en
Feedback
آوای فریبا

آوای فریبا

Open in Telegram

https://t.me/joinchat/AAAAAFB1jh-3YDqTaMhifA @Avaye_fariba گذری بر موسیقی به روایت فریبای یک مادر ، یک زن که با چند نسل موسیقی زیسته است

Show more
4 362
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+930 days
Posts Archive
در من کسی پیوسته می‌گرید این من که از گهواره با من بود این من که با من تا گور همراه است دردیست چون خنجر یا خنجری چون درد همزاد خون در دل ابریست بارانی ابری که گویی گریه‌های قرن‌ها را در گلو دارد ابری که در من یکریز می‌بارد شب‌های بارانی او با صدای گریه‌اش غمناک می‌خواند رودیست بی آغاز و بی انجام با های های گریه‌اش در بی‌کران دشت می‌راند پیری حکایت‌‌گوست کز کودکی با خود مرا می‌برُد در باغ‌های مردمی گریان اما چه باغی ؟ دوزخی کانجا هر دم گلی نشکفته می‌پژمرد مرغیست خونین بال کز زیر ِ پر چشمش اندوهناک ِ سنگباران‌هاست او در هوای مهربانی بال می‌آراست کی مهربانی باز خواهد گشت ؟ نه، مهربانی آغاز خواهد گشت از عهد ِ آدم تا من که هر دم غم بر سر ِ غم می‌گذارم آن غمگسار ِ غمگساران را به جان خواندیم وز راه و بی‌راه عاشق‌وش از قرنی به قرنی سوی او راندیم وان آرزوانگیز عیار هر روز صبری بیش می‌خواهد ز عاشق دیدار را جان پیش می‌خواهد ز عاشق وانگه که رویی می‌نماید یا چشم و ابرویی پری‌وار بازش نمی‌دانند نقشش نمی‌خوانند دل می‌گریزانند ازو چون وحشتی افتاده در آیینه‌ی تار! هرگز نیامد بر زبانم حرف نادلخواه اما چه گفتم؟ هر چه گفتم، آه پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه است از من به من فرسنگ ها راه است خاموشم اما دارم به آواز ِ غم خود می‌دهم گوش وقتی کسی آواز می‌خواند خاموش باید بود غم داستانی تازه سر کرده‌ست ‌اینجا سراپا گوش باید بود : - درد از نهاد آدمیزاد است ! آن پیر شیرین کار تلخ اندیش حق گفت، آری آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست اما این بندی آز و نیاز خویش هرگز تواند ساخت آیا عالمی دیگر؟ یا آدمی دیگر؟ ... - ای غم ! رها کن قصه‌ی خون بار ! چون دشنه در دل می‌نشیند این سخن اما من دیده‌ام بسیار مردانی که خود میزان شأن آدمی بودند وز کبریای روح برمیزان ِشأن ِآدمی بسیار افزودند - آری چنین بودند آن زنده اندیشان که دست مرگ را بر گردن خود شاخ گل کردند و مرگ را از پرتگاه نیستی تا هستی جاوید پُل کردند - ای غم ! تو با این کاروان سوگواران تا کجا همراه می‌آیی؟ دیگر به یادِ کس نمی آید آغاز این راه هراس انگیز چونان که خواهد رفت از یاد کسان افسانه‌ی ما نیز ! - با ما و بی ما آن دلاویز کهن زیباست در راه بودن سرنوشت ماست روز همایون رسیدن را پیوسته باید خواست - ای غم ! نمی‌دانم روز رسیدن روزی گام که خواهد بود اما درین کابوس خون آلود در پیچ و تاب این شب بن بست بنگر چه جان های گرامی رفته اند از دست ! دردی ست چون خنجر یا خنجری چون درد این من که در من پیوسته می گرید در من کسی آهسته می‌گرید #هوشنگ_ابتهاج برای مردم سرزمینم آرزوی سلامتی، امنیت و آرامش دارم. مراقب خود و عزیزانتان باشید… @Avaye_fariba

«ضربی مخالف سه گاه» از آلبوم: #گریه_بید ضبط از کنسرت ۱۹۹۵ پاریس تار: #محمدرضا_لطفی تمبک: #محمد_قوی‌حلم شعر: #صائب_آملی یا هو مدد الله مدد ای یارِ من دلبرِ من شاهِ من عیارِ من شب چراغ و رهنمای جان من جانِ جانم ,جانِ من ,جانان من این تنِ محبوسِ من در غربت است دست و پایی می زند در ظلمت است من ز غمگینیِ تو، لب بسته ام نغمه ها را در دلم بشکسته ام اشک بوسِ مقدمِ راهِ تو ام بی قرارم بی قرار آنِ تو ام جمله هستی درین افلاکِ پیر در سماعند همچو من در ذاتِ پیر من به تو مجنون و تو لیلی به من عشقِ من لیلی من لیلی من عشق را شرحی نبود و نیست شرح عشق را لایق شدن بی شرح شرح هر که مستغرق شود در ذاتِ عشق عشق گردد عشق گردد پیرِ عشق تا ندانی رمزِ این نقش و نگار تو ندانی رمزِ انا الحق به دار این همه خلقی که در کثرت بوند می توانند جملگی عنقا شوند مرغ هایی که به خود بالندمی عاقبت از حلقه اش می رندمی مرغ حق بودن ز انوارِ وی است کوشش از تو جذبه از سوی وی است تا نگردی خاطرت را تنگ تنگ نور او بر دل نشیند رنگ به رنگ @Avaye_fariba

«نمی دانم» آواز : #محمدرضا_شجریان شعر: #هوشنگ_ابتهاج گروه: #شهناز در مایه دشتی اجرا: ۶ مهر ۹۳ /استکهلم نمیدانم چه میخواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است وافسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمیدانم چه میخواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی می سوزدم گه می نوازد پریشان سایه ای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج وگمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه درون سینه ام دردیست خونبار که همچون گریه میگیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمیدانم چه می خواهم بگویم @Avaye_fariba

0.12 KB

ساز و آواز خصوصی در مایه شور خواننده : #محمودی_خوانساری شعر : #علیرضا_تبریزی نوازندگان : #حبیب‌الله_بدیعی #مجید_نجاحی #جهانگیر_ملک چه می پرسی ز فریادی که پنهان در گلو دارم.... @Avaye_fariba

1.48 KB

چه می پرسی ز فریادی که پنهان در گلو دارم که مهر خامشی بر لب ز بیم آبرو دارم وفای اشک را نازم که در شبهای تنهایی گشاید عقده هایی را که پنهان در گلو دارم من آن پرورده دردم که در گهواره هستی به خون خوردن ز پستان غم ایام، خو دارم من آن داغ جوانی دیده ام دیگر چه می پرسی ز شـیون ها که شـبها بر مزار آرزو دارم میان خنده می گریم، میان گریه می خندم خدا را با خیال خویش اینسان گفتگو دارم چه آفت زد به بستان امیدم کز سر حسرت به عمری آرزوی یک گل خوش رنگ و بو دارم من آن مرغ پریشانم که در کنج قفس از دل هزاران ناله شـبگیر، دور از های و هو دارم گر از سنگ جفا بال و پرم بشکست غم نبود که با بشـکسته بالی باز پای جست و جو دارم #علیرضا_تبریزی @Avaye_fariba

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند استاد #محمدرضا_لطفی « کنسرت ایتالیا» «بیات اصفهان» #لطفی رود پرخروش موسیقی بود که به قول منزوی در هوای «دریا شدن» از سنگ و صخره سر زد و از درّه رد شد. او بی‌تاب ساز و نوا بود و یک‌دم از معشوق خود، موسیقی، جدا نشد. خوشبخت زیست و شمار بسیاری را در خوشبختی خود شریک کرد. هم با نغمه‌گری‌هایش و هم با آموزش دادن موسیقی. مشعل یادش فروزان باد. @Avaye_fariba

اجرای خصوصی «کرانه‌ی زمان»   در اصفهان، دشتی، شور و چهارگاه  کمانچه و سه‌تار:  #محمدرضا_لطفی تنبک و آواز:  #ناصر_فرهنگفر بداهه‌نوازی در منزل «مهران لطفی» ۳ آبان ۱۳۷۲  چون مُرده شوم، خاکِ مرا گُم سازید  احوالِ مرا عبرتِ مردم سازید  خاک تن من به باده آعشته کنید وَز کالبدم خشتِ سَرِ خُم سازید  نامدگان و رفتگان از دو کرانه‌ی زمان  سوی تو می‌دوند هان! ای تو همیشه در میان  آه که می‌زند برون از سر و سینه موج خون  من چه کنم که از درون دست تو می‌کشد کمان  ز گلبن چید گل‌چینی گلی را  شنید از پی صدای بلبلی را  تو خرسندی گلی چیدی و رفتی  ندانستی که آزردی دلی را  گریه می‌گیردم از بیهوده خندیدن گل  که همین خنده شود خود سبب چیدن گل ... چه نیازی‌ست به چیدن ، که دل انگیزتر است  بر سر ساقه‌ی فیروزه نشان ، دیدن گل  چمن و باغ و درختان ، همه در وجد آیند  زین به هر سوی گراییدن و رقصیدن گل  می‌شکستند که دستی سوی هر گل نرود  می‌شنیدند اگر نغمه ی نالیدن گل  آنقدر زود شود پرپر و بر باد رود  که نماند به کسی فرصت بوییدن گل  از لای شکاف شاخه‌ی گل  دزدیده دراو نگاه کردم  می داد به باد زلف و می گفت  روز همه را سیاه کردم  فهمید کسی کنار باغ است  چون خنده‌ی قاه قاه کردم  بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن شور و نوا خوش نغمه‌هایِ زار داشت گفتمش در عین وصل، این ناله و فریاد چیست؟ گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت گر نظری هست و نه بر روی توست، بر خطاست‏ ور گذری هست و نه در کوی توست، نابجاست آنکه بسنجید رخت را به ماه ز اشتباه‏ گفت که هم سنگ ترازوی توست‏، از تو کاست نه در مسجد گذارندم که رندم نه در میخانه، کاین خمار خام است! برای مسجد و میخانه راهی ست غریبم عاشقم کاین ره کدام است؟ @Avaye_fariba منبع:  khosousi.com

چهار مضراب بیات اصفهان اساتید: #محمدرضا_لطفی #ناصر_فرهنگفر نهمین جشن هنر شیراز شهریور ۱۳۵۴ @Avaye_fariba

اجرای خصوصی آمریکا /1990 ‌ آواز : #محمدرضا‌_شجریان کمانچه : #محمدرضا_لطفی نی : #جمشید‌_عندلیبی تنبک : #مرتضی_اعیان شعر:  #ملاعلی_تراب_جهرمی یارم به یک لا پیرهن، خوابیده زیر نسترن ترسم که بوی نسترن، مست است و هشیارش کند... @Avaye_fariba

‌ دو اسطوره‌ی بی‌بدیل، هر دو «محمدرضا»، اما هر کدام با زخمه‌ای جدا: یکی بر تارِ حنجره، دیگری بر تارِ دل. این عکس رو سال‌ها پی
‌ دو اسطوره‌ی بی‌بدیل، هر دو «محمدرضا»، اما هر کدام با زخمه‌ای جدا: یکی بر تارِ حنجره، دیگری بر تارِ دل. این عکس رو سال‌ها پیش در استکهلم گرفتم، شبی که #محمدرضا_شجریان و #محمدرضا_لطفی روی یک صحنه بودن. خیلی کم پیش می‌اومد چهره‌های بشاش این دو بزرگ رو این‌طور ببینی، اما اون شب انگار شادی، خودش رو رسونده بود به دل‌هاشون، به لب‌هاشون. از اولین همکاری‌هاشون در «چاووش» تا کنسرت‌های جاودانه‌ای که با هم داشتن، این دو نفر نقشی اساسی در احیای موسیقی سنتی ایران داشتن. لطفی با نوازندگی خالص و اندیشه‌ی رادیکالش، و شجریان با صدای آسمانیش، میراثی ساختن که هنوز زنده‌ست. این عکس فقط یک قاب نیست؛ لحظه‌ای‌ست از همدلی، از هم‌نوایی، از شکوه هنر ایرانی ‌ عکس و متن از : «دانش سارویی» ‌ #محمدرضا_شجریان #محمدرضا_لطفی @Avaye_fariba

اجرای خصوصی «اسیر کمند» #محمدرضا_شجریان  آواز #محمدرضا_لطفی       تار #ناصر_فرهنگفر           تنبک اسفند ۱۳۵۲ ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی @Avaye_fariba منبع:  khosousi.com

اجرای خصوصی «داغ دل» #محمدرضا_شجریان آواز #محمدرضا_لطفی تار #ناصر_فرهنگفر تنبک اسفند ۱۳۵۲ @Avaye_fariba حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

photo content

0.24 KB

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی
حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند ای گدایان خرابات خدا یار شماست چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش که مگو حال دل سوخته با خامی چند حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند #حافظ @Avaye_fariba #درود_برشما_که_غایت_و_نهایت_مهرید

#ملوک_ضرابی از اولین روز تاسیس رادیو تاکنون با رادیو همکاری داشتم ، اولین آهنگی که خواندم تصنیف سه گاه «گیتی» بود که #حسین_یا
#ملوک_ضرابی از اولین روز تاسیس رادیو تاکنون با رادیو همکاری داشتم ، اولین آهنگی که خواندم تصنیف سه گاه «گیتی» بود که #حسین_یاحقی آهنگش را ساخته بود و شعرش را «حسن_سالک »سروده بود ...... @Avaye_fariba