کانال رسمی دکتر حمیدرضا آیت اللهی
Open in Telegram
سایت ayatollahy.net سخنرانیها sokhanrani.ayatollahy.net اینستگرام instagram.com/prof.ayatollahy آپارات aparat.com/hamidrezaayatollahy توئیتر twitter.com/dr_ayatollahy آکادمیها ayatollahy.academia.edu/HamidrezaAyatollahy یوتوب https://bit.ly/2XclPPh
Show more293
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
برنامه ارتقاء سواد حقوقی دانش آموزان (پایه هفتم)
این کتاب حاصل بخش اول پژوهشی است که برای قوه قضائیه شده است. اصل کتاب را می توانید از لینک زیر دریافت کنید:
https://www.ayatollahy.net/books/wh/394-26
*Answers to Some Questions about My Position on the Arguments for the Existence of God*
Hamidreza Ayatollahy's answers to Eugeny Loginov's questions
ساز و کار باور و نحوه اعتلاء باور دینی در راهپیمایی اربعین
حمیدرضا آیت اللهی
این نوشتار از سه بخش تشکیل شده است. در بخش اول برخی سازوکارهای باورهای متعدد ما که اغلب غیر دینی هستند نشان داده می شود و نسبت آنها با واقعیت و استدلال و افت و خیز آنها بررسی اجمالی می شود. در بخش دوم صرفا به 22 عامل تقویت انواع باورهایمان می پردازیم. در بخش سوم مشخصا به بررسی باورهای دینی می پردازیم و نشان می دهیم تمامی این عوامل 22 گانه در راهپیمایی اربعین وجود دارد و نشان می دهیم که چگونه این موارد باعث اعتلای باورهای دینی ما می شود. مختصری از این مطلب در تاریخ 27 مهرماه 1398 در برنامه تلویزیونی به مناسبت اربعین حسینی ارائه و پخش گردید. و درسایت آپارات به آدرس https://www.aparat.com/v/nXMo8 قابل مشاهده است.
متن این نوشتار را می توانید از فایل پیوست دریافت کنید
پارادوکس بودن (فراکیشی) بیانها در حافظ، نیچه و کی یر کگور
نشستی در محل خانه اندیشمندان علوم انسانی از سلسله نشست های فلسفی تحت عنوان «فراکیشی (پارادوکسی) در حافظ و نیچه و کی یر کگور» به کوشش دکتر حمیدرضا آیت اللهی در روز سه شنبه 6 خرداد ماه 1393 برگزار گردید که جنابان آقایان دکتر رضا سلیمان حشمت و دکتر ریخته گران در آن به بیان دیدگاههایشان در این زمینه پرداختند. هدف از این نشست پاسخ به سوالهایی به این شرح بوده است: موضع ما در پارادوکس هایی که میان بیان های هر یک از این سه متفکر وجود دارد چیست؟ نسبت میان ظاهر و باطن، عادت و خلاف آمد عادت در حافظ چیست؟ «و...و...»ی هگل، «یا...یا...»ی کی یر کگور، «آری و نه»ی حافظ کدامیک؟ تقابل و جدال میان ثبات و صیرورت، جاودانگی و گذر زمان در نیچه چه سرانجام احتمالی می یابد؟
بخش اول این گفتگو را می توانید در آدرس زیر مشاهده کنید:
https://www.aparat.com/v/95n2R
بخش دوم را در آدرس زیر:
https://www.aparat.com/v/0ArOh
بخش سوم در آدرس زیر:
https://www.aparat.com/v/jHNCZ
بخش چهارم را در آدرس زیر:
https://www.aparat.com/v/Z5Usj
بخش پنجم در آدرس زیر:
https://www.aparat.com/v/gJfip
موجه بودن باور متداول به خداوند بر اساس معرفت شناسیِ مبتنی بر شنیده های اطمینان یافته
حمیدرضا آیت اللهی
این مقاله در پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت)، سال 18، شماره 2، شماره پیاپی 36، پاییز و زمستان 1399 منتشر شده است
چکیده:
چالش های معرفت شناسانه بسیاری حول توجیه باور به خداوند در سه قرن گذشته وجود داشته است بگونه ای که برخی همچون پلنتینجا صرف تضمین را بجای توجیهِ استدلالی در این زمینه مطرح کردند و باور به وجود خداوند را باوری پایه نشان دادند. اما میلیون ها انسان بدون توجه به این چالش ها، باور به وجود خداوند را بدون آن که ایمان گرا باشند برای خودشان موجه می دانند. این توجیه از کجا ناشی می شود؟ آیا توجیه آنها از لحاظ معرفت شناسی قابل تبیین است؟
در این مقاله در نظر است ضمن تبیین جریانهای جدید معرفت شناسی اجتماعی و «گواهی»، اهمیت معرفت شناسیِ مبتنی بر شنیده های اطمینان یافته نشان داده شود سپس استدلال گردد که شنیده های اطمینان یافتة ما درباره وجود خداوند و صفات او که به پیامبران منتهی می شود و آن نیز به اقرار خداوند و تبیین او از خودش مبتنی است می تواند بهترین توجیه برای باورهای ما باشد. و در نهایت به این سوال
موجه بودن باور متداول به خداوند بر اساس معرفت شناسیِ مبتنی بر شنیده های اطمینان یافته
حمیدرضا آیت اللهی
این مقاله در پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت)، سال 18، شماره 2، شماره پیاپی 36، پاییز و زمستان 1399 منتشر شده است
چکیده:
چالش های معرفت شناسانه بسیاری حول توجیه باور به خداوند در سه قرن گذشته وجود داشته است بگونه ای که برخی همچون پلنتینجا صرف تضمین را بجای توجیهِ استدلالی در این زمینه مطرح کردند و باور به وجود خداوند را باوری پایه نشان دادند. اما میلیون ها انسان بدون توجه به این چالش ها، باور به وجود خداوند را بدون آن که ایمان گرا باشند برای خودشان موجه می دانند. این توجیه از کجا ناشی می شود؟ آیا توجیه آنها از لحاظ معرفت شناسی قابل تبیین است؟
در این مقاله در نظر است ضمن تبیین جریانهای جدید معرفت شناسی اجتماعی و «گواهی»، اهمیت معرفت شناسیِ مبتنی بر شنیده های اطمینان یافته نشان داده شود سپس استدلال گردد که شنیده های اطمینان یافتة ما درباره وجود خداوند و صفات او که به پیامبران منتهی می شود و آن نیز به اقرار خداوند و تبیین او از خودش مبتنی است می تواند بهترین توجیه برای باورهای ما باشد. و در نهایت به این سوال پاسخ داده شود که چگونه گواهی خداوند بر وجود و صفاتش که ازطریق پیامبران به ما رسیده است می تواند یکی از بهترین توجیه های معرفتی برای باور به وجود و صفات خداوند باشد؟ و این نوع معرفت شناسی دینی چه مزایایی نسبت به قرینه گرایی و یا صورتهای گوناگون برهان آوری بر وجود خداوند و صفات او می تواند داشته باشد؟
برای ملاحظه و دانلود مقاله می توانید به مجله و سایت آکادمیا و سایت شخصی به آدرس های ذیل سربزنید:
https://prrj.journals.isu.ac.ir/article_75905.html
https://www.academia.edu/62364935
https://www.ayatollahy.net/papers/fa/359-73
چرا برخی کسانی که می خواهند جرم دیگری همچون جاسوسی و قانون گریزی و بی عفتی کنند پرچم شما را بالا می برند و بجای پاسخگویی دربرابر خیانتها و ظلمهایی که به جامعه می کنند داد و فریاد مظلوم نمایی بلند می کنند که آنها را بخاطر اندیشه هایشان مواخذه می کنند.
حتی اگر در بخشی از حاکمیت بیعدالتی رخ داده باشد یقینا هیچکدام بخاطر نشر افکاری مثل افکار شما نیست. بسیاری از همفکرانتان قید و بندهای دینی را یکسره کنار زده اند و به نام روشنفکران دینی نماز را کنار گذاشته اند و یا باور به خدا را با معنویت غیر دینی جایگزین کرده اند و یا احکام مسلم دینی را به تجربه دینی تقلیل داده اند هنوز در جامعه راست راست راه می روند و از تریبونهای رسمی جامعه استفاده می کنند و افکار آلوده شان را تبلیغ می کنند؛ نه درباره آنها و همسران و فرزندانشان سیاهچالی درکار بوده است و نه تهمت های جاسوسی و ناموسی به آنها زده شده است. شما که نمازخوان هستید و برخی فروع را پاس می دارید چرا باید بر این بداندیشی و باورداشتن سخن خناسان باشید. خوش باوری را با بدبینی درهم نیامیزید و درباره سیاهنمایی ها از منابع دیگر هم تحقیق کنید و یکسره به قاضی نروید.
جوانمردی را در به مسلخ بردن حق باوری ميفکنيد.
آيا میپسنديد فرزندانتان جوانمردی واگذازند؟
در پايان، يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ۖ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
خسرو ایرانی
9/8/1400
کليساها چراغشان را روشن کرده اند تا از کلیه مزایای دین، معنویت واره ای شخصی و جامعه گریز را باقی گذارند تا چشم بر هرچه ظلم و ستم جباران جهانخوار است فروبندند.
اگرچه کتابهای محققانه در تاريخ و فلسفه و علم و دين، بهتر و بيشتر از کشور ما به بازار عرضه می کنند اما ذره ای از سلطه گری ظالمانه شان دست بر نمی دارند و هم پیمان شده اند تا جنایکاران صهیونیست را بر گر
جباری: ده تمامی ملل سوار کنند و از هیچ جنایت علنی ابا ندارند. تاریخ جنایتهای استعماری آنها به پشتوانه این تحقیقات و کتابها میسر شده است و تمامی این دانشگاههای عریض و طویل نه تنها از بزرگترین جنایت بشریت یعنی جنگهای جهانی اول و دوم نتوانست جلوگیری کند که به یاری هر دو طرف جنگ بپاخاست.
دانشگاههای آنها علم فروشی می کنند و هرکه بیشتر پول داشت از ثمره آنها بهره می برد حال میخواهد جنگ افزارسازِ جنگ افروز باشد یا قماربازان بزرگ کازینوها. عاقبت ماندنیها که علوم ربّانی است میمانند و رفتنیها همچون همج رعاع هربار به سویی می گریزد. انبوه کتابها هیچگاه عالم ربّانی پرورش نمی دهند، بلکه سروصدای کفهای روی آب را زیاد می کنند.
دشمنان با انبيا بر میتنند
پس ملايک رب سلٌم می زنند
کاين چراغی را که هست او نور داد
از دم و پفهای دزدان دور دار
آنقدر سنت دینی جامعه را تقبیح نکنید و مردمی را که بدعت های شما را برنمی تابند نادان و بیسواد فرض نکنید.
از رهبری بیاموزید که در هر سخنرانی اش یک لایه معرفتی برای مردم می افزاید و با روشنگری هایش دغدغه های سیاسی جامعه اش را می افزاید بگونه ای که مردمان هیچ کشوری به اندازه زادبومتان درک و فهم سیاسی ندارند. به اندک نخبگان جوامع دیگر نگاه نکنید سواد اعظم جامعه مان را با بدنه جامعه آنها مقایسه کنید.
کجا در گذشته و حال (غیر از صدر اسلام) می توانید رهبری برای جامعه ای بیابید که مصداق بالایی از اذلّه علی المومنین و اعزّه علی الکافرین باشد. شما با مسلک اذله بودن او مشکل دارید یا با مشرب اعزه از او؟ چه کسی بیشتر از او خدایی را درمیان آورده است؟
هر جا عدالت و عزّت و رحمت و حرّيت و استکبارستیزی هست، خدا هم هست. خدايی که ما مي شناسيم و میپرستيم موصوف به اين اوصاف است.
اگر داروی تلخ عدالت باعث آزار مترفان گردد چه باک؟ اگر قدرت برای برآوردن محرومان و دوا دادن به دردمندان جامعه شود چه بهتر؟ تجربه نشان داده است دموکراسی و لیبرالیسم نه تنها ذاتا هیچ دغدغه ای برای پابرهنگان نداشته اند بلکه نتوانسته اند قدرتِ فراچنگ آورده شان را در راه ناتوانان بطور موثر بکار بندند. اینگونه است که خدایی شدن نتیجه این ایسم ها نبوده است و نخواهد بود.
به قشور و ظواهر پر زرق و برق دنیاپرستان دل شاد مکنيد و حقيقت خدایی شدن را به مجاز عرفی شدن نفروشيد .
آقای سروش!
من و شما افسانه می شويم ، اما اين نامهها جاودان میماند ، چون پنجرهای به روی آينده و چون آينهِ ای برای آيندگان که چهره بلوای شما را مینمايد و قصه خودبزرگ بینی شما را میخواند.
باری چو فسانه ميشوی ای بخرد
افسانه نيک شو نه افسانه بد
شهرت خواستن همچون برادر حاتم طایی آبروریزی است. به منزل نخستين قدم بگذاريد و به منزله نخستين قدم، بگذاريد اين نامه را همگان بخوانند، آن هم به آزاد اندیشی نه با تلقین های روشنفکری. در مجامع اندیشه ورزی نه در پستوهای خداگریزانه. درعلن نه در خفا.
با مومنان اندیشمند از کوچک و بزرگ فتح باب گفتگو کنيد و بجای تحقیر و تخفیف یکدیگر به بالندگی اندیشه ها کمک کنید حتی اگر به اطاعت از شما نینجامد. به آنان جواب علنی بدهيد و از تحریف های دینی تان دفاع کنيد. اين نامه را خود بر مردم بخوانيد وگرنه مردم بر شما خواهند خواند که:
«من نام لم ينم عنه»
از کثرت اين گونه نقدها و نامهها نترسيد. اگر رشته اندیشه وری محکم شود،عده اين نامهها هم کم می شود. اگر هم نشد، آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟
کمترين حرمت به حقوق مخاطبان آن است که سخنش شنيده و سنجيده شود. اين باب را گشاده نگاه داريد که صد گشايش در آن است.
قدر اين قلمهای بی طمع را بدانيد و تا سيلی روزگار در نرسيده حلوای نقد رايگان را نوش جان کنيد.
نه فخری است برای روشنفکری و نه نام نيکی برای شما که به بزم اندیشه ورزان درنیایید و با چماقدار نامیدن آنها از نعمت نقد آنها محروم گردید.
چهل سال است که شما و دوستانتان به صورتهای مختلف هرگونه فحاشی و تهمت های ناروا به بزرگان جامعه ایرانی روا کرده اید یا با نیش کلام و زهر بیان مهمترین اعتقاداتشان را که برای آن جان داده و می دهند به تمسخر گرفته اید اما بازهم در بسیاری از رسانه های حکومتی این افکار مسمومتان به راحتی در دسترس است و هرکه بخواهد به آنها دسترسی دارد پس از چه می ترسید؟
چونکه آنرا کاشتی آبش بده.
تا جویندگان حقیقت به صداقت شما شهادت دهند و از برکاتش فايدت برند.
از چه میترسيد؟ مبادا کژی ها و ایدئولوگ بازی های شما برملا شود؟ مگر جزام لاعلاج است
که آشکارشدنش امید به بهبود را به باد دهد؟
تازه از آن اصلاح کژی ها که نفعی رسد به غير چه باک؟
در آن آشکار شدگی و اصلاح صد برکت هست:
سلامت ميهن، سعادت حقیقت طلبان، پالايش فرهنگ، نام نيک، شکستن طلسم مریدپروری و دميدن روح دليری، تعديل انحرافات و تقويم اعوجاجات و تصحيح اشتباهات. از اين بيشتر چه میخواهيد؟
من و دل گرفدا شويم چه باک؟
غرض اندر ميان سلامت اوست
از علی علیه السلام بياموزيد و چهره حکمت¬بنیاد اسلام باشيد. نگذاريد نامتان در زمرۀ ی بانيان و حاميان قرائت لیبرالیستی تقیدگریز از اسلام رقم بخورد.
ذاک دعوای وها انت و تلک الايام
من از نوشتن اين نامه ی مشفقانه تنها فتح باب نقد را اميد می برم و بس؛ وگرنه آنچه بايد بر سبيل نقد گفته شود چندان است که گر صد نامه بنويسم حکايت همچنان آيد.
ديگران بايد از راه برسند و از شما بپرسند ديوار وطن را چرا به غیر فروخته اید و جويبار فرهنگ را چرا آلوده می خواهید و آسمان آزادگی و عزّت چرا ابریست و چهرۀ دين را چرا مشوش کرده اید و کمر راست قامتی را چرا شکسته می خواهید و هنرِ بدون هرزگی را چرا برنمی تابید و دل دانش را چرا به غلامی بیگانگان می برید؟
و وطن فروشی و بلواسازی چرا اينهمه ارزان است؟ و چرا با شعار نه شرقی و نه غربی دشمنی می ورزید؟ چرا از پی افکندن تمدن اسلامی می هراسید؟ و چرا هوای سياستِ مردم ستیزِ جباران عالم را دارید؟ و چرا بر زورگویان نهیب نمی زنید تا دست از اموالمان بردارند و زندگی را برهموطنانتان سخت و دشوار نسازند؟
چرا از ضربه های مداوم نژادپرستان صهیونیست بر پیکره کشتی انقلاب حداقل شکایت نمی کنید و چرا با کژاندیشی هایتان همراه آنها شما نیز ضربه می زنید؟ چرا ترکیه ی مذهبی نمای سکولار با انواع وابستگی ها و نوکری هایش از شما دل می برد ولی زیبایی های ایران قدرتمند را نمی توانید ببینید؟ چرا آخرت اندیشی چنان از سابقه ذهنی تان پاک شده است که عشرت اندیشی ترک های دین گریز برایتان جذاب تر شده است؟
و چرا
پذیرش سروری جاهلیت مدرن را سرمایه خود کرده اید و بر عاقلان نهیب می زنید که زبیم برده داران مدرن چرا سرها را در گلیم نمی کنند؟
می توانستم اين نامه را نهانی روانه کنم تا به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد به دست شما برسد اما رواتر ديدم که طبل را زير گليم نکوبم و صفا را به خفا نپوشم بل بلاغ مبين کنم و بر سر مناره فغان برآورم و به پيش غوغاگران بگويم که عاشقان از این همه بی مهری پروایی ندارند.
به قدر طاقت خشم خود را فرو می خورم و با دلواپسی عميق از پاسخگویی اخروی شما و بیانصافیهای ويرانگر و ايمان سوز، صبورانه سرکشیهای قلم را مهار ميکنم و درست گويی را به درشت گويی نمیآميزم و خطاب بیعتاب میکنم و سخن به نرمی و آزرم میگويم تا دلی را به نصيحت گرم کنم و بداندیشی را از سوء عاقبت برهانم.
پست می گويم باندازۀ عقول
عيب نبوَد،اين بُوَد کار رسول
نرم گو ليکن مگو غير صواب
وسوسه مفروش در لين الخطاب
اصلاحگری مرام شما باشد يا نباشد، نقد خطاهای بی شمار شما بیشبهه زیبنده آزاداندیشی است و گوش کردن به آن نقدها تکليف شما.آن هم در علن نه در خفا.
صد محفل و مجلس برای بی رمق سازی وحی و نبوت برپا میکنيد يکی هم برای نقد و آسيب شناسی روشنفکری بدثمر برپاکنید. صد مداح و ثنا خوان در میان وطن گریزان داريد، يک نقاد را هم تحمل کنيد. نه فقط تحمل که تشويق کنيد تا عيب شما را آشکارا بگويد.
زيان نمي کنيد. خشونت نقد را بچشيد. خاصيتها دارد.
دانشگاهها را مراکزی برای دانش ورزی ایرانیان بخواهید تا تکرار طوطی وار اندیشه دانشمندان غربی. بیایید کمک کنید تا دانشگاهها مرکز استقلال فکری با استفاده از تجربیات دیگران باشد و مراکزی برای اندیشه ورزی آزادمنشانه.
راضی مشويد که حراميان و راهزنان دهان و استخوان دانشجويان مسلمان را در اقصی نقاط جهان بشکنند و حجاب دخترانشان را پرده دری کنند. کشتار بیگناهان را در مصاف حقیقت ایمانی و استقلال خواهی نپسندید.
بگذاريد افکار شاخ يکديگر را بشکنند. از زوال غرب¬باوری جوانان نهراسيد.
دشمنترين دشمنان ايران، مستکبرانند نه اندیشه ورزان نقاد.
به مغرب زمين نگاه کنيد. سهقرن است گزندهترين و کوبندهترين مخالفتها و دشمنیها را با دين کرده و مي کند، تا لذت گرایی افسارگسیخته را در عشرتکده هایش پررونق کند و اولئک کالانعام بل هم اضل را روز به روز بیشتر متمثل کند. دین پژوهی پر زرق و برق را بجای دینداری تعالی بخش نشانده اند.
«بومرنگ»
نامه یک ایران دوست به آقای سروش️
باغبانا ز خزان بیخبرت میبینم
نامه سرگشاده یک ایران دوست به عبدالکریم سروش
سعدی گفت :
دو چيز حاصل عمر است: «نام نيک و ثواب»
شما هم برای نام نيک اين جهان و پاداش آن جهان در اين نصيحت دلسوزانه و هشدار دهنده به عين عنايت بنگريد.
ابراهيم نبی از خدا نام نيک می خواست:
« و اجعل لی لسان صدقٍ فی الآخرين»
شما هم که از نام نيک نمیگريزيد. از صحبت دوستی برنجيد که بد را حَسَن و خار را سمن و عيب را کمال و زشتی را جمال مینمايد.
کو دشمن شوخ چشم چالاک
تا عيب مرا به من نمايد؟
من دشمن جان شما نيستم اما ناقد بی باک شما هستم و در کار شما عيوب بسيار میبينم که اگر بنويسم مثنوی هفتاد بل هفتصد من کاغذ شود. من دراين مخاطبۀ پرمخاطره نام نيک و ثواب میطلبم.
پروای حقيقت و مصلحت مرا به اين خطر میخواند که به جای شربت شيرين مدح و تایید، داروی تلخ نقد دلسوزانه را در کام شما بچشانم.
زان حديث تلخ میگويم ترا
تا ز تلخیها فرو شويم ترا
بر اين جوانان تشنه معرفت رحمت آوريد که در چنگال بدسگالی و کژاندیشی شما همچنان آسیب پذیرند. نه شور ایمانی شان را برای یک زندگی شایسته تر برکشیدید و نه تلاش و امید آنها را پاس داشتید. نه گذاشتید به دانش زلال راه برند و نه یک لحظه از آلوده ساختن سرچشمه اندیشه هایشان دست کشیدید. شادی های پیشرفت هایشان را مسخره کردید و نه حتی قدمی در راه زدودن دردی از دل یک ایرانی برداشتید و نه لقمه نانی به یک گرسنه عطا کردید. و نه در بحبوحه بلاهایی همچون سیل و زلزله و بیماری با کلامی محبت آمیز و دلسوزانه تسلی بخش آنها بودید. نه گذاشتید از شادی موفقیتهایشان به جشن و پایکوبی بپردازند و با طعنه و تیرزهرآگینِ کلامتان سعی کردید لبخندشان را بربایید. دزد ایمانشان شدید و با خطابه پردازی تفکر انتقادی را به سخره گرفتید. هرکس که به این ملت بزرگ ضربه ای زد با او هم سخن شده و کار آنها را توجیه کردید.
نه رنگ آزادیخواهی تان را باور دارند و نه فریاد عدالتتان را دلسوزانه می دانند. گران از انواع هرزگی بنام آزادی و تهی از کرامت انسانی.
همپالگی هایتان شب و روز ارجوزۀ آزادی میخوانند اما سرسپردگی به ستمگران عالم را وظیفه ایرانی می نمایند. به دنيا درس محبت و دوستی و تبسم مولوی می دهید اما وادادگی در قبال فاشیستهای جهانی را می طلبید. شحنه وار بر در حصار خودبسندگی ایستاده اید و هر جوان معرفت جو را چنان با توهین و ناسزا به حقیقت گویان می ترسانید تا جرات آزادگی نکند و پا از این حصار بیرون نگذارد. سخنانتان هیچگاه از بوی عفن تکبر پاک نبوده است.
درس لیبرالی به مردم میآموزید و رشته بندگی بر آنان میآويزید و در رسم ناقد کشی و شيوه شهر آشوبی، استادید.
صد خرده بر ديگران میگيرید و اما خردهای انتقاد را بر خود نمی پذيرید.
خدا و ديانت را سپر بداندیشی های خود نمودهاید و خود را عاقل ترین سخن پرداز و مجرای خوابهای پیامبرانه وانمودهاید.
هر نقد دلسوزانه ای را سخن مرتزقانه و هر ندای مخالفتی را نوای حکومتی می دانید.
کارشناس توجیه هرزگی هایی همچون همجنسگرایی و زنای با محارم هستید و مهندس خبره شبکه عنکبوتیِ نظریات سستِ خوش منظر.
قاتل بیباک مروت و سارق چالاک حریّت.
شما را چه می شود که جمعیت عظیم دلبستگانِ پر شور و نشاطِ رهبر و مقتدای انقلاب را غلامان غمگین و اسیر ولایت بنمایید. شما از اسیری عشق چه می دانید؟ حقد و کینه چنان کورتان کرده است که برق شادمانی عزت و استقلال را در چشمان پر امیدشان نمی بینید.
يا رب به که شايد گفت اين نکته که در عالم؟
قومی جامه و نان و جان و جوان شان را دادند اما فروخفتگان در زیر بال و پر بیگانگانِ خانمان سوز از غیظِ دلبستگی آن قوم به کشور و انقلاب و رهبری از جنایت¬پیشگان خونخوار طرفداری می کنند.
مطالبات قسمت اعظم مردم را در مبارزه با انواع ستم هایی که قلدران عالم به آنها و دوستانشان روا می دارند با طعنه هایی مثل مداح حکومتی و عتابهای تند، یکسره تشنیع می کنید.
چرا در هیچ مجلسی هیچکس نتوانسته است آزادانه انتقاد و اعتراض ساده ای به شما بکند و با چماقدار خواندن او راه را برضرب و شتم جسمی و فکری او نزد طرفدارانتان بازکردید.
با که اين نکته توان گفت که با سنگين دلی جواب مراجع نرم گو و شفقت اندیش را با تمسخر و استخفاف دادید؟ و همه ناقدان را نادان شمردید؟
آن کاو تو را به سنگدلی گشت رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
آقای سروش
حرف جدّی من با شما اين است که حرف خود را جدّی بگيريد. حالا که صحبت از نقد می کنيد، نسيهاش نگذاريد، آنرا نقد کنيد. از بزرگی و کوچکی نقادتان نهراسید.
از آن زمان حدود 20 سال می گذرد و دین پژوهی و فلسفه دین و الهیات فلسفی در کشور ما به خوبی با کلیه اندیشه های غربی در این زمینه آشنا شده است و می تواند ترسیمی از این اندیشه ها را ارائه کند. بحمدالله در قالب کتابهای متعدد و پایان نامه های گوناگون انواع این نگرش های غربی واکاوی و ارزیابی و نقد گردید است و کشور ذخیره ای ارزشمند از این مواجهه های فعال با الهیات غربی داشته است. لذا برای جوانانی که تازه می خواهند پا به این عرصه داشته باشند لازم است مجموعه ای از آشنایی با تفکرات دین پژوهانه غربی در اختیار داشته باشند. این کتاب به خوبی می تواند نیاز آنها را در آشنایی با الهیات پسامدرن و الهیات پویشی تدارک ببیند. امید است اندیشمندان جوان ما بتوانند نسبت سنجی مناسب تری با الهیات پسامدرن برقرار کرده و نسبت به مواجهه فعال با این نوع نگرش توانا گردند. این مواجهه فعال می تواند موجب بالندگی نگرش های اسلامی در دین پژوهی گردد و آن را بارورتر کند.
جلد و چند صفحه ابتدایی کتاب را می توانید از سایت آکادمیا و سایت شخصی به آدرس های زیر مشاهده و دانلود کنید
https://www.academia.edu/51596040/
https://www.ayatollahy.net/books/list/353
- تبیین و ارزیابی دیدگاه ها در الهیات پسامدرن (Explanation and Evaluation of Viewpoints in Postmodern Theology)،
انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، 1400
از زمانی که چاپ اول کتاب «خدا و دین در جهان پسامدرن» در سال 1381 منتشر شد بیش از 18 سال می گذرد. این کتاب ترجمه ای بود از کتاب
David Ray Griffin (1989) God and Religion in the Postmodern World: Essays in Postmodern Theology, State University of New York, Alabama, USA.
سپس دیدگاههایی که گریفین در این کتاب مطرح کرده بود در پاورقی توسط نگارنده از منظر نگرش اسلامی مورد ارزیابی قرار گرفت و کتاب مجموعه ای از ترجمه کتاب و نقد و ارزیابی دیدگاههای گریفین بود.
انتشارات آفتاب توسعه این کتاب را منتشر کرد.
از آنجا که کتاب مورد استقبال خوانندگان ایرانی قرار گرفت که در آن هم با رویکردی الهیاتی پسامدرن آشنا می شدند و هم می توانستند نوع نگاه پویشی به عناصر الهیاتی را بدانند به زودی نایاب گردید. تا این که پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با اجازه از انتشارات آفتاب توسعه آن را در سال 1388 تجدید چاپ نمود
پس از مدتی که این چاپ نیز نایاب گردید پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در صدد است که تجدید چاپی از آن داشته باشد. اما عنوان عام الهیات پسامدرن که گریفین برای کتابش انتخاب کرده بود خواننده را به اشتباه می انداخت که گویا این نوع بیان پویشی گریفین تنها نحله موجود در الهیات پسامدرن است. الهیات پسامدرن گریفین نوعی اثباتی از الهیات پسامدرن است در حالی که اغلب رویکردهای پسامدرنی به الهیات از نوع سلبی است. بدین جهت لازم دیدم که در این چاپ جدید ابتدا انواع چهارگانه عمده در الهیات پسامدرن را نشان دهم و از گونه های دیگر الهیات پسامدرن تبیینی ارائه دهم تا خواننده محترم جایگاه دیدگاه پویشی گریفین را در میان آنها دریابد، سپس به تبیین و ارزیابی نگرش گریفین در الهیات پسامدرن پرداخته شود.
لذا در چاپ جدید کتاب به دو بخش تقسیم می گردد: در بخش اول تبیینی از انواع نگرش ها در الهیات پسامدرن و ارزیابی آنها ارائه می شود و همچنین با یک دستنامه در الهیات پسامدرن که انتشارات کمبریج منتشر کرده است آشنایی ایجاد خواهد گردید و در بخش دوم ترجمه کتاب دیوید ری گریفین با عنوان «خدا و دین در الهیات پسامدرن: جستارهایی در الهیات پسامدرن» ارائه خواهد گردید و در ضمن آن نیز در پاورقی ها نقد و ارزیابی دیدگاه او از منظر تفکر الهیاتی اسلامی ارائه خواهد گردید. به این جهت نام چاپ سوم به «تبیین و ارزیابی دیدگاهها در الهیات پسامدرن» تغییر یافت که عنوانی جامع تر از عنوان قبلی باشد و نشان دهد که افزودنی هایی بر چاپ های قبلی کتاب وجود دارد.
از آن زمان حدود 20 سال می گذرد و دین پژوهی و فلسفه دین و الهیات فلسفی در کشور ما به خوبی با کلیه اندیشه های غربی در این زمینه آشنا شده است و می تواند ترسیمی از این اندیشه ها را ارائه کند. بحمدالله در قالب کتابهای متعدد و پایان نامه های گوناگون انواع این نگرش های غربی واکاوی و ارزیابی و نقد گردید است و کشور ذخیره ای ارزشمند از این مواجهه های فعال با الهیات غربی داشته است. لذا برای جوانانی که تازه می خواهند پا به این عرصه داشته باشند لازم است مجموعه ای از آشنایی با تفکرات دین پژوهانه غربی در اختیار داشته باشند. این کتاب به خوبی می تواند نیاز آنها را در آشنایی با الهیات پسامدرن و الهیات پویشی تدارک ببیند. امید است اندیشمندان جوان ما بتوانند نسبت سنجی مناسب تری با الهیات پسامدرن برقرار کرده و نسبت به مواجهه فعال با این نوع نگرش توانا گردند. این مواجهه فعال می تواند موجب بالندگی نگرش های اسلامی در دین پژوهی گردد و آن را بارورتر کند.
جلد و چند صفحه ابتدایی کتاب را می توانید از سایت آکادمیا و سایت شخصی به آدرس های زیر مشاهده و دانلود کنید
https://www.academia.edu/51596040/
https://www.ayatollahy.net/books/list/353
الزامات_یک_نظریه_علم_دینی_موثر_و_موفق_و_راهکاری_برای_تحقق_آن.pdf2.92 KB
بسمه تعالی
الزامات یک نظریه علم دینی موثر و موفق و راهکاری برای تحقق آن
حمیدرضا آیت اللهی
درباره علم دینی نظریات متعددی ارائه شده است که هر یک سعی کرده اند نقشه راهی برای آن ارائه دهند. اما آیا این نظریه ها موفق بوده اند؟ آیا توانسته اند تاثیرگذاری اجتماعی در میان فرهیختگان و دانشجویان داشته باشند؟ در این مقاله در نظر است با بررسی عوامل عدم توفیق بسیاری از آنها، الزامات یک نظریه علم دینی موثر و موفق را مطرح کنیم. این الزامات در این عناوین یازده گانه تحلیل می شود: ارائه نمونه های محقَّق از یک نظریه علم دینی، ارائه راهکار عملیاتی برای محقق شدن آن، فراهم آوردن مقبولیت لازم، داشتن پاسخ مناسب برای تعارض های مفروض بین علم و دین در آن علم، معین ساختن سطح دینی آن علم دینی، تمایز یافتن علم دینی در ادیان و مذاهب مختلف، داشتن انسجام درونی و کفایت تجربی، عدم ابطال یک علم دینی با نسخ برخی مطالب علمی، همخوانی با مجموعه باورهای منسجم دین، مزیت یافتن علم با دینی بودن، تحول پذیر بودن.
با توجه به الزامات فوق نظریه مختار نویسنده درباره علم دینی که بتواند موفق و موثر باشد ارائه خواهد شد و ارزیابی خواهد شد که چگونه الزامات مذکور در آن لحاظ شده است.
این مقاله در مجله پژوهش های علم و دین، سال 12 شماره 1، پیاپی 23، بهار 1400 منتشر شده است و می توانید آن را از سایت آکادمیا یا از سایت شخصی به آدرس های ذیل مشاهده و دانلود کنید:
https://www.academia.edu/51016724
https://www.ayatollahy.net/papers/fa/352
*رواداری ادعای ادیان توحیدی بر ناحق بودن سایر ادیان*
حمیدرضا آیت اللهی
در این مقاله در نظر است نشان داده شود که ادیان توحیدی که به وجود خداوند و رخداد معاد باور دارند می توانند ادیانی که این دو واقعیت را تکذیب می کنند از دائره حقانیت بیرون بدانند چرا که این دو باور ناظر به واقعیتهایی ابژکتیو است نه اموری سوبژکتیو که برساخت تجربه دینی باشد، همان که مبنای ادعا و استدلال کثرت گرایان است. سپس دوشرط اساسی دینداری یعنی پرستش و رفتارهای مبتنی بر اخلاقیات تبیین خواهد شد. از آنجا که اعتقادات و رفتار دین مدارانه باورمندان به ادیان مختلف تحت تاثیر عوامل جبری بسیاری است لذا نمی توان در خصوص میزان مُجزی بودن زندگی مومنانه آنها بسادگی قضاوت کرد گرچه می توان درباره درست و غلط بودن آن نوع زندگی ارزیابی داشت.. اما تنوع غیر اختیاری زندگی های مومنانه منافاتی ندارد با آن که باورهای بنیادین هر دین را بتوان در معرض ارزیابی عقلانی قرار داد و هرکس با محدودیتهای خود می تواند درست ترین مسیر دینی را انتخاب کند. لذا دینی که بیشترین توفیق را در تجزیه و تحلیل عقلانی بدست آورد می تواند انحصارگرایانه از درست بودن خود در برابر سایر ادیان و مذاهب سخن بگوید.
این مقاله در مجله جستارهای فلسفه دین، مجله علمی پژوهشی انجمن علمی فلسفه دین ایران سال نهم شماره دوم، پاییز و زمستان 1399، شماره پیاپی 20، صص99-77 منتشر شده است.
اصل مقاله را می توانید از سایت آکادمیا و یا سایت شخصی به آدرس های ذیل مشاهده و دانلود کنید:
https://www.academia.edu/49455925/
https://www.ayatollahy.net/papers/fa/351-70
گسترش یادگیری دروس دانشگاهی با فضای مجازی (طرح یادگیری مجازی «دابیتو»)
با توجه به تحول اساسی در آموزش دانشگاهها در دوران کرونا مبنی بر استفاده انحصاری از فضای مجازی برای فعالیتهای دانشگاهها، در ابتدای تابستان 1399 طبق درخواست دانشگاه آزاد اسلامی خلاصه طرحی برای آموزش مجازی موثر دروس دانشگاهی ارائه کردم. رئیس محترم آن دانشگاه خواستند که طرحی عملیاتی را برای آن تنظیم کنم که این نوشتار طرح اولیه آن است. این طرح می تواند مزیتهایی را برای آموزش مجازی نسبت به آموزش حضوری داشته باشد که خود قدم موثری در ارتقاء یادگیری دروس دانشگاهی است. از آنجا که دانشگاه آزاد برای اجرایی ساختن آن مشکلاتی درونی داشت اجرائی کردن آن در کل دانشگاه فعلا مسکوت مانده است. این طرح را می توانید از سایت آکادمیا به آدرس زیر مشاهده و دانلود کنید:
https://www.academia.edu/49184278
بسمه تعالی
سلام
دوست عزیز
حتما شنیده اید که گفته اند: شبهای قدر اگر کسی حق الناسی به گردنش باشد، صدایش به عرش نمی رسد!
شاید روزی یا روزهایی، من غیبت شمارا کرده باشم؛ عمدا یا سهوا...
شاید رنجشی از من در دل داشته باشید که از آن آگاه نیستم ویا آگاهم...
می دانم که خداوند حق الناس را نمی بخشد؛
شاید پشت سرشماحرفی زده باشم که شما رضایت نداشته اید و غیبتتان را کرده باشم.
شاید نادانسته عملی را به شما نسبت داده ام که شما از آن بریء بوده اید و نادانسته به شما تهمت زده باشم
شاید در مورد شما قضاوتی نابجا کرده باشم که شماهرگز اهل آن نبوده ونیستید ،
شاید رفتار یا عملی مرتکب شده باشم که باعث رنجش و مشکلی برای شما شده باشد ،
شاید و شاید و باز هم شاید ....
حال که این روزها مرگهای ناگهانی و فراگیر، بسیار رخ می دهد و کرونای منحوس، هر لحظه مرگ را به رُخمان می کشد.
اگر شما حقی به گردنم داشته باشید، شمارا می بخشم و اصلا بخشیدم! به این خاطر که خداوند اینگونه دوست می دارد.
و متقابلا از شما دوست عزیز نیز تقاضا دارم به خاطر رضایت خدا از هرگونه حقی که بر گردنم دارید و بر دوشم سنگینی می کند، درگذرید تا از جانب شما حق الناسی به گردنم نباشد.
و بیایید قبل از آنکه ماه مبارک به پایان برسد، همدیگر را ببخشیم و برای هم دعا کنیم و آرزو کنیم که خداوند دل ما را از اوصاف زشتِ عقده و کینه و بد دلی و خود برتر بینی و... خالی و صاف گرداند!
التماس دعا در لحظات زیبای الطاف بیکران الهی. برایم از خداوند آمرزش بخواهید.
حمیدرضا آیت اللهی
مبانی و ویژگی های اصلی فلسفۀ تحلیلی دین (The Main Basis and Features of Analytical Philosophy of Religion)
این مقاله در مجله پژوهش های فلسفی –کلامی، فصلنامه علمی پژوهشی دانشگاه قم، سال چهاردهم شماره سوم، پائیز 1391، به همراه خانم فائزه برزگر
در این مجال، به دنبال کشف مبانی و ویژگیهای اصلی «فلسفۀ تحلیلی دین» هستیم؛ رویکردی که میکوشیم آن را به عنوان واکنش متفکران تحلیلی دینباور، نسبت به فضای الحادی و لاادریگرایانه نیمۀ دوم قرن بیستم معرفی کنیم. جهتگیری اصلی این مقاله، به سمت اثبات سه ویژگی عمده برای این رویکرد است: 1. تلاش برای وضوح حداکثری کلمات و در نظر گرفتن ارزش معرفتی برای فهم عرفی به جای اتمیسم منطقی؛ 2. توجه به دستاوردهای علوم تجربی جدید و در نظر گرفتن ارزش معرفتی برای تجربۀ دینی به جای پوزیتیویسم منطقی؛ 3. تلاش در جهت ارزیابی عقلانی گزارههای دینی و ارائۀ ملاک صدق و کذب برای آنها. از همین رهگذر، زمینههای عمدۀ چالشساز برای فلسفۀ دین و نیز حوزههای اصلی فلسفۀ تحلیلی که در فلسفۀ دین به کار گرفته شدند، به عنوان دو خاستگاه اصلی که منجر به پیدایش این رویکرد فکری با سه ویژگی فوق شده است شناسایی میشوند.
این مقاله را می توانید در سایت آکادمیا به آدرس زیر ملاحظه کنید:
https://www.academia.edu/45662215
بـسم الـلّـه الرحـمن الرحيـــم
سال جدید که با خجسته اعیاد شعبانیه عطرآگین شده است برشما مبارک باد. همواره دلتان با عشق به خداوند پر طراوت و همواره تلاشتان در راه جلب رضایت او پر نشاط باشد.
هفت سینِ سلام های بهشتی تقدیمتان باد:
سلام قــولا مـن رب رحــیــم
سلام علیکم بما صـبرتم، فنـعم عقبی الـدار
سلام علیـکم طبتــم فادخلوها خالـدین
سلام علیکم ادخلوا الجنه بما کنتم تعملون
سلام علی عباده الذین اصـطـفی
ادخـلوها بـسلام آمـنـیـن
ادخلوها بسلام ذلک یوم الخلود
از خداوند می خواهم همانگونه که طراوت بهاری سال نو را بر جانتان فرو باریده است، هم او در آخرت بهشت زیبای خود را با این سلام ها و با استقبال فرشتگان رحمتش نصیبتان گرداند.
دعاهای خیرتان بهترین عیدی است که مایلم از شما دریافت کنم.
حمید رضا آیت اللهی
فروردین 1400
