547
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
547
@darsayehbaad
آمدم لب مرز. رد نشدم. رفتم تا دانشگاه از پشت مرز. از پشت مرز در خیابان آکسفورد قدم زدم. از پشت مرز تا بار سینما رفتم یک آبجو خوردم. از همان پشت مرز در منچستر زندگی میکنم.
پشتم از هوای آلوده تهران سیاه شده اما رویم از هوای آنطرف مرز روشن است. عکس این صندلیها را که برایت فرستادم را میبینی؟ بهترین راحتی را دارند و حتی نگاه کردنشان زیباست. چوب گردو است به گمانم اما خوب با ضربه گرم و نرم شده. ارتفاعشان درست همان است که میخواهی. راحت بنشینی. اما خالیست. خالیست از تو در کنار من. خالیست در آن بنشینی منتظرم که بیایم که میآیم با آغوش باز. از همان پشت مرزی که رد نشدم چقدر دلم آغوشت را میخواهد. در آن طرف مرز هیچ آغوشی نیست چنین گرم و پر مهر بغل بگیرم. اینجا همه چیز دارد جز تو.
خانه من آخرین آغوش مادرم بود که ترک کردم. حضورم از آخرین کلمات نامه پدرم بود که جان میگرفت. برادرم جانم بود که تنهایش گذاشتم. جغرافیای من از در خانهمان بود تا خانههای دوست. پشت سرم کشتار مردم بود و روبرویم رعایت کردن انسان. ما را دردهایمان بهم نزدیک میکرد و همین است که از تو دورم.
بیدار شدم. ساعت عقربه دارم هنوز زمان ایران را نشان میدهد که شب است اما در دنیای من خورشید غروب میکند. آمدم لب مرز اما رد نشدم.
#یادداشت
547
پرنده ای است در دست من
تکه ای یخ بر روی زبانم .
نام تو
باز شدن سریع لب هاست .
نام تو
چهار حرف
توپی گرفته شده در هوا
ناقوسی نقره ای است در دهانم .
صدای نام تو
سنگی است که به دریاچه ی آرام پرتاب می شود .
نام تو
صدای آرام سم ضربه هایی است در شب
روی شقیقه ی من .
نام تو
شلیک سریع تفنگی مسلح شده است
نام تو
غیر ممکن بوسه ای روی چشم هایم
سردی پلک های بسته است
نام تو
بوسه ی برف، جرعه ی آبی آب چشمه ای خنک
خواب با نام تو عمیق می شود.
#شعر ی از مارینا تسوتایوا
برگردانی به فارسی سینا کمال آبادی
#عکس: اولگا کارلواچ
Darsayehbaad@
547
You know it's your blood that I bleed
Tell me that there's some way that I'll get through the night
I carry your moral disease
I don't wanna be something I'm not to stay alive
But I don't know what you expected of me
I've never seen you cry
Yeah, you don't know what it is to be sorry
So I'll carry the lie, we're real men 'till we die
But I don't think I will ever get over you
No, I don't think I will ever get over you
I'm powerless to do anything
Drain away my light like a leaking battеry
Still I don't know what you expected of mе
I've never seen you cry
Yeah, you don't know what it is to be sorry
So I'll carry the lie, we're real men 'till we die
But I don't think I will ever get over you
No, I don't think I will ever get over you
Oh no, there's no escape
No matter how I try
Now I'm stuck on one day
For the rest of my life
You know it's your blood that I bleed
Tell me that there's some way that I'll get through the night
547
در این لحظه محمدجواد قفل گوشی چینیاش را بار کرد و به دنبال ترک نوحه دیگری از محمود کریمی گشت. به نوحه گوش میداد و به سقف خیره شد.
@darsayehbaad
547
@darsayehbaad
فضای عجیبی شده، مشت را در گلویمان کردهاند و از ماتحتمان درآوردند، دوره میافتیم برای امضا جمع کردن برای نه به نشستن دستها!
البته که اعتراض به ظلم از هر نوعی خوب است اما تنها معترضانی برندهاند که آگاهی داشته باشند و از “من” بگذرند و به فهم معنای “دیگری” برسند.
یعنی من اعتراض نمیکنم که بخشی از جماعت معترض باشم، اعتراض نمیکنم که ارضاهای روانی خودم را سیراب کنم، اعتراض نمیکنم چون ترند است، اعتراض نمیکنم که وجدانم راحت شود با یک توییت و هشتگ.
در اعتراضهایمان چقدر “من” وجود دارد و چقدر “ما”؟
اما من جوابی ندارم، من فقط به همه چیز مشکوکم، حتی همین چیزی که مینویسم. شاید شک و سوال راهی باشد برای رسیدن به حقیقت.
#یادداشت
