궁작
Closed channel
궁작 (گونجاگ) به معنای طاووس 🦚 هیچ ناشناسی در کار نیست ولی آیدیم: @Merogien ادیت: ناشناس هم در کار اومد http://t.me/HidenChat_Bot?start=99045238
Show more224
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-130 days
Posts Archive
224
Repost from N/a
+1
_ توجه توجه، جادوآموزان عزیز!
به اطلاع همه دانشآموزان میرسانیم که به دستور مدیر مدرسه، همه شما موظفید این پیام مهم را در تمامی چنلهای جادویی خود منتشر کنید. عدم توجه به این دستور باعث کاهش امتیاز خانه هایتان میشود
همچنین، لازم به ذکر است که بر اساس میزان همکاری شما، موقعیتتان در تیم کوییدیچ مشخص خواهد شد و نتایج درسهای شما اعلام میگردد.
با تشکر،
مدیر مدرسه هاگوارتز
دامبلدور
HOGWARTS SCHOOL of WITCHCRAFT & WIZARDRY Headmaster: Albus Dumbledore, D. Wiz., X.J. (sorc.), S.of Mag.Q
224
اطلاعات جالی از سورن به اینجانب رسید، شیرازی ها این هفته ترجیحا از ساعت ده صبح تا چهار عصر از خونه بیرون نرید و در معرض نور آفتاب نباشید چون UV رسیده به بالای دوازده و یهو تا آخر هفته میفتید میمیرید.
خلاصه که نمیدونم کی اولین بار گفت شیرازو میگن ناز واسهی آفتو جِنگش ولی داریم میسوزیم.
224
+9
فیلمبرداریش یه جور متفاوتی بود با اینکه فیلمه تقریبا مال بیست و پنج سال پیشه ولی جدی نو آوری توش داشت انگار. بعضی سکانسها رو انگار تو هم لابلای جمعیت ایستاده بودی و میدیدی، بعضیا ممکنه خوششون نیاد ولی من خیلی پسندیدم. کیت بلانشت کلی جایزه برد و اینا و از لحاظ تاریخی هم خیلی درست روایت کرده بودن.
از سقوط مری خونین تا ابتدای سلطنت الیزابت یکم.
#تماشاخانه
224
+9
سینمایی Elizabeth محصول سال ۱۹۹۸، با بازی کیت بلانشت و تقریبا هر بازیگر مشهور دیگه ای. واقعا یکی از بهترین سینمایی های تاریخی ای بود که دیدم. انقدر زیاد ازش اسکرینشات گرفتم که توی چند سری میفرستم.
224
دیروز یه جا اومدیم سوار ماشین شدیم که بریم بعد یهو دقیقا بالا سر ماشین ما دعوا شد و یه آقای موجهی هم بود که داشت سر اون سه تا دوستش توی پیاده رو داد میزد و دقیقا تکه هایی از قسمتهای خصوصی بدنش رو کرده بود تو آینه بغل من و هی آینهه رو گرفته بود اینور اونور میکرد و ما تو ماشین نشسته بودیم و روشن بود و چراغا هم روشن بودن و دنده عقبم گرفته بودم ولی نمیتونستم برم عقب چون دم و دستگاه آقایی گیر کرده بود تو آینه :)
بعد نجمه اومد بوق بزنه و من دستش رو کشیدم عقب و اونایی که تو پیاده رو بودن دیدن ما رو و پاره شدن از خنده و خودمونم داشتیم پاره میشدیم و آقاییه که داشت دعوا میکرد رو جدی نمیگرفتن چون داشتن به ما میخندیدن؛ خیلی فان بود 😭😂
224
من و نجمه امروز تو پیاده رو سلامت در جالی که هر طرف سرمون رو میچرخوندیم یه پسر لخت ایستاده بود:
224
گفتن که ضحاک، هزار سال یک روز کم. سلطنت میکنه و پایان کارش اینطور بوده که در نهایت فریدون به کمک کاوه و مردم قیام میکنن و به دژ ضحاک درکنار اروندرود حمله میکنن. و میگن دژ اونقدر بلند بوده که انگار برای دستیابی به ستارگان ساخته شده.
فریدون وارد دژ میشه و به بارگاه ضحاک میرسه و با گرز گران بر سر ضحاک میکوبه و از سلطنت خلعش میکنه اما نمیکشتش.
ضحاک رو به کوهستان میبره و اونجا باز هم دستش به کشتن ضحاک نمیره و به جای اون، در شکافی ناپیدا در اعماق کوه دماوند به بند میکشتش.
توی کتاب #مجمعالتواریخ نوشته که برخی اعتقاد دارن هنوز هم ضحاک در دماوند زندانیه و پیشش میرن تا سِحر و جادو رو ازش یاد بگیرن.
#سلسلهی_شاهان
224
داستان دو نیم کردن جمشید به دست ضحاک رو اینجا گفتم.
در ادامه ضحاک به سلطنتش ادامه میده تا یه شب خواب میبینه که یه جوان دلاور میاد و با یه گرز میکوبه توی سرش و تخت و بارو اینهاش ویران میشه و ضحاک از خواب میپره و چنان فریادی میکشه که ستون های کاخش میلرزن.
ارنواز ضحاک رو قانع میکنه تا خوابگزاران رو فرا بخونه و معنی خوابش رو بفهمه.
یه خوابگزار مه شهامت بیشتری داشته به ضحاک میگه که فردی به دنیا میاد به نام فریدون که تاج و تختت رو سرنگون میکنه.
ضحاک هک دستور میده تا کل ایران رو بگردن و فریدون رو پیدا کنن اما داستان این خواب به گوش فرانک، مادر فریدون میرسه و فرار میکنن. داستان کامل فریدون رو بعدا میگم.
خلاصه ضحاک که میبینه هرچه میکنه نمیتونه فریدون رو پیدا کنه تمام موبدان و بزرگان رو جمع میکنه تا گواهی بدن که پادشاه دادگری هست و امضا کنن تا اگر هم فریدون اومد بگه که من به گواه اینها، فرمانروایی عادل بودم و سلطنتش رو مشروع نگه داره.
هر همین میون، از بیرون کاخ داد و بیدادی رو میشنون و ضحاک دستور میده تا کسی که فریاد راه انداخته رو بیارن.
اینجا هست که کاوهی آهنگر رو به بارگاه ضحاک میارن و کاوه میگه تمام فرزندان من رو خوراک مارها کردن و حالا دارن بچه آخرم رو هم میکشن، ضحاک پسر کاوه رو آزاد میکنه و میگه حالا امضا کن اما کاوه گواهی رو پاره میکنه و از ماخ بیرون میره.
بزرگان تعجب میکنن و میگن چرا دستور ندادی کاوه رو بکشن، و ضحاک میگه در اون لحظه حس کردم که کوهی از آهن میان ما هست و دستم از او کوتاهه.
کاوه از کاخ بیرون میره و پیشبند چرمیش رو سر میله میزنه و بر علیه ضحاک قیام میکنه و بعد ها فریدون، اسمش رو میذاره درفش کاویانی و اولین بار در جهان بوده که مردم زیر یک پرچم به نشانهی همبستگی جمع میشن.
(داستان کاوهی آهنگر و درفشکاویانی رو هم در ادامه خواهم گفت.)
#سلسلهی_شاهان
224
در رابطه با ریشهی اسم ضحاک کلی تفاسیر هست.
توی اوستا بهش میگن اژیدهاک و معنیش میشه "اژدهایی"
بعد از اون طرف میگن اژیدهاک یعنی مار اهریمنی و دوباره توی خود اوستا اژی دهاک رو به معنی مار نیش زننده و گزنده، اوورده.
بعد توی ادیبات پهلوی میگن اژیدهاک به معنی مار بزرگ هست.
توی کتاب مجمعالتواریخ میگه که برای این به او میگفتن دهاک چون ده آفت در دنیا پدید اوورد و آفت در پارسی باستان "آک" تلفظ میشه.
همچنین لقب ضحاک، بیوراسپ بوده
که بیور به معنی هزار هست و میگن به این علت بوده که هزار اسب تازی داشته.
توی کتاب #مجمعالتواریخ میگه که: " آن علت بر کتفهای ضحاک پیدا شد، که آن را مار گویند، و جهان از مردم خالی گشت که مغز سرشان از جهت آن بیرون کردند."
#سلسلهی_شاهان
224
در نهایت اهریمن دوباره خودش رو به شکل یه طبیب ماهر در میاره و میگه بریدن سر مارها چاره نیست و باید به هر مار، خورشتی از مغز آدمیزاد جوان داده بشه تا مار ها آروم بشن و شاه رو آزار ندن.
ضحاک هم دستور میده تا هر روز دو تا جوان رو بگیرن و از مغزش به مار ها بدن. شهرناز و ارنواز، دختران جمشید مسئول این کار میشن و از اون طرف هم دو نفر به اسم های ارمایل و گرمایل خودشون رو وارد دربار میکنن تا مشغول درست کردن خوراک برای مار ها بشن.
این جهار نفر به کمک هم و مخصوصا با شهامت ارمایل و گرمایل هر روز یک نفر از اون دو نفری که برای ضحاک میاووردن رو نجات میدادن و قایمشون میکردن. و به جاش مغز چهارپایان رو قاطی خورش میکردن و به مار ها میدادن.
اینطوری شد که هر ماه سی نفر از جوانان رو نجات میدادن و همراه چند تا بز و میش و لوازم زندگی فراریشون میدادن تا به کوه و صحرا برن و گفته شده که همینها هم بودن که نژاد کُرد از اینان پدید اومد.
#سلسلهی_شاهان
224
ضحاک، پسر مرداس، شاه تازیان بود. اهریمن خودش رو به شکل یه آقای فریبنده در میاره و میره به ضحاک میگه که چرا تو که انقدر جوان و اینهایی سلطنت نکنی و بیا جای پدرت رو بگیر. ضحاک میگه چطور پدرم رو از تخت پادشاهی برکنار کنم و اهریمن میکه اون با من.
یه باغ سلطنتی بوده که مرداس همیشه اونجا پیاده روی میکرده و یه روز اهریمن یه چاه بزرگ میکنه و روش رو با شاخ و برگ میپوشونه و مرداس میفته توش میمیره و ضحاک شاه میشه.
بعد ها وقتی ملت از جمشید به تنگ آمده بودن. ضحاک رو میارن میکنن شاه ایران تا با عدل و داد حکومت کنه.
اون زمان اهریمن میاد و خودش رو به شکل یه آشپز در میاره و هر روز غذاهای فوقالعاده خوشمزه ای برای ضحاک درست میکنه به طوری که شاه شیفتهی خدمت اون میشه و میگه هرچی میخوای بگو تا بهت بدم. آشپز میگه فقط میخوام برای قدردانی از شما روی دوشت رو ببوسم و ضحاک اجازه میده و اینطور میشه که اهریمن بر دوش ضحاک بوسه میزنه و ناپدید میشه و دو مار از دوش ضحاک میزنن بیرون.
سر مار ها رو هرچی قطع میکنن دوباره رشد میکنن و شاه رو آزار میدادن. طبیبان و اینها میان تا راه چاره ای پیدا کنن اما نمیتونن مار ها رو متوقف کنن.
224
و میگن کلا به خاطر اینکه کجول هم نیومده توی هیچکدوم از مراسم های آمبانی، همین حضور شاهرخخان و خانوادش بوده چون مشکل دارن با هم مثل اینکه.
224
یه چای سنگین رو الان خوندم و نمیدونم تا چه حد درسته ولی گویا زمانی که شاهرخ خان متأهل بوده با پریانکا چوپرا یه رابطه کوتاه مخفیانه داشته. بعدش زن شاهرخخان میفهمه و میره همه جا جار میزنه و کل کارگردانا و تهیهکننده ها رو قانع میکنه تا پریانکا رو از تمام پروژهها بذارن کنار و همین اتفاق هم میفته.
پریانکا هم پا میشه میره امریکا و دیگه توی هالیوود فعالیت میکنه و بعدشم که با نیک جوناس ازدواج میکنه و الان یکی از مشهور ترین بازیگرای هندیه.
