Darcy’s life
Open in Telegram
4 675
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-6330 days
Posts Archive
4 675
به اون درجه از بزرگسالی رسیدم که دستمو میبرم تو ماهیتابه و کوکوهارو برمیگردونم و هیچیم نمیشه.🦦
4 675
صبح زود
خونهاش
نون تست سوخته
یکشنبه
تو نگه داشتی لباسشو
اونم سر قولش مونده
و برای یک بار
رها میکنی
همهی ترسها و خیالاتت رو
بی دلیل
نه زیاد
ولی گویای همه چیز هست
تو پیادهرو همو میبوسید
دعوا میکنید و حرف میزنید
یه شب از خواب بیدار میشه
نگاه متعجب روی صورتشه
مکث میکنه
بعد میگه
تو بهترین دوست منی
و تو میدونی منظورش چیه
اون عاشق شده
میتونی تو سکوت بشنویش
میتونی تو راه خونه حسش کنی
میتونی تو تاریکی ببینیش
تو عاشق شدی
یه عشق واقعی
4 675
قلق کوکوسبزی برای اینکه از هم نپاشه بالاخرههههههه دستم اومده. میخوام اینجا دقیقا کارایی که کردمو بنویسم یادم نره:
سبزی آمادهی کوکوسبزی گرفته بودم
از فریزر درش آوردم ریختم تو ماهیتابه با یکم روغن تفت دادم که هم یخش آب بشه هم سرخ بشه
بعد ریختم تو یه کاسه گذاشتم یخچال تا خنک شه
بعد چهارتا تخم مرغ رو تو یه کاسه شکستم
بهش زردچوبه و فلفل و نمک و یکم دارچین با دو تا قاشق چاییخوریطور آرد سفید زدم و مقادیر خوبی زرشک و شروع کردم هم زدن
بعد به سبزی که خنک شده بود اضافه کردم
تابهی نچسب رو گذاشتم رو گاز و روغن رو گذاشتم گرم شه بعد مواد رو ریختم توش و سطحش رو صاف کردم و در تابه رو گذاشتم و ✨صبوری✨ کردم تا کامل سرخ بشه
بعد درشو باز کردم و برش گردوندم (تو این حالت دیگه در تابه رو نمیذاریم)
4 675
منو ببر جایی که همیشه بارونی باشه تا بتونم کنار شومینه، هاتچاکلت به دست، به خوندن بقیهی کتابم بپردازم.
ولی حالا که اینجا و توی این گرماییم، منو فقط به خطوط لیمویی و آبی تیشرت و شلوارکم بسپر و بذار کمی چشمامو ببندم.
4 675
Repost from sheydi's home
در باورهای کهن ژاپنی، بعضی پرندهها فراتر از موجودات معمولی تصور میشدن. اونا رو "Tori no Kami" (پرندهی روحدار یا خدایی) میدونستن؛ یعنی موجوداتی که پلی بین دنیای مادی و معنوی هستن.
(در برخی افسانه های ژاپنی، پرنده ها پیام رسان بین دنیای مردگان و زندگان هستند.)
یکی از باورهای رایج میگه:
وقتی انسانی، از دلِ تمام موجودات، با یک پرنده پیوند عمیق برقرار میکنه، روح اون پرنده به "tsubasa no shisha" تبدیل میشه — فرستادهای با بال، که بعد از مرگ هم کنار صاحبش باقی میمونه.
4 675
نمیدونم چطوری باید به خودم سخت نگیرم. همه چیزارو زود باهم قاطی میکنم و نیاز به زمان دارم برای فهمیدنشون. و تو این مدت یادم میره چطور رفتار کنم. یادم میره از بیرون دارم دیده میشم.
یادم میره چطور توی جمع خودمو نشون بدم وقتی از درون خودمو گم کردم.
