For 🦏🏴
Open in Telegram
فردا از کنار هم رد خواهیم شد، بدون حتی نگاهی... چون اینجا خصوصیست و ما همدیگر را نمیشناسیم!
Show more1 362
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2330 days
Posts Archive
1 362
سیستم چینی اسلامی تشخیص هویت را بعد از اصفهان در شهرهای ،تهران، تبریز و شیراز هم فعال کردند.
جمهوری اسلامی در حال تشویق زنان به زندگی چریکی است.
زندگی بدون کارتهای شناسایی، بدون کارتهای بانکی، بدون حساب بانکی، بدون موبایل و سیم کارت، بدون آدرس…
یا با حساب بانکی و سیم کارت به اسم دیگران.
جمهوری اسلامی دارد زنان ایران را مجبور میکند که شبح باشند.
@forrhino
1 362
اینکه نمیتونی خونه بخری به خاطر تورم نیست، با اینکه قیمت خونه هم با تورم بالا رفته. دلیلش اینه که چیزی که میخوای وجود نداره. دلیل اینکه نسلهای قبل میتونستن خونه داشته باشند تورم کم نبود، با اینکه تورمِ خیلی کمتر زمان اونها، قیمت خونهها رو نسبتا ثابت نگه داشته بود. دلیلش این بود که چیزی که میخواستن وجود داشت.
وفور، یک چیز خطی نیست. از یک نعمت، زیاد هست، زیاد هست، زیاد هست، بعد دیگه زیاد نیست. مثل جنگل، که درخت زیادی داره برای قطع کردن، و سالها زیاد داره، و همینطور زیاد داره، و ناگهان دیگه زیاد نداره. که یعنی وفور شکل لگاریتمی داره. هر شکل لگاریتمی یک قسمت خطی در ابتدای خودش داره، و بعد خم میشه. دلیل اینکه نسل قبل از شما میتونستند خونه بخرند این بود که در قسمت خطی وفور قرار داشتند، و دلیل اینکه شما نمیتونی اینه که در ناحیه خم شده قرار داری. نمیشه سه تا لندن داشت، و همون یه لندن هم نمیشه خیلی بزرگتر کرد. پس عده زیادی روی نعمت لندننشینی رقابت دارند. ممکنه دولت امتیازاتی ایجاد کنه تا عدهای که فقیرترند بتونند لندننشین بشن، اما همه اون امتیازات برنامههایی موقت برای تعویض برندههاست، نه برای تغییر خود رقابت. اگه پدربزرگت به ثمن بخس زمینی رو خرید که الان میلیاردها تومن میارزه، به خاطر هوش اقتصادی بالاش نبوده. به این دلیل بوده که «زمین خالی با پتانسیل توسعه»، زیاد بوده. در زمان تو، زمین خالی زیاد هست، ولی زمین خالی با پتانسیل توسعه دیگه زیاد نیست. پس تو و تعداد زیادتری از افراد، باید روی مقدار کمتری از نعمت رقابت کنی. بنابراین حتی اگه تورم فقط یک درصد بود هم، موقعیتت خیلی سختتر از موقعیت پدربزرگت میبود. تورم بالا، موقعیت تو رو در رقابت تغییر نداده. تورم برندههای رقابت رو تعویض میکنه. اين چيزيه كه من از تورمم ميفهمم.
در دولت رفاه، که در کنار تورم پایین، برنامههایی هم برای امتیازدهی به فقرا داره، تعویض برندهها بر مبنای خیرجمعی انجام میشه، که تعریف اینکه خیرجمعی چیست هم به عهده دموکراسیه. در دولت خلافکاران و اقتدارگرایان، تعویض برندهها بر مبنای گروههایی که به پول چاپی دولت نزدیکترند انجام میشه، که یعنی اونهایی که از تورم جلوترند، یا تورم بشون آسیبی نمیزنه، برنده خواهند بود. قطعا حالت اول بهتر از حالت دومه، اما هر دو وضعیت کلی رقابت رو تغییر نمیده. اگه کارآمدترین دولت هم بر ایران حاکم میشد، و بهترین قوانین هم تصویب میشد تا اون دولت اجراشون کنه، تا وقتی قراره ۹۰ میلیون نفر روی تهران رقابت داشته باشند، فقط اندکی از مردم برنده خواهند شد. که یعنی بیشتر افراد از زمینِ بازی بیرون خواهند افتاد.
این دلیل ابتدایی اینه که نمیتونی همون مسیری رو بری که پدربزرگت رفت. اجازه نده گسلایتت کنند و دلیل دیگهای بیارن.
@forrhino
1 362
جماعت ایرانی به اخبار بیشتر توجه داره تا الگوها. برای همین یه ذهنیت خاص نسبت به موضوع «حمله نظامی به ایران» پیدا کرده. چون اخبار یه تصویری ازش درست کردند که انگار قراره یه حالت آخرالزمانی ایجاد کنه، و بعد بوم! میریزیم نظام رو عوض میکنیم!
در حالی که باید به الگوها توجه میکردند.
اگه به طرز مواجهه آمریکا با خاورمیانه در سالهای اخیر دقت میکردند میدیدند که الگو اینه: «از بین بردن اون بخش از توان حکومت که میتونه در خارج از مرزهای خودش دردسر کنه، و نگه داشتن مابقی سیستم به شکل یک زامبی، که زورش فقط به کنترل مردم همون کشور برسه».
در افغانستان همین کار رو کردن، در سوریه هم دارند همین کار رو میکنند. اسراییل اون پاسگاهی که آدمهای جولانی روزهخوار رو گرفتن و چوب در اونجاش میکنند رو هدف قرار نمیده. اون سولهای که توش راکت ساخته میشد رو میزنه. بنابراین الگو اینه که حکومتهای اسلامی در منطقه، اسلام رو در داخل کشور خودشون نگه دارند. و اگه قبول کنند که این کار رو بکنند، بگو بخندهای دیپلماتیک زیادی هم باشون رد و بدل میشه.
بنابراین اینکه تیم ترامپ حاضر بشه ایران رو بزنه یا حاضر نشه، هیچ موضوعیتی برای تو ایرانی نداره، جز یه مدت نوسان هیجانی قیمت دلار. چون برنامه اونها این نیست که با اسلام مبارزه کنند. برنامهشون اینه که اسلام به بیرون ترشح نکنه. در هر صورت، به عنوان کسی که داخل ایرانی، باز هم تو میمونی و اسلام.
@forrhino
1 362
یه دختره برزیلی یهو اومد استوری گذاشت که بابام فوت کرد و خیلی بابای خوبی بود و قهرمانم بود. در کمتر از بیست و چهار ساعت پست بعدی رو گذاشت که طبق روال صفحهش تبلیغ یه ماده آرایشی بود، که طبق توقع شرکت باید با خنده و بامزهبازی اجراش میکرد. اومدن نوشتن مگه تو بابای قهرمانت نمرده بود؟
این نگاه قضاوتگر مشمئزکننده بسیار رایج شده. البته اصل قضاوت، ناگزیره. وقتی یکی خودش رو در معرض دید میلیونها نفر قرار میده، باید توقع هر بازخوردی رو داشته باشه. به اشتراکگذاری قسمتهای خصوصی زندگی هم به شدت قضاوتپذیره. چون عقل سلیم ردش میکنه. اما اینکه بخوابی رو تخت و از زیر پتو از اینکه یه دختر بیزینس خودش رو به خاطر باباش فقط یک روز تعطیل میکنه، و نه بیشتر، ایراد بگیری، نشانه کیفیت تربیت توعه، نه کیفیت تربیت اون. مسئله این نیست که اگه من هم پدر بودم ترجیح میدادم دخترم تا وقتی جوونه پول دربیاره تا به خاطر لنگ پول بودن تو تله پسری که تنها مزیتش پول درآوردنه نیفته، نیست. که واضحه چنین ترجیحی چقدر منطقیه. بلکه مسئله اینه که همواره اونی که داره فعالیت میکنه، به اونی که داره فعالیت نمیکنه، برتری اخلاقی داره. مگر اینکه فعالیتش یک کار غیراخلاقی باشه که بحثش جداست. این برتری اخلاقی یعنی در موقعیتی که تو روی تختت دراز کشیدی، و اون دراز نکشیده و داره یه چیزی به زندگیش اضافه میکنه، حتی اگه به نظرت زحمت زیادی لازم نداره، اونه که آدم بهتریه.
@forrhino
1 362
صب به صب از خواب که بیدار میشم، نامههایی که روز قبل بردم و کسی نبوده تحویل بگیره رو مرتب میکنم و میچینم روی میز. بعد اسمها رو نگاه میکنم و میبینم که از کجا اومدن. بعضیاشون که راهشون خیلی دوره برام غمانگیز ترن! چونکه خیلی راه اومدن که برسن دست کسی که میخواستتشون! اما حالا کسی نبوده که تحویلشون بگیره. دیر رسیدن شاید. روشون یه برچسب بزرگ میزنن که نوشته «برگشت خورد!»
من برای برگشتخوردهها بیشتر غصه میخورم. برای تنهاییشون بعد از اینهمه انتظار، برای نرسیدنشون، برای بلاتکلیفی سرسامآوری که دارن تجربه میکنن…
بلاتکلیفی خیلی بده! آدمو دیوونه میکنه. نمیدونی الان چی شد؟! خونه نبودن؟! منو نخواستن؟! دیر اومدم؟! اصن نکنه رفتن! نکنه مردن! نکنه اصلا اشتباهه این نشونی! نکنه دیگه هیچوقت نرسم! نکنه بمونم تو تاریکخونهی پست تا بپوسم! نکنه بپوسم و هیچکس نیاد سراغم! نکنه بپوسم…
بعد اسم و نشونی همشونو مینویسم توی یه سالنامهی قهوهای قدیمی که نخهای شیرازهش زده بیرون. دفتره پر از این اسم و نشونیاس. نشونی برگشتیا!
شبا که از سرکار برمیگردم، تا سیبزمینیا آبپز بشن، یه چایی میریزم میشینم پشت میز گرد وسط آشپزخونه، سیگارمو روشن میکنم و براشون نامه مینویسم! براشون مینویسم که یه چیزی، یه جایی توی تاریکترین قسمت یه شهر هست که منتظرشونه! مینویسم نذارید بپوسه! مینویسم بلاتکلیفی بد دردیه! مینویسم چشم انتظاری از اون بدتره…
بعد که بوی پوست سوختهی سیب زمینیا اومد یادم میافته که تو همیشه از بوی پوست سیبزمینی سوخته خوشت میاومد! مییام میشینم جلوی تلویزیون، همینطوری که سیبزمینیا رو پوست میکنم، خیره میشم به مسابقهی اسبدوانی توی یه کشور دور که حالا اونجا روزه و به این فکر میکنم که چقدر خونه تاریکه.
توی یه دنیای دیگه یه پستچیام که نامهی خودش خیلی وقته برگشت خورده…
1 362
اين مهمه كه بدونيد كسى كه اينجا داره مينويسه، هيچ اهمیتی به اعتبار كلامش نميده.
مینویسم، پست میکنم، و میگذرم. اگه بدردت خورد تو ذهنت نگه میداری، اگه نخورد نادیده میگیری. به همین سادگی. اعتبار کلام واسه جانوران آکادمیکه، که شغلشون وابسته به اینه که چه امتیازی از دیگران بگیرند. من قرار نیست امتیازی از کسی بگیرم
I just don't care.
اما در مورد تیپ آدمهایی مثل من یه چیزی میتونم بت بگم: «ما حتی اگه غلط هم بگیم بهتره بگیم و بهتره بشنوید».
حالا اینو کِی و چجوری متوجه خواهی شد بعدا، ایدهای ندارم.
@forrhino
1 362
غیر از تعداد اندکی از افراد جامعه که نیاز به بستری و درمان با دارو دارند، بقیه روی رفتارشون کنترل دارند. یعنی میتونند تصمیم بگیرند که مثل خر واکنش نشون بدن یا انسان. حتی اگه یک فرد کاملا بیگناه رو بگیرن و بندازن تو چاه، میتونه انتخاب کنه که ازون پایین فقط نعره هیستریک بزنه، یا سعی کنه ببینه میتونه از دیواره چاه بگیره بیاد بیرون یا نه.
به همین ترتیب تصمیم اینکه برف جلوی خونه یا مغازهت رو، که چون تو سمت سایه خیابونه حالا حالاها آب نمیشه، و سپس یخ میزنه، رو تمیز کنی یا نه، در کنترل خودته. اگه تمیز نشده و همینطور مونده و یخ بسته و تردد مردم رو دچار مشکل کرده، یعنی مشکل دقیقا تویی. نه حکومت، نه بقیه، و نه زمانه.
اما اینکه چرا انتخابت اینه که تمیز نکنی، به این مربوطه که پدر و مادرت کار درست رو فقط بت امر میکردند، توضیحش نمیدادند. چون خودشون هم درست و غلط رو تشخیص نمیدادند، و فقط خود امر کردن رو از نسل قبلشون یاد گرفته بودند. و وقتی دستور متوقف شد، چون یا پیر شدند یا مُردند، تبعیت تو هم متوقف شد.
عزيز من!
دقیقا مشکل تویی، چون به خودی خود کار درست رو تشخیص نمیدی، یا انتخاب نمیکنی.
اما با وجود همه این ناتوانیها در تشخیص، یک چیز رو خوب بلدی. و اون گداییِ درک شدنه!
برای اونایی که انتخاب خودشون کارهای درست نیست، یه وضعیت آشوب و قهقرایی، خیلی هم بد نیست. چون میشه همهچیز رو گردن عوامل بیرونی انداخت. با همسرشون بدرفتاری میکنند، و میگن تقصیر بیکاریه. از همدیگه کلاهبرداری میکنند و میگن تقصیر تورمه. مسئولیت هیچچیز رو نمیپذیرند و میگن تقصیر حکومته. و بعد که همه این کارها رو کردند توقعشون اینه که گفته بشه «با وضعیت حاکم بر کشور، باید به مردم حق داد».
و چه وضعی ایدهآلتر ازین:
که هم بتونی کارهای درست رو انتخاب نکنی، و هم درک بشی!
@forrhino
1 362
مادر بچهای که در حادثه سقوط هواپیما کشته شد چندبار با خودش فکر کرد که برنده شدهاند و چندبار فکر کرد که باختهاند؟ وقتی بچهدار شد فکر کرد برنده شده، و وقتی همون بچه به یک بیماری سخت مبتلا شد فکر کرد باخته، و وقتی یه نیکوکار پیدا شد که هزینه درمانش در آمریکا رو بده فکر کرد برنده شده، و وقتی در آمریکا بش گفتند که سعیشون رو میکنند ولی معلوم نیست جواب بده فکر کرد باخته، و وقتی کارشون نتیجه داد و بچه زنده موند فکر کرد برنده شده، و وقتی هواپیمایی که سوار شده بودند تا برگردن با سرعت به زمین شیرجه میرفت، در همون چند ثانیه آخر فکر کرد که باخته.
اگه این کافی نیست که متقاعد بشی نباید نگران چیزی باشی و نباید از چیزی ذوق کنی، هیچ پند و نصیحتی هم به کارت نخواهد اومد.
@forrhino
