت که یه تکلیف مدرسه داره که واسش باید ازم مصاحبه بگیره، پس میخوام به سوالای مصاحبهاش جواب بدم! ههههه، (برادرزادههام) دیگه خیلی بزرگ شدن~~~ به هر حال! بویِ جون (یهجور پنکیک خوشطعم کُرهای) که از صبح پیچیده، شوخی بردار نیست~~~! گشنمه.. هه هه
دوتا عکس فرستاده🐶 : عا کن~ عااااااااا~~~
پ.ن: داره با شیطنت یه لقمه تعارف میکنه🐶 : اوف.. خیلی سیر شدم... ㅜㅜㅜㅜㅜㅜㅜㅜㅜ ســـــــیـــــــررررررررممممممم
𝟸𝟼𝟶𝟿𝟷𝟿 ʜʏᴜɴ ʙᴜʙʙʟᴇ🫧
🐶 : من واقعاً منتظرش بودم، و إریها هم حتماً همینطور... شماها حتماً از این کنسلی یهویی خیلی هول شده بودین... من تمام تلاشمو کردم که انجام بشه، اما نشد.. ببخشید ㅜㅜ من باید شما رو بخندونم و خوشحال نگه دارم ㅠㅠ قول میدم دفعه بعد با چیزای حتی بهتر بخندونمتون و خوشحالتون کنم!! خوب بخورین، و بیایید زود دوباره همدیگه رو ببینیم ❤️
🐶 : منم یه کم کلافه شده بودم، اما... فکر کنم کاریش نمیشد کرد! دلم براتون تنگ شده... حالا که قرار بود همدیگه رو ببینیم و نشد، دلم بیشتر هم تنگ شده..^^
🐶 : واقعاً میخواستم بیام ببینمتون، اون اون حس حاصل از دیدنتون واقعاً همه وجودمو گرفته بود... یه روز بالاخره میتونم بیام ببینمتون، مگه نه؟! لطفاً، بذارین برم جایی که إریها هستن..ㅜㅜ
پ.ن: دورت بگردم که واسه چیزی که دست خودت نبود و تو هم شوکه شدی و صدمه دیدی اینجوری بهم ریختی😭
