Lil JoHn
Open in Telegram
365
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
365
الان یهو متوجه شدم این کارگاه و پیج جدیدم حکم همون ماهیای طلایی آئورلیانو بوئندیا رو داره.
365
چطوری در موقعیتی که همه چیز به طرز تاریکی تخمیه راضیاید؟ تصور کن هیچکس و هیچ چیز در اطرافتون رو دوست ندارید. همین.
365
میخوام اسکیت (اسکیت بورد نه) بخرم. فکر میکنم ساعت طولانی اسکیت کردن و لباس پسرونه پوشیدن و زخم زیلی شدن حس گمشدن رو کم میکنه.
365
شما اول از همه دیدین هوم افیس چقدر خوشگله :٫) ازون جاهاست درش رو میبندم صداهای دنیا ساکت میشن.
پیج یه مدتی هست خاک خورده. اگه دوست داشتید سیو و شر کنید✨ اگرم نه فدای سرتون. جاست فور فان هست همه چیز.
365
توییتر وسط جنگ حتی تخمی تر هم هست. یعنی فقط استرس و فشار روانیه الکیه. الان اقدام مهم چیه؟ چسناله و کسکلک؟
365
مدیر رفته دبی بعد از صبح تا شب یا ضبطه، یا لایوه، یا ترید میکنه یا قرارای کاری میره. قشنگ دیوونهست. مشهد هم بود جمعهها هم تا شب کار میکرد. کل عید هم کار میکرد :|
365
یه لحظات جادویی توی زندگی وجود دارن که عمیقا زندهای. اگر بخوام از منظر علم فیزیک توصیفش کنم، اینطوریه که زمان بینهایت کشدار میشه در مدت کم. توی جز جز فضای اطرافت حضور داری. هرجایی رو که میبینی در منحصر بفرد ترین حالت خودشه. به طور مثال توی جاده تنهایی، همه جا ساکته و داری جلو میری. خورشید درنیومده و ابرها جلوش هستن. هوا آبی و اطراف خاکستری و سبز از درختهاست. یکدفعه پرت میشم توی یه حس دیگه. اون حس این دفعه به طور «مثال» کودکی منه با تو. قدیما که میدیدمت و توی چشمات نگاه میکردم خودمو میدیدم درونت. الان؟ الان که نگاهت میکنم، لحظات جادویی نیست. زمان متوقف میشه. میخوام بالا بیارم و نمیتونم حرف بزنم. ساعت پنج صبح پرت میشم توی اون لحظه توی جاده و همون حسها رو تجربه میکنم. میفهمم هرموقع زمین و زمان این کار رو باهات میکنه یعنی یه چیزی تمومه. کارم باهات تمومه. آخرشه با همه چیز. آسوده میشم.
365
عجیب اینطوری توصیف میشه: یعنی من ادمی هستم که پشت سرم همیشه میگن اره نمیدونم چرا ولی اخلاقای عجیبی داره.
با اکثر جمعها و آدمها جور درنمیام و حرف نمیزنم و کاری نمیکنم، اگر هم بزنم و کاری کنم مطمئنا چیز عادیای نیست. کلا عجیب واژه قشنگی نیست. نهایت درمانی که یک فرد عجیب میتونه بهش برسه اینه که بقیه صداش کنن منحصر بفرد. که اونم نیاز به از خودگذشتگی بسیار در جهت سرکوب داره، اینکه چیزی نگی و کاری نکنی و نذاری بشناسنت تا "نمیدونم چرا ولی عجیبه" رو نفهمن و گارد نگیرن.
