تصنیف دختر باران
Open in Telegram
سمفونی ابرهاست" صدای تو چندقطره عشق ترنّمی روی نُت موزون انگشتهایم سرزمینی از تو در نزول آیه ی روشن چشمهایم تصنیف دختر باران می خوانم کلمات چکه میکنند جهان با آوای تو شنیده می شود تنها دوستت دارمی " به دار بلندآسمان آویخته ای #زینب_سادات_حسینی(ترنّم)
Show more294
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
دلم می خواست لبخند صلحی باشد
برای جنگ های رو به رو
اما جنگ دنیا تمام نشد
دست ها به بن بست رسیدند
پاها
چشم ها
من در جنگم با همه ی زمین
با خودم
با دنیای پر رنجم
وطن آرام بمان تا بتوانم خاکت را بدون اشک
در آغوش بگیرم
ترنّم
تو این احوال ناکوک و نفس های گرفته، میون این جنگ و نابسامانی مراقب خودتون باشید مراقب عزیزانتون مراقب همدیگه مراقب همه ی اون هایی که بهشون گفتید مراقبشون هستید
نوشته بود:
وقتی غمگینی چطور میخندی؟!
نوشتم:
به کسانی که دوستشان دارم فکر میکنم
به لبخندشان، به صداهایشان... 🕊
وَ أَنَّــهُ هُـــوَ أَضْــحَــكَ وَ أَبْــكــى !
و اوست که میخنداند و میگریاند
🕊
باران به شيشه مىخورد و باد میزند
این بغض زخم خورده به بنیاد میزند
آنجا كه نقطه ضعف رقابت، ندارى است
شاگرد عشق طعنه به استاد مىزند
تو غرق خويشتن شدهاى در عوض ولى
در من غرور نعرهى امداد مىزند
امشب كه هيچ حال دلم روبراه نيست
مطرب خلاف حال دلم شاد مىزند
مىبندم اين دهان پر از حرف را ولى
آخر سكوت لعنتیام داد مىزند
✍#سید_تقی_سیدی
🎙#زینب_سادات_حسینی (ترنّم)
🕊
#سهتار
#بیکلام
🎧🕊
یهجایی وسط اون شلوغیهایِ
ذهن و کاریت، حتی اگه غمگینی؛
از ته دل بگو : الحمدلله علیٰ کلِ حال 💟 ›
نوشته بود برایم:
"سوالی ذهنمومشغول کرد و اینکه این همه استعداد در استفاده از دایره لغات و این قلم رقصان و این صدا
میشه در دفاتر روزنامه و صدا سیما و گویندگی و۰۰۰بهره برد"
همیشه همین است، اصلا ما فراموش میکنیم،
لبخندهایمان چه شکلی ست؟
صدایمان چقدر خوش اهنگ است؟
دستانمان برای قلم زدن با افکاری وسیع
چقدر زیبا؟
ما خودمان را خیلی وقت ها فراموش می کنیم.
همیشه منتظر تایید دیگران هستیم،
چه لباس قشنگی...
چه نوشته های نابی...
چه طرح دلنشینی...
چه سلیقه ای...
چه انسان قابل و توانمندی....
ما یادمان رفته وقتی کسی نبود،
"دستانمان ما را به آغوش کشیدند"
"پاهایمان توان برخواستن و زندگی دوباره
به ما دادند"
"چشمانمان از نو همه چیز را نگاه کردند"
"قلبمان در سینه همراهمان بود و پرتپش
ما را به نفس کشیدن واداشت"
ما خودمان را در از دست دادن ها،
ندیدن ها !
طرد شدن ها !
دلمشغولی ها !
بی اعتمادی ها !
در نگاه نالایق و بی اعتبار دیگران !
از دست دادیم....!
ما نفهمیدیم
عزیزتر از پدر و مادر، خواهر و برادر، همسر و فرزند
کسانی را نداشتیم.
که اگر روزی به پای مرگ رفتند.
غممان، رنجمان قابل گفتن نیست،
اما بالاخره با آن هم می توانیم کنار بیاییم. و زندگی را از سر بگیریم.
ما عزادار کسانی شدیم، که ما را ندید.
در وسط راه دستانمان را رها کردند.
ما عزادار داشته هایی شدیم،
که خودمان بودیم
عشقی که باید اول خودمان به خودمان هدیه می کردیم.
"ما خودمان را دوست نداشتیم"....
لبخند بزن،
هنوز" ازچشمانت اشک می ریزد"
" صدایت می خندد"
" دستانت تو را به دوش می کشند"
"قدم هایت با تو راه می آیند"
و "قلبت بی بهانه تو را می ستاید"
"هنوز خدا دوستت دارد"
وقتی تمام زندگیت را به او سپرده ای
نه به دیگری
نه به خودت، تنها به او...
همه چیز قابل باور و اعتماد است.
باور کن
"تو دوست داشتنی ترین خودت هستی"
"دوست داشتنت را ببوس"
و "محکم در آغوش بگیر"
بگذار عطر دوست داشتن تو آنقدر در شهر بپیچد
که اگر کسی نگاهت کرد، لبخندت را دید
بی بهانه دست دوست داشتنت را بگیرد،
تو بر جانش بنشینی.
تا میان تمامی نبودن ها
آن صدایی را بشنوی
که در گوش دلت نجوای مهربانی سر می دهد،
و با ضرب آهنگ قلبت همیشه
هم پاست.
"تو تنها داریی خودت هستی
تنها عزیزخودت"
"دوست داشتن باش برای خودت"
"عزیز باش"
چون تنها تو
"زیباتر از تمام دوست داشتن های عالمی"
"دوست داشتنی تر.... "
#زینب_سادات_حسينی (ترنّم)
#داروندارت_باش
🕊
هر پارهٔ دلم به کفِ اشک رفته است
شاید رسد به کویِ تو این پارهها به هم...
{ #آقا_عبدالمولی }
دستش رفت سمت کتاب،
جلد خاصی داشت،
ناخوداگاه یه صفحه ش رو باز کرد چند جمله رو بیصدا خوند؛
«تا به حال لبخندت را به کسی، قرض داده ای؟
تا به حال صدایت را برای حال و هوای دل کسی، خرج کرده ای؟
تا به حال دست هایت را کنار همان دل بیتاب گذاشته ای، تا دردش او را از پا نیندازد؟
تا به حال شانه ای را به آغوش کشیده ای
تا دوام بیاورد در این وانفسای دنیا...؟
تا به حال حریم امن دلی بوده ای
که دل شکسته اش
با کلامت نوازش شود،
پناه شود؟
تا به حال برای این آدم ها...
همان سختِ دلتنگ ،
همان مغرورِبیصدا،
سرد بیقرار،
همان که ساکت است و خاموش،
همان که گوشه ی دلش زخم است،
همان که ندیده آسمان حتی رنگ نگاهش را،
همان که صدای شکسته های وجودش را
کسی نشنید،
دستی یاری گر برای اوقات بی بنیادش نبود،
تا به حال قلبت را برای محبت آدمی
شبیه به این همه درد
خرج کرده ای!؟
امنیت بغض هایش شده ای!؟
حواست به این آدم شکستنی بوده..!؟
بغض گلوش رو گرفت،
بی هوا با خودش گفت؛
همیشه حواسم بهت هست،
حتی اگه نگم مراقبتم...،
تو فراموش نکن حواسم بهت هست...
حتی وقتی ازم رنجیدی، مراقبت نبودم و اذیتت کردم،
حرفی رو باید میزدم که بهت بگم و نگفتم،
قولی رو دادم که سرش نموندم،
باز هم مراقبتم...
چه مسئولیتی دارد این مراقب بودن..؟!
وقتی به یکی میگویی مراقبتم!
یعنی؛
حواست به او هست،
معنی مراقب این رابطه هستی
که کوتاهی نکنی، که باشی
وقت بگذاری برای همه ی لحظه هاش...
باید حواست باشد که وقتی گفتی مراقبمی، مراقبم باشی.
حد و مرزها را باید بشناسی.
مراقب بودن
و باید
مراقب دردهایم، بی قراری هایم
سکوتم، فریادم،
مراقب نبودن ها و بودن هایم،
مراقب تمام لحظه هایم چه خوب چه بد...
مراقب هرچیزی که آن من است...
مراقبت مسئولیت میخواهد
مراقبت کار هرکسی نیست
باید بپذیری و بعد بگویی مراقبت هستم..
_
کتاب را بست، زیر لب میگفت؛
_میدانی و مراقبمی؟!
میدانی و حواست به من هست
میدانم...
"دختر باران"
🕊💔
انگار که از مشت قفس رستی و رفتی
یکباره به روی همه در بستی و رفتی
هر لحظه همراهی ما خاطرهای بود
اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی
نفرین به وفاداریات ای دوست که با من
پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی
چون خاطره غنچه پرپر شده در باد
در حافظه باغچهها هستی و رفتی
جا ماندن تصویر تو در سینه من! آه!
این آینه را آه که نشکستی و رفتی
✍🏻#فاضل_نظری
🎙#زینب_سادات_حسینی (ترنّم)
🕊
🩶
حدیثِ هولِ قیامت که گفت واعظِ شهر
کنایتیست
که از روزگارِ #هجران گفت
{ #حافظ }
#بیکلام🕊🎧
ترسی نیست
پناه می برم
به یاد تو
به نام تو
در وقت اضطرار
در التهاب اندوه
در تکرار بی نفسی
که تو هر نفس رفته را حیاتی
هر بی پناهی را پناه...
می دانم تو، تنها تو هوایم را داری
ای مرهم جان...
ترنّم
