en
Feedback
sad but true

sad but true

Open in Telegram

ناشناس: @sadbuttruebotbot تبلیغات: @adsoqq جواب چالش: @hwhwkm

Show more
2 435
Subscribers
+2324 hours
+467 days
+40730 days
Posts Archive
Voice message00:04

بازم ادامش‌ از اینجا

Repost from midnight tales
سال ۱۹۸۶ در شهر کوچکی در ماساچوست، خانواده بوئِن و دو دخترشون کم‌کم احساس کردن چیزی در خونه‌اشون‌‌ درست نیست؛ اول فقط صداهای
سال ۱۹۸۶ در شهر کوچکی در ماساچوست، خانواده بوئِن و دو دخترشون کم‌کم احساس کردن چیزی در خونه‌اشون‌‌ درست نیست؛ اول فقط صداهای عجیبی از داخل دیوارها و سقف می‌اومد، بعد وسایل خونه جابه‌جا شدن، لباس‌ها ناپدید و دوباره در جای دیگه‌ای‌ پیدا می‌شدن. اعضای خانواده تصور می‌کردن شاید موش یا حیوانی داخل دیوارها باشه اما اتفاقات هر روز عجیب‌تر می‌شد. اعضای خانواده می‌گفتن شب‌ها صدای قدم زدن می‌شنون و گاهی درها خودبه‌خود باز می‌شد. حتی پیام‌هایی روی دیوارهای زیرزمین ظاهر شد که با ماده‌ای قرمز نوشته شده بودن و خانواده رو وحشت‌زده کردن. یکی از پیام‌ها می‌گفت: «من داخل اتاقت هستم… بیا پیدام کن.»

Voice message00:08

Voice message00:13

Voice message00:25

Voice message00:10

Voice message00:07

یک پرونده دیگه بگم؟

چند نفر دیگه برید مسسممشمشمش

فکر کنم تعریف کردنم رو دوست نداشتید

Voice message00:23

Repost from midnight tales
۹ می ۱۹۷۷ کالین استن‌ دختر ۲۰ ساله اهل اورگن، تصمیم گرفت برای شرکت در جشن تولد یکی از دوستانش به کالیفرنیا بره. اون مثل سفرها
+1
۹ می ۱۹۷۷ کالین استن‌ دختر ۲۰ ساله اهل اورگن، تصمیم گرفت برای شرکت در جشن تولد یکی از دوستانش به کالیفرنیا بره. اون مثل سفرهای قبل تصمیم گرفت کنار جاده بایسته‌ و با یه ماشین رندوم بخشی از مسیر رو بره. مدتی بعد یک ون آبی کنارش توقف کرد. داخل ون یک مرد، همسرش و نوزادشون حضور داشتن و همین موضوع باعث شد کالین احساس امنیت کنه و سوار شه. بعدها گفت وجود یه زن و بچه باعث شد فکر کنه این خانواده نمی‌تونن خطرناک باشن. در یکی از توقف‌ها کالین برای رفتن به سرویس بهداشتی وارد پمپ‌بنزین شد و همون لحظه احساس عجیبی داشت، به گفته‌‌‌ی خودش صدایی در ذهنش پیچید که فرار کنه! «فرار کن… از پنجره بپر بیرون و دیگه برنگرد» اما این احساس رو نادیده گرفت و دوباره سوار ون شد. حدود بیست دقیقه بعد کَمرون‌ هوکر‌‌ از جاده خارج شد و گفت می‌خواد از یه غار بازدید کنه و درست چند لحظه بعد چاقویی روی گلوی کالین قرار گرفت…

Voice message00:22

کامل بگم یا تا یه جایی؟

Voice message00:16

Voice message00:26

Voice message00:14

photo content