چنگالی در سوپ 🍜
Closed channel
چنل اسپم زندگیم اسپم مغزم اسپم رندوم؟!#&-(٫+_﷼ https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-564250-HieX5jR ناشناس:
Show more227
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from N/a
جدی امسال خیلییی چیزای جدیدی رو تجربه کردم و جز گای سگ به گای بقیه حیوانات هم رفتم.
Repost from باد ما را خواهد برد
آه، چرا انسان زندگی جاودان ندارد؟ اینهمه شیارها و کانونهای مغز به چه درد میخورند، قوه بینایی، گفتار، احساس، نبوغ به چه درد میخورند اگه قرار است همگی بروند زیر خاک و در نهایت به همراه پوسته زمین سرد بشوند و بعد میلیونها سال بدون معنا و بدون هدف همراه زمین دور خورشید بچرخند؟ برای سرد شدن و چرخیدن که هیچ لازم نیست انسان را با این عقل والا و تقریباً الهی از نیستی آورد و بعد، انگار برای ریشخند کردنش، دوباره او را به گِل تبدیل کرد.
اتاق شماره ۶
میدونید فکر میکنم که وسط جوانی و بزرگسالی گیر کردم
دوست دارم به تفریحاتم برسم و مسئولیتی نداشتهباشم
دوست دارم بدون تقلا کردن آزاد و شاد باشم
دوست دارم همونطور که قبلا از همهچیز لذت میبردم الان هم لذت ببرم
ولی یه خط ضخیم بین من و همهی علایقم کشیده شده به اسم بزرگسالی
و تا میام از یه چیزی لذت ببرم یه چیزی توی ذهنم میگه اگر الان تلاش نکنی در آینده پشیمون میشی
و نمیدونم این آیندهای که ازش حرف میزنه چیه
نمیدونم چرا باید لذت نبرم تا برسم به آینده و وقتی رسیدم انقدر خسته باشم که نتونم هیچکدوم از کارهایی که دوست دارم رو انجام بدم
شاید اگر فقط میتونستم یه مدت کوتاه به هیچ چیز فکر نکنم و هرکاری که دوست دارم بکنم بعدش پشیمون نمیشم
ولی بعد به این فکر میکنم که پشیمونی چه معنایی داره وقتی فقط یکبار زندگی میکنم؟
از کجا میفهمید یه آدم خوبه یا نیست؟
چطور به آدما نگاه میکنید اگر ببینید هر روز به سختی از تخت جدا میشن و حتی نمیدونن چه ساعتی از خواب بیدار شدن؟
چیکار میکنید اگر ببینید یه نفر هر روز خودش رو سرزنش میکنه ولی نمیتونه پتو رو از روی خودش کنار بزنه؟
همهی اینا باعث میشه اون آدم چطور به نظر برسه؟
راستش هر بار که با کسی چشم تو چشم میشم بغض میکنم و این دست خودم نیست
از انجام روتین روزانه و ارتباط گیری با آدمها عاجزم و بیشتر از بقیه از خودم متنفرم
اینکه یه نفر دلداریم بده و بگه دوسم داره و بخواد بهم بگه که من ناکافی نیستم حالم رو خوب و حسم نسبت به خودم رو عوض نمیکنه
فقط نگاه آدمها بهم و خوندن نگاهشون،
اینکه میدونم توی ذهنشون درمورد چی فکر میکنند،
باعث میشه همون لحظهای که بعد از چند ساعت کلنجار رفتن تصمیم گرفتم از تختم بیام بیرون سرمو بندازم پایین، پشتم رو بکنم و پتو رو بکشم روی سرم و تا زمانی که حس کنم هیچکس نگاهم نمیکنه بیرون نیام
کاش نامرئی بودم و هیچکس نمیدونست وجود دارم
وجود داشتن عذابم میده
