en
Feedback
بوستان(سعدی نامه)

بوستان(سعدی نامه)

Open in Telegram

بوستان ارزشمند و حکمت آموز سعدی، آن حکیم انسان دوست و مؤمن را با هم بخوانیم و سرمایه فرهنگی و سطح دانایی خود را ارتقا دهیم.

Show more
238
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم، که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم! #سعدی #غزل #محمدرضا_شجریان https://t.me/bustanesadi_reading

@bustanesadi_reading 📒♦️توضیحات، بوستان سعدی، باب اوّل، از بیت ۸۶ تا ۹۲ (برابر با بیت ۳۰۳ تا ۳۰۹ در نسخه ی مرجع، به تصحیح غلامحسین یوسُفی): ۱-به: با / سمعِ رضا: #اضافه_ی_اقترانی، شنیدن همراه با رضایت و پذیرش، شنیدن به قصد پذیرفتن/ ایذا: ایذاء، آزردن، آزار رسانیدن، جفا، ستم/ وگر: و اگر/ گفته آید: #فعل_مجهول، گفته شود / غور: حقیقت چیزی/ به غورش برس: حقیقت آن را دریاب، درباره اش ژرف بیندیش، به طور دقیق آن را بررسی کن. *توصیه به آزار دیگران را نپذیر و اگر در این باره چیزی به تو گفته شد، اساس این توصیه و علت حقیقی آن را دقیقاً بررسی کن. ۲_ گنهکار: گناهکار، خطاکار/ عذر: پوزش، پوزش خواستن/ نسیان: فراموشی، از یاد بردن/ گنهکار را عذر نسیان: عذرِ نسیانِ گنهکار (را: #را_ی_فک_اضافه)/ بنه: بپذیر/ چو: وقتی که(حرف ربط)/ زنهار: امان و مهلت. آرایه: #تکرار "زنهار" * پوزش خطاکارانی را که خطایشان به خاطر فراموش کردن وظیفه بوده است، بپذیر و وقتی که از تو مهلت [برای جبران] خواستند، مهلتشان بده. ۳_ نه شرط است: شرط نیست، شرط انصاف نیست. *اگر خطاکاری را امان و پناه دادی، شرط انصاف(شرط انسانیت، شرط مروّت، شرط عدالت) آن نیست، که او را با اوّلین خطا و اشتباه بکشی. ۴- چو: وقتی که(#حرف_ربط)/ باری: یک بار/ بگفتند: گفتند(#فعل_ماضی_ساده، سوم شخص جمع. در متون قدیم، "ب" را برای تأکید یا تزئین، بر سر ماضی می افزودند.)/نشنید: اعتنا به آن گفته(پند، تذکر) نکرد، نشنیده گرفت / دگر: بار دیگر، بار دوم/ گوش مال: #اسم_مصدر در معنی گوش مالیدن، گوش مالی دادن(نوعی تنبیه)، #کنایه از تنبیه و مجازات کردن/ -َش( درگوش مالش) #ضمیر_پیوسته، سوم شخص مفرد، در نقش #مفعول/ به زندان: با زندان/ بند: بند کردن، بستن، اسارت(#مجاز)، به بند کشیدن. / #آرایه: پند و بند #جناس_اختلافی (جناس ناقص)، زندان و بند و گوشمال #تناسب(#مراعات_النظیر). *وقتی یک بار به خطاکار پند داده شد و توجّه نکرد، بار دوم او را با زندان کردن و به بند کشیدن، تنبیه کن. ۵-به کار آمدن: مؤثر واقع شدن، تأثیر داشتن/ -َش #ضمیر_پیوسته در نقش#مضاف_الیه برای "کار" که در جای خود قرار نگرفته(#جهش_ضمیر)/ خبیث: قبیح، زشت، پلید/ درختی خبیث: #تلمیح به آیه ی ۲۶ از سوره ی ابراهیم/ بیخ: ریشه/ بیخش برآر: ریشه ی او را بیرون آور،نابودش کن، او را بکُش(#کنایه). /-َش : در نقش #مضاف_الیهِ / آرایه: #تشبیه خطا کار به درختِ خبیث، #تلمیح به آیه، #جناس در پند و بند، #تناسب درخت و بیخ، #کنایه در بیخش برآر. * [در مرحله ی سوم] اگر پند دادن و به زندان افکندن، در [تغییر رفتار] او تأثیری نداشت، او مثل درختی بی ثمر و پلید است، از ریشه و بُن او را برکَن(او را بکُش). ۶- این بیت و بیت بعد #وابستگی_معنایی دارند و #موقوف_المعانی اند، پس با هم شرح داده می شوند: چو: وقتی که(#حرف_ربط)/ خشم آیدت: خشمت آید، خشم در تو پدید آید، پس ضمیر -َش در این جا، نقش #متمم دارد./ تأمّل کردن: درنگ کردن، اندیشیدن/ عقوبت: تنبیه، شکنجه و عذاب، باداَفرَه / بسی: بسیار/ که: زیرا / سهل: آسان/ لعل: یکی از سنگ های معدنی گران بها و قیمتی(اَحجار کریمه) است که مرغوب ترینش، قرمز درخشان است و ابتدا در کوه های شهر #بدخشان(در افغانستان) کشف شد و مرغوب ترین آن، همان لعل بدخشان است. تراش دادن آن مثل تراشیدن الماس، کاری ظریف، دقیق و دشوار است./ نشاید: ممکن نیست، نمی توان#آرایه: #تناسب: گناه و عقوبت، #جناس: کس و بسی، #تضاد: شکستن و بستن. این دو بیت #ضرب_المثل شده اند. *وقتی از خطای کسی خشمگین شدی، بسیار درباره ی روش تنبیه او تأمّل و اندیشه کن؛ زیرا شکستن لعل بدخشان آسان است؛ ولی بست زدن شکسته، کاری دشوار و ناشدنی است. https://t.me/bustanesadi_reading

بوستان_سعدی_ادامه_ی_باب_اول_ب۸۶_تا_۹۲.mp31.63 MB

https://t.me/bustanesadi_reading 📒♦️توضیحات، بوستان سعدی، باب اوّل، از بیت ۸۶ تا ۹۲ (برابر با بیت ۳۰۳ تا ۳۰۹ در نسخه ی مرجع، به تصحیح غلامحسین یوسُفی): به سمع رضا، مشنو ایذای کس؛ وگر گفته آید، به غورش برس. ۱ گنهکار را عذر نسیان بنه؛ چو زنهار خواهند زنهار ده. ۲ گر آید گنهکاری اندر پناه، نه شرط است کشتن، به اول گناه؛ ۳ چو باری بگفتند و نشنید پند، دگر گوش مالش به زندان و بند؛ ۴ وگر پند و بندش نیاید به کار، درختی خبیث است، بیخش برآر! ۵ چو خشم آیدت بر گناه کسی، تأمّل کنش در عقوبت بسی ۶ که سهل است لعل بدخشان شکست؛ شکسته نشاید دگرباره بست. #ادبیات_فارسی #فارسی_زبانان #زبان_فارسی #سعدی #ادبیات_تعلیمی #سیاست #بوستان_سعدی #مثنوی #هموزن_شاهنامه #باب_اول #در_عدل_و_تدبیر_و_رای #حکمت_و_اخلاق #سمع_رضا #ایذا #غور #نشنیدن_توصیه_به_زجر #نفی_آزار #تحقیق_خبر #پناه_آوردن #پناهندگی #بخشایش #عفو #تأمل #گناه #گناهکار #عذر_گناه #عذر #تأمل_در_عقوبت #نکشتن #نکشتن_به_اول_گناه #تکرار_گناه #درخت_خبیث #عقوبت_گناهکار #گوش_مالی #پند #بند #بیخ_برآوردن #بدخشان #لعل_بدخشان #شکسته_بستن #سهولت_شکستن #دشواری_بستن #خشم #عقوبت #عفو https://t.me/bustanesadi_reading 👇🏼👇🏼

#غزل_سعدی

@bustanesadi_reading 📒♦️توضیحات، بوستان سعدی، باب اوّل، از بیت ۸۲ تا ۸۵ (برابر با بیت ۲۹۹ تا ۳۰۲ در نسخه ی مرجع، به تصحیح غلامحسین یوسُفی): ۱-چو: (مخفّف چون) وقتی که، به سبب آن که، از آن جا که، در حالی که.../ بُوَد: باشد/ جاویدنامی: شهرت نیک پس از مرگ، یادمان نیکو، ذکر خیر. این آرزوی انبیای الهی هم بوده است. در آیه ۸۲ سوره ی الشعراء از زبان حضرت ابراهیم_علیه السّلام_ می فرماید: وَٱجۡعَل لِّي لِسَانَ صِدۡقٖ فِي ٱلۡأٓخِرِينَ و براى من در ميان امّت هاى آينده، زبان صدق ( ذكر خير و یادکرد نیکی) قرار ده!/ نِهان کردنِ نام بزرگان: #کنایه از یادنکردن از آنان و چشم بستن بر خدمات و نیکوکاری های آنان. در این بیت #صامت "ن" و #مصوت بلند "ا" تکرار شده است(#واج_آرایی). * [نوشیروان در هنگام مرگ در ادامه ی وصیت و سفارش خود به پسرش هرمز می گوید:] چون دوست داری نامت جاودان شود و در آینده همواره از تو ذکر نیک رود و به نیکی یاد شود، خدمات و نیکویی های بزرگان را نادیده مگیر و بازگو کن.(نام دیگر بزرگان را جاودان بدار، تا نامت جاودان شود.) ۲-همین: #ضمیر_اشاره، در نقشِ #صفت برای واژه ی نقش(صفت اشاره وابسته به #مفعول)/ نقش: نشان و اثر / برخوان: #فعل_پیشوند از نظر ساخت، از مصدر برخواندن(=خواندن)، بخوان، ببین، خوانده بگیر/ عهد: زمان، دوره، دوره ی حکومت و سلطنت. این بیت مزیّن است به آرایه ی #جناس _ناقص_اختلافی، میان پیش و خویش و #تکرار واژه ی عهد *پس از دوران حیات و حکومت تو، از تو همان نام و نشان می ماند که از پادشاهان پیشین ماند و تو دیدی. ۳-همین: (نگا. بیت قبل) در نقش صفت اشاره برای سه واژه ی کام و ناز و طرب/ کام: خواسته، آرزو، میل/کام داشتن: کامیاب بودن، موفقیت و سعادت یافتن/ناز: نعمت و رفاه/ طرب: شادمانی، خوشی/ کام و ناز و طرب داشتن: # بهره مندی از اسباب تجمّل و رفاه و آسایش(#کنایه)/ به: در/ آخِر: پایان، انجام، سرانجام/ به آخر: در پایان/ برفتند و بگذاشتند: ( هر دو فعل، ماضی ساده، سوم شخص جمع که در ادبیات قدیم گاهی "ب" برای تأکید یا تزیین یا به ضرورت وزن کلام، به آغاز آن اضافه می شد) مردند(#کنایه) و باقی گذاشتند(#کنایه) این بیت اشاره دارد به این آیه ی شریفه: كَمۡ تَرَكُواْ مِن جَنَّـٰتٖ وَعُيُونٖ: [سرانجام همگى نابود شدند و] چه بسيار باغ ها و چشمه ها كه از خود به جاى گذاشتند.(الدُخان، ۲۵)؛ خاقانی نیز در قصیده ی ایوان مداین با بهره بردن از این آیه ی شریفه بیتی شگفت و اعجازگونه آفریده است: «پرویز کنون گم شد؛ زان گم شده کم تر گوی؛// زرّین تره کو برخوان؟رو "کم ترکوا" برخوان!//» * این بیت از زبان نوشیروان، ناپایداری دنیا و اهلش را یادآوری می کند و می گوید: پادشاهان پیشین، مثل تو از همین امکانات و اسباب تجمّل و رفاه برخوردار بودند، امّا همه را گذاشتند و گذشتند(رها کردند و مردند). از حضرت علی_علیه السّلام_ نقل شده است: «بگذارید و بگذرید؛ ببینید و دل نبندید؛ چشم بیندازید و دل نبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت...» ۴- یکی: کسی، شخص نامعیّن، #ضمیر_مبهم/رسم: نام و نشان، اثر. * تنها تفاوت درگذشتگان پیشین، در این بود که بعضی نام و نشان نیک از خود به یادگار گذاشتند و بعضی نام و نشان بد. https://t.me/bustanesadi_reading

بوستان_سعدی_ادامه_ی_باب_اول_بب۸۲_۸۵.mp31.14 MB

@bustanesadi_reading 📒بوستان سعدی، ادامه ی باب اوّل، در عدل و تدبیر و رای، از بیت ۸۲ تا بیت ۸۵ (برابر بیت ۲۹۹ تا بیت ۳۰۲ در نسخه ی مرجع، به تصحیح غلامحسین یوسُفی): چو خواهی که نامت بود جاودان، مکن نام نیک بزرگان نِهان.۱ همین نقش برخوان پس از عهد خویش، که دیدی پس از عهد شاهان پیش.۲ همین کام و ناز و طرب داشتند؛ به آخر برفتند و بگذاشتند.۳ یکی نام نیکو ببرد از جهان؛ یکی رسم بد ماند از او جاودان.۴ #ادبیات_فارسی #فارسی_زبانان #زبان_فارسی #سعدی #ادبیات_تعلیمی #بوستان_سعدی #مثنوی #هموزن_شاهنامه #باب_اول #در_عدل_و_تدبیر_و_رای #حکمت_و_اخلاق #نیکنامی #جاودانگی #ماندگاری #نام_جاودان #نام_نیک #نام_نیکو #رسم_بد #شاهان #عهد_شاهان #کام_و_ناز_و_طرب #برفتند_و_بگذاشتند #خورشید_به_گل_میندای_تا_دیده_شوی #نام_نیکو_بردن #شرط_جاودانگی #بزرگان #سپاسداری_نیکنامان #سپاسداری_بزرگان #یادکرد_بزرگان #قدردانی_پیشینیان https://t.me/bustanesadi_reading

🌸گستره ی گویشوَران به زبان سعدی، زبان فارسی🌸 https://t.me/bustanesadi_reading
🌸گستره ی گویشوَران به زبان سعدی، زبان فارسی🌸 https://t.me/bustanesadi_reading

@bustanesadi_reading 📒♦️توضیحات، بوستان سعدی، باب اوّل، از بیت های ۷۰ تا ۸۱ (برابر با بیت ۲۸۷ تا ۲۹۸ در نسخه ی مرجع، به تصحیح غلامحسین یوسُفی) بخش دوم: ۸-این بیت به آیاتی از قرآن کریم اشاره دارد از جمله : "كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِۖ ثُمَّ إِلَيۡنَا تُرۡجَعُونَ" هر انسانى، مرگ را مى چشد، سپس شما را به سوى ما بازمى گردانند. (العنکبوت، ۵۷) و "إِنَّكَ مَيِّتٞ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ" [ای پیامبر] تو مى ميرى و آن ها نيز خواهند مرد! (الزُمر، ۳۰) *هیچ کس برای همیشه در جهان نمی ماند؛ هرکس به دنیا بیاید، مرگ را هم می چشد؛ به جز کسی که نام نیک از او بماند. ۹-خانی: چشمه / خان: خانه، چاه آب. میان خانی و خان، #جناس_افزایشی برقرار است. *آن کس که پس از مرگش از او آثار خیر، مثل: پل، چشمه و چاه آب و مهمان سرا باقی بماند، نمرده است. این بیت یادآور کلام رسول الله-ص- است که فرمود: سَبعٌ یَجْری للِعْبَدِ أجْرُهُنَّ وَ هوَ فی قبرهِ بعَدَ مَوتِهِ: مَنْ علَّمَ عِلمْاً، أو أجرَی نهرآً، أوْ حَفَرَ بِئراً، أو غَرَسَ نَخلاً، أوْ بَنَی مَسجِداً، أوْ وَرَّثَ مُصْحَفا،ً أوْ تَرَکَ وَلدَاً یسَتَغفِرُلَهُ بَعدَ مَوتِهِ. در حالی که بنده در قبر است، هفت اجر برایش جاری است: دانشی که به کسی یاد داده است؛ آب نهری که جاری ساخته است؛ چاهی که کنده است یا نخلی که کاشته است؛ یا مسجدی که ساخته است؛ یا مُصحَفی (قرآن مکتوب) که به ارث گذاشته است؛ یا فرزند[صالح]ی که از او باقی است و برایش طلب آمرزش می کند. ۱۰-کو: مخفّفِ "که+او"، امروزه به صورتِ "کاو" نوشته می شود تا با قید پرسش "کو" به معنی کجاست، اشتباه نشود؛ ولی هم چنان کو(ku) تلفّظ می شود./ پسش: پس از او، پس از مرگ او/ یادگار: اثرنیک، نشان خیر/درختِ وجود: #اضافه_ی_تشبیهی، وجود به درخت تشبیه شده است./بار: میوه، ثمر، فایده/ مصراع دوم #کنایه است از این که وجودش بی فایده بوده است. ۱۱- رفت: رحلت کرد، از دنیا رفت/و: واو حالیه، در حالی که، امّا/ خیر: نیک، خوب/ آثار خیرش: آثار خیر از او(#ضمیر_پیوسته، در #نقش_متمم)/ مرگش: مرگِ او(#ضمیر_پیوسته، در نقش #مضاف_الیه)/نشاید: نمی شاید، شایسته نیست، سزاوار نیست؛ #نشاید از#فعلهای_غیر_شخصی است؛ برای توضیح بیشتر، فعل های غیرشخصی یا فعل‌های شبه کمکی را در گوگل جستجو کنید./ الحمد: نام دیگر سوره ی فاتحة الکتاب، اوّلین سوره و اوّلین کلمه ی قرآن کریم/ الحمد خواندن: فاتحه خواندن بر مردگان برای آمرزش آنان. * و اگر کسی از دنیا رفت، در حالی که اثر خیری از او باقی نمانده است، فاتحه خواندن برایش سزاوار نیست. https://t.me/bustanesadi_reading

@bustanesadi_reading 📒♦️توضیحات، بوستان سعدی، باب اوّل، از بیت۷۰ تا ۸۱ (برابر با بیت ۲۸۷ تا ۲۹۸ در نسخه ی مرجع، به تصحیح غلامحسین یوسُفی)، بخش اوّل: ۱-معزول: عزل شده، بازداشته و بر کنار شده از کار، از درجه و منصب افتاده و گوشه نشین/جاه: مقام، منزلت/ چو: وقتی که/ چندی: مدّت زمانی/برآید: #فعل_پیشوندی از مصدر برآمدن/چندی برآید: مدّتی بگذرد/ ببخش: ببخشای، عفو کن/گناه: معصیت، جرم، خطا/ ببخشش گناه: گناهش را(گناه او را) ببخشای،#جهش_ضمیر، ضمیر در نقش #مضاف_الیه گناه. * کسی را که[به خاطر جرم یا خطایی] از مقامش برکنار کردی، وقتی که مدّتی گذشت، از جرمش درگذر و گناهش را ببخشای. ۲- برآوردن: #مصدر_فعل_پیشوندی[بر(پیشوند)+آورد(بُنِ ماضی)+-َن(نشانه ی مصدر]، روا کردن، اجابت کردن/ کام: خواسته، آرزو، مراد/ امیدوار: صفت در جای اسم، انسان امیدوار، انسان آرزومند/ بِه از: بهتر است از/ قید: بند و بست، زنجیر/ بندی: گرفتار، اسیر، زندانی، محبوس/ هزار: صفت شمارشی از صفت های پیشین برای بندی. *اجابت کردن خواسته و آرزوی انسان آرزومند، بهتر از گسستن زنجیر و آزاد کردن هزار زندانی است. ۳- نویسنده: دبیر، مسؤول دیوان رسالت(مسؤول دفتر نامه نگاری و ارسال نامه در قدیم)/ را: #نشانه_ی_فک_اضافه، #نقش_نمای_مضاف_الیه، "نویسنده" مضاف الیه است، نویسنده را گر ستون عمل بیفتد: اگر ستونِ عملِ نویسنده بیفتد./ افتادن ستون عمل: برکنار شدن از کار و عمل، معزول شدن از مقام و سِمَت(#کنایه)/ اَمَل: آرزو، امید، امید داشتن/ طنابِ امل: #اضافه_ی_تشبیهی/ نَبُرّد طناب امل: امید و آرزویش باقی می ماند. عمل و امل #جناس_لفظی دارند، یعنی تنها تلفظشان یکسان است و- باوجود املای متفاوت- یکسان شنیده می شوند./ بریدن و طناب #تناسب دارند. *اگر چه دبیر از دیوان رسالت برکنار شود، ولی رشته ی امید او گُسسته نمی شود و به بازگشت همچنان امیدوار است. ۴-این بیت با بیت بعدی موقوف المعانی است، پس با هم شرح و معنی می شوند: به فرمانبران بر: بر فرمانبران(دو حرف اضافه در دو طرف مُتَمِّم از ویژگی های شعر و نثر قدیم است، که در برگردان به نثر ساده، حرف قبل از متمم حذف می شود و حرف بعد از متمم به جای آن می نشیند.)/فرمانبر: مطیع، کسی که از طرف حاکمی منصوب شده و از او فرمان می برد./شَه: مخفّفِ شاه/ شَهِ دادگر: شاه عادل، #ترکیب_وصفی(موصوف و صفت)/ پدروار: همانند پدر، در نقش قیدِ چگونگی برای فعل "خشم آوردن"/ خشم آوردن: اِعمال خشونت، خشم ورزیدن، تندی کردن، دُرُشتی نمودن/ فرمانبر و شه و نیز پدر و پسر، هم #تناسب و هم #تضاد دارند. آب: اشک(#مجاز)/آبش: #جهش_ضمیر، ضمیر پیوسته ی -َش مضاف الیه "دیده" است که به خاطر وزن شعر، جا به جا شده و به "آب" متّصل شده است./گهی می کند آبش از دیده پاک: گاهی اشک از دیده اش پاک می کند/دیده: چشم. * خشونت ورزیدنِ پادشاه عادل، نسبت به زیر دستان و فرمانبران خود، مانند تندی نمودن پدر بر فرزند است؛ یعنی گاهی از روی خشم او را چنان می زند که دردش بیاید و گاه اشک او را پاک می کند(پادشاه باید در رفتار با فرمانبران خود، درشتی و نرمی را بیامیزد). ۵- چو: وقتی که، اگر(حرف ربط یا شرط)/ نرمی: نرمش، ملایمت و ملاطفت، متضادِّ درشتی/ خَصم: دشمنِ خصومت کننده، حریف در جدال/ گردد: شود(#فعل_ربطی، #فعل_اسنادی) دِلیر: دلاور، گستاخِ بی باک/ سیر شدن: بیزار شدن. *اگر همواره با همه، ملاطفت و نرمش کنی، دشمنان گستاخ می شوند و اگر همواره با خشونت رفتار کنی، مردم از تو بیزار می شوند.(درشتی و نرمی، در هم و به جا بهتر است.) ۶_درشتی و نرمی، متضادند/ به هم در: در هم، آمیخته/ بِه: بهتر، (#صفت_تفضیلی، #صفت_برتر)/ چو: مانند، همچون(#ادات_تشبیه)/ رگ زن: جَرّاح، فَصّاد/ جَرّاح: کسی که جراحت و زخم را معالجه می کند، عالِم به علم جَرّاحی/مَرهَم نِه: مَرهَم نِهنده، درمان کننده، مرهم نِه #صفت_فاعلی_مرکب_مرخم، در نقش #مسند. *در هم آمیختنِ تندی و ملاطفت بهتر است؛ همچون جرّاح که هم می بُرد و زخم می کند و هم بر زخم، مرهم می نهد تا بهبود یابد (اگر زهر داری، پادزهر هم داشته باش. اگر با تندخویی، زخم می زنی، با مهربانی جبران کن ). این بیت، مثل بسیاری از ابیات و جملات #سعدی #ضرب_المثل شده است. ۷-چو: وقتی که(حرف ربط)/ حق: موجود ثابت، ذات خدا/ پاشد: می پاشد(#مضارع_اخباری)، می پراکنَد، نثار می کند/ پاش: #فعل_امر، دوم شخص مفرد با حذف "ب" از سرِ فعل. حق و خلق #تضاد(طباق) و #تناسب و پاشد و پاش، #جناس_اشتقاق دارند. این بیت، خصوصاً مصراع دوم #تلمیح دارد به آیاتی از قرآن کریم، مانند : وَأَحۡسِن كَمَآ أَحۡسَنَ ٱللَّهُ إِلَيۡكَۖ :نیکی کن، همانطور که خدا به تو نیکی کرده است.(القصص، ۷۷) *جوانمرد و خوش اخلاق و بخشنده باش و همان طور که خدا به تو نعمت بخشیده و بر تو ایثار کرده است، تو هم بر مردم ایثار و بخشش کن. 🔴ادامه دارد... 👇👇 @bustanesadi_reading

بوستان_ادامه_باب_اول_بیت_۷۰_تا_۸۱.mp32.27 MB

@bustanesadi_reading 📒بوستان سعدی، ادامه ی باب اوّل، در عدل و تدبیر و رای، از بیت ۷۰ تا بیت ۸۱ (برابر بیت ۲۸۷ تا بیت ۲۹۸ در نسخه ی مرجع، به تصحیح غلامحسین یوسُفی): یکی را که معزول کردی ز جاه، چو چندی برآید، ببخشش گناه. ۱ بر آوردن کام امیدوار، به از قیدِ بندی شکستن هزار. ۲ نویسنده را گر ستونِ عمل، بیفتد، نَبُرّد طنابِ اَمَل. ۳ به فرمانبران بر، شهِ دادگر، پدروار خشم آورد بر پسر. گهش می‌زند تا شود دردناک؛ گهی می‌کند آبش از دیده پاک. ۴ چو نرمی کنی خصم گردد دِلیر؛ وگر خشم گیری شوند از تو سیر. ۵ درشتی و نرمی به هم در، بِه است؛ چو رگ‌زن که جراح و مرهم نِه است. ۶ جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش؛ چو حق بر تو پاشد، تو بر خلق پاش. ۷ نیامد کس اندر جهان کاو بماند، مگر آن، کز او نامِ نیکو بماند. ۸ نَمُرد آن که مانَد پس از وی به جای، پل و خانی و خان و مهمان سرای. ۹ هر آن کاو نماند از پسش یادگار، درخت وجودش نیاورد بار. ۱۰ وگر رفت و آثارِ خیرش نماند، نشاید پس مرگش الحمد خواند. ۱۱ #سعدی #مثنوی #بوستان #بحر_متقارب #هموزن_شاهنامه #ادبیات_تعلیمی #حکمت_و_اخلاق #الحمد #امل #عمل #جاه #گناه #بندی #قید_بندی #جراح #رگزن #مرهم_نه #جوانمرد #خوشخو #بخشنده #ضرب_المثل #یادگار #نام_نیک #وقف #آثار_خیر #درشتی #نرمی #رفتار #حسن_خلق #درشتی_و_نرمی_به_هم_در_به_است https://t.me/bustanesadi_reading

دولت جاوید یافت، هر که نکو نام زیست؛ کز عقبش ذکرِ خیر، زنده کند نام را! وصف تو را گر کنند، وَر نکنند اهل فضل، حاجتِ مَشّاطه نیست روی دلارام را! #سعدی #دیباچه_ی_گلستان «از ندوشن تا نیشابور» دکتر شیرین بیانی(همسر مرحوم دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن): دکتر محمدعلی اسلامی در ندوشن(از توابع استان یزد) زاده شد، دوران کودکی را آن جا گذرانید و دوران نوجوانی را در یزد؛ در حالی‌که همواره به زادگاه خود می‌اندیشید و یادبودهایش را گرامی می‌داشت. او طولانی‌ترین دوران زندگی خویش را در تهران سپری نمود و در پایتخت خانواده تشکیل داد. دوستان یک‌دل، همراه و صمیمی یافت و به تجربه‌اندوزی و سفرهای دور و دراز پرداخت. در اواخر عمر به علت بیماریِ ممتد که در سفری به کانادا به وی عارض شد، در این کشور ماندگار و به گونه‌ای موقّت در آن ساکن گشت. محمدعلی اسلامی نُدوشن خانه ی ابدی خویش را در «نیشابور» برگزیده است. #محمدعلی_اسلامی_ندوشن(۳ شهریور ۱۳۰۳ – ۵ اردیبهشت ۱۴۰۱) شاعر، منتقد، نویسنده، مترجم، حقوق‌دان و پژوهشگر و عاشق ایران و فرهنگ آن. #ندوشن #نیشابور #ایران https://t.me/bustanesadi_reading

#سعدی #عزل #شاه_بیت
#سعدی #عزل #شاه_بیت

ما گدایان خیل سلطانیم؛ شهربند هوای جانانیم؛ بنده را نام خویشتن نبوَد؛ هر چه ما را لقب دهند آنیم. گر برانند و گر ببخشایند، ره به جای دگر نمی‌دانیم. چون دلارام می‌زند شمشیر، سر ببازیم و رخ نگردانیم! دوستان در هوای صحبت یار، زر فشانند و ما سر افشانیم! مر خداوند عقل و دانش را عیب ما گو مکن که نادانیم؛ هر گلی نو که در جهان آید، ما به عشقش هزاردستانیم. تنگ چشمان نظر به میوه کنند، ما تماشاکنان بستانیم. تو، به سیمای شخص می‌نگری، ما در آثار صنع حیرانیم. هر چه گفتیم جز حکایت دوست، در همه عمر از آن پشیمانیم. سعدیا بی وجود صحبت یار، همه عالم به هیچ نستانیم؛ ترک جان عزیز بتوان گفت، ترک یار عزیز نتوانیم. #غزل #سعدی #محمد_رضا_شجریان https://t.me/bustanesadi_reading