Lil JoHn
Open in Telegram
365
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
365
سالوادور دالی یه مصاحبه گفته بود من اونقدر باهوش هستم که بدونم نقاش خوبی نمیشم.
من هم هرگز نمیتونم طراحی کنم، دقیق بکشم، پرسپکتیو رعایت کنم یا رنگای درست رو بدونم. نکه نخوام، بلکه و ا ق ع ا نمیتونم. ولی عاشق رنگ بازی و قلموام. یه حس لذت بخش خوبی داره. راستی یه گلدون شبیه قلعه هم درست کردم میذارم اینستاگرام.
365
روز جمعه کی کار میکنه؟ من :| باورتون میشه از بیکاریه؟ یعنی توی ذهن خودم به جای مشخصی نمیرم فقط چالش و درگیری > بیکاری
365
من هرروز واسه ادمایی که باهاشون کار میکنم خوراکی میبرم، همیشه سالاد میخرم توی یخچال میذارم. هر موقع کار کوچیکی ازم میخوان براشون انجام میدم، با اینکه شاید باید خودشون انجام بدن. قوانین خودم رو هم دار اما این کار رو نمیکنم که بعدا بهم خوبی کنن. این کار رو میکنم که دنیا جای بهتری باشه، که همه متوجه باشن روزها خیلی زود سپری میشه، چیزی تحت کنترل ما نیست. ببخشیم. همین. برای همینم کلی دوست ۳۰-۴۰ ساله دارم :))) توی اون سن همه به این نتیجه رسیدن اخه. خیلی راحت میگیرن.
365
نمیدونم متوجه میشید در چه حد حوصلم به طور خیلی کلی سر رفته یا نه. مثلا پنجاهتا مسیج دارم نمیخونم.
بذارید مثال بزنم. من قبل تر از ارتفاع میترسیدم الان از ارتفاع نمیترسم که هیچ، به طرز دیوانهواری عاشق این شدم که لبه جاهای بلند بشینم. بذار دقیقتر بگم تفاوت من اینه نمیپرسم از خودم: اگه بیوفتم چی؟ به خودم میگم: چرا باید بیوفتم؟ نمیخوام اسکیت بخرم که یکجای صاف اسکیت بازی کنم، میخوام اسکیت بخرم که گاهی مجروح بشم. شنا رو دوست دارم چون گاهی حس میکنی داری خفه میشی. آدمها رو دوست دارم وقتی رندوم بهشون بر میخورم، دعوتم میکنن به جایی. شب و روز رو دوست دارم. هنر رو دوست دارم. آدمهای پیچیده رو دوست دارم، پر از احساس. کسایی که زود میرنجن و سریع فراموشش میکنن. آدمایی رو دوست دارم که آدمها براشون هیجان انگیزن. از منافع شخصی بیزار شدم. مطمئنم از منافع شخصیم بخوام بگم همه فکر میکنن خیلی زرنگم که انقدر پول جمع میکنم، سرمایه گذاری میکنم ولی منافع شخصی به این معنی نیست هر لحظه باید براش در تلاش باشی و مدام اطرافت رو بسنجی که مبادا لحظهای کسی بهت بدی کنه. نه، کمی هم زندگی کن. تنها وظیفه انسان زندگی هست و بعد مرگ.
دغدغه آدما تا حد اینکه جواب پیامم رو نداد و اون ۵۰۰ هزار تومنی که پس نداد پایین اومده. به درک! زندهای عزیز من. کمی رها کن و ببخش و جشن بگیر و نترس از تجربه.
365
حس میکنم با فرانسویها خیلی احساس نزدیکی میکنم. سردن ولی از نزدیک گرمن. سرچ در گوگل: مهاجرت به فرانسه
365
خلاصه که بخوام حوصله کنم. کسشر کسشر کسشر. مباحث کاری؟ کسشرن. من نصف روز کار میکنم چرا باید درگیریهای من برای شما جذاب باشه؟ فقط کاره. همین. نه بیشتر. منم درگیر پول هستم، دوست دارم کارهای مختلفی بکنم. با خانوادم درگیر میشم. احساس کمبود میکنم ولی اینا مهمن؟ بله. اما نمیخوام راجع بهش حرف بزنم با ادما.
با ادما دوست دارم عشق بدم. دوست دارم بترسم. بخندم. دوست دارم احساس احترام بکنم از اینکه شخص رو به روم مثل رادیو نیست و لغاتش رو عاقلانه انتخاب میکنه. و خلاصه کنم برخورد با ادمای خیلی معمولی طاقت فرساست.
365
خلاصه واقعا واقعا خستممممممممممم. به هرکسی فرصت میدم، خستم میکنه. برای بقیه افراد هم ترسناکم، پر انرژیم. جدیدا که رفتم سرکار تازه بیشتر متوجه شدم چقدر زیااااد با بقیه فرق دارم (البته میدونم شما مثل من هستین که حرفامو میخونین). حوصلم خیلی زود سر میره، بینهایت مودیام (البته نه نسبت به مردم، در درون خودم مودی میشم) و حساسم، خیلی شادم، همه چیز رو با عشق انجام میدم، و رنج میبرم بالطبع اگر وایب منفی بگیرم.
365
از کیا بیشتر بدم میاد؟ استاد دانشگاهها. واقعا تاپ هیت این ماهم بودن. هرکدومشون رو که دیدم عمیقا متنفر شدم ازشون. چقدر چرت و پرت میگن، چقدر درگیر دنیای فانی، من الم من بلم، من مشکلاتم اینه، من انقدر ادم مهمیم هستن. باهاشون صحبت کردن مثل گیر کردن توی یه لوپ ابدیه. بینهایت کمالگرا و گاو و پر حرفن. هوش اجتماعیشون زیر خط فقر هست، درس نخوندن چون علم «قشنگ و جالبه» درس خوندن چون درس «مهمه». امیدوارم اکثر دانشگاهها توی ایران نابود بشن (jk).
365
اخیرا با ۳۰-۴۰ نفر اشنا شدم، از اکثرشون حوصلم سر میره. تنها اشخاص جدیدی که دوست دارم یکی از افراد سرکارمونه. این ادم نترسه، حرف بیخود نمیزنه، غر نمیزنه، ساکته، به جا صحبت میکنه، داستان میگه یا یچیز جالبی بهت یاد میده، از اخلاقاش اینه وقتی یه حرف جدید بهش میزنی سریع سرچ میکنه (ممکنه فکر کنی بهت گوش نمیده) و صد در صد adhd داره ولی نه مثل من پر از هیجان و ماجراجویی، از نوع فیزیکیش. به همین خاطر یکسره راه میره و هر یک ساعت سیگار میکشه.
365
دوباره همون داستانای قدیمیه. با خودشوت میگت یه الف بچهس. دختره. ما مردیم. این دختربچه چی میفهمه. حرف میزنی گوش نمیدن مدیر دفتر و رئیس شرکت. و غیره 😄 قشنگ جنگ اعصاب و گریه توی راه پله دوباره تا وقتی بتونم ثابت کنم لیاقت دارم.
365
از استرس دارم به فاک میرم. میخوام شل کنم، کمال گرا نباشم، نظر ندم، پونصد و شصت تا وظیفهای که دارم رو فقط انجام بدم. ایدهای هم ندم، دل هم نسوزونم. همین.
365
حمال که پنج شنبه جمعه ها کار میکنی تا ساعت سه داری فکر میکنی چیکار کنی. بله واسه فردی که ۳ ماهه کار میکنه در حد معجزهست. ولی اصلا دیگه واژه مدیر به معنای کسی که پشت میز دستور میده نیست. دقیقا معنی شخصیه که همه رو باید راضی کنه و کارای سخت رو تکی و اضافه کاری انجام بده.
