642
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1930 days
Posts Archive
642
پرسید: حضورش به چه ماند؟
گفتم: به شنیدن صدای آدمی که در غربت به زبان مادریت سخن بگوید…
• @Delliriium •
642
یه تیکه کاغذ بردار و برای خودت بنویس:
"يه وقتایی بارِ بعدى وجود نداره
شانس دومى نيست
وقت اضافه و استراحتی نيست
گاهى وقتا، يا الان هست و يا هرگز…"
• @Delliriium •
642
یه تیکه کاغذ بردار و برای خودت بنویس:
"يه وقتایی، بارِ بعدى وجود نداره، شانس دومى نيست، وقت اضافه و استراحتی نيست؛ گاهى وقتا، يا الان هست و يا هرگز…"
• @Delliriium •
642
آرام؟
آرام برای چه باید گرفت؟
وقتی بمیریم خود به خود آرام میگیریم
پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم…
• @Delliriium •
642
واسه ی سری از تصمیمها حتماً باید نوک کارد به یه تیکه از استخون برسه
تا نرسه تو هیچ وقت نِمیکَنی
جدا نمیشی، پاره نمیشی،رها نمیکنی
رها نمیکنی…
• @Delliriium •
642
واسه ی سری از تصمیمها حتماً باید نوک کارد به یه تیکه از استخون برسه
تا نرسه تو هیچ وقت نِمیکَنی
جدا نمیشی، پاره نمیشی،رها نمیکنی
رها نمیکنی…
• @Delliriium •
642
نات: به من یکم وقت بده
میشه یه روز دیگه بمیرم؟
مرگ: امکان نداره من اجازه ندارم.
نات: فقط یه روز، یه بیست و چهار ساعت.
مرگ: به چه دردت میخوره؟
نات: رادیو همین الان اعلام کرد فردا هوا بارونیه…
• @Delliriium •
642
جمال ثریا، سرد شدن و رها کردن رو خیلی قشنگ توصیف میکنه:
«دیدم که از دستت عصبانی نیستم
دلشکسته نیستم
قهر نیستم
خلاصه اینکه من با تو دیگر هیچ چیز نیستم.»
دقیقا همین…
• @Delliriium •
