en
Feedback
Nahid ‌Arjouni ناهید عرجونی

Nahid ‌Arjouni ناهید عرجونی

Open in Telegram
473
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
سیاستمدارها به جنگ نمی‌روند تعدادشان کم است و طول عمرهای بلندی دارند! و سرباز‌ها سرباز‌ها … داستان‌های کوتاه غم انگیزند ... @
سیاستمدارها به جنگ نمی‌روند تعدادشان کم است و طول عمرهای بلندی دارند! و سرباز‌ها سرباز‌ها … داستان‌های کوتاه غم انگیزند ... @nahid_arjouni

مثل درختی که شناسنامه اش را میخ کرده اند روی تن اش زخم هایت را به رهگذران نشان می دهم @nahid_arjouni
مثل درختی که شناسنامه اش را میخ کرده اند روی تن اش زخم هایت را به رهگذران نشان می دهم @nahid_arjouni

Repost from N/a
باید بیایی زخم‌هایت را بیاوری توی همین شعر که حالش بد است صدای دوستانت را هم، حتما قرار نیست که قهرمان باشند صدای ناله‌های‌شان را بیاور خواهش‌های‌شان را صدای اعتراف‌های بعد از شکستن گردن دندان‌های شکسته را هم بیاور کاسه‌های لب پر لباس‌های راه راه راهروهای سرخ همه چیز را با خودت بیاور مهم نیست کسی حالش بد می‌شود از دیدن بد می‌شود از شنیدنش این شعر نباید کودن بماند اسوده بخوابد و باور کند جهان جای امنی برای انسان است @nahid_arjouni

لبخند بزن عزیزم تو هنوز آن قدر جوانی که مرگ مطمئن نیست درست آمده باشد وهنوز آن قدر زنده ای که من برایت پیراهنی تازه خریده ام @nahid_arjouni

بايد برگردم بايد براي تنهايي حياط آدم برفي درست كنم براي خانه ها آدم بكشم و روي ديوار تصوير يك شب بلند كه دست هايش را پنهان ك
بايد برگردم بايد براي تنهايي حياط آدم برفي درست كنم براي خانه ها آدم بكشم و روي ديوار تصوير يك شب بلند كه دست هايش را پنهان كرده است توي جيب باراني اش @nahid_arjouni

Repost from √ شعر تیک
. او رویاهای بسیاری داشت رویاهای برآورده نشده ی بسیار ، می دانی از چه چیز حرف می زنم فرمانده ؟! #ناهید_عرجونی . چشمهایش ... و
. او رویاهای بسیاری داشت رویاهای برآورده نشده ی بسیار ، می دانی از چه چیز حرف می زنم فرمانده ؟! #ناهید_عرجونی . چشمهایش ... و آن معصومیت .. هیچگاه فراموشت نمی‌کنیم #محسن_محمدپور 💙 کارگر 17 ساله ی خرمشهری @shertik2  

این نامه را برای خودم می نویسم برای تکه های خودم یا " ابد الآباد" ام انگشت هایم را جا گذاشته ام روی پوست تن ات یا "باد " ام پ
این نامه را برای  خودم می نویسم برای تکه های خودم یا " ابد الآباد" ام انگشت هایم را جا گذاشته ام روی پوست تن ات یا "باد " ام  پراکنده ام زخم هایم را در این سرزمین سهمی برای تو بودم که نبودی سهمی برای خاک که برادر من بود و دو فنجان برای همه ی عصرهایی که نمی توانستم جلودارِ چشم های  قهوه ایی خودم باشم - با من حرف بزن بگو راهزنان خراسان  به آن پیر زمینگیر  چه گفتند می خواهم گریه کنم به خوابم بیا تکه هایم را پس بیاور می خواهم گریه کنم یا "ابد " منم و  پیراهن منم  و دو فنجان و دردی سیاه و سفید که می پیچد توی تنم و شقیقه هایم مثل دو فرشته ی کوچک بال بال می زنند تا ببوسی شان ! @nahid_arjouni

تو نمرده ای بهار كه بیاید دوباره از خاك سر در می آوری دوباره می خندی ومی گویی سر در نمی آورم چطور می توانستم این همه آرزو را
تو نمرده ای بهار كه بیاید دوباره از خاك سر در می آوری دوباره می خندی ومی گویی سر در نمی آورم چطور می توانستم این همه آرزو را به خاك ببرم @nahidarjouni

بسم الآب ندیده های گلو بریده در تاریک- روشنای دور از مادران بسم ال آههای مهجور از ما- در -آن گرگ و میش عفو و اعدام کجا بودیم؟
بسم الآب ندیده های گلو بریده در تاریک- روشنای  دور از مادران بسم ال آههای مهجور از ما- در -آن گرگ و میش عفو و اعدام کجا بودیم؟ من کجا بودم وقتی شقیقه ات تمام کرد خوابم نمی برد این خون توست که  بند نمی آید  از گلوی ماه این نعش  جوان توست که زیر پنجره ام  آواز  می خواند خوابم نمی برد @nahidarjouni

Repost from واج
دوستم داشته باش مثل خیابانی معترض که زخم‌هایش را به دوربین‌ها نشان می‌دهد مثل خیابانی که گریه کرده است #ناهید_عرجونی @Booef
دوستم داشته باش مثل خیابانی معترض که زخم‌هایش را به دوربین‌ها نشان می‌دهد مثل خیابانی که گریه کرده است #ناهید_عرجونی @Booef

سیاستمدارها به جنگ نمی‌روند تعدادشان کم است و طول عمرهای بلندی دارند! و سرباز‌ها سرباز‌ها … داستان‌های کوتاه غم انگیزند ... @
سیاستمدارها به جنگ نمی‌روند تعدادشان کم است و طول عمرهای بلندی دارند! و سرباز‌ها سرباز‌ها … داستان‌های کوتاه غم انگیزند ... @nahid_arjouni

🔵 سنندج – شعار مرگ بر دیکتاتور در شهر طنین انداز شدە @shoraiemeli22 🆔 @mahdavifar2021

او رویاهای بسیاری داشت رویا های بر آورده نشده ی بسیار ... شرط می بندم نمی دانی از چه چیز حرف می زنم فرمانده ! @nahid_arjouni
او رویاهای بسیاری داشت رویا های بر آورده نشده ی بسیار ... شرط می بندم نمی دانی از چه چیز حرف می زنم فرمانده ! @nahid_arjouni

روی پاهای خودت بایست پوتین هایت را به جنگ پس بده و رویاهایت را باز پس بگیر @nahid_arjouni

آن همه داستان ماریا ،آن همه حرف و حدیث، پشتِ سر ِتو و تنهایی ات چه بود که مردم این شهر هنوز هم مرا به هم نشان می دهند . سنندج
آن همه داستان ماریا ،آن همه حرف و حدیث، پشتِ سر ِتو و تنهایی ات چه بود که مردم این شهر هنوز هم مرا به هم نشان می دهند . سنندج جان می کَند ماریا .... این را کودکی من ،میانسالی تو و ساختمان نیمه کاره ی فرودگاه می دانست .... گفتی یا عیسی مسیح من از این شهر می ترسم ،تو گفتی ماریا ،با همین صراحت و وحشت که من به یاد می آورم ...گفتی فرودگاه است، قتلگاه که نیست .... بود ماریا ،نبود ؟ گوشه گوشه ی این شهر با تیر خلاص آرام شد ... رام شد ماری.....سنندج رام شد ....حالاپشت تصویرهایی از فرودگاه ،از پسکوچه ها ،از زیر زمین خانه ها و کتابهای سوخته در آتش ،جوانهایی راه می روند که خونشان چهل سال پیش ریخته شده است .که قلب شان ایستاده توی همان سالها...... گفتی یا مریم عذرا،مادرهایشان ..... هنوز دربه درند ماریا ......هر شب گورهای مادرانشان باز می شود .این را گور کنی گفت که شهید داده بود پشت فرودگاه ...... @nahid_arjouni

بسم الآب ندیده های گلو بریده در تاریک- روشنای دور از مادران بسم ال آههای مهجور از ما- در -آن گرگ و میش عفو و اعدام کجا بودیم؟ من کجا بودم وقتی شقیقه ات تمام کرد خوابم نمی برد این خون توست که  بند نمی آید  از گلوی ماه این نعش  جوان توست که زیر پنجره ام  آواز  می خواند خوابم نمی برد @nahidarjouni

تمامش کنید ابله ها مگر نمی بینید انسان کشته می شود @nahidarjouni
تمامش کنید ابله ها مگر نمی بینید انسان کشته می شود @nahidarjouni

اجرا : حمید نظریان @nahid_arjouni