مثنوی معنوی مولوی| Masnavi
Open in Telegram
📍گذر و نظری بر تأملات حضرت #مولانا در #مثنوی_معنوی از آغاز دفتر اول ✅نقل مطالب با ذکر منبع و نشانی کانال: @masnavimolavii✍️ masnavimolavii@gmail.com
Show more3 815
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+3730 days
Posts Archive
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرَد باد را آن بادْران
#مولانا
#مثنوی
@masnavimolavii
آدمی چون کشتی در دریای وجود،
و بادهای سرنوشت و مشیّت،
بر بادبان های حیات می وزند تا آن را در جهتی که توی انسان می خواهی یا نخواهی، به کرانه های ساحل فهم و معرفت رسانند،
واِلَیه المَصیر.
و آن بادران عالم امر،
کشتی خلق را بر دریای وجود به پیش راند.
و بِیَدِه مَلَکوتُ کُلِّ شَی.
پس کجــا زارد؟ کجــا نالــد لئیــم؟!
گر تو نپذیری به جز نیک، ای کریم!
لطفِ شَـه، جان را جنایتجو کند
زآن که شَه، هر زشت را نیکو کند
رُو مکن زشتی که نیکی هایِ ما
زشــت آمد پیشِ آن زیبایِ ما
خدمتِ خود را سزا پنداشتی!
تو لـوایِ جـرم از آن افراشتی!
چون تُرا ذکر و دعا دستور شد
زآن دعـا کردن دلت مغرور شد
همسخن دیدی تو خود را با خدا
ای بسـا کـو زیـن گمـان افتد جدا
گرچه با تو، شـه نشینــد بر زمیـن
خویشتن بشناس و نیکوتر نشین!
#مثنوی
#مولانا
@masnavimolavii
ای کریم اگر تو فقط به خوبان و نیکان بنگری پس خاک نشینان و درماندگان درگاهت چه کنند و به کجا پناه برند؟
مهر تو همواره با ما بوده و عصیان و دوری ما از تو از سرِ همین لطف و نادیده گرفتن و تبدیل بدی های ما به نیکی بوده است.
پس زشتی ما آشکار مکن که حتی زیبایی های ما در بارگاه تو عین زشتی است!
▪حکایت باز شکاری که به خانه پیرزن فرتوت افتاد در الهی نامه #عطار ذکر شده و جناب #مولانا در مثنوی شریف با تصرفاتی ذکر نموده، و در آخر قصه باز نجات می یابد و به منزل اصلی اش نزد شاه بازمی گردد.
▫خداوند آدمی را بر مثال و وِزان خود آفرید و از این جهت او را اشرف مخلوقات قرار داد و با او سخن گفت و کرامت همنشینی با خود به او بخشید.
خلق الله آدم علی صورته
اما این مرغ باغ ملکوت و دست آموزِ حضرت شاه، مغرور گشت و همچو آن باز و مرغ شکاری که به خانه پیرزن فرتوت افتاد، بر زمین افتاد و بال پرواز و ناخنِ شکارش کنده و گرفته و زمین گیر شد و در گوشه خراب آباد به خاک مسکنت و مذلت افتاد و به ناله و زاری آغاز کرد و از خدا خواست تا او را به جود و کرامت خود ببخشد.
▪جناب #مولانا در این مناجات نامه به موانع اساسی سالکِ طریقت اشاره داشته و بیان می کند که اگر انسان لحظه ای از لطف و مرحمت حق تعالی غافل شود و فقر و مسکنت خود را فراموش کرده و امور را از خود ببیند بی تردید دچار سقوط می شود.
هر خدمت و شایستگی که انسان دارد از خداست و همه از لطف و عنایت حق است و اگر اینها را نفس مدعی گشته و از خود ببیند و بخاطر عمل و خدمت خود طلبکار شود مقدمه سقوط و هبوط خواهد بود و نه مقدمه که در همان لحظه سقوط کرده.
توفیق عبادت و ذکر و دعا هم ازوست و به آن عابد الله گو فرمود: زیر هر یا رب تو لبیک ماست!
گفت آن الله تو لبیک ماست
و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیلهها و چارهجویی های تو
جذب ما بود و گشاد این پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبیک هاست
کرامت و شرافت انسان از خداست و تمام وجود او نیاز و فقر به اوست پس چه جای فریب و غرور و از خود پنداشتن است!
___________________________
* کمپیر: پیر فرتوت و کهنسال؛ تتماج: کلمه ترکی، نوعی آش است که با آرد گندم می پزند؛ بیختن:غربال کردن؛ لوای جرم: گناه آشکار و عصیان عیان
🔰 مناجات
الله الله، این جَفا با ما مکن!
خیر کن، امروز را، فردا مَکُن!
می دهد دل مَر تو را، کاین بی دلان؟!
بی تو گردند آخر از بی حاصلان؟!
جمله در خشکی چو ماهی می تپند
آب را بگشا، زِ جو بردار بَند!
ای که چون تو، در زمانه نیست کَس
الله الله، خلق را فریاد رَس!
#مثنوی
#مولانا
@masnavimolavii
آیا راضی می شوی که عاشقانِ رویت بی حضور تو دست خالی و بی نتیجه این دنیا را ترک کنند.
با ما چنین ستمی روا مدار! تعجیل کن و ما را به خیر برسان!
همهُ خلق در این دنیای سراب گونه و پر از درد و ستم، بیا و به فریاد ما برس!
اشک خو اهی؟ رحم کن بر اشک بار!
رحم خواهی؟ بر ضعیفان رحم آر!
#مولانا
#مثنوی
@masnavimolavii
هر فعلی از افعال ما عکس العمل خاصی در این جهان دارد. جناب مولانا در مثال کوه و انعکاس صدای ناشی از فریاد انسان این اصل مهم را به زیبایی تصویر می کند:
این جهان کوه است و فعل ما ندا
سویِ ما آید نداها را صدا
اگر می خواهی بر تو رحم آورند و در وقت مشکلات به دادِ تو برسند و با تو همدردی کنند و بر مصیبتِ تو اشک بریزند پس بر چشمانِ گریان و حالِ مظلومان و ضعیفان رحم کن و دردی از آنان دوا کن و بی تفاوت مباش!
همچنین این باد را یزدانِ ما
کرده بُد بر عاد همچون اژدها
باز هم آن باد را بر مؤمنان
کرده بُد صلح و مراعات و اَمان
#مولانا
#مثنوی
@masnavimolavii
مناجات_رمضان
محمد_معتمدی
ثنا و حمد بی پایان خدا را
که صنعش در وجود آورد ما را
الها قادرا پروردگارا
کریما منعما آمرزگارا
چه باشد پادشاه پادشاهان
اگر رحمت کنی مشتی گدا را
خداوندا تو ایمان و شهادت
عطا دادی به فضل خویش ما را
وز انعامت همیدون چشم داریم
که دیگر باز نستانی عطا را
از احسان خداوندی عجب نیست
اگر خط درکشی جرم و خطا را
خداوندا بدان تشریف عزت
که دادی انبیا و اولیا را
بدان مردان میدان عبادت
که بشکستند شیطان و هوا را
به حق پارسایان کز در خویش
نیندازی من ناپارسا را
مسلمانان ز صدق آمین بگویید
که آمین تقویت باشد دعا را
خدایا هیچ درمانی و دفعی
ندانستیم شیطان و قضا را
چو از بی دولتی دور اوفتادیم
به نزدیکان حضرت بخش ما را
خدایا گر تو سعدی را برانی
شفیع آرد روان مصطفی را
محمد سید سادات عالم
چراغ و چشم جمله انبیا را
شیرِ دنیا جـوید اِشکاری و برگ
شیرِ مولی جوید آزادی و مـرگ
#مولانا
#مثنوی
@masnavimolavii
این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورندهٔ لقمه های راز شد
@masnavimolavii
این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورندهٔ لقمههای راز شد
لب فروبند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر
#مثنوی
#مولانا
#رمضان_مبارک
@masnavimolavii
آن که از جفا بگریزد، به آن نَحوی مانَد که در کویِ نغولِ پر نجاست افتاده بود،
یکی آمد که: «هاتِ یَدَکْ». مُعرَب نگفت، کاف را مجزوم گفت.
نَحوی برنجيد. گفت: "اُعبُر أنتَ لَستَ مِن اَهلی"[برو! تو از ما نیستی]
دیگری آمد، هم چنان گفت. هم رنجيد، گفت:" اُعبُر أنتَ لَستَ مِن اَهلی"
همچنين میآمدند و آن قدر تفاوت در نَحو میدید و ماندن خود را در پليدی نمیدید! همه شب تا صبح در آن پليدی مانده بود، در قعر مزبَله؛
و دست کسی نمیگرفت و دست به کس نمیداد.
چون روز شد یکی آمد، گفت: "یا اباعُمَر قَد وَقَعتَ فی القَذَرِ. قالَ: خُذ بِیَدی فإنّک مِن أهلی"[ای اباعمر در نجاست مانده ای بدوگفت:دستم را بگیر که تو از مایی]
دست به او داد، او را خود قوّت نبود، چون بکشيد هر دو درافتادند. هر دو را خنده میگرفت بر حال خود!
و مردمان متعجّب، که اندرین حالت چه میخندند؟ مقام خنده نیست!
#مقالات
#شمس_الحق_تبریزی
@masnavimolavii
مثل نحوی مثل فروماندگان در نجاست افکار و چارچوب های غلط فکری و درماندگانی است که تا وقت مرگ بر استکبار خود می مانند ولی حاضر به دیدن لجنزاری که ساخته اند نیستند و همچنان برای نجات اهل خود را می جویند و سرگرم و خندانند تا وقت مرگ در رسد.
ای فروغِ ماهِ حُسن، از روی رخشان شما
آبِروی خوبی از چاه زَنَخدان شما
عزم دیدار تو دارد جانِ بر لب آمده
باز گردد یا برآید؟ چیست فرمان شما؟
کَس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت
بِه که نفروشند مستوری به مستان شما
بخت خوابآلود ما بیدار خواهد شد مگر
زآن که زد بر دیده آبی، روی رخشان شما
با صبا همراه بفرست از رخت گل دستهای
بو که بویی بشنویم از خاک بستان شما
عمرتان باد و مراد ای ساقیانِ بزمِ جم
گرچه جام ما نشد پُر مِی به دوران شما
دل خرابی میکند، دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان، جان من و جان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند؟
خاطر مجموع ما، زلف پریشان شما
دور دار از خاک و خون دامن، چو بر ما بگذری
کَاندَر این ره کشته بسیارند، قربان شما
میکند حافظ دعایی، بشنو، آمینی بگو
روزی ما باد لعل شَکَّرافشان شما
ای صبا با ساکنانِ شهرِ یزد از ما بگو
کِای سر حقناشناسان گوی چوگان شما
گرچه دوریم از بساط قُرب، همّت دور نیست
بندهٔ شاه شماییم و ثناخوان شما
ای شَهنشاه بلند اختر، خدا را همّتی
تا ببوسم همچو اختر خاک ایوان شما
#حضرت_حافظ
#غزلیات
@masnavimolavii
دست شد بالای دست، این تا کجا؟
تا به یزدان که اِلَیه المُنتَهٰی
کآن یکی دریاست بی غور و کران
جمله دریاها چو سیلی پیشِ آن
حیلهها و چارهها گر اژدهاست
پیش الا الله آنها جمله لاست
چون رسید اینجا بیانم سر نهاد
محو شد والله اَعلَم بِالرَّشاد
#مثنوی
#مولانا
@masnavimolavii
همه قدرت ها بر این خیال و گمان اند که آنها هستند که تصمیم می گیرند و تصمیمات آنهاست که جنگ ها و صلح ها را رقم می زند، نمی دانند که همه حیله ها و تدبیرهاشان در صفحه ای بسیار بزرگ تر و به پهنای عالم وجود محو و نابود است و همه تدبیرها در برابر تدبیر حق تعالی چیزی به حساب نمی آید و همه گم و ناپیدایند.
هیچ راهی برای فرار از حکومت و حکم حق نیست و آن که گفته اند دست بالای دست بسیار است در حقیقت با مسامحه و اغماض می توان چنین چیزی گفت و تنها یک دست همه کاره عالم است و آن دست خداست و همه دست ها و قدرت ها به او منتهی می شود و همه در صفحه شطرنج آن ذات بی منتها بازیگری می کنند و فهم و ادراک این مطلب رازی است که عارف بیشتر درباره اش نمی گوید و بیش از این قابل بیان نیست.
یوسف مصری را دوستی از سفر رسید.
گفت: جهت من چه ارمغان آوردی؟
گفت: چیست که تو را نیست و تو بِدان محتاجی؟ الّا آن که از تو خوب تر هیچ نیست، آینه آوردهام تا هر لحظه روی خود را در وی بنگری.
چیست که حق تعالی را نیست و او را بدان احتیاج است؟
پیش حق تعالی دلِ روشنی میباید بردن تا در وی خود را ببیند....اِنّ الله لاینظر الی صورکم و لا الی اعمالکم و انما ینظر الی قلوبکم.
#فیه_مافیه
#مولانا
@masnavimolavii
دست گیرنده وی است و بردبار
دم به دم آن دَم از او امّید دار!
نیست غم! گر دیر بی او ماندهای!
دیرگیر و سختگیرش خواندهای
دیر گیرد، سخت گیرد رحمـتش
یک دمت غایب ندارد حضرتش
#مثنوی_معنوی
#مولانا
@masnavimolavii
دُرِّ حقیقت، دیریاب است و سخت گیر، و حق یاریگر است و بردبار، حال چنان مراقب قلبت باش که شاید هر لحظه نسیم وصل از کوی یار بر تو وزیدن گیرد.
اگر مدتی بی بهره از الهامات حق و واردات قلبی او بوده ای ناامید مباش که عطیه ای بزرگ و تحفه ای گرانبها در انتظار توست.
در طلب دیدار و لقاء حق نباید ناامید بود؛ که اگر به وصالش نائل شوی رحمتش چنان سخت گیرد که لحظه ای در حریم قرب و مأمن عصمتِ او از نظرش غایب نگردی!
و حضرت #حافظ چه خوش سروده:
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم
خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید
شعر و صدای صغیر اصفهانی
در مدح مولیالموالی امیرالمومنین علی
هو
حجاب جان دریدم تا رخ جانانه پیدا شد
شکستم این صدف تا آن دُر یکدانه پیدا شد
به جانان کس نمی دانست رسم جانفشانی را
به پای شمع،این بی باکی از پروانه پیدا شد
مرا آن لحظه برد از دست تاب می به میخانه
که عکس روی ساقی در دل پیمانه پیدا شد
ببخش ای شیخ ما را،گر برون رفتیم از مسجد
ز مسجد آنچه می جستیم در میخانه پیدا شد
به رغم عاقلان،دیوانگان رستند از دنیا
بلی اسرار عقل از مردم دیوانه پیدا شد
ز هم باید کنند اهل جهان رفع پریشانی
به تنها این صفت در کار زلف از شانه پیدا شد
خدا را ار همی جوئی برو با بی خودان بنشین
اگر گنجی بدست آمد،هم از ویرانه پیدا شد
بنای خانه کعبه خلیل الله نهاد اما
علی در کعبه ظاهر گشت و صاحبخانه پیدا شد
نه تنها کارپرداز زمین شد در زمین ظاهر
که هم دائرمدار طارم نه گانه پیدا شد
به ما شد فرض چون پروانه گرد کعبه گردیدن
که آن شمع حقیقت،اندر این کاشانه پیدا شد
طلسم لا شکست و دیو رفت و سحر شد باطل
کلید گنج الا الله را دندانه پیدا شد
بگو با عاشقان طی گشت هجر و گاه وصل آمد
بیفشانید جان بر مقدمش جانانه پیدا شد
......
#صغیر_اصفهانی
@masnavimolavii
شعر و صدای صغیر اصفهانی
در مدح مولیالموالی امیرالمومنین علی
هو
حجاب جان دریدم تا رخ جانانه پیدا شد
شکستم این صدف تا آن دُر یکدانه پیدا شد
به جانان کس نمی دانست رسم جانفشانی را
به پای شمع،این بی باکی از پروانه پیدا شد
مرا آن لحظه برد از دست تاب می به میخانه
که عکس روی ساقی در دل پیمانه پیدا شد
ببخش ای شیخ ما را،گر برون رفتیم از مسجد
ز مسجد آنچه می جستیم در میخانه پیدا شد
به رغم عاقلان،دیوانگان رستند از دنیا
بلی اسرار عقل از مردم دیوانه پیدا شد
ز هم باید کنند اهل جهان رفع پریشانی
به تنها این صفت در کار زلف از شانه پیدا شد
خدا را ار همی جوئی برو با بی خودان بنشین
اگر گنجی بدست آمد،هم از ویرانه پیدا شد
بنای خانه کعبه خلیل الله نهاد اما
علی در کعبه ظاهر گشت و صاحبخانه پیدا شد
نه تنها کارپرداز زمین شد در زمین ظاهر
که هم دائرمدار طارم نه گانه پیدا شد
به ما شد فرض چون پروانه گرد کعبه گردیدن
که آن شمع حقیقت،اندر این کاشانه پیدا شد
طلسم لا شکست و دیو رفت و سحر شد باطل
کلید گنج الا الله را دندانه پیدا شد
بگو با عاشقان طی گشت هجر و گاه وصل آمد
بیفشانید جان بر مقدمش جانانه پیدا شد
......
#صغیر_اصفهانی
@masnavimolavii
شعر و صدای صغیر اصفهانی
در مدح مولیالموالی امیرالمومنین علی
هو
حجاب جان دریدم تا رخ جانانه پیدا شد
شکستم این صدف تا آن دُر یکدانه پیدا شد
به جانان کس نمی دانست رسم جانفشانی را
به پای شمع،این بی باکی از پروانه پیدا شد
مرا آن لحظه برد از دست تاب می به میخانه
که عکس روی ساقی در دل پیمانه پیدا شد
ببخش ای شیخ ما را،گر برون رفتیم از مسجد
ز مسجد آنچه می جستیم در میخانه پیدا شد
به رغم عاقلان،دیوانگان رستند از دنیا
بلی اسرار عقل از مردم دیوانه پیدا شد
ز هم باید کنند اهل جهان رفع پریشانی
به تنها این صفت در کار زلف از شانه پیدا شد
خدا را ار همی جوئی برو با بی خودان بنشین
اگر گنجی بدست آمد،هم از ویرانه پیدا شد
بنای خانه کعبه خلیل الله نهاد اما
علی در کعبه ظاهر گشت و صاحبخانه پیدا شد
نه تنها کارپرداز زمین شد در زمین ظاهر
که هم دائرمدار طارم نه گانه پیدا شد
به ما شد فرض چون پروانه گرد کعبه گردیدن
که آن شمع حقیقت،اندر این کاشانه پیدا شد
طلسم لا شکست و دیو رفت و سحر شد باطل
کلید گنج الا الله را دندانه پیدا شد
بگو با عاشقان طی گشت هجر و گاه وصل آمد
بیفشانید جان بر مقدمش جانانه پیدا شد
......
#صغیر_اصفهانی
@masnavimolavii
تو ترازوىِ اَحَدخُو بوده اى
بَل زَبانهُ هر ترازو بوده اى
تو تبار و اصل و خویشم بوده ای
تو فروغِ شمعِ کیشَم بوده ای
من غلامِ آن چراغِ چَشم جو
كه چراغت روشنی پَذرفت از او
من غلامِ موجِ آن درياى نور
كه چنين گوهر برآرَد در ظهور
#مثنوی
#مولانا
@masnavimolavii
«..انصاف بدهيد يك نفر مسلمان واقعى، يك مؤمن حقيقى، يك فكر روشن توسعه يافته كه از سطح تعصبات مُسْتَحْدَث شيعى و سُنى بالاترست درباره على عليه السلام چه بهتر ازين مى گويد كه او را به شجاعت و مروّت مى ستايد، .....و ترازوى احدخو؛ يعنى ميزان حق و باطل و كفر و ايمان مى خواند.
بارى من معتقدم كه اساس تشيع كه معرفت على و خاندان رسول باشد در روح مولوى كاملا ًرسوخ داشت...»*
🖋 هر کس که عمل و شخصیت علی علیه السلام را ببیند به راستی که او را میزان حق می بیند بلکه او را عین حق می یابد و سر تعظیم بر او و بر دین و کیش و پیامبری فرود می آورد که او در دامانش پرورش یافته است.
🍀میلاد مسعود مولی علی علیه السلام بر عاشقان و سالکان مبارک بادا
____________________
*مولوى نامه (مولوى چه مى گويد؟) ج ۱، ص ۵۴، مرحوم استاد سيّدجلال الدين همايی
شک و دو دلی و بدگمانی سکهٔ رایج عصر و زندگی ماست که حتی بعد از مشورت و مطالعه هم تا حدود زیادی باقی می ماند و ما را از تصمیم و یقین بازمی دارد. نگاه جناب #مولانا به این موضوع نگاهی عرفانی است و راه حلی هم که ارائه می دهد از همین منظر است:
گر نخواهی در تردّد هــوشِ جــان
کم فشار این پنبه اندر گوشِ جان
تا کنی فهم آن مـعمّاهاش را
تا کنی ادراک رمز و فاش را
پس محلِّ وحــی گردد گوشِ جــان
وحی چه بْود؟ گفتنی از حسِّ نهان
گوشِ جان و چشمِ جان جز این حسّ است
گوشِ عقل و گوشِ ظنّ، زیـن مفلِــس است
#مثنوی
#مولانا
@masnavimolavii
🔷 آشفته حالی در #شک و تردیدهای فکری و ذهنی و #درگیری های نفسانی که این کار را کنم یا آن را غالباً با هر یک از ما همراه است و #آرامش انسان را به هم می ریزد. راهِ چاره چیست؟
🔶از نظر #مولانا هم شک و تردید و هم تمایل و انتخابِ یک طرفِ قضیه و تصمیم بر آن، هر دو، از شیوه ربوبیت و تربیت الهی است که نفس انسان را در سیر تکاملی اش حرکت و رشد می دهد. از این منظر هر معما و مسئله و مشکلی در زندگی انسان، پیامی الهی است.
در تــردّد هر که او آشــفته است
حقّ به گوشِ او معمّا گفته است
تا کند محبوسش اندر دو گمان
کان کنم کاو گفت، یا خود ضدِّ آن؟
هم زِ حقّ ترجیح یابد یک طَرَف
زان دو، یک را، برگزیند زان کَنَف
🔷 از همین منظر انسان باید حواس و هوش و اداراکاتش را دقیق و رقیق کند و #سنسورهای_وجودی اش را حساس کند و از #نشانه ها و #اشاره ها پی به منظور خدا و شیوه رفتاری او ببرد.
🔹 این نحوه ادراک و دریافت اشارات و نشانه ها کار عقل و هوش عادی و متعارف نیست بلکه نیاز به #خودشناسی و توجه به قلب و تمرکز و #صدقِ رفتاری دارد.
🔷جناب #مولانا نام این حواس را گوش جان و چشم جان و هوش جان می گذارد و این نحوه شعور و دریافت نهانی را همان #وحی می داند که برای هر انسانی اتفاق می افتد و اصولاً گونهٔ ارتباطی ویژه انسان با خداست.
قبلهُ حاجت در و دروازه اش
رفته در عالم، به جود آوازه اش
از عطایش، بحر و کان، در زلزله
سویِ جودش، قافله بر قافله
هم عجم، هم رُوم، هم تُرک و عرب
مانده از جود و سخایش، در عجب!
آبِ حَیوان بود و، دریایِ کَرم
زنده گشته هم عرب زو، هم عجم
#مولانا
#مثنوی
🍀@masnavimolavii
✨میلاد ابن الرضا جواد آل محمد بر سالکان و عاشقان حق مبارک بادا
