en
Feedback
وار

وار

Closed channel

مایرم‌ تکیه ای وار جنونی ست به کلمه.. انگار که کلمه را راه ببرد دیوانه را تلو تلو می دهد و در نوعی تکرار کوچیدن عشایر است از جایی به جای دیگر از واری به واری رفتن

Show more
562
Subscribers
No data24 hours
-97 days
-1330 days
Posts Archive
قلب دلایل خود را دارد که خرد هیچ از آن نمی‌داند.. #یونگ

2_5195174350839350178.m4a2.28 MB

عاشقان جهان پیر نمی شوند. عاشقان و یاغیان جهان... #اهل_غرق

حلما میخونه : قدر آیینه بدانید چو هست نه در آن وقت که افتاد و شکست تکان میخورم و برمیگردم به دویدنم توی کوچه و بازی های بچگی ام در همین و سال و همین بیت را که می‌خواندیم.. انگار بعضی کلمه ها، بعضی احساسات،بعضی وقایع در مدارهایی ایستاده اند تا تو در گذر شانه به شانه شان شوی.. بعلاوه حلما تکراری ست که نمی‌دانم چگونه اتفاق می افتد ولی بچه های ما در هر سن و سالی ، سن و سال دار تر از خود ما هستند.. #لحظات

در داستان اهل غرق یه جا مرده های آب میان روی سطح و به سمت خشکی می دوند. دلتنگند بوی نان تنور، بوی مادرانشون و زمین رو. ولی هرچی می دوند به خشکی نمی‌رسند و از اون طرف مادران و همسران ضجه می زنند و هر چه دست دراز می‌کنند به آدم هاشون نمی رسند. (فکر کن چه عذابی) تا اینکه مرده ها مرگ شون رو باور می کنند و دست از تقلا می کشند و فقط نگاه می کنند. تا جایی که زنده ها دنبال راهی هستند تا مرده ها واقعا بمیرند. #اهل_غرق #منیرو_روانی_پور @mairamtk

دقیقا از چه سنی بود که یادمون رفت بگیم میای با هم دوست شیم؟

وقتی کلمه ها در جاهای متفاوت یکسان استفاده میشوند از جلدشان بیرون می آیند و مفهوم شان آنی نیست که باید باشد یا ما می‌خواهیم.. اما وقتی پسرم می گوید خیلی دوستت دارم و نوک زبانش می زند و از گوشه ی چشم نگاهم میکند، جمله مثل گم شده ای که به خانه رسیده باشد می ترساندم و به قهقهه می اندازدم. همین حالا چندتایی انجیر رسیده از درخت چیدم و میخواهم بگویم طعم شان را دوست دارم. گربه ی چندک زده روی دیوار خانه را دوست دارم. عطر دلمه را دوست دارم. مامان را دوست دارم گذر از راسته ی نجارها را دوست دارم‌ و... در همه ی این جملات چیزهایی افتاده ، دندانه به دندانه که باید پیدایشان کرد.. #مایرم

دارم به تاریکی از گوش تا گوش می رسم پهلو بچرخان تازنده ی صدات را.. تولدت مبارک فائزه جان/سفید برفی❤️ @tal_va

4_756127832819631110.MP310.65 MB

‌آه پرنده های در دست سلیمان پروازتر از ذوالفقار دیده اید؟ دیده اید چگونه از خانه به قاف می رود؟ دیده اید خنده ی امیر بر جهاز ایستاده را؟ _تا خدا عیده.. عیدتون مبارک @mairamtk

آن سان که آدرنو گفت و ریلکه: زیبایی هیچ چیز نیست/ مگر آغاز خوفی..

حالا که روشنا در زوزه...

..حالا که روشنا در زوزه ماه را می گُلاند و افتادن راه بر نیش پیدایش سنگ باشد در پوست همه ی نام ها گورند همه نام های گور و بوسه بر یاد تشنج‌مرگ.. #مایرم @mairamtk

..حالا که روشنا در زوزه ماه را می گُلاند و افتادن راه بر نیش پیدایش سنگ باشد در پوست همه ی نام ها گورند همه نام های گور و بوسه بر یاد تشنج‌مرگ.. #مایرم @mairam.tk

به زمان فکر می‌کنم که چون غولی بزرگ در سایه‌اش نشسته‌ام در هیبت خشم مچاله شده‌ای! زانوها را جمع کرده و صورتِ از اشک آویزانم را تکیه داده‌ام به کرختیِ پاها.. از خودم که بیرون می‌آیم وزن پیدا می‌کنم گرفتگی عضلات و بی‌حسیِ استخوان‌ها مانند دو جهان موازی،جایی در بیرون که آن را نمی‌فهمم و گوشه‌ای در درونم که فهمیده نمی‌شود در رنجی متناقض مرا در برگرفته. صداها مانند سنجاقکی بر انگشت‌هایم می‌نشینند تکانِ نازکِ بال‌ها و هوشیاری مکان سر می‌رسد.. می‌دانم که این مکاشفه از روزنِ خواب وبیداری آمده‌است.. از تنه‌‌ی درختی بیرون می‌پرم با موهایی روشن و سبکیِ تن که می‌تواند از مکان بگریزد اما سنگینی اندوهی میان دو کتفم نشسته و زخم میدواند.. می‌گریزم ازخودم ، تاریکی از تنهایی‌ام صورت می‌گیرد و شناورم می‌کند در غلظت خویش..‌ سوزن برمی‌دارم و بر سبابه‌ام می‌زنم خونی که بیرون جهد بی‌وزنم می‌کند.. صداها از سرانگشت ها می‌پرند و بر قفسه‌ی کتابها به خواب می‌روند‌‌.. #سیده_تکتم_حسینی #یادداشت و گریه لیلی در تلاقی مکان و اندوه و من.. @t_hosseyni