Darcy’s life
Open in Telegram
4 675
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-6330 days
Posts Archive
4 675
خوشحالم که زینب کمالگراییش رو به اندازهی کافی کنار گذاشت تا بتونه بالاخره هنر دستش رو به اشتراک بذاره. چون همه بالاخره از یه جایی «شروع کردن». از اینجا به بعدش به «تداوم» بستگی داره. امروز روز زینب و مولوعه.🧚🏻♀️💙
4 675
Repost from vkive
لینک چنل:
https://t.me/brrychrries
پیج اینستاگرام:
https://www.instagram.com/brrychrries?igsh=MXU5cHhyYW9uOWFuNg==
4 675
John: When I see your face, I see wrinkles, and grey hair, and children who look like you... I can't help it.
— Materialists, 2025
4 675
ماه وسط آسمون مثل مروارید میدرخشید و نورهای شهر سوسو میزدن. کنار آتیش جمع شده بودیم و پریها دورمون رقصان در حال حرکت بودن. من اینجام ولی ذهنم جاهای دور پرسه میزنه. ستارهها نمایانن.
4 675
میدونستم چقدر غرور داره و خیلی این کارارو بلد نیست. وقتی اسممو صدا کرد و رفتم پیشش بهم یه شاخه گل آفتابگردون داد. چشماش تر بودن. بغلش کردم. محکم.
4 675
توش کلی حرفه. الان اون کتابی که فقط توش نوشته “میو” رو درک میکنم. چون واقعا “میو” فقط.
4 675
آخرش نمیدونی یقهی کی رو بگیری. یقهی خودتو، تراپیستتو، مامان و باباتو، شهری که توش بزرگ شدی رو، دوستاتو
4 675
وقتی پا میذاری تو دنیای بیرون،
تازه میخوره تو صورتت.
و امان از وقتی که میخوای ریشهیابی و برگردی تا یه سری از رفتارا و اخلاقاتو درست کنی.
4 675
تو یه محیطی بزرگ شدیم یه سریامون
که تا اخیرا فکر نمیکردم چقدر غلط بوده
چقدر نادرست بوده
4 675
یه سری وقتا انقدر خسته میشم از خودم که… نمیدونم. فقط میخوام وجود نداشته باشم. از بیخ و بن. از ریشه. وجودیتی به اسم من وجود نداشته باشه.
