ذن_مراقبه
Open in Telegram
ذن مطالبی در مورد سبک ذن(مراقبه) که کهن ترین روش معنوی است ارائه میگردد. به جرات میتوانگفت این متد در ایران گمنام و ناشناخته است. اینستاگرام @zen_mokashefeha @zen__healing
Show more1 356
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+1730 days
Posts Archive
1 356
به یاد داشته باشید، پذیرش به این معنی نیست که شما باید آنچه را که هست دوست داشته باشید، و نیز به این معنی نیست که باید با آن موافق باشید.
مهمتر از همه اینکه بدین معنی نیست که نمی توانید برای تغییر آن تلاش کنید.
به این معنی است که شما در جنگ با آنچه که هست نیستید با آنچه که هست مبارزه نمی کنید و آنچه که هست را قضاوت نمی کنید
درعوض آنچه را که هست می پذیرید و سپس گوش بزنگ هدایت درونی باقی می مانید.
#شفای_ادراک🍃
1 356
در طب سنتی چین، صبح فقط شروع یک روز تازه نیست؛
زمانی است که یانگ آرامآرام بیدار میشود و انرژی روز به جریان میافتد. ☀️🌿
بر اساس «ساعت اندامها» در طب چینی،
ساعت ۳ تا ۵ صبح زمان ریههاست؛ زمانی مرتبط با تنفس و دریافت «چی».
و ساعت ۵ تا ۷ صبح به روده بزرگ نسبت داده میشود؛ زمانی برای دفع و رهاسازی.
به همین دلیل در این نگاه سنتی، بیدار شدن نزدیک طلوع خورشید یعنی هماهنگ شدن با ریتم طبیعی بدن و روز؛
چند نفس آرام، کمی آب گرم و شروعی بدون عجله.
در نگاه طب چینی، طبیعت هر روز یک تغییر آرام را تجربه میکند؛
با سپیدهدم، یینِ شب کمکم جای خود را به یانگِ روز میدهد. ☯️🌅
یعنی همانطور که خورشید بالا میآید، زمانِ سکون و استراحت بهتدریج جای خود را به حرکت، فعالیت و بیداری میدهد.
به همین دلیل در این دیدگاه، بیدار شدن همزمان با روشن شدن هوا نوعی هماهنگ شدن با ریتم طبیعت در نظر گرفته میشود؛
بهجای اینکه روز شروع شود و ما هنوز در سکون شب باقی مانده باشیم.
گاهی فقط کافی است چند روز، زمان بیدار شدنت را تغییر بدهی و به احساست توجه کنی. 🌿
تو وقتی نزدیک طلوع بیدار میشی، حال و انرژیت با روزهایی که دیرتر بیدار میشی فرق میکنه؟ 👇
چرا ساعت ۳ تا ۵ صبح در طب چینی به ریهها نسبت داده میشود؟
در «ساعت اندامها» در طب سنتی چین، بازهی ۳ تا ۵ صبح زمان ریه (Lung) در نظر گرفته میشود؛ زمانی که «چیِ ریه» در بیشترین فعالیت خود دانسته میشود.
ریه در طب چینی فقط با تنفس ارتباط ندارد؛ بلکه با چی، پوست، سیستم دفاعی بدن و احساس غم نیز پیوند داده میشود.
در این نگاه، بیدار شدن آرام در نزدیکی سپیدهدم، چند نفس عمیق و قرار گرفتن در هوای تازه، راهی برای همراه شدن با انرژی رو به افزایش صبح محسوب میشود. 🌿☀️
جالبه که در طب چینی، بیدار شدن مکرر بین ساعت ۳ تا ۵ صبح هم میتواند از دید الگوهای TCM مورد توجه قرار بگیرد.
شما معمولاً بین ساعت ۳ تا ۵ صبح از خواب بیدار میشوید یا خوابتان پیوسته است؟ 👇
چرا ساعت ۵ تا ۷ صبح در طب چینی زمان روده بزرگ است؟
در «ساعت اندامها» در طب سنتی چین، بازهی ۵ تا ۷ صبح به روده بزرگ نسبت داده میشود؛ اندامی که یکی از عملکردهای اصلی آن در نگاه TCM، دفع و رها کردن است.
جالب است که مفهوم «رها کردن» در طب چینی فقط به دفع جسمی محدود نمیشود؛ روده بزرگ با توانایی کنار گذاشتن آنچه دیگر به آن نیاز نداریم نیز ارتباط نمادین دارد.
به همین دلیل، این ساعات زمانی مناسب برای بیدار شدن، نوشیدن کمی آب گرم، حرکت آرام بدن و آماده شدن برای دفع صبحگاهی در نظر گرفته میشود.
🌿
@zen_mokashefeha
1 356
سرنوشت تو به طور ناخودآگاهانه توسط خودت نوشته میشود.
اگر بر بدن فیزیکیت استاد باشی، ۱۵ تا ۲۰ درصد از زندگی و سرنوشتت در دستان توست.
اگر بر ذهنت استاد باشی، ۵۰ تا ۶۰ درصد از زندگی و سرنوشتت در دستان توست.
و اگر بر انرژییهای زندگیت استاد باشی، ۱۰۰ درصد از زندگی و سرنوشتت در دستان تو خواهد بود.
#سادگورو
1 356
یادتون باشه گفتیم تمرینات انرژیک دو نوع هست ،ایستا و پویا
از بهترین تمرینات پویا تای چی هست
تمرین باستانی تایچی برای حضور در لحظه حال و تنظیم انرژیهای بدن
تایچی فقط یک سری حرکت آرام نیست
این تمرین، زبان بدن برای گفتگو با آگاهیه
وقتی پاها به زمین ریشه میدن
ذهن دیگه جایی برای فرار نداره
هر چرخش، یک تنظیم دوبارهست
هر هل دادن، تخلیهی تنشهای قدیمی
و هر مکث، بازگشت به لحظهای که همیشه همینجاست
مانتاک چیا میگه بدن، معبد انرژیه
و وقتی جهتها، تنفس و نیت همراستا میشن
انرژی بهجای هدر رفتن، جمع میشه
این تمرین رو نه برای بهتر شدن
بلکه برای حاضر بودن انجام بده .
پیشنهاد تمرینی
بعد از آخرین اسلاید، چشمهات رو ببند .
و فقط ۳۰ ثانیه حس کن انرژی کجا جمع شده .
1 356
آگاه بودن یعنی چه؟
آگاهی" اصطلاح بسیار مبهمی ست. تعریف اش نزد هر کس متفاوت است. زمانی که می گوییم "آگاهی"، نباید آن را با هوشیاری ذهن اشتباه گرفت. هوشیاری ذهنی (در سطح بقا) به شما کمک می کند زندگی (روزمره) بهتری داشته باشید. به شما کمک کند فرایند بقای خود را کمی متعالی تر پیش ببرید. آگاهی انجام دادنی نیست. آگاهی زنـده بـودن است. زنده بودن تان به این دلیل است که شما آگاه هستید. اگر کاملا ناآگاه بودید، آیا هرگز می فهمیدید که زنده اید؟ تا آن اندازه که آگاه اید زنده اید و زندگی می کنید و تجارب تان از زندگی به اندازه آگاهی تان است، تنها به همان اندازه.
آگاهی را نمـی تـوان تـمـرين کرد. چطور می توانید زندگی را تمرین کنید؟ اگر مرده بودید، می توانستید زندگی را تمرین کنید. اما اگر زنده هستید، چطور می خواهید آن را تمرین کنید؟ موضوع فقط این است که در حال حاضر، فضـای زیـادی بـه زنـده بودنتان نمی دهید تا جلوه کند و واقع شودک زیرا شما به افکار و احساساتتان خیلی میدان داده اید و خیلی به آنها اهمیت می دهید. فرایند روانی تان بسیار مهم تر از جریان زندگی تان شده است. علت آن که آگاهی تا این حد دشوار شده است، تنها این است که به ذهنمان اجازه داده ایم درگیر وراجی های بی پایانی شود. اگر ذهن شما دست از وراجی بردارد، بطور طبیعی در آگاهی بسر خواهیم برد.
مردم فرایند فکری خود را به چیز خیلی مهمی برای خودشـان تبـديل کرده اند. حتی تا آنجا پیش رفته اند که بگویند: "فکر می کنم، پس هستم." (جمله معروف رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی م.) کدامیک بنظرتان درست است: فکر می کنی چون زنده هستی یا زنده ای چون فکر می کنی؟ می توانید یک فکر را خلق کنید، اینطور نیست؟ ما می خواهیم اهمیت را (از تمرکز روی افکار و احساسات) به سمت فرآیند زندگی برگردانیم. شما می توانید به هر شکلی که دوست دارید، با جریان روانی تان بازی کنید اما تنهـا به این دلیل که زنده اید، می توانید بیندیشید.
هر از گاهی اگر درها را به روی خودم ببندم و به مدت پنج روز در جایی بنشینم، برای پنج روز هیچ فکری به ذهنم خطور نمی کند. نه از پنجره به بیرون می نگرم، نه چیزی می خوانم و هیچ کاری انجام نمی دهـم. به سادگی فقط زنده هستم. همین پدیده عظیمی ست که درون شما رخ می دهد، چه چیزی هست که می خواهید به آن فکر کنید؟ زنده بودن خود فرایندی به مراتب بزرگ تر از جریان افکار احمقانه تان است.
از این ها گذشته، به چه چیز می توانید فکر کنید؟ شما فقط به نشخوار چرندیاتی که از این جا و آن جا جمع کرده اید، می پردازید. آیا می توانید به چیزی غیر از چرندیاتی که به خورد مغزتان داده شده، فکر کنید؟ شما تنهـا در حال نشخوار اطلاعات قدیمی که جمع آوری کرده اید هستید. ایـن نشخوار چرندیات، آنقدر با اهمیت شده که به خودتـان جـرات گفتن ایـن جمله را داده اید: "فکر می کنم، پس هستم." و این تبدیل شـده بـه شـیوه زندگی جهان امروز. هستی به حیات خود ادامه می دهد، حتی بدون افكـار ابلهانه شما.
اگر بخواهید، می توانید به تمامی، باشید و در عين حـال هـیچ فکـری نکنید. توجه داشته باشید، زیباترین لحظه ها در زندگی تان، لحظاتی اند که به چیزی فکر نمی کردید. آن چه آن را لحظات سعادت، خوشی، شور و شعف و آرمش مطلق می نامید، لحظاتی اند که به هیچ چیز فکر نمی کردید و فقط زنده بودید. کدام یک مهم تر است: زندگی کردن یا فکر کردن؟ باید تصمیم بگیرید، می خواهید یک موجود زنده باشید و یا موجودی متفکر؟
سادگورو
ذهن، بدن، سرطان
1 356
ما معمولاً رشد را با روزهای خوب اشتباه میگیریم.
فکر میکنیم وقتی زندگی آرامتر شد،
وقتی مانعها کنار رفتند،
وقتی دیگر مجبور نبودیم با ترس، فقدان، شکست یا بلاتکلیفی روبهرو شویم،
آنوقت میتوانیم رشد کنیم.
اما بخش مهمی از رشد روانی، دقیقاً در مواجهه با چیزهایی اتفاق میافتد که انتخابشان نکردهایم.
مثل همان دانهای که زیر خاک است و سنگی بزرگ روی سرش قرار گرفته.
سنگ، مانع است؛ اما ریشهی دانه برای رشد، راه دیگری پیدا میکند.
در روان ما هم گاهی چنین اتفاقی میافتد.
یک شکست ممکن است ما را مجبور کند دوباره خودمان را بشناسیم.
یک رابطهی تمامشده ممکن است ما را با الگوهایی روبهرو کند که سالها ندیده بودیم.
یک دورهی سخت ممکن است نشانمان دهد چقدر از نیازهای واقعی خودمان دور شدهایم.
اما یک نکتهی مهم وجود دارد:
قرار نیست برای رشد کردن، از رنج تشکر کنیم.
هر رنجی سازنده نیست.
هر زخمی ما را قویتر نمیکند.
و قرار نیست به هر اتفاق دردناکی معنای «لازم بود» بدهیم.
گاهی آدم واقعاً آسیب میبیند و نیاز دارد قبل از هر چیز، امنیت و حمایت را تجربه کند.
رشد زمانی اتفاق میافتد که بتوانیم بعد از تجربهی دشوار، کمکم از خودمان بپرسیم:
«این اتفاق چه چیزی دربارهی من، نیازهایم، مرزهایم و انتخابهایم به من نشان داد؟»
شاید بلوغ روانی همین باشد؛
نه اینکه دیگر هیچ سنگی سر راهت نباشد،
بلکه وقتی سنگی آمد، یاد بگیری فقط به شکستن فکر نکنی؛ راه دیگری برای ادامه دادن پیدا کنی.
گاهی چیزی که زندگی را برایمان سخت کرده،
قرار نیست ما را متوقف کند.
شاید قرار است یاد بگیریم چطور عمیقتر ریشه بزنیم.
🌿
1 356
علت اینکه مردم هرگز راضی نمیشوند و همیشه چیزهای بیشتری میخواهند این است که حتی اگر تمام دنیا را بدست آورند و در اختیار داشته باشند، همهی آن چیزها در قیاس با خویش خودشان که ابدی و بینهایت است، ناچیز است. هر چیزی که کمتر از ابدیت و بینهایت باشد هرگز نمیتواند برای مدت زیادی شما را راضی و خرسند نگه دارد زیرا آن مخالفِ ماهیت حقیقی شماست. تو آگاهی نامحدودی پس خودت را با سپردن قلبت به سایهها محدود نکن. تمام چیزها میآیند و میروند درحالیکه تو همیشه حاضری. فقط ادراک حقیقت خویش است که منشأ سعادت و شادی ماندگار است.
رامانا ماهارشی
1 356
اسرار آمیزترین بخش این دنیا قلبی آکنده از عشق است و منظور از مراقبه برقراری ارتباط با این سرّی ترین و اصیل ترین بخش است.
مراقبه به شما کمک میکند تا بخش درونی و اسرار آمیز خود را کشف کنید.
فقط کافیست کلید را برداریم و آن را بر در قلب قرار دهیم... آنگاه روح القدس کلید را میچرخاند و در قلب را باز میکند و این در، به سوی عشق خداوند باز می شود، عشقی بی حد و مرز، بی انتها و حیات بخش...
1 356
شاگرد از طریق ذهن و دانش با آموزگار ارتباط برقرار میکند و میتواند اطلاعات و نظریههای بسیاری بیاموزد، اما ممکن است با وجود دانستن دربارهی همهچیز، خودش را نشناسد. مرید از طریق قلب نزدیک میشود؛ رابطهی او با استاد بر پایهی عشق، اعتماد و سرسپردگی است. استاد صرفاً چیزی آموزش نمیدهد، بلکه کیفیتی از زندگی، حقیقت و سرور را منتقل میکند.
دانش ذهنی اگر بدون شناخت خویش باشد، مانند خانهای بدون پایه است. انباشتن دانش میتواند ایگو را تقویت کند و انسان را گرفتار غرور، مدرک، اطلاعات و دانستهها سازد. در مقابل، مرید باید ایگو و وابستگی به هر نوع انباشت، چه پول و چه دانش، را رها کند. مریدی به معنای تسلیم شدن ایگو و ورود به کیفیتی از عشق است که در نهایت به سرسپردگی و دعا تبدیل میشود.
داستان دانیال و شیرها نمادی از حقیقتجویی و برخورد جامعه با انسانهای حقیقتطلب است. جامعهای که بر دروغ، عادت و منافع تثبیتشده بنا شده، معمولاً در برابر کسی که حقیقت را دنبال میکند مقاومت میکند. داستان بودا و فیل دیوانه نیز نمادی از این است که گاهی حتی حیوانات از انسانهایی که خود را عاقل میدانند، مهربانتر و انسانیتر رفتار میکنند. این داستانها لزوماً بهعنوان وقایع تاریخی اهمیت ندارند، بلکه حقیقتی نمادین و جاودانه را بیان میکنند.
مواجهه با فشار و آزار به خاطر حقیقت میتواند انسان را عمیقتر و استوارتر کند. هرچه تعهد به حقیقت بیشتر شود، انسان بیشتر در آن ریشه میدواند و به مرکز درونی خود دست پیدا میکند.
پیام اساسی بودا، یعنی «برای خودت چراغی باش». گنج حقیقی، پیروزی حقیقی و نور حقیقی در بیرون نیستند؛ در درون انسان قرار دارند. مراقبه یعنی مشاهدهی افکار، احساسات، بدن و اعمال و رسیدن به این تشخیص که هیچکدام از اینها «خود» نیستند، بلکه همه مورد مشاهده قرار میگیرند و انسان شاهد آنهاست.
با عمیقتر شدن مشاهده، همهی موضوعات کنار گذاشته میشوند و در نهایت آگاهی متوجه خودِ آگاهی میشود. این چرخش درونی، لحظهی شناخت خویش است؛ لحظهای که حقیقت، آزادی، سعادت و خداگونگی بهطور مستقیم تجربه میشوند. پس از آن، انسان همچنان در جهان زندگی میکند، اما دیگر وابسته و گرفتار آن نیست؛ در جهان است، اما از آن رهاست.
مراقبه نباید با غم، خشکی و جدیت اشتباه گرفته شود. دین و مراقبهی حقیقی باید با شادی، رقص، آواز، عشق، زندگی و جشن همراه باشد. دین نباید پناهگاهی برای شکستخوردگان و ناامیدان باشد، بلکه باید برای انسانهایی باشد که میخواهند زندهتر و آگاهتر زندگی کنند.
مراقبه همچنین نوعی کیمیاگری درونی معرفی میشود؛ فرایندی که انرژیهای خام انسان را به شکلهای والاتر تبدیل میکند:
خشم به شفقت، حرص به بخشندگی، شهوت به عشق و عشق به دعا تبدیل میشود.
انسان موجودی کامل و تمامشده نیست؛ بلکه موجودی دارای ظرفیت و امکان رشد است. مانند طلایی که باید پالایش شود یا الماسی که در ابتدا شبیه سنگی معمولی است، انسان نیز ممکن است در ظاهر گرفتار خشم، حرص، نفرت و شهوت باشد، اما در درون خود ظرفیت پاکی، معصومیت، عشق، خرد و خداگونگی را دارد.
مشکل اصلی این است که انسان معمولاً به دنبال چیزهای دور میرود و نزدیکترین حقیقت، یعنی وجود خودش را نادیده میگیرد. همانطور که برخی افراد تمام عمر کنار برج لندن یا تاجمحل زندگی میکنند اما هیچگاه از آنها دیدن نمیکنند، انسان نیز چیزی را که از همه به او نزدیکتر است، یعنی وجود درونی خود، نادیده میگیرد.
حقیقت، گنج و نور حقیقی در درون انسان قرار دارد. راه رسیدن به آن، انباشتن دانش و جستوجوی بیرونی نیست؛ بلکه رها کردن ایگو، کنار گذاشتن وابستگیها، مشاهدهی درونی و عمیق شدن در مراقبه است.
مراقبه، راه تبدیل انسان بالقوه به انسان بالفعل است؛ راهی برای تبدیل انرژیهای خام به عشق، آگاهی و سرور و برای کشف آن چیزی که از ابتدا در درون انسان وجود داشته است.
#اشو
#باد_طلایی
@zen_mokashefeha
1 356
🔸انسان مدرن، برده مطیع احساسات خویش است. ما یک عمر به خشم، ترس و اندوه خود سواری دادهایم، بی آنکه بدانیم این هیولای سرکش، قرار بود مرکب ما باشد نه ارباب ما.
فلسفه #ذن در این ویدیو پرده از رازی سرنوشت ساز برمیدارد:
«احساسات اطلاعاتاند، نه دستورالعمل.»
شما میتوانید خشم را تجربه کنید، بیآنکه تبدیل به خشم شوید. میتوانید غمگین باشید، بیآنکه در دل اندوه خانه بسازید.
🔸این دقیقا همان گمشدهای است که در عرفان ما و در نگاه #شمس و #مولانا نیز به آن میرسیم.
سالک آگاه با هیجاناتش نمیجنگد و آنها را سرکوب نمیکند. سرکوب و پس زدن، تنها به این هیولا قدرت بیشتری میدهد.
هنر انسان بیدار، «تماشا کردن» است. وقتی موجی از اضطراب یا خشم هجوم میآورد، کافی است یک قدم به عقب بردارید و بدون قضاوت، فقط ناظر باشید.
🔸احساسات مانند ابرهایی در آسمان ذهن شما هستند؛ میآیند و میروند، اما شما خود آسمان هستید، نه ابر.
«مهار افکار نابهنجار بیریط» یعنی اجازه دهید این انرژی کور و عظیم از شما عبور کند، اما فرمان قدمهایتان را به دست نگیرد.
این ویدیو، پادزهر یک عمر ویرانی و خودزنی
هیجانی است. وقتی افسار را پس بگیرید، از نیروی همین هیولا برای شکافتن مسیر و رسیدن به ارامش استفاده خواهید کرد.
شما بیشترین ضربه را از رها بودن کدام احساس خوردهاید؟ خشم، ترس یا اندوه؟
@zen_mokashefeha
1 356
پیتا نیروی دگرگونی است.
غذا وارد بدن میشود و باید به چیزی قابل استفاده تبدیل شود.
اطلاعات وارد ذهن میشود و باید فهمیده، تفکیک و تحلیل شود.
با مسئلهای روبهرو میشویم و باید از دل آن به تصمیم برسیم.
در همه اینها چیزی «خام» گرفته میشود و به شکل دیگری درمیآید.
در آیورودا، یکی از روشنترین جلوههای این دگرگونی را در مفهوم آگنی میبینیم؛ آتشی که فقط به معنای حرارت نیست، بلکه توان هضم، پختن و تبدیل کردن است.
پیتا و آگنی یکی نیستند، اما بههم پیوند نزدیکی دارند:
پیتا کیفیت و نیروی دگرگونی را حمل میکند و آگنی آن قدرت دگرگونکنندهای است که بهواسطه آن، آنچه دریافت کردهایم میتواند هضم و قابل استفاده شود.
شاید به همین دلیل، در کسی که پیتا در سرشت او برجسته است، میل به فهمیدن، تشخیص دادن، سامان دادن و تغییر دادن را زیاد میبینیم.
اما اینجا مرز ظریفی وجود دارد:
قدرت تشخیص میتواند به قضاوت تبدیل شود.
دقت میتواند به ایرادگیری برسد.
اراده میتواند میل به کنترل شود.
و خواستنِ تغییر، گاهی به ناتوانی در پذیرفتن آنچه فعلاً تغییرپذیر نیست.
این به معنای «بد بودن» این ویژگیها نیست.
آتش برای پختن لازم است.
برای روشن کردن لازم است.
برای دگرگونی لازم است.
همانطور که آگنیِ متعادل برای هضم لازم است، آتش نیز باید اندازه داشته باشد.
مسئله از جایی آغاز میشود که آتش دیگر اندازه خودش را نمیشناسد.
@zen_mokashefeha
