علیرضا روشن. حرفها
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
278
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
نظر شما درباره «مجازات اعدام» چیست؟
موسسه پژوهشی «گمان» قصد دارد با انجام یک نظرسنجی کوتاه و به شکل ناشناس، دیدگاهها و باورهای مختلف ایرانیان درباره این موضوع را به ثبت برساند.
مشارکت شما در این پژوهش، ما را در دستیابی به نمونهای هرچه جامعتر یاری میکند.
لطفا در نظرسنجی زیر شرکت کنید و دیگران را هم به شرکت در آن دعوت کنید👇
edam.questionpro.com
@gamaanresearch
رهبر جمهوری اسلامی دیشب گفتند "رهبری قوه قضاییه را مدیریت نمیکند" و امشب به رئیس قوه قضاییه دستور داده اند عاملان تعرض جنسی اخیر مدرسهای در تهران سریعا مجازات شوند.
همین که رهبر در موردی مانند ماجرای اخیر به منصوب خود در قوه قضاییه دستور میدهند و در موردی مانند سعید طوسی دستور نمیدهند، یعنی در "مدیریت" قوه قضاییه مسئول هستند.
@BBCHosseinBastani
/ناگفتههایی از جنگ اول اعراب و اسرائیل/
۱۴ مه یا ۲۴ اردیبهشت، روزی است که اسرائیلی ها به عنوان "سالگرد اعلام تاسیس کشور اسرائیل" جشن می گیرند و فلسطینی ها آن را "روز نکبت" می نامند. امروز، در هفتادمین ساگرد این مناسبت، تظاهرات دهها هزار فلسطینی در مرز غزه به کشته شدن ده ها نفر از آنها به دست نیروهای اسرائیلی انجامیده است. تصمیم رئیس جمهور آمریکا به افتتاح سفارت خود در بیت المقدس در چنین روزی، به شدت در افزایش اعتراضات فلسطینی ها موثر بوده.
مستندی که لینک آن در زیر به اشتراک گذاشته شده، در مورد جنگ اول اعراب و اسرائیل است که هفتاد سال پیش، در پی اعلام تاسیس اسرائیل به وقوع پیوست و به شکست ارتش های عربی انجامید. در این مستند، مجموعهای از واقعیتهای مهم در مورد این جنگ بازخوانی شده که در گذشته کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند. قبل از تماشای مستند، مرور برخی نکات آن بی مناسبت نخواهد بود:
- ۱۴ مه ۱۹۴۸ آخرین روز حکمرانی بریتانیا بر فلسطین بود. همان روز بن گوریون تاسیس کشور اسرائیل را اعلام کرد. در نتیجه مصر، لبنان، سوریه، اردن و عراق به اسرائیل اعلام جنگ دادند.
- در جنگ اول اعراب و اسرائیل، کشورهای عربی با وجود جمعیت به مراتب بیشتر خود در مقایسه با جمعیت ۶۰۰ هزارنفری مهاجران یهودی، نسبت به مهاجران تعداد کمتری نیرو روانه میدان های جنگ کردند. در این جنگ، مشخصا نیروهای کشورهای عربی بین ۲۵ تا ۳۰ هزار نفر و نیروهای اسرائیل ۳۵ هزار نفر بودند.
- در زمان تاسیس اسرائیل، اولویت های اصلی دولت های عربی دفاع از مردم فلسطین نبود. به طور مشخص، ملک عبدالله پادشاه اردن به دنبال تسلط بر لبنان و فلسطین بود. کشورهای عربی دیگر اما میخواستند جلوی این تسلط را بگیرند و همزمان، افکار عمومی خود را راضی کنند که نسبت به سرنوشت فلسطین بی تفاوت نبوده اند. پیش از جنگ هم، عبدالقادر الحسینی معروف ترین فرمانده فلسطینی ها، برای مقابله با یهودیان مهاجر از سوریه کمک خواست اما بی نتیجه ماند.
- بعد از یک ماه جنگ و در شرایطی که اسرائیل تحت فشار زیادی قرار داشت، سازمان ملل آتش بس اعلام کرد. بعد از آتش بس، اسراییل با خرید مقدار زیادی اسلحه از چکسلواکی، شامل سلاح های سنگین و هواپیما خود را به شدت تقویت کرد. نتیجه آنکه ورق برگشت و تل آویو که در خطر سقوط بود، نجات پیدا کرد.
- ۳۲ هزار یهودی در جنگ جهانی دوم به ارتش انگلستان پیوستند که تجربه نظامی آنها، بعدها در جریان تاسیس کشور اسرائیل مورد استفاده قرار گرفت.
- دو نخست وزیر اسبق اسرائیل، اسحاق شامیر و مناخیم بگین (فرماندهان دو گروه شبهنظامی "اشترن" و "ارگون") پیش از تاسیس اسرائیل به خاطر فرماندهی"عملیات تروریستی" علیه بریتانیا تحت تعقیب بودند. هدف از این عملیات، تحت فشار قرار دادن لندن برای موافقت با تشکیل کشور اسرائیل در مستعمرات عربی شان در فلسطین بود.
- در ژوییه ۱۹۴۸، گروه ارگون سرفرماندهی نظامی بریتانیا در بیت المقدس را (که در هتل "کینگ دیوید" قرار داشت) منفجر کرد که طی آن تعداد ۹۱ نظامی بریتانیایی کشته شدند.
مستند بی بی سی در مورد تحولات سال ۱۹۴۷ و جنگ اول اعراب و اسرائیل در لینک زیر در دسترس است:
https://www.dailymotion.com/video/x227i5w
عباس عطار در مسابقه محمد علی کلی با جورج فورمن (زئیر ۱۹۷۴) عکاسی در شرایطی عین همون بازی ایران - بحرین ۱۳۸۴ استادیوم آزادی
از فیلم
Muhammad Ali The Greatest
William Klein
فالو، آنفالو. شده است دغدغه. که فالو کنی یا نکنی. زکی بابا جان. آدم دنبال آدم که نمیرود. میرود پی خودش آدم. آدم دنبال خودش میگردد. چه بساطی شده. نعره میکشند بیا منو فالو کن، یا آنفالو کن.
میگفت: کو میانم در این میان که منم.
آنفالو کن برو دنبال خودت و کار خودت. از پلکیدن پشت در خانهی دیگران نه بچه محل میشوی، نه اهل خانه. خوشا اواره زیستن و صاحبِ خانهی آوارگی بودن.
روزگاری شده است که چون پشت دوستانت در میایی متهم میشوی به فتنهگری. تلخ روزگاریست. تف به آدم و درود به شرف، که امریست جدا از آدم زیرا آدم حیوانیست که به واسطه رذایل رذل است و به واسطه فضایل، فاضل! آدم، بی صفات، گوشت و خون بیخاصیت است. صفات اجل آدمیاند و ذات آدمی درمرتبه اولیست.
لجن بگیرد ادمی را
چند ماه پیش عباس عطار ایمیلی زد که نه از روی بیادبی معمول، بلکه به خاطر شرمندگی، بیپاسخ گذاشتمش. فیلم کوتاهی رو که از او درست کرده بودم میخواست و من نداشتمش. میدونستم بیماره و میدونستم فیلم رو برای چی میخواهد؛ برای رفتن آماده میشد و میخواست آرشیوی که برای بازماندگان یا به عبارتی تاریخ باقی میذاره مرتب و کامل باشه. حیف شد - نه اون فیلم - این که خودش رفت و حرفش موند زمین.
بهمن ۸۳ در آخرین بازی مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ ایران با بحرین در ورزشگاه آزادی و در حضور خاتمی بازی میکرد و بنده هم یکی از همون فیلمبردارهای جلیقه پوش و لنزدرازی بودم که پشت دروازه کز میکنن تا شاید چیزی نصیبشون بشه. روزیِ من هم اون روز، عباس عطار بود. تا اون موقع از نزدیک ندیده بودمش و وقتی دیدم دوربین به دست کنارم ایستاده، فوتبال و خاتمی رو ول کردم و چسبیدم به Abbas و فیلم گرفتن از او که به زحمت خودش رو لابهلای انبوه عکاسها جا میکرد. چشمش رو که پشت دوربینش میذاشت تازه معلوم میشد از جایی که گیرش اومده راضی هست یا نه. اگه راضی نبود با شیوه خاصی از هول دادن و تنه زدن به بقیه برای خودش جای جدیدی جور میکرد و این کار رو چنان حرفهای انجام میداد که معلوم بود عمری در این صف جنگیده. ولی اون روز یک نوسرباز، تیمسار رو نشناخت؛ یکی از عکاسهای نورسیده و بیطاقت شروع کرد به داد و بیداد کردن سر او که چرا هولش داده. انقدر کولیبازی درآورد که کار به حراست ورزشگاه کشید و اومدن تا این عکاس ساکت ناشناس با ریش عجیب رو بندازن بیرون. فقط مرحوم محمد صیاد که خودش یکپا Abbas بود و سردوگرم دیده بود، او رو شناخت و پرید وسط که "بابا، این عباسهها!" این میان خود عباس که معلوم بود صدها بار در این موقعیت بوده آروم سرهمونجایی که به سختی و با تنهزدنهای فراوان به دست آورده بود وایساد و تکون نخورد. حرف صیاد زمین نیافتاد، حراستیها رفتن، عباس عکسش رو گرفت و بعد صاف اومد سمت من که دیده بود از اول روز تو کوکشم و دارم ازش فیلم میگیرم. قبل از این که چیزی بگه اسمم رو از روی کارتی که گردنم بود خوند و بعد پرسید: "تو پسر عباسی نه؟" گفتم هستم. اون شب بعد از فوتبال و جشن سعود به اتفاق رفتیم ...خوری و بعد هم به منظور خوشخدمتی یک نسخه ده دوازده دقیقهای از راشهای ورزشگاه آزادی مونتاژ کردم، اسمش رو گذاشتم "عباس در آزادی" و دادم بهش.
چند ماه بعد شد خرداد عزیز ۸۴ و هم گرفتاریهای او شروع شد و هم ما. حضرت کیهان کشف کرد عباس عطار بهاییه و وزارت اطلاعات مطلع شد که ما مشکوکیم. عباس دیگه ایران نیامد و ما هم هرچه فیلم و هارد و کامپیوتر در دفتر و منزل داشتیم در چند نوبت ضبط شد، از جمله همون "عباس در آزادی". بعدها بخشی از اموال مسترد شد و بخشی نشد. الغرض: برادران محترم وزارت، اگر این مرقوم رو میخونین لطف بفرمائین یا مانده اموال ما رو (اگر تا حالا امحا نشدن) مسترد بفرمائین یا اون فیلم رو بفرستین برای خود عباس، خودش که رفته بفرستین به این آدرس ایمیل. اون فیلم نه به کار من میاد نه به کار شما نه به کار عباس. اما حالا که خودش رفته خوب نیست حرفش زمین بمونه و آرشیوش ناقص.
ما هر دو دست به دور شمع حلقه میکنیم
آری
ما برای پاسداری از شعله
تا بادش خاموش نکند
و تو به حراست از تاریکی
تا نورش به جایی روشنی نبخشد
اخترک هشتم اخترک پیرزنی بود که سیارهاش را جارو میکرد. شهریار کوچولو گفت: جارو میکنی که تمیز بشه؟
پیرزن گفت: نه! جای آشغالو رو عوض میکنم فقط. از اینجا تمیز میکنم میبرمشون اونجا
و سیارهاش را جارو کرد.
شهریار کوچولو گفت: چه دنیای دلگیریه، دنیای آدما.
خورشید که بر میآید و آفتاب که میتابد آیا بر تاریکی میتابد؟ آیا پیش از نور تاریکی بوده است و نور بر تاریکی میتابد؟ زیرا من امروز به خط جلو روندهی آفتاب نگاه میکردم که تاریکی خانه را از پسِ طلوع در مینوشت و از کف خانه به دیوار اتاق میافتاد و بالا میآمد و خانه روشن میشد. با خود گفتم: پیش از نور آیا تاریکی بوده است و به عبارتی آیا در آغاز ظلمت بوده است؟ زیرا دیدم به هنگام غروب آن نور که به درون آمده بود و تاریکی را به نظر لیس کشیده بود حصه به حصه به عقب بر میگردد از دیوار و به کف میافتد و از خانه بیرون میرود. دیدم زیر نور، تاریکی بوده است. دیدم تاریکی همواره در درون خانه بوده است و نور برای لمحه و لحظهای که نامش روز باشد، بر تن تاریکی لباس میشود و شبهنگام از تن تاریکی به در میآید و به پستو میرود. دیدم تاریکی مثل بدن مثل تن حقیقت است و نور، یک چیز کاذب و رفتنی است، مثل لباس.
