en
Feedback
تهرانه خانم (ماهی)

تهرانه خانم (ماهی)

Open in Telegram
1 047
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2430 days
Posts Archive
بچه‌‌آ، اِلا هم نویسنده‌ی مورد علاقمه و همزمان کارگردان موردعلاقه‌م. باهاش همینطوری فیلم دیدن کیف میده، چه برسه بخواد بشینه درباره‌ش حرف بزنه. البته مشکلش اینه که خوشگله. مشکل خوشگلا اینه که شما نمیتونید زیاد به محتوای حرفاشون توجه کنید. برای همین جهان سعی کرده در مقابل خوشگلِ باهوش مقاومت کنه، این دوست ما از زیر دستش در رفته. حمایتش کنید لطفا که انگیزه بگیره، البته اگه خودتون ببینید مطمئنم تا ته موندگار میشید، ولی اولش حمایتش کنید حتماااا❤️ ممنونم. آبرومو گذاشتم وسطا :))

بچه ها من اولین ویدیمو گذاشتم ممنون میشم با لایک و کامنت و سیو حمایت کنید یا اگر کانال دارید معرفی کنید پیجم رو https://www.instagram.com/reel/DATbm8GCebO/?igsh=MWhvYmIzNWV6N3V0bg==

بچه‌ها ممنون میشم پیج کاری‌مو فالو کنید و توی کانالاتون نشر بدید. محتواش قراره ویدیوهایی باشه من باب تحلیل فیلم و کتاب. خیلی ممنون میشم دوستان باری دیگر حمایت کنن❤️ https://www.instagram.com/lifebymahi?igsh=MTkxcHV5aXhvZ3Q2Yw== اینستاگرام: lifebymahi

Repost from N/a
❌تو انتخاب رشته حواست باشه : ✅از لیسانس شیمی در صورت ادامه تحصیل امکان رسیدن به داروسازی و داروخانه زدن نیست❗️ ✅زیست سلولی و مولکولی رو با میکروبیولوژی اشتباه نگیر ✅رشته های مکانیک بیوسیستم ، مهندسی آب و گیاه پزشکی زیر شاخه کشاورزی هستند اسمشون قشنگه قبلش تحقیق کنید ✅از لیسانس کاردرمانی نمیشه به ارشد فیزیوتراپی رسید❌ ✅با رتبه های زیر 10 هزار هم میشه رفت مهندسی دانشگاه شريف اما محل تحصیل کیشه و نیاز به کنکور نداره و با سوابق تحصیلیه و تازه شهریشم ترمی 30 میلیونه ✅مهندسی پزشکی با اعضای مصنوعی متفاوته ✅واحد ها، تخصص و نوع کار عمران و معماری تفاوت زیادی داره.. عمران رشته ای مهندسی و معماری بر پایه هنره! ✅از لیسانس معماری داخلی نمیشه به ارشد مهندسی معماری رفت! ✅رشته دکتری پیوسته بیوتکنولوژی با لیسانس بیوتکنولوژی فرق داره! ✅از لیسانس رشته های پیراپزشکی میشه با آزمون رفت پزشکی اما قبول شدنش از تک رقمی شدن هم سخت تره و باید کل کتاب‌های رفرنس پزشکی رو بخونید و مدرک زبان داشته باشید و ظرفیتش هم کلا 20 نفره ✅دامپزشکی رو با علوم دامی اشتباه نگیر ✅کارشناسی هوشبری لیسانس هست و پزشک متخصص بیهوشی نیست❌ ✅بینایی سنجی همون چشم پزشکی نیست❌ ✅رشته رادیولوژی رو با تخصص رادیولوژی اشتباه نگیر ؛ رشته رادیولوژی کارشناسیه ، اما پزشک رادیولوژیست کسیه که بعد از پزشکی عمومی ، تخصص رادیولوژی میگیره ❌ ✅رشته علوم تغذیه با صنایع غذایی فرق داره ✅نزدیک ترین رشته به مهندسی کامپیوتر، علوم کامپیوتره نه مهندسی برق

به دوست نیاز دارم، به یه آشنا که بی‌چون و چرا بغلم کنه و بتونم تو بغلش گریه کنم.

بچه‌ها من پیج رو زدم. هنوز فعالیتی توش ندارم … از هفته اینده امیدوارم… ممنون میشم فالو کنید و حمایت کنید و اینکه این پست رو شر کنید https://www.instagram.com/lifebymahi?igsh=MTkxcHV5aXhvZ3Q2Yw==

این پکیج مال دوستمه و مطمئنه. اگر خواستید به آیدیش پیام بدید

پکیج آموزش ویدیویی صفر تا صد میکاپ تخصصی و خودآرایی آموزش توسط از یکی بهترین میکاپ‌آرتیست‌های تهران ؛ مباحث و سرفصل‌های آموزشی: ۱.آموزش پوست فول کاور ۲.آموزش پوست دو کانتوره ۳.آموزش سایه گوشه تیره به همراه سایه گربه‌ای ۴.آموزش سایه اسموکی ۵.آموزش زیر چشم سایه اسموکی ۶.آموزش سایه هیلو اسموکی ۷.آموزش سایه برزیلی ۸.آموزش ۲ مدل سایه خطی نصفه و روسی ۹.آموزش مژه گزاری دونه‌ای ۱۰.آموزش آمبره لب ۱۱.آموزش هاشور ابرو ۱۲.آموزش فون بدن “جزوه صفر تا صد آموزش” “معرفی،نقد و بررسی برند‌های لوکس و اقتصادی و ارائه لیست” “آموزش عکاسی و فیلمبرداری” ؛ تمامی ویدیوها براتون ارسال میشه و به طور دائم در اختیارتون قرار میگیره. ، هزینه پکیج جامع با تخفیف ویژه فقط: دویست و پنجاه هزارتومان. ، ، (یک قسمت به عنوان نمونه براتون ارسال میشه) ، به این آیدی پیام بدین: @Roz_panah ، ،

یعنی از این ۷۹ نفر فقط ده نفر هستن؟

بچه‌ها من پیج رو زدم. هنوز فعالیتی توش ندارم … از هفته اینده امیدوارم… ممنون میشم فالو کنید و حمایت کنید و اینکه این پست رو شر کنید https://www.instagram.com/lifebymahi?igsh=MTkxcHV5aXhvZ3Q2Yw==

Repost from N/a
«فروشگاه مُگ» ارتباط با ادمین: @asadi_la ارسال از تهران به سراسر کشور ؛

سلام بچه‌ها من میخوام از هفته اینده یک پیج اینستاگرام برای تولید محتوا در زمینه هنر، زندگی و هرچیزی مربوط به اون بزنم. ( و با ترسم از رو به رو شدن به دوربین مواجه بشم)اگر حمایت خودتونو اعلام میکنید اینجا لایک کنید. به زودی ادرس پیج رو بعد از اولین ویدیو براتون ارسال میکنم.

امشب بیست و نه سال از من گذشت، و من هنوز شبیه کودکی‌ام، از تابلوی قدیمی کوبلن دوزی عمه در خانه‌ی مادربزرگ، که مرد سیاه پوشی از آن می گذشت می‌ترسم.امشب بیست و نه سال از من گذشت، مرگ مرا نپذیرفت، چراغ اشپزخانه کم سو شد، مسیر خانه‌ همان مسیر بود و هنوز خواب درخت‌های کُنار و پرتقال جنوب را می‌بینم. امشب بیست و نه سال از من گذشت.امشب بیست و نه سال از من گذشت و اسب پا شکسته‌ای بودم که نمیتوانست صدای گلوله را باور کند.چرا باید با پای شکسته زندگی تمام شود؟ چرا دردهایی هستند که هیچ وقت تیمار نمی شوند؟ چرا اسب‌ها ایستاده می‌خوابند و با پای شکسته باید خلاص شوند؟چرا چشم‌های خواب آلود من نیمه بازند و هنوز به دنبال کودکی‌ام در پشت بام‌های کاهگلی میگردند. امشب بیست و نه سال از من گذشت، هنوز اشک توی چشم‌هایم ندویده و خواستم ماهی توی تنگ بلور، ماهی تنگ بلوری که توی اشک‌هاش مرده‌است نباشم. آخ که چه قدر زن بودن سخت است، بی سقف بودن سخت است، بی فرزند بودن سخت است، غریب را کارونسرا لایق بودن سخت است. و اسب پاشکسته‌ای که به گلوی اسلحه خیره مانده سخت است، مردن پدربزرگ با بیوک آبی رنگش سخت است، قبرستان شاه معاذالدین سخت است و دست‌های کوچکم بی‌چاره‌اند. گمان میکردم ادم‌ها از بخیه به زخم‌هایم نزدیکترند و من فروغ نبودم که خواب یک ستاره‌ی قرمز نجاتم دهد.راستی ان خانه‌ی سوخته چه شد؟ آن تیله‌های توی جوراب نازک زنانه، آن بازی های کودکانه وسط کوچه خاکی.آن پارچه‌های سبزی که توی هفت سالگی برای شفای تنهایی‌ام گره میزدم و گمان میکردم خدا به اندازه‌ی نخل‌های سوخته باغ ادم‌های پیر بزرگ است.ایا زنده خواهم ماند؟ دوباره دور میدان منیریه گریه خواهم کرد؟ دوباره روی صندلیهای آش سیدمهدی خواهم نشست؟ امشب بیست و نه سال از من گذشت و مثل برفی که تا صبح روی شاخه‌ی نازکی باریده باشد سنگین و سردم. من عروس خوشه‌های اقاقی نیستم و بیست و نه سال از من گذشت. مادر مرا ببخش، بابا ببخش که خوشبختی‌ام شبیه موهای تو سپید نیست. برادرم ببخش ، ای یار، یگانه‌ترین یار ببخش.

سی‌ام مرداد ۱۴۰۳ هنوز زنده‌ام و هیچ تفنگ برنویی برای مردن نبود. سردی قطرات سروم رگ‌هایم را زمستان کرده‌اند اما بدنم هنوز تو را لمس نکرده است، ای نطفه‌ی داغی که هیچ وقت نبوده‌ای تا بدانم چطور باید بخشی از چهره‌ام را به تو ببخشم،برای اینکه چشم‌هایم فراموش نشوند. و مردی باشد که با دیدنت،هنوز مرا بخاطر بیاورد. حتی اگر هیچگاه قصه‌ام را ننویسد… راستی، هوشنگ حریرچیان امروز مرد ، و تو تئاتر اصفهان را ندیده‌ای. بازی‌اش در «جعفرخان» را ندیده‌ای،تفنگ سرپر و شخصیت خیرعمو را نمی شناسی و نمیدانی مرگ با استین اخرین پیراهن ادم چه میکند. سی ام مرداد ماه ۱۴۰۳. هنوز زنده ام . و هیچ بازمانده‌ای از هولاکاست مرا نجات نداد. و هیچکس توی کوچه‌های این شهر با من گریه نکرد. و نان صبحانه‌ای که همیشه خورده‌ام در خانه‌های تنهاست. دخترم، دختر کوچک من ، ای زاده‌ی ماهی‌هایی که زود جان می دهند، میخواهم برات بگویم این شهر چه بود .رستم و سهراب هنوز روی دیوارهای میدان فردوسی همدیگر را می کشتند و من دختر خیابان فردوسی و در به در خانه‌های اجاره‌ای مانده‌ام. اما هنوز زنده. من زنده ام شاید چون پدرم تفنگ برنویی نداشت و زمانی که آلمان چکسلواکی را اشغال میکرد پدرم نبوده است و فشنگ‌های ۵۸ میلیمتری نمی دانستند مردن چیست. دخترم من از پنجره‌های شکسته میترسم. از درخت های پرتقال و پروانه‌هایی که بال‌هایشان با سوزن سوراخ شده و برای پرواز نکردن روی انگشت‌هام میمیرند. درست مثل کلمه‌هایم. من از دست‌های کوچک تو میترسم که مبادا لرزیده باشند وقتی که دیگر تمام شده ام.تمام دیشب میخواستم ماهی باشم. ماهی مرده‌ی گیر کرده لای سنگ‌های رودخانه. کسی دلش برای ماهی مرده‌ی لای سنگ‌های رودخانه نمیگیرد. اینجا که دریا نداشت. دریایی نداشت که بدنِ زخمی‌ام را پس ندهد. جاشویی نداشت که پیدایم کند و پدرم تمام تفنگ‌های برنو را فراموش میکرد. دخترم به این دنیا نیا و نخواه که بدانی بر من چه گذشت. نخواه که بدانی تفنگ برنو چیست.نخواه که بدانی کاشی های اصفهان چیست و مرده‌های هولاکاست ، چطور کلماتم را به من پس می دهند. تمام اینها برای توست. تویی که نیستی و شاید هیچ وقت هم نباشی. هیچ وقت توی خیابان ها گم نشوی و هیچکس کودکی‌ات را از تو ندزدد. اما من میخواستم که مادرت باشم. میخواستم که افتادن دندان شیری‌ات را جشن بگیرم. میخواستم که تو ماهی گیر کرده لای سنگ‌های رودخانه نباشی. میخواستم بدانی که بوی گردنت،حتی وقتی نیستی به گردنم چسبیده است اما نه، چطور کسی که جنونش را با خود می کشد میتواند مادر خوبی باشد؟ جنون موروثی نویسنده‌های کنار پنجره…چطور میتواند تفنگ‌های برنو را فراموش کند… چطور میتواند گل‌های میخک ِ کتاب شازده احتجاب را به یاد نیاورد و فراموش کند روزی گفته بودند مردنِ تو زیر سنگ ِمرمرشاه مقصودی خیال ما را اسوده میکند. ساقه‌ی گندم نازک من… دخترکم…اسب پا شکسته‌ایم که زیر درخت پرتقال خلاصش میکند و بوی گلوی اسلحه برای چند ثانیه توی نفس‌های اخرم حبس می شود. کاش پدرم تفنگ های برنو را فراموش کند .کاش سربازان ارتش چکسلواکی برنو نداشتند، آلمانی به جنگ نمی ایستاد و هولاکاست بخاطرم نمی اورد روزی نویسنده بودم. دخترم، کاش پدری داشتی که شانه‌هایش به نحیفی من نبود که بلغزی.. کاش ارام میگرفتی.. روی همان سینه‌ای که شاید بوی موهای من رویش مانده باشد.کاش پدری داشتی که برایت پریای شاملو را میخواند… «از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد از عقب از توی برج ناله ی شبگیر می اومد... " - پریا! گشنه تونه؟ پریا! تشنه تونه؟ پریا! خسته شدین؟ مرغ پر بسته شدین؟ چیه این های های تون گریه تون وای وای تون؟ "  پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا» سی‌ام مرداد ماه ۱۴۰۳. هنوز زنده ام. پس از تفنگ‌های برنوی مشروطه خواهان. توی خون من رگ‌های لر است. دختر لر است. میتوانستم برایت بگویم برنو برای لرها مقام و ارزش است. میتوانستم برایت مرثیه بخوانم: تفنگ دسته نقره‌م را فروختُم ‏واسه دلبر قبای ترمه دوختُم ‏قبای ترمه‌ام را پس فرستاد ‏تفنگ دسته نقره‌م، داد و بیداد و لالایی مادرت بوی مرگ بدهد . ای قبای ترمه تن من. کاش به جانم می نشستی. باید برایت می‌نوشتم. برای بعد از مرگ، برای بودن تو، و شاید نبودنت… و آخ از نبودنت. کاش مادرت بودم، و تمام ترانه‌ها را پدرت میخواند. بی برنو. نمی ترسین پریا؟ نمیاین به شهر ما؟  شهر ما صداش میاد، صدای زنجیراش میاد- 

خواهش می‌کنم
خواهش می‌کنم

برام چیزی بنویس!

داغتو به دلم گذاشتی.

من سنگِ دماوند بود به شیار کفش‌ات گیر کردم مرا به کوچه‌ات بردی پاشنه‌ات را لب جدول کشیدی به جوی فاضلابم انداختی به خانه‌ات رفتی و در را بستی علیرضا روشن

«تو را روی برگ درختان زیتون جا گذاشتم»