صلحِ درون(یلدا موسی تبار) روان پژوه
Open in Telegram
365
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Posts Archive
چه بسیار واژهها
که خلق میشوند
تا گفته شوند یکبار ، آن هم به یک نفر
و زان پس معنایِ خویش را از دست میدهند..
#محمود_درویش
@solhe_daron
ما انسانها برای اضافه کردن کیفیتی جدید به دنیا اینجا هستیم وگرنه خلقت ما چه دلیلی داشت؟ هماکنون هیچ نسخهی مشابهی از شما در این دنیا وجود ندارد و هرگز هم
وجود نخواهد داشت.
شما هدایا و استعدادهای درونی و پنهان منحصربهفردی دارید که میتواند
جهان را تغییر دهد...
#استیو جابز
@solhe_daron
و خداوند گفت «دشمنت» را دوست بدار.
و اطاعت کردم و «خودم» را دوست داشتم.
#جبران_خليل_جبران
هیچ دوست داشتنی سختتر از دوست داشتنِ خودمان با تمام بخشهای درونیمان نیست.
مسیر دوست داشتن خودمان یک سفر درونی سخت، لذت بخش و بیانتهاست.
و هرچقدر بیشتر تاریکیهای خودمان را درک میکنیم و به پذیرش خودمان نزدیک تر میشویم، دوست داشتن آدمها با تمام تفاوتهایشان آسانتر میشود. چون قابل درک تر میشوند.
پس گاهی به جای متمرکز شدن بر روی دوست داشتن دیگران، کافیست بر روی دوست داشتن تاریکیهای خودمان کار کنیم.
باقیاش گویی خودش از راه میرسد.
#شفقت_به_خود
@solhe_daron
هی نگویید اشکالی ندارد، هی نگویید چیز مهمی نیست، هی نگویید صبوری کن، درست میشود. اینقدر فرزندانتان را به تحمل کردن و کوتاه آمدن و اعتراض نکردن عادت ندهید. دنیا پر شده از آدمهای بالغی که مدام رنج میکشند و مدام تحمل میکنند و مدام از زخمشان میگریزند و مدام به زخمشان برمیگردند، چرا که در کودکی هربار زمین خوردهاند و هربار شنیدهاند که: قوی باش! هیس! چیزی نشده که اینقدر شلوغش میکنی!
دنیا پر شده از آدمهای اندوهگینی که وسط جهنمشان ایستاده و همچنان لبخند میزنند...
#نرگس_صرافیان_طوفان
@solhe_daron
کاش دیگران را از اعتمادشان ناامید نکنیم،
کاش کمتر از اعتماد به انسان ها آسیب ببینیم.
کاش ریشه ی درخت اعتماد نخشکد .
ما برای ادامه ی سفر زندگی نیاز به اعتماد سالم داریم.
روابط بدون اعتماد متقابل ، همچون چارپایه با پایه های شکسته ست.
ناامن و غیر قابل اتکا...
#یلدا_موسی_تبار
@solhe_daron
وقتی جنجال و هیاهو برپاست ، صدای فریاد ما به جایی نخواهد رسید.
گاهی سکوت هوشمندانه ترین فریاد و اعتراض است.
#یلدا_موسی_تبار
@solhe_daron
ما ممکنه با مرگ بطور فیزیکی از صحنه جهان حذف بشیم اما نیستی وعدم هرگز!
به نظرم ما هستیم ... اثر ما بر صحنه ی گیتی باقیست.
تصویری که از ما در خاطر دیگران نقش بسته،ما را زنده نگه میدارد
کلامی که از ما در حافظه ی دیگران باقیست و در مسیر زندگی گاه گاه بازنوازی میشود ما را زنده نگاه میدارد
گیاه و طبیعتی که بواسطه ما در زمین جان گرفته
اثری مانا از ماست
ما زنده ایم تا لحظه ای که اثر پروانه ای ما در جان و روان نسل های بعد باقیست !
و ایکاش این اثر روشن و نجات بخش باشد 🤍
#یلدا_موسی_تبار
@solhe_daron
اروین د یالوم:
یونگ معتقد بود پوچی، زندگی را از سرشاری و آکندگی باز میدارد و در نتیجه «معادل بیماری است.» او معتقد بود: فقدان معنا در زندگی نقش سرنوشتسازی در علتشناسی رواننژندی دارد. رواننژندی را باید در نهایت رنج یک روح انسانی دانست که معنای خویش را درنیافته است
@solhe_daron
یه آدم هرچقدر هم قوی باشه، هرچقدر هم خودش بدونه که چقدر قویه،
باز هم دلش میخواد یه نفر بهش این جمله رو بگه که:
تو قوی هستی،
تو قوی هستی،
میبینم که تو چقدر قوی هستی...
@solhe_daron
کجاست این شاقول تعادل؟
گاهی زود فرار میکنیم ، پیش از دادن فرصت به خود در رابطه یا شغل
گاهی دیر ،بسیار دیر! انقدر که فرصتی برای انتخاب دوباره باقی نیست
#یلدا_موسی_تبار
@solhe_daron
گاهی معجزه ی خیال را بغل بزنیم.
ما در خیال شادمانه زیست میکنیم و رویاهای دور را ملاقات میکنیم.
ما در خیال امکان دیدار خود ایده آل مان را داریم.
#یلدا_موسی_تبار
@solhe_daron
#نگاه_مکعبی
نگاه مکعبی یعنی آدم هر عملی را که می خواهد انجام دهد ، از چند جهت به آن نگاه کند .
ما آدمها اصولا همان جهتی که اول به ذهنمان میآید را جدی گرفته و بر اساس آن تصمیم میگیریم یا واکنش نشان میدهیم.
در نگاه مکعبی سعی می کنیم از زوایای دیگر هم به قضیه نگاه کنیم ؛ یعنی از جنبههای دیگر موضوع را بررسی میکنیم.
سود و زیان تصمیم خود را میسنجیم یا با خود میگوییم اگر دیگری جای من بود همین ارزیابی را داشت و همینگونه رفتار میکرد؟
مثلا اگر از رفتار کسی ناراحت هستیم ممکن است در ذهنمان بگوییم دیگه باهاش قطع رابطه میکنم .
اما نگاه مکعبی میگوید :
عجله نکن، فکر کن چه دلیلهای دیگری برای این رفتارش بود، شاید حواسش نبوده یا اینکه فلان مشکل رو داشته و...
نگاه مکعبی یعنی مکث قبل از عمل
@solhe_daron
پ ن ۲ : این متن رو آروم و با حوصله بخونید، قشنگه.
خوشتون میاد..💜
#شاید_موقت
او زیباست. مثل شعرهایی که نگفتهام، مثل فیلمنامهی بعدی ام، مثل داستان کوتاهی که قرار است آخر مرداد برای دوستانم بخوانم اما نمینویسم، مثل برف روی شاخهی درختان سبز کوهستان، و مثل خوشحالی بعد از گل آقای روبرتو باجو. او زیباست، و این چیزی نیست که من، لااقل امشب، از پس گفتنش بربیایم.
وقتی به او فکر میکنم، رنگی گرم به نقاشیای که بلد نیستم بکشم اضافه میشود، و در فیلمی که جرات ندارم بسازم یک پلان محشر خلق میشود. یک صحنهی کوتاه و عالی: زنی آهسته موهایش را پشت گوش میبرد و میخندد. و در موسیقی موردعلاقهام، یک نت کوتاه دوبار یا صدبار تکرار میشود.
او مرا نمیخواهد، یا نمیداند میتواند مرا بخواهد، یا مرا نمیشناسد، یا احتمال نمیدهد وقتی به گربههای حیاط غذا میدهم دلم میخواهد او، فقط او اینجا باشد و به شکم بچه گربهی طوسی تپل نگاه کند. نمیداند چقدر برای نوشتن از او کلمه کنار میگذارم، و باز ترجیح میدهم برایش ننویسم ای زن که ترکیب پیراهن سفیدم با تن خوشرنگت برای نجات هردوی ما کافی است، مرا ماهی کوچک برکهی بدنت کن. از کجا اصلا باید بفهمد وقتی نمینویسم، دارم دربارهی او مینویسم؟
میتوانم ادامه بدهم و او را به ستارههای آسمان شب کوه، به اولین شکوفهی باغ سیب، به پلان اول فیلمهای کوروساوا، به وداع با آلدو در ریگ روان، به رقص دست کلهر روی کمانچه در دقیقه پنجم قطعه شهر خاموش، به بوی گردن نوزاد، به لحظهی آزادی نیلوفر و الهه، به هزار زیبایی دیگر تشبیه کنم. به پاسهای تونی کروس. به دریبلهای مسی. به قهرمانی پرسپولیس. اما باز هم فایدهای ندارد. او نمیداند، و من برای ساختن روزی که بفهمد به اندازه کافی قوی نیستم.
او زیباست. و میتوانم نگاهش کنم و دوباره خداپرست شوم اگر بخواهد خدایش را بپرستم. و میتوانم ببوسمش و از تصور مرگ در گردنهی بین پلنگچال و ایستگاه پنج دست بردارم. و میتوانم لمسش کنم و دیگر از دستهایم عصبانی نباشم. اما نوشتن زیبایی، ربطی به تصاحب زیبایی ندارد. و نویسندهها، برای همین است که معمولا زود میمیرند.
ای تن متبرک، ای تنپوش برازندهی من، کسی که تو را پوشیده به اندازه من دوستت ندارد، و این اندوهی است که پیرم میکند. کاش دوباره در دنیایی دیگر ببینمت، جایی که شهامت کنم تو را به تماشای زخمهایم ببرم.
همین.
#حمید_سلیمی
پ ن : چقدر و چقدر و چقدر بعضی ها قشنگ کلمات رو کنار هم میچینن، انگار که بتونن به کلمات پژواک بدن جوری که کوهها به صدا.
سایهی ما آن کسیست که ترجیح میدهیم مانند او نباشیم. میتوانیم سایه را در یکی از اعضای خانوادهمان مشاهده کنیم که بیشتر دربارهی او قضاوت میکنیم، در افرادی که رفتارشان را محکوم میکنیم یا فرد مشهوری که با دیدنش سرمان را با نفرت تکان میدهیم. اگر این موضوع را به درستی درک کنیم و متوجه شویم که سایهی ما، تمام چیزهای آزاردهنده، ترسناک و منزجرکنندهی دیگران و خودمان است، یکه میخوریم و به این حقیقت هشیار میشویم که «هرچیزی که سعی داریم از افراد مورد علاقهمان پنهان کنیم و همهی آن چیزهایی که نمیخواهیم دیگران دربارهی ما بدانند، سایهی ماست».#یونگ @solhe_daron
هر روز برگی تازه می گشاییم از کتاب زندگی.
همه چیز همچون قبل است ، جز حال درونی ما!
اینکه تصمیم بگیریم اینجا و اکنون
با همه ی سایه روشن های داستان شخصی مان شاد باشیم یا غمگین بزرگترین سهم ما در این جهان است.
#یلدا_موسی_تبار
@solhe_daron
دفع غم دل نمی توان کرد
الا به امیدِ شادمانی!
#سعدی
هیچی... همین!
فقط خواستم بگم
الا به امید !
الا به شادمانی🤍
#یلدا_موسی_تبار
@solhe_daron
لیلی گلستان : در مورد عشق چه فکر میکنی؟
بهمن محصص : عشق آن چیزی بود که صبح از خواب بیدار میشدی و لبخند بر لبانت بود ولی نمیدانستی چرا؟
@solhe_daron
گمان می کنم هر آدمی
باید پشت پنجره ی اتاقش،
یک گلدان گل شمعدانی
داشته باشد،
که هر بار گلهایش خشک می شود و دوباره گل می دهد،
یادش بیفتد که روزهای درد هم
به پایان می رسند.
باید یک شعر داشته باشد
که تمام روزها به آواز بخواندش،
یک شعر شیرین،
برای روزهای کلافگی اش..!
باید شب ها از روی تختش
بتواند ماه را ببیند،
بتواند ستاره ها را بشمارد،
تا وقتی سپیده دمید،
نگاهش با نگاه خورشید گره بخورد،
پلک هایش را باز کند
و یادش بیاید چراغ جهان
بخاطر او روشن شده است ......
@solhe_daron
