547
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
547
@darsayehbaad
من که اگر بخواهم زیبایی را بنویسم که زیباترینش را مینویسم. اما هیچوقت نخواستم که خوشحال باشم. دوست داشتم جایی باشم که تا بحال نرفتهام. تا من دیگری راتجربه کنم که خوشحال است. پس همه چیز را حل کردم. موفق شدم و رشد کردم و به اهدافم رسیدم. باز خوشحال نبودم و بعد فهمیدم هیچوقت نمیخواستم که خوشحال باشم. ولی من که اگر بخواهم زیبایی را بنویسم که زیباترینش را مینویسم. به زیبایی چیزی که نیست. مثل تمام عاشقیهایی که میتوانست معشوقی واقعی خیالش را برآورده کند، اما کسی نبود. حیف، هرگز نخواستم که خوشحال باشم.
#یادداشت
547
@darsayehbaad
اینجا شب است. بیرون ایستادهام به فکر اینکه چجوری دلتنگیام را کلمه کنم. به آهنگ گوش میدهم به ارتعاش گیتار به یک نغمه زیبا. روی پای چپم میایستم و با پای راستم که قویتر است زمین زیر پایم را میچرخانم. پا میزنم، پا میزنم تا به خانه برسم. با خودم فکر میکنم کاش همین الان بخواهی بغلت میکردم. دلم میخواهد بغلت کنم.
ساعت نه و نیم شب به وقت اینجا
در دنیای من اما ساعت نه دقیقه بامداد است
۲۲ مارس
۲ فروردین
#یادداشت
547
@darsayehbaad
در چمدان کسی که دارد میرود، چند شکلات یا شیرینی میریزند. که تلخی همراهش نباشد یا اینکه از گذشته با خود تلخی نبرد.
#یادداشت
547
@darsayehbaad
لو ألفُ عامٍ فرّقتنا
سوف يجمعنا حنينٌ أو قصيد.
اگر دستی
هزار سال میانمان جدایی بیافکند
یک دلتنگی، یک شعر
ما را به هم میرساند...
فاروق جویده
#شعر
