en
Feedback
♥️ کانال همسفران دل♥️

♥️ کانال همسفران دل♥️

Open in Telegram

😍سلام به کانال #همسفران_دل خوش امدید 💚متن های عاشقانه 💙اشعار ادبی و عارفانه ❤️دلنوشته های احساسی 💜موزیک های روز @h2o21

Show more
593
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-5830 days
Posts Archive
💫❤بهترین عصر بخیر را 💫🌹در قشنگ‌ترین 💫❤کادوی آرزو پیچیده 💫🌹و با برچسب سلامت 💫❤به آدرس زیباترین گلها 💫🌹تقدیم شما مهربا
💫❤بهترین عصر بخیر را 💫🌹در قشنگ‌ترین 💫❤کادوی آرزو پیچیده 💫🌹و با برچسب سلامت 💫❤به آدرس زیباترین گلها 💫🌹تقدیم شما مهربانان می‌کنم 💫❤عصردوشنبه تون گلباران

🍃🌼در ایــن عــصــر مــعــنــوے 🍃🌼آرزو مــیــڪنــم زنــدگــیــتــون 🍃🌼ســرشــار از بــارش بــے وقــفــہ یــ 🍃🌼رحــمــت الــهے بــاشــد 🍃🌼تــقــدیــم بــہ دوســتــان عــزیــزم 🍃🌼لــحــظــه‌هاتــون آرومــ

مُرد در چشمان من ذوقی که مَشعل وار بود حکم قلبم داده شد، جایش به روی دار بود من ندانستم بلوری گشته قلب عاشقم حال او مثل گُلی تشنه درون خار بود دور تُ گشتم تُ شمعی روشن و زیبا بُدی زندگی انگار در سختی دلش پرگار بود صاف صاف این تیر را در قلب جایش می‌دهد سیم خوشبختی ما هم صورتش سیار بود من تمام خود گرفتار تُ کردم جانِ من بی توجه بودی و این نوعی از اخطار بود گاه ماندن اشتباهِ عاشقِ دیوانه است رفتم و در مغز من رفتن ز تُ اجبار بود من نمی‌گویم تمام عمر در بدبختی است روز‌های عاشقیِ زندگی پُربار بود آنکه خود را غرق عشقِ پاکِ دنیا کرده است در میان مردمان این جهان سردار بود عاشقی کردن دلی خواهد که گاهی خون شود عاشقِ بی‌عشق در انبوهی از مردار بود ما نوشتیم و نوشتن گاه از دل‌بستگی‌ست شاید این دلبستگی بن مایه‌ی اشعار بود لیک دیگر مُهرِ خاموشی به روی دل زنم باقیش اسرار بود اسرار بود اسرار بود

ظهر است ، دوباره درپناهت هستم شیدای سپیده و پگاهت هستم گر نیم نگاهی بکنی ، مارا بس خواهانِ همین نیم نگاهت هستم

شش اصل آرامش در زندگی: به کسی که به تو اهمیت نمیده، اهمیت نده! به خلایق هر چه لایق، باور داشته باش! توقعت رو از دیگران، به صفر برسون! هر کسی رو نتونستی ادب کنی بشین و صبر کن تا روزگار ادبش کنه! هر انسانی به اندازه ی سطح شخصیت و درک خودش میتونه ارزش تو رو تشخیص بده! هر کسی که ارزش تو رو ندونست راهت رو ازش جدا کن و اگر امکانش نبود در ذهنت کم رنگش کن...!

☀️ زندگی باارزشی که به شما بخشیده شده مثل یک کشتی ست که در حال عبور از اقیانوس است و شما باید ناخدای آن باشید. قطعاً لحظاتی هست که طوفان کشتی را به تلاطم می‌اندازد و باعث می‌شود سطح کشتی پر از آب شود و بادبان از وسط دو نیم شود؛ اما این همان لحظه‌ای‌ست که شما باید بجنگید و آب سطح کشتی را سطل‌به‌سطل تخلیه کنید و بیرون بریزید. این همان لحظه‌ای ست که باید بجنگید و سکّان را دوباره به دست بگیرید. این زندگی شماست. شما باید قهرمان قصهٔ خودتان باشید. 🍃🌹

مرحوم قیصر امین پور انتقاد جالبی از حال و روز مردم در قلب شعر دارند که زیبا و قابل تامل است یاد دارم در غروبی سرد سرد می‌گذشت از کوچه ما دوره گرد داد می‌زد: کهنه قالی می‌خرم دست دوم ، جنس عالی می‌خرم کوزه و ظرف سفالی می‌خرم گر نداری ، شیشه خالی می‌خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغض‌اش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟ سوختم دیدم که بابا پیر بود بدتر از او خواهرم دلگیر بود بوی نان تازه هوش‌اش برده بود اتفاقاً مادرم هم روزه بود صورت‌اش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگ‌اش ترک برداشته باز هم بانگ درشت پیرمرد پرده‌ی اندیشه‌ام را پاره کرد دوره گردم ، کهنه قالی می‌خرم ، دست دوم ، جنس عالی می‌خرم کوزه و ظرف سفالی می‌خرم گر نداری ، شیشه خالی می‌خرم خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت: آقا سفره خالی می خرید!؟

اهلِ نماز می‌شوم، جمله نیاز می‌شوم سوی حِجاز می‌شوم باز مقابلم تُ‌یی باده‌ی ناب می‌شوم، شِعر و کِتاب می‌شوم یکسره خواب می‌شوم، باز مقابلم تُ‌یی هَمرهِ موج می‌شوم، راهیِ اوج می‌شوم فوج به فوج می‌شوم، باز مقابلم تُ‌یی سایه‌ی ماه می‌شوم‌، در ته چاه می‌شوم راهیِ راه می‌شوم، باز مقابلم تُ‌یی توی رَواق می‌شوم ، کُنجِ اُتاق می‌شوم بسته به طاق می‌شوم، باز مقابلم تُ‌یی این همه مَرد می‌شوم، مَخزنِ درد می‌شوم ساکت و سرد می‌شوم، باز مقابلم تُ‌یی از همه دور می‌شوم‌، نقطه‌ی کور می‌شوم زنده به گور می‌شوم، باز مقابلم تُ‌یی همدمِ خار می‌شوم، بی کَس و یار می‌شوم بر سرِ دار می‌شوم باز مقابلم تُ‌یی!

دل نبندی به من ای جان! که سرابی دورم گرچه از عشقِ تو هم کر شده ام،هم کورم! می روم گرچه دلم پیشِ تو جا خواهد ماند گرچه می خواهمت عشقم!به خدا مجبورم ای تو داش آکُلِ این قصه ، منم مرجانت... می شود بعد تو آغوش غریبی گورم بی تو تاریکی و تنهایی،و من می مانیم، ای تو مهتابِ غزل ها و شبِ بی نورم بی من ای عشق!تو خوشبخت تری،باور کن هی نگو جا زدم وُ جار نزن مغرورم در دلم تا به ابد جانِ دلم ! می مانی... هی نگو پس چه شد آن عاشقی پر شورم سهم ناچیزِ من از عشق تو این خواهد بود: چشمِ گریانم و احوالِ بد و ناجورم...! رفتنم دستِ خودم نیست،خدایم شاهد! گرچه می خواهمت عشقم،به خدا مجبورم

♥️الهی دراین ظهر زیبا 🍃🌹🍃سایه خدا بر سرتون ♥️سلامتے بر وجودتون 🍃🌹🍃سرسبزے در خانه هاتون ♥️سخاوت خدا در مالتون 🍃🌹🍃سرنوشت نیڪو در عمرتون ♥️سبد سبد سنبل در دستتون 🍃🌹🍃سیب خنده رو لباتون باشه ♥️ظهرتون بخیر و دلچسب 🍃🌹🍃ظهرتون گلبارون ࿐༅🍃🌸🍃༅࿐

فقط کاغذ نیست که بد تا کنی مچاله بشه با هرکسی بد تا کنی مچاله میشه هر کاریم کنی مثل قبل نمیشه، مواظب دل آدما باشیم...

به دل گفتم که بی‌عشق این جهان هر لحظه ؛ جانفرساست دلم آهسته گفت این را که با او زندگی زیباست نسیمی بوسه می‌زد گونه ی گلهای عاشق را چه احساس قشنگی بین آنها تا ابد برپاست صدای نم‌نم باران پر از احساس دلتنگی‌ست دلم تنگ است و این از گونه‌های خیس من پیداست تحمل می‌کنم شب‌های سرد بی‌تو بودن را به امیدی که بعد از آن طلوعی در پَسِ فرداست هنوزم می‌شود راهی به سوی وصل پیدا کرد اگر مرزیست بین ما بدان ای عشق عیب از ماست به رویایم کشیدم لحظه‌های با تو بودن را تجسّم می‌کنم آن را نپرس از کی که مدّت‌هاست

یاران   به تنم   دگر تَب و تاب  نماند از غم به دوچشمم هَوَسِ خواب نماند گفتم به یکی دردِ مرا درمان چیست گفتا  که رَهی  به جز  مِیِ  ناب نماند

دلم آرامشِ طولانیِ با یار می خواهد! کمی بوسه، کمی مویش، کمی دیدار می خواهد میان حسّ تنهایی، میان حال مخدوشم از آن "آرام باش جانم"، دلم بسیار می خواهد! میان اینهمه مردم،نفهمید هیچکس من را تو باش و دردِ دل گویم، دلم غمخوار می خواهد روانم بس پریشان و، شده فکروهمه چیزم، مرا آیا که از عمق دلش، دلدار میخواهد؟ دلم درمانده ازاینحال،واین هرروز تکراری بیا! با تو دلم اصلاً فقط تکرار می خواهد! همین مصرَع برای کلّ حالِ روحِ من کافیست: دلم آرامش طولانی با یار می خواهد!

بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم بجز عشق به جز عشق دگر کار نداریم در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک بجز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم #مولانای_جان

‌ آن‌ نه عشق‌ست که بتوان برِ غمخوارش برد یا توان طبل‌زنان بر سرِ بازارش برد عشق می‌خواهم از آن‌سان که رهایی باشد هم از آن عشق که منصور، سرِ دارش برد عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت نه که گویند خَسی بود که جوبارش برد ▪️حسین منزوی