en
Feedback
فلسفه ذهن

فلسفه ذهن

Open in Telegram

محتوای تخصصی در حوزه #فلسفه_ذهن معاصر و فلسفه #علوم_شناختی توسط: @M_HMZD مهدی همازاده ابیانه با همکاری هیئت تحریریه

Show more
5 065
Subscribers
+124 hours
+67 days
+230 days
Posts Archive
💥صوت اولین نشست از مجموعه جلسات فلسفه هوش مصنوعی، با ارائه دکتر کاظم فولادی قلعه و موضوع «چیستی و تاریخچه #هوش_مصنوعی» 📍دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران 📅 سه‌شنبه ۲۳ آبان @PhilMind

📚#معرفی_کتاب کتاب «متافیزیک معرفت»، نوشته کیث هوساک، در 328 صفحه توسط انتشارات آکسفورد در 2007 چاپ شده است. ☘️ فصل 1 تبیین م
📚#معرفی_کتاب کتاب «متافیزیک معرفت»، نوشته کیث هوساک، در 328 صفحه توسط انتشارات آکسفورد در 2007 چاپ شده است. ☘️ فصل 1 تبیین می‌کند که معرفت رابطه‌ای میان ذهن و واقعیت است. سپس در این باره بحث شده که آیا معرفت، یک #گرایش_گزاره‌ای است؟ و بعد از آن رابطۀ میان معرفت و حالات ذهنی را بررسی می‌کند. 🍀 محور بحث در فصل 3، #محتواست؛ بعنوان گونه‌ای #بازنمایی یک واقعیت که ویژگی #فعل_ذهنی است و همین ویژگی، ارزش شناختی فعل ذهنی را متعین می‌سازد. سپس دربارۀ #مفهوم و رابطه‌اش با #محتوا بحث می‌شود. 🌿 نویسنده فصل 5 را به بحث دربارۀ #آگاهی اختصاص داده و می‌کوشد #آگاهی و #کوالیا را از راه معرفت تعریف کند. به اعتقاد او معرفت یک حالت ذهنی آگاهانه است اگر مصداق گونه‌ای خاص از کلی (universal) - یعنی #کیفیت_پدیداری (quale) - باشد. 🌱 در فصل 6 دربارۀ چیستی #شخص بحث می‌شود و نویسنده، همنوا با جان لاک، شخص را نیز بر اساس معرفت تعریف می‌کند: شخص آن ذهنی است که می‌تواند تحت مفهوم "من" دربارۀ خود بیندیشد. در این فصل دربارۀ #این‌همانی_شخصی، #خودتنهاانگاری و نظریۀ #اذهان_دیگر نیز مباحثی مطرح شده است. 🖊 رضا درگاهی‌فر @PhilMind

🌀 دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران با حمایت ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی برگزار می‌کند: 💢 سلسله نشست‌های «فلسفه هوش مص
🌀 دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران با حمایت ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی برگزار می‌کند: 💢 سلسله نشست‌های «فلسفه هوش مصنوعی» 💥نشست دوم موضوع نشست: 🔻نظریه‌های آگاهی در هوش مصنوعی 👤 ارائه‌کننده: دکتر مهدی همازاده پژوهشکده علوم شناختی 🗓 سه‌شنبه ۷ آذر ۱۴۰۲ ⏰ ساعت ۱۰:۱۵ تا ۱۲ 📍 قم، ابتدای جاده قدیم تهران، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، دانشکده مهندسی، سالن اجتماعات 📌 https://balad.ir/p/POi01R3IoFzLRV 🔵 لینک شرکت در جلسه به‌صورت برخط: 🔗 http://vroom.cysp.ir/a 🔴 پخش زنده مستقیم رویداد از سایبرنما: 🔗 http://tv.cysp.ir

آزمایش فکری در فلسفۀ ذهن 🚩 استفاده از #آزمایش_فکری (thought experiment) برای تقویت یا اثبات ادعا در مباحث فلسفی معاصر و از جمله در #فلسفه_ذهن کاملا رایج است، ولی می‌توان استفاده از آزمایش‌های فکری را در کار فیلسوفان تا گذشتۀ دور ردگیری کرد. 🚩 لایب نیتس برای رد دیدگاه لاک که می‌گوید در ملاک این‌همانی شخصی، جوهر هیچ نقشی ندارد، وضعیتی را دربارۀ دو کرۀ کاملاً مشابه به تصویر کشیده است؛ انسان‌های ساکن این دو کره از حیث ظاهر و از حیث حالات آگاهی کاملاً این‌همان‌اند؛ وی در پایان نتیجه گرفته است اگر جوهر نقشی در این‌همانی شخصی نداشته باشد، نمی‌توان این اشخاص را از یکدیگر متمایز ساخت. توماس رید نیز برای ابطال همین دیدگاه لاک، آزمایش فکری افسر شجاع را طراحی کرده است. برخی دیگر از آزمایش‌های فکری معروف در فلسفۀ ذهن بدین قرار است: اتاق چینی، استدلال معرفت، شهود پیوند، انتقال به دور و ... . 🚩 نیکولاس رشر در مقاله‌ای با عنوان «آزمایش فکری در فلسفه پیشاسقراطی» استفاده از آزمایش فکری را تا دوران باستان به عقب بازمی‌گرداند. او در تعریف آزمایش فکری می‌نویسد: تلاشی است برای بیرون کشیدن معلومات از فرآیند استدلالی فرضی که با استخراج نتایج یک فرضیه پیش می‌رود. سپس اقسام آزمایش فکری را شرح می‌دهد. برخی از اقسام ذکر شده بدین قرار است: آزمایش فکری تبیینی، برهان خلف، آزمایش فکری شکاکانه، تمثیل و ... . 🚩 اشکال مهم رویکرد رشر گستردگی بیش از حد این تعریف است. به تعبیر مارتین بونزل در مقالۀ منطق آزمایش‌های فکری: «بر اساس این دیدگاه، بسیاری از استدلال‌های فلسفی، آزمایش فکری به حساب می آیند». حال آن که هدف از معرفی آزمایش‌های فکری وارد کردن روشی جدید در مباحث فلسفی است. قرار است ما با استفاده از قوۀ تخیل خود به احکامی دربارۀ جهان واقعی برسیم. به عبارت دیگر در آزمایش فکری صرفاً با اندیشیدن دربارۀ سناریوهای تخیلی، دربارۀ جهان واقعی چیزی یاد می‌گیریم. 🚩 راشل کوپر در مقالۀ آزمایش‌های فکری دربارۀ چیستی و کارکرد آزمایش‌های فکری، دیدگاه‌های برخی از اندیشمندان را نقل و نقد کرده، سپس تبیین خود را دربارۀ آزمایش‌های فکری ارائه کرده است. تبیین مورد نظر او آزمایش‌های فکری را بسان مدلی از #جهانهای_ممکن معرفی می‌کند. به نظر او آزمایش‌های فکری مجموعه‌ای از سؤالات «چه می‌شد اگر» به ما ارائه می‌دهند. ما به طور موقت جهان بینی خود را تنظیم می‌کنیم تا مدلی مطابق با پاسخ به این سؤالات «چه می شد اگر» بسازیم. در هنگام پاسخ دادن به سؤال «چه می‌شد اگر» با الهام از رفتار در موارد واقعی، پاسخ رفتار موارد خیالی را می‌یابیم. بدین ترتیب آزمایش‌های فکری امکان یا عدم امکان یک موقعیت خاص را به ما نشان می‌دهند و یا پیامدهای نظریه‌های ما را دربارۀ جهان آشکار می‌کنند. 🖋احمد لهراسبی @PhilMind

🧠کریستوف کوخ در گفتگویی که 3 روز پیش منتشر شده👆 از رد دیدگاه اینهمانی و #ایمرجنتیزم (#نوظهورگرایی) می‌گوید و بدنبال تقویت #پنسایکیزم است. 🧬البته #همه_روان_دار_انگاری هم مانند ایمرجنتیزم، می‌تواند خوانشی ماتریالیستی و نیز غیر فیزیکال داشته باشد. همانطور که در ایمرجنتیزم ضعیف، لایه ذهنی برآمده از لایه‌های زیرین، همچنان در سطح عالم فیزیکی قرار دارد، در پنسایکیزم مادی‌انگار نیز ویژگی آگاهی همچون سایر ویژگی‌های بنیادین فیزیک (جرم و بار و فضا زمان و ...) در ردیف حقایق بنیادین مادی جهان قرار می‌گیرد. استراوسون در ویدیوی قبلی و کوخ نیز در این‌جا از این نسخه دفاع می‌کنند. 🎈ولی پنسایکیزم غیر مادی‌انگار (به لیدری چالمرز) در عین این‌که ویژگی آگاهی را بنیادین می‌داند، آن را در لایه غیرفیزیکی جهان تعریف می‌کند. کما این‌که ایمرجنتیزم قوی در مورد ویژگی #آگاهی اعتقاد دارد برخلاف سایر ویژگی‌های ایمرج‌یافته در بیولوژی و شیمی، مادی نیست. 💥کوخ البته در این‌جا برای توضیح دیدگاه خود، گاه بین تبیین نوظهورگرایانه و پنسایکیستی نیز خلط می‌کند و در ارائه استدلال، ناامیدکننده ظاهر می‌شود. @PhilMind

برون‌گرایی تجربه پدیداری ۲ 🌕یک راهکار مهم برای #بازنمودگرایی درون‏گرا در برابر استدلال‌های فلسفی پاتنم و برج و ... از این قرار بوده که #محتوای_بازنمودی را به دو نوع مختلف تقسیم کنند؛ یک نوع از محتوای بازنمایی که منشاء #خصیصه_پدیداری است، و نوع دیگر از محتوای بازنمایی که در شکل‏گیری خصیصه پدیداری نقش ندارد (مثل محتواهای گزاره‏ای در باورها و قصدها و امیال و ...). براي مثال، خصیصه پدیداری تجربه‌اي كه از آب داريم در حقيقت همان بازنمايي ویژگی‏های حسی و ظاهری مایع درون اقیانوس‌هاست، ويژگي‌هايي چون رنگ، شفافیت، مزه، بو، امواج و ... . 🌕در تجربه بصري اسكار از water (در زمین ما) و نیز در تجربه همزاد او از twater (در زمین دوقلو)، همين ويژگي‌هاي ظاهري يكسان، بازنمايي مي‌شوند. بنابراين، محتواي پديداري تجربيات اسكار و همزاد او يكسان باقي مي‌ماند و به ديگر سخن، ترکیب مولکولی متفاوت water و twater، نقشی در محتوای بازنمایی پدیداری ندارد و بخشی از آن نیست. (See: Block, 2007, Consciousness, Function, and Representation, p.537) 🌕#دیوید_چالمرز هم در توضیح استراتژی درون‌گرایانه و در برابر استدلال‏هاي پاتنم و برج، همین پاسخ مبتنی بر تفکیک بین ویژگی‏های بازنمودی را ارائه می‏دهد؛‌ یعنی استدلال‏های مذکور را دلایل خوبی برای این می‏داند که بسیاری از ویژگی‏های بازنمودی، وسیع‏اند؛ ولي اين استدلال‌ها، وسيع بودن همه ويژگي‌هاي بازنمودي را نتیجه نمي‌دهند. وی با تأکید بر این‏که «برخی» ویژگی‏های بازنمودی می‏توانند محدود باشند، ناسازگاریِ ميان درونی‌بودن ويژگي‌هاي پدیداري و بیرونی‌بودن #بازنمایی را از همین طریق، برطرف می‏سازد.‌ 🌕طبق این استراتژی اگرچه دو باور مختلف درباره «آب» در زمین و زمین دوقلو متفاوت‏اند، چرا که یکی درباره H2O است و دیگری درباره XYZ، اما همچنان این باورها می‏توانند محتواهایی محدود مشتركي داشته باشند، که این مایع‏ها را در جنبه‏های کیفی و ویژگی‏های ظاهری توصیف می‏کنند. ( Chalmers, 2010, The Character of Consciousness, pp.354-355.) بدین‌ترتیب لااقل بخش مهمی از حالات ذهنی – که شامل باورها و نیت‌ها و امیال و ... و سایر گرایشات گزاره‌ای است – بنحوی برون‌گرایانه و با ابتناء (سوپروین) بر پایه‌ای متشکل از محیط و اجتماع و #فیزیولوژی و #مغز تحقق می‌یابد. 🌕اما وضعیت می‌تواند از این هم فراتر رود. چراکه طبق یک استراتژی معقول که برای گرایشات گزاره‌ای نیز قائل به جنبه پدیداری است، تبیین بازنمایی در حالاتی مانند باور و میل و ... بصورت دوگانه‌ی درون‌گرایانه (در جنبه پدیداری باور) و برون‌گرایانه (در جنبه محتوایی آن) ناسازگار و دشوار بنظر می‌رسد. طبق این استراتژی که بر استدلال فیلسوفانی مانند چارلز سیورت و دیوید پیت استوار می‌شود، كيفيت پديداري حالات گزاره‌ای (مانند باور)، تفرد بخش (individuative) است، بدين معنا كه محتواي بازنمودي باور را تقوّم مي‌بخشد (constitute). 🌕مطابق این استدلال، تفکرات آگاهانه با محتواهای بازنمودی متفاوت، پدیدارشناسی‏های متمایز از سنخِ شناختی دارند که همین #پدیدارشناسی، مقوّم محتوای بازنمودی آن‏هاست (See: Pitt, "The Phenomenology of Cognition", 2004, pp.7-8). یعنی آن‌چه که به جنبه پدیداری باور مربوط می‌شود، مقوّم آن‌چیزی است که با جنبه گزاره‌ای آن ارتباط دارد. سیورت پس از ارائه استدلال برای پدیدارانه بودن تمام حالات التفاتی (See: Siewert, 1998, The Significance of Consciousness, pp.275-276)، #تجربه_پدیداری و #حیث_التفاتی را کرانه‏هایی تفکیک ناپذیر می‌داند، نه فقط در تجربیات حسی و تخیلات؛ بلکه همچنین در قلمرو حکم‏کردن، تفکر مفهومی، و ادراک زبانی. 🌕بدین‌ترتیب استراتژی تفکیک بین نحوه بازنمایی در جنبه پدیداری و جنبه محتوایی حالاتی مانند باورها، به مشکل برخواهد خورد و بنظر می‌رسد همان نحوه بازنمایی که درون‌گرایان براساس استدلال پاتنم و برج برای جنبه محتوایی می‌پذیرند، باید برای جنبه پدیداری نیز پذیرا باشند. در نتیجه برون‌گرایی نه فقط در محتوای گزاره‌ای و حالاتی مانند باور و میل و قصد و ...، بلکه در تجربه پدیداری و حالاتی مانند ادراک حسی و غم و شادی و خشم و ... هم قوت می‌یابد. 🌕از مهم‌ترین پیامدهای برون‌گرایی اینست که مطالعه حالات ذهنی صرفا با #روش_محاسباتی و براساس فعالیت‌های نورونی، لزوما به نتایج درستی نمی‌انجامد و بلکه می‌تواند گمراه‌کننده باشد. طبق برون‌گرایی، دو شخص S1 و S2 می‌تواند بلحاظ درونی و فعالیت‌های نورونی دقیقا شبیه هم باشند، اما بدلیل تفاوت محیط و تاریخچه، حالات ذهنی متفاوتی را تجربه کنند. چرا که طبق برون‌گرایی، ذهن بر پایه‌ای ترکیب‌یافته از مغز و بدن و‌ محیط و اجتماع و ... سوپروین می‌شود. @PhilMind

قید «طبیعی» در تعریف #نفس و امکان #هوش_مصنوعی_قوی (2) ❇️ آیا بر پایۀ تعریف ارسطویی‌تبار نفس، که فیلسوفان مسلمان پذیرفته‌اند، می‌توان امکان ماشین هوشمند و دارای آگاهی پدیداری را انکار کرد؟ ✳️ نگارنده در کلمات فیلسوفان مزبور، دلیل و وجهی برای افزودن قید «طبیعی» و بیرون راندن جسم صناعی از تعریف نیافته است. به نظر می‌رسد حضور این قید در تعریف تنها ازآن‌رو بوده است که تحقق جسم صناعی یا ماشین هوشمند نزد این فیلسوفان کمترین احتمال وقوعی نداشته است. ⚠️ به بیانی دیگر و موافق اصطلاحات امروزین، حضور این قید در تعریف مزبور به‌گونۀ ad hoc است. 🛎 قید یا فرض یا فرضیۀ ad hoc آن است که به نظریه افزوده می‌شود تا آن را از ابطال یا برخی مشکلات برهاند، بدون اینکه حضورش دلیلی یا وجهی داشته باشد. 🔰 گویا فیلسوفان مزبور دیده‌اند که اگر در تعریف نفس بگویند «کمال اول برای جسم ...»، آنگاه تعریفشان کمالات اول مصنوعاتی مانند شمشیر را نیز شامل خواهد شد، پس برای اینکه چنین نشود، قید «طبیعی» را به تعریف افزوده‌اند. لازمۀ چنین تعریفی این است که از پیش مفروض انگاشته شود که جسم صناعی نمی‌تواند نفس‌دار باشد. پذیرش این لازمه اگر آگاهانه بوده باشد، ظاهراً دلیلی جز استبعاد نداشته است. ⭕️ اگر کسی واقعاً معتقد است که تنها جسم طبیعی می‌تواند نفس‌مند شود، باید بتواند چرایی این اختصاص را تبیین کند. صرف طبیعی یا صناعی بودن، یعنی مثلاً انسان‌ساز بودن یا نبودن جسم، بی‌ربط به نفس‌دار بودن یا نبودن به نظر می‌رسد. آیا مثلاً در ذات سلول‌هایی که در حیوانات و گیاهان یافت می‌شوند، يا در ذات تركيبات خاصي از آنها، قوۀ نفس‌مندی نهفته است؟ از این نکته می‌گذرم که تقسیم جسم به طبیعی و صناعی نیز خود مشکلاتی در پی دارد که باید حل شوند. 💢 برخی بر اساس مبانی حکمت متعالیه، به‌ویژه حدوث جسمانی نفس، معتقد شده‌اند که تحقق ماشین دارای هوش مصنوعی قوی ممکن است، تنها باید ماشین پیچیدگی‌های لازم برای برخورداری از نفس‌مندی یا هوش‌مندی را دارا شود. حتی برخی پیشنهاد کرده‌اند که به‌جای هوش مصنوعی، تعبیر مغز یا بدن مصنوعی به کار برده شود، زیرا هوش یا نفس اولا و بالذات متصف به مصنوعی بودن نمی‌شود. کسی که چنین می‌اندیشد، قید «طبیعی» را برای تعریف نفس لازم نمی‌بیند. ❇️ بنابراین نه‌تنها نباید بر اساس تصویری که تعریف مزبور از نفس‌مندی به دست می‌دهد، هوش مصنوعی قوی را انکار کرد، که باید بر اساس امکان آن – اگر استدلال و تبیینی مستقل بر استحاله‌اش در کار نباشد – به تعریف مجدد نفس یا هوش‌مندی پرداخت، که تمام انواع آن را در بر گیرد. 🖊 رضا درگاهی‌فر @PhilMind

Repost from N/a
🌀 دانشکده الهیات دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران با حمایت ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی با همکاری دانشکده مهندسی دانشکد
🌀 دانشکده الهیات دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران با حمایت ستاد توسعه علوم و فناوری‌های شناختی با همکاری دانشکده مهندسی دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران برگزار می‌کند: 💢 سلسله نشست‌های «فلسفه هوش مصنوعی» 👤 ارائه‌کنندگان: دکتر کاظم فولادی قلعه دکتر مهدی همازاده دکتر ابوالفضل صبرآمیز دکتر محمدحسن مرصعی دکتر بهروز مینایی 🗓 از سه‌شنبه ۲۳ آبان ۱۴۰۲ ⏰ ساعت ۱۰:۱۵ تا ۱۲ 📍  قم، ابتدای جاده قدیم تهران،    دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران،    دانشکده مهندسی، سالن اجتماعات 📌 https://balad.ir/p/POi01R3IoFzLRV 🔵 لینک شرکت در جلسه به‌صورت برخط: 🔗 http://vroom.cysp.ir/a 🔴 پخش زنده مستقیم رویداد از سایبرنما: 🔗 http://tv.cysp.ir پیوستن به کانال رویداد: https://eitaa.com/joinchat/2269512280C234b9605d6 https://t.me/+gpuBw16Y-SZhNThk

قید «طبیعی» در تعریف #نفس و امکان #هوش_مصنوعی_قوی (1) ❇️ فیلسوفان مسلمان در تعریفی که تبارش را به ارسطو می‌رسانند، نفس را چنین تعریف می‌کنند: «کمال اول برای جسم طبیعی آلی دارای حیات بالقوه» و با تک‌تک این قیود، نکته‌ای را در نظر دارند و چیزی را خارج می‌کنند یا توضیح می‌‌دهند، ازجمله بسته به اینکه «طبیعی» صفت جسم باشد یا کمال، جسم صناعی یا کمال صناعی را از تعریف بیرون می‌کنند. ✳️ برای نمونه، فارابی جسم را بر دو قسم طبیعی و صناعی دانسته است. چیزهایی مانند تخت، لباس، شمشیر و شیشه نمونه‌هایی از جسم صناعی‌اند و بدن انسان و بدن حیوانات و عناصر چهارگانه از نمونه‌های اجسام طبیعی‌اند. (الاعمال الفلسفیة، ص341/ فصول منتزعة، ص26). دیگران نیز از ابن‌سینا تا ملاصدرا و پس از وی، همگی همین تقسیم و تعریف را می‌پذیرند. 📚 بر این اساس، نفس تنها در/برای جسم طبیعی متحقق می‌شود و جسم صناعی نمی‌تواند نفس‌مند باشد. ⚒ مراد از جسم صناعی، آن است که توسط انسان یا حیوان ساخته شده باشد و به همین صورت در طبیعت موجود نباشد. فارابی به‌خوبی اشاره کرده است که «وقتی می‌گوییم صناعی، دلالت بر فاعل دارد» (المنطقیات، ج3، ص400). ابن‌سینا هم در جایی گفته است که صناعی آن است که از صناعت به وجود آید. (رساله نفس، ص۱۰-۱۱) البته ملاصدرا حتی شهر را از مصادیق چیزی صناعی دانسته (اسفار، ج8، ص15) و توسعه‌ای معنایی داده است. 🛎 نیز تقسیم سه‌گانه‌ای برای افعال به افلاطون نسبت داده‌اند: فعل اختراعی، طبیعی و صناعی. فعل اختراعی فعل مخصوص خداوند است، که موجود کردن چیزی از هیچ است (أیس از لیس)؛ فعل طبیعی موجود کردن چیزی از چیزی است (أیس از أیس)، بدین‌نحو که صورت اولی از میان برود و مبدل به صورت دومی شود. فعل طبیعی مخصوص علت‌هاست که به اذن خداوند کار می‌کنند؛ فعل صناعی موجود کردن چیزی از چیزی است (أیس از أیس)، بدون اینکه صورت اولی از میان برود. فعل صناعی، فعل معلول‌هاست که با اراده و مشیت خداوند کار می‌کنند. (رسائل ابن‌حزم اندلسی، ص391) 💢 بر این اساس، به نظر می‌رسد بنا بر تعریف، نفس‌شناسی ارسطویی فیلسوفان مسلمان امکان ساخته شدن ماشینی با هوش مصنوعی قوی را رد می‌کند، زیرا: - اگر ماشين دارای هوش مصنوعی قوی ممکن باشد، جسم صناعی باید بتواند نفس‌مند شود؛ - جسم صناعی نمی‌تواند نفس‌مند شود (نفس کمال جسم صناعی نیست)؛ - نتیجه: ماشين دارای هوش مصنوعی قوی ممکن نیست. (مطابق قاعدۀ رفع تالی). ⭕️ اما آیا این نتیجه صحیح است؟ ادامه دارد ... 🖊 رضا درگاهی‌فر @PhilMind

برون‌گرایی تجربه پدیداری 1 🌏 پاتنم در مقاله "معنای معنا"، یک آزمون فکری با استفاده از همزاد زمین مطرح می‏کند؛ زمینی که از هر جهت دقیقاً ‌شبیه زمین واقعی است؛ فقط با این تفاوت که مایع شفاف و بی‏رنگ و بی‏بویی که از ابرها می‏بارد و «آب» نامیده می‏شود، دارای ترکیب مولکولی XYZ است و نه H2O. اسکار در زمین واقعی و همزاد اسکار در همزاد زمین، بلحاظ درونی مولکول به مولکول شبیه هم هستند و حتی تاریخچه و سوابق علّی یکسانی هم دارند. پاتنم بنحوی مقبول استدلال می‏کند که وقتی همزاد اسکار در همزاد زمین، واژه «آب» را به كار می‌برد، همان معنایی را نمی‏دهد که برای اسکار در زمین واقعی دارد. «آب» برای همزاد اسکار، به معنای مایعی با ترکیب مولکولی XYZ است و برای اسکار به معنای مایعی با ترکیب مولکولی H2O (ولو این‏که هیچکدام از آن‏ها اطلاعی از ترکیب‏های مولکولی نداشته باشند). 🌍 بنابراین با این‏که تمامی وضعیت‏های دروني اسکار و همزاد اسکار، یکسان و مشترک بود، معنای واژه «آب» برای آن دو متفاوت گردید، و این تفاوت از اختلاف بیرونی و محیطی ناشی می‏شود. نتیجه استدلال پاتنم آنست که باورهاي ما درباره انواع طبیعی، #محتوای_وسيع (برونگرا) دارند و صرفاً به آنچه در درون ذهن‌ها و سرهاي ما رخ مي‌دهد، وابسته نيستند و نمی‏توانند صرفاً بر حالات نوروفیزیولوژیک یکسان‏مان سوپروین شوند (Putnam, 1975, "The Meaning of Meaning"). البته پاتنم خود در برون‌گرایی معنا متوقف می‏ماند، اما تایلر برج چند سال بعد، به سادگی استدلال وی را به #برون_گرایی_محتوا هم تعمیم داده است. 🌎 یکی از مهم‏ترین انگيزه‌های فیلسوفان برای پذيرش #برون_گرایی، استدلالی‌ست كه بواسطه آزمون‌هاي فكري پاتنم و بِرج تثبيت شد. بعنوان مثال لایکن در مواجهه با رویکرد درون‌گرايانه هورگان و تینسون، از همین آزمون بهره می‏گیرد. هورگان و تینسون #تجربه_پدیداری را مبتنی بر حالات درونی شخص ادراک‏کننده می‏دانند، و نقش ویژگی بیرونی را صرفاً در حد علت ایجادکننده حالت درونی، به رسمیت می‏شناسند. طبق این دیدگاه، اگر حالت درونی مذکور به هر نحو دیگری – حتی مغز در خمره - هم تحقق یابد، تجربه‌ی آگاهانه ظاهر خواهد شد. طبق تبیین ایشان، عوامل محیطی، علّت دور تجربه‏های حسی بشمار مي‌آيند که بوسیله تحریکات فیزیکی در سیستم ادراکی بدن تأثیرگذارند. این تأثیرات بوسیله تکانه‏های نورونی - که حاصل عبور داده‏ها از گیرنده‏های حسی بدن است – پدید می‏آیند. بنابراین تجربه آگاهانه شما می‏تواند دقیقاً بلحاظ پدیداری مشابه الان باشد، حتی اگر علل بیرون از مغز که باعث فعالیت‏های نورونی می‏شوند، کاملاً متفاوت از چیزی باشند که الان هستند. فقط کافیست فعالیت‏های درونی سیستم نورونی، مشابه و یکسان باقی بمانند. (Horgan & Tienson, 2002, "The Intentionality of Phenomenology and The Phenomenology of Intentionality"pp.526-527). 🌏 لايكن در اعتراض به اين ديدگاه خاطرنشان مي‌كند كه در آزمون پاتنم نیز تمام زنجیره‏های علّی بین ابژه بیرونی و سیستم ادراکی درونی، ميان اسكار و همزاد اسكار يكسان است، و حالات درونی آن‏ها هم کاملاً مشابه است. پس اگر در مثال پاتنم مي‌پذيريم كه بدليل تفاوت در محيط، محتوای باورها متفاوت مي‌شود، چرا در حالات پديداري به ديدگاهي مشابهی قائل نشويم؟ لايكن از هورگان و تینسون می‏خواهد که در متن توضيح ديدگاه‏شان، واژگانی مانند «#پدیدارشناسی» و «تجربه» را با «محتوای باور» جایگزین کنند. به باور لايكن، نتيجه اين جايگزيني، استدلالی غلط علیه برونگرایی خواهد بود. (Lycan, 2008, "Phenomenal Intentionalities" p.246) 🌍 یکی از مهم‌ترین نتایج بحث از این قرار است که طبق استراتژی درون‌گرایانه، هر دو شخص S1 و S2 که در لحظه t بلحاظ درونی اینهمان بوده و حالات نوروفیزیولوژیک کاملا یکسانی داشته باشند، حالات ذهنی دقیقا یکسانی هم در آن زمان خواهند داشت. اما براساس برون‌گرایی کاملاً ممکن است که S1 و S2 در زمان t دارای #حالات_پدیداری متفاوتی باشند؛ با این‌که شلیک‌ها و شبکه #اتصالات_نورونی این دو دقیقاً مشابه هم باشد. بدین ترتیب صرفا مطالعه محاسبات مغزی و #پردازش_اطلاعات نمی‌تواند تبیین‌کننده درستی برای حالات ذهنی‌شان باشد. ادامه دارد ... @PhilMind

🔐رویکرد محاسباتی به ذهن، حاصل پیشرفتها و دستاوردهایی بود که از نیمه قرن بیستم در حوزه مهندسی کامپیوتر و هوش مصنوعی اتفاق افتاد و رفته رفته این نگرش را گسترش داد که چه بسا #مغز هم دقیقا – و نه بعنوان تشبیه - یک سیستم کامپیوتری باشد. بدین ترتیب ذهن را باید بمثابه نرم‌افزاری که بر روی سخت‌افزار مغز اجرا می‌شود، در نظر گرفت. در نگاه طرفداران این دیدگاه، فرآیندهای مهم ذهنی مانند استدلال‌کردن، تصمیم‌گیری، حل مسئله و ... قابلیت تطبیق بالایی با الگوی محاسباتی‌ای داشتند که در ماشین تورینگی اجرا می‌شد؛ بدین معنا که محاسبات ذهنی با دستکاری نمادها اتفاق می‌افتد و این نمادها در واقع، همان #بازنمایی محتوای حالات ذهنی‌اند. 🔐دیدگاه فوق البته بعدها در دهه 70 و 80 توسط جری فودور تکمیل شد. او با تمرکز بر دستکاری نمادها در فرآیند محاسباتی، سیستمی از بازنمایی ذهنی را مطرح کرد که حاوی نمادهای #زبان_ذهن (mentalese) یا زبان تفکر(Language of Thought: LOT) بودند. گرایشات گزاره‌ای (حالات ذهنی مانند باور و میل و تردید و امید و ... که معطوف به یک گزاره هستند)، در نگاه فودور در واقع با این نمادهای زبان ذهن مرتبط‌اند و این نمادها نیز حاصل زنجیره علّی ارتباط با محیط‌اند که درون سیستم عصبی بازنمایی می‌شوند. (Fodor, 1975, The Language of Thought) فودور بدنبال انتقادات فراوانی که به درون‌گرایانه بودن #نظریه_محاسباتی_ذهن می‌شد، بعدها تلاش کرد #محتوای_وسیع (wide content) ذهنی را در قالب محاسبات به شیوه‌ای که شبیه قوانین بازنمایی وسیع باشد، توضیح دهد (Fodor, 1994, The Elm and the Expert)، هرچند قابلیت‌های بازنمایی محلی (local) در نظریه وی برای این هدف کفایت نمی‌کرد و مناقشات در این‌باره را باقی ‌گذاشت. 🔐اما به هرحال تئوری محاسباتی فودور که در واقع تلفیقی از محاسبه‌گرایی (#computationalism) و #بازنمودگرایی (#representationalism) است، با استقبال فراوانی در حوزه #علوم_شناختی مواجه شد و بعدها نیز #رویکرد_محاسباتی در چارچوب #پیوندگرایی تداوم یافت. در واقع دیدگاه فودور اگرچه فرآیند محاسباتی را منتزع از ساختار بیولوژیک بازنمایی‌کننده لحاظ می‌کرد تا بتواند مدل محاسباتی ماشین تورینگی را فارغ از دستگاه سیلیکونی یا نورونی بازنمایی‌کننده لحاظ نماید، بعدها با اهمیت‌یافتن ساختار نوروبیولوژیک در چارچوب علوم شناختی، به دیدگاه پیوندگرایی (#connectionism) شیفت کرد که فرآیند محاسباتی و بازنمایی محتوای ذهنی را در قالب اتصالات و شلیک‌های شبکه نورونی تبیین کند. هرچند هسته اصلی دیدگاه محاسباتی همچنان برقرار باقی ماند و شلیک‌های نورونی در مسیرهای توزیع‌شده موازی، در جایگاه همان نمادهای زبان ذهن می‌نشستند که توسط سیستم عصبی دستکاری می‌شوند. @PhilMind

📚#معرفی_کتاب 📗کتاب «جوهر آگاهی؛ یک دفاعیه جامع از دوئالیسم جوهری معاصر» نوشته ریکابوف و مورلند بتازگی توسط انتشارات ویلی بل
📚#معرفی_کتاب 📗کتاب «جوهر آگاهی؛ یک دفاعیه جامع از دوئالیسم جوهری معاصر» نوشته ریکابوف و مورلند بتازگی توسط انتشارات ویلی بلک‌ول و در 390 صفحه بچاپ رسیده است. 📙فصل اول کتاب پس از مرور #دوگانه_انگاری جوهری در قرن 21، به برخی مناقشات از سوی #طبیعی_گرایی که آن‌ها را نوعی انحراف وجودشناختی می‌نامد، می‌پردازد و با تکیه بر #آگاهی، رویگردانی نسبی از #فیزیکالیسم در دو دهه اخیر را به بحث می‌گذارد. 📕نویسندگان در فصل دوم با تکیه بر #درون_نگری، #حیث_التفاتی و #خودآگاهی، استدلال‌هایی را بسود #دوئالیسم ارائه می‌دهند. 📘فصل سوم با عنوان «وحدت بنیادین موجودات آگاه»، با استفاده از #پدیدارشناسی و #ذات_گرایی، بر وحدت و تحقق یکجای نفس غیرفیزیکی استدلال می‌کند که خود در هفت بخش با رفت‌وبرگشت‌های متعدد همراه است. 📒مؤلفان در فصل چهارم با تکیه بر بروزرسانی استدلال موجهات (مودال) و عاملیت آزاد، سعی در تقویت #دوئالیسم_جوهری دارند. 📔فصل پنجم و ششم نیز به پاسخ به کامنت‌ها علیه دوئالیسم و ترسیم چشم‌اندازی برای آینده #دوگانه_انگاری_جوهری اختصاص دارد و برنامه‌های پژوهشی جدید برای دوئایسم جوهری در قرن 21 را تشریح می‌کند. @PhilMind

#جنسیت و #نفس ☘️ مطابق تفسیر برخی محققان #حکمت_متعالیه از مبانی نفس‌شناسانۀ #ملاصدرا، نفس انسان جهت‌مندی جنسیتی دارد. از نظر ایشان نفس همان حیثیت تعلقی به بدن مادی است، كه صورت بدن است و با بدن، مركب واحدی را تشكیل می‌دهند. حال پرسش جنسیت‌مندی نفس این است: آیا تفاوت‌های جنسیتی به نفس و سپس به حقیقت انسان نیز سرایت می‌كنند یا فقط به بدن مادی تعلق دارند؟ 🌱 اگر نفس جنسیت‌مند باشد، همان‌گونه كه بدن بر دو قسم مردانه و زنانه منقسم می‌شود، نفس نیز زنانه یا مردانه خواهد بود؛ نفس زنانه مدبر بدن زنانه است و نفس مردانه مدبر بدن مردانه. (البته كسانی مدعی‌اند كه روحیات زنانه دارند ولی بدنشان مردانه است و بالعكس. قاعدتا صاحبان دیدگاه فوق باید تبیین خود از این موارد را نیز عرضه كنند). 🌿 استدلال این مفسران، دو مبنای اصلی دارد: (A) نفس انسانی جسمانیة الحدوث است و با حركت جوهری اشتدادی به تجرد می‌رسد، (B) بدن جسمانی مرتبۀ نازلۀ نفس است و نفس و بدن با هم گونه‌ای اتحاد دارند. (در اینجا فرض می‌كنم كه این دو مبنا درست‌اند). 🍀 توضیح استدلال بر پایه مبانی فوق می‌تواند چنین باشد: (1) بدن انسانی یا زنانه است یا مردانه؛ (2) نفسی كه برای هر انسانی حادث می‌شود، متأثر از خصوصیات بدنش است (لازمۀ A و B) (نتیجه) نفسی كه حادث می‌شود، یا زنانه است یا مردانه؛ یعنی نفس بصورت جنسیت‌مند حادث می‌شود. به بیان دیگر، زنانه بودن بدن، موجب می‌شود كه نفسی زنانه حادث شود و با آن بدن متحد و مدبر آن گردد و در نتیجه چنین نفسی دارای حالات زنانه خواهد بود. اساساً جنسیت‌مندی نفس، لازمۀ ضروری جسمانیة الحدوث بودن نفس و اتصال و ارتباط شدیدش با بدن است. 🌲 اما لازمۀ این‌گونه تفسیر و نتیجه‌گیری از مبانی مزبور، تنها زنانه یا مردانه بودن نفس نیست، بلكه بر این اساس تمام ویژگی‌های غیراكتسابی و اكتسابی هر انسانی وابسته به بدنش و ویژگی‌های آن متعین می‌گردند. این نوعی #فیزیكالیسم را نتیجه می‌دهد، زیرا پیدایش و تعین هر ویژگی نفسانی را وابسته به/ و برخاسته از ویژگی‌های بدنی می‌داند. 🌴بنظر می‌رسد این تفسیر از مبانی و اصول #علم_النفس صدرایی، چندان با نظرات وی سازگار نیست و نیازمند تكمیل است. برای نمونه با آن‌که ملاصدرا اعتقاد دارد «نفس»، جنبۀ تعلقی انسان به بدن است و ارتباط و وابستگی به بدن مادی، ذاتی وجود «نفس» است، حقیقت انسان را در این تعلق خلاصه نمی‌کند و انسان را دارای جوهر و ذاتی مجرد و غیر بدنی می‌داند كه پس از قطع تعلق نفس با بدن، حتی لحظه‌ای پس از حدوث نفس، باقی می‌ماند و حقیقت شخص انسان هم همان است. در این صورت، زنانگی یا مردانگی می‌تواند صفت نفس باشد، اما حقیقت ذات انسان، كه با قطع تعلق به بدن باقی می‌ماند، می‌تواند زن یا مرد نباشد. 🌳 بدین ترتیب پرسیدنی است كه آیا حقیقت انسان، كه (موافق دیدگاه ملاصدرا) پس از مرگ باقی می‌ماند، نیز زن یا مرد خواهد بود؟ آیا زنانه یا مردانه شدن نفس در طول حیات دنیایی، موجب می‌شود كه ذات مجرد انسان نیز زن یا مرد شود و هنگام انتقال به سرای دیگر، زن یا مرد باشد؟ اگر چنین نیست، تقریر مزبور چندان نكتۀ مهم و تازه‌ای را در بر ندارد، و اگر چنین است، تقریر فوق توان اثباتش را ندارد؛ چراکه نفس پس از مرگ، از حالت نفسیت تبدل یافته و به جوهری مجرد و غیر متعلق به بدن مادی تبدیل می‌شود. 🍀چنین می‌نماید كه برای تثبیت جنسیت‌مندی در ذات انسان، باید تبیینی عرضه كرد كه مطابق آن، زنانگی و مردانگی، هرچند در حدوث وابسته به / و برخاسته از تعلق بدنی باشند، در بقا و در ضمن حركت جوهری نفس، ارتقا يابند و از بدن مادی و تعلق بدان مجرد شوند تا بسان ديگر صفات مجرد نفس، متحد با آن بمانند و با حادثۀ مرگ زوال نپذیرند. 🖊 رضا درگاهی‌فر @PhilMind

🧲 گلن استراوسون به تبع راسل و دیگران، از دیدگاهی دفاع می‌کند که علاوه بر ویژگی‌های بیرونی، یکسری ویژگی‌های درونی هم برای اشیاء قائل هستند. ویژگی‌های بیرونی از طریق علوم تجربی - از جمله فیزیک و #نوروساینس - کشف می‌شوند، اما ویژگی‌های درونی اساسا قابل بررسی توسط علوم تجربی نیستند. در نظر ایشان، #تجربه_پدیداری، (بخشی از) ویژگی‌های درونی اشیاء است. 📌 #پنسایکیزم (همه روان‌دار انگاری) نتیجه چنین نگرشی است و احساسات پدیداری را به تمام عالم مادی، تعمیم می‌دهد. هرچند که درباره نحوه تحقق بالفعل یا بالقوه این ویژگی پدیداری، اختلافاتی بین نسخه‌های مختلف پنسایکیزم وجود دارد. 🎏 استراوسون البته قائل به پنسایکیزم مادی‌انگار است. در مقابل ایشان، گروه دیگری از پنسایکیست‌ها به رهبری چالمرز، ویژگی پدیداری را هرچند جزو ویژگی‌های بنیادی جهان، اما غیر فیزیکی می‌دانند. 🧠 همانطور که استراوسون توضیح می‌دهد، پنسایکیزم مادی‌انگار به نظریه #اینهمانی مغز و ذهن بازگشت دارد و در واقع توضیحی جدید برای همان نظریه ارائه می‌دهد. توضیحی که بنظر استراوسون قابل رد شدن توسط هیچ استدلالی نیست. درباره این ادعای او سخن خواهیم گفت. @PhilMind

🧲 گلن استراوسون به تبع راسل و دیگران، از دیدگاهی دفاع می‌کند که علاوه بر ویژگی‌های بیرونی، یکسری ویژگی‌های درونی هم برای اشیاء قائل هستند. ویژگی‌های بیرونی از طریق علوم تجربی - از جمله فیزیک و #نوروساینس - کشف می‌شوند، اما ویژگی‌های درونی اساسا قابل بررسی توسط علوم تجربی نیستند. در نظر ایشان، #تجربه_پدیداری، (بخشی از) ویژگی‌های درونی اشیاء است. 📌 #پنسایکیزم (همه روان‌دار انگاری) نتیجه چنین نگرشی است و احساسات پدیداری را به تمام عالم مادی، تعمیم می‌دهد. هرچند که درباره نحوه تحقق بالفعل یا بالقوه این ویژگی پدیداری، اختلافاتی بین نسخه‌های مختلف پنسایکیزم وجود دارد. 🎏 استراوسون البته قائل به پنسایکیزم مادی‌انگار است. در مقابل ایشان، گروه دیگری از پنسایکیست‌ها به رهبری چالمرز، ویژگی پدیداری را هرچند جزو ویژگی‌های بنیادی جهان، اما غیر فیزیکی می‌دانند. 🧠 همانطور که استراوسون توضیح می‌دهد، پنسایکیزم مادی‌انگار به نظریه #اینهمانی مغز و ذهن بازگشت دارد و در واقع توضیحی جدید برای همان نظریه ارائه می‌دهد. توضیحی که بنظر استراوسون قابل رد شدن توسط هیچ استدلالی نیست. درباره این ادعای او سخن خواهیم گفت. @PhilMind

🎗دیدگاه #همه_روان_دار_انگاری (#پنسایکیزم) نوعی #آگاهی و شعور را - ولو در حد پتانسیل آن - به تمامی موجودات هستی (از جمله جمادات) نسبت می‌دهد. طبق این دیدگاه، آگاهی را نیز باید همانند سایر ویژگی‌های بنیادین که در علم فیزیک به رسمیت شناخته شده (مانند جرم، بار الکتریکی، نیروی الکترومغناطیس، گرانش، فضا – زمان)، یک ویژگی بنیادین در جهان دانست که قابل تبیین از طریق ویژگی‌های دیگر نیست. این دیدگاه فی‌نفسه درباره ماهیت فیزیکی یا غیر فیزیکی بودن ویژگی آگاهی، خنثی است و آگاهی – بعنوان یک ویژگی بنیادین – می‌تواند غیر فیزیکی باشد؛ کما این‌که دیوید چالمرز – بعنوان یکی از مهم‌ترین لیدرهای پنسایکیزم – چنین نظری دارد. 🎗در #فلسفه_اسلامی، آگاهی برای جمادات و حتی گیاهان، انکار شده و برای #تجرد_نفس ناطقه انسانی و نیز تجرد نفوس حیوانات، استدلال‌هایی ارائه شده است. البته برخی محققان #حکمت_متعالیه، با استناد به عباراتی از #ملاصدرا، قول به وجود آگاهی در نباتات را نیز به وی نسبت داده‌اند. اما بر این‌که جمادات در نظر #صدرالمتالهین – مانند سایر فیلسوفان صاحبنظر مسلمان - فاقد آگاهی‌اند، اتفاق نظر وجود دارد. بدین‌ترتیب همه روان‌دار انگاری – هرچند با #عرفان_اسلامی و نیز ظاهر برخی آیات قرآن که نحوه‌ای شعور را به تمامی ذرات و موجودات زمین و آسمان نسبت می‌دهد، همخوانی دارد – طرفدار قابل توجهی در میان فیلسوفان مسلمان نداشته است. 🎗براساس دیدگاه ملاصدرا – که هماهنگ با نظر جمهور فلاسفه مسلمان نیز است - وجود علم در ماده و جسمانیات بدلیل غیبت هر جزء از اجزای دیگر و وجود مشوب به عدم اجزاء مادی، منتفی است (اسفار، ۱۹۸۱م، ج۳، صص۲۹۸ ـ ۲۹۷ / ج۶، ص۱۶۳). ولی شاید بتوان مبانی حکمت متعالیه را برای تصدیق و تأیید پنسایکیزم بکار گرفت. آن‌جا که علم را مساوق وجود می‌داند، و وجود نیز بنحوی تشکیکی در تمامی مراتب عالم، تحقق و اصالت دارد، چه بسا باید چنین نتیجه گرفت که علم و شعور در تمام عالم وجود جاری است و البته همانند خود وجود، دارای مراتب شدت و ضعف است. بدین‌ترتیب هر موجود (ولو جمادات) بسته به میزان بهره وجودی که دارد، واجد علم و آگاهی هم خواهد بود. 🎗جالب توجه آن‌که خود ملاصدرا در جایی از #علم_النفس اسفار بدین مطلب تصریح کرده است (همان، ج ۸، ص ۱۶۴). برخی گفته‌اند چه بسا دیدگاه اصلی او در این موضع بیان شده و سایر موارد از باب همراهی با دیدگاه جمهور بوده است (که البته بلحاظ فلسفی، توجیه مقبولی نیست). علامه طباطبائی در حاشیه بر همین موضع از جلد هشتم اسفار، نظر اخیر صدرالمتألهین را تقویت کرده و تلاش می‌کند برای تأیید وجود جنبه‌ای مجرد در اشیاء مادی، استدلال و تبیینی ارائه دهد؛ چه این‌که مطابق نظر وی و مؤسس حکمت متعالیه، آگاهی و شعور را باید در سطح مجرد (غیر فیزیک) جستجو کرد. 🎗در هر حال این خوانش از حکمت متعالیه که نوعی سازگاری با پنسایکیزم را می‌رساند، با دیدگاه #حدوث_جسمانی نفس – که نفس مجرد و آگاهی را برآمده از سطح جسمانی می‌داند – متضاد خواهد بود؛ کما این‌که اساساً پنسایکیزم در برابر ایمرجنتیزم مطرح شد تا آگاهی را نه بمثابه ویژگی برآمده از شرایط خاصی در سطح ویژگی‌های فیزیکی، بلکه بعنوان یک ویژگی بنیادین در جهان معرفی نماید. بدین‌ترتیب طرفداران خوانش اخیرالذکر از ملاصدرا و علامه طباطبایی، باید بدنبال تبیینی برای سازگاری #حرکت_جوهری و حدوث جسمانی از یکسو (که آگاهی را برآمده از سطوح پیشین و ویژگی‌های بنیادین جهان می‌داند)، با مساوقت علم و وجود از سوی دیگر (که علم و شعور را بنحوی بنیادین در تمام عالم هستی لحاظ می‌کند)، باشند. @PhilMind

🔥 برخی اساتید شناخته‌شده بین‌المللی در اولین کنفرانس بین‌المللی فلسفه ذهن ایران به ارائه بحث خواهند پرداخت👆 ⏰ این کنفرانس ق
🔥 برخی اساتید شناخته‌شده بین‌المللی در اولین کنفرانس بین‌المللی فلسفه ذهن ایران به ارائه بحث خواهند پرداخت👆 ⏰ این کنفرانس قرار است هفته اول اسفندماه امسال به صورت حضوری و آنلاین برگزار شود. 📣 ارائه مقاله کوتاه (۲۵۰۰-۲۰۰ کلمه) تا ۱۵ آبان از طریق آدرس ایمیل info@philmind.ir یا از طریق فرم مربوطه در صفحه اختصاصی کنفرانس بر روی سایت www.philmind.ir امکان‌پذیر است. 🗓 پوستر فراخوان مقالات و محورهای محتوایی همایش و سایر جزئیات در سایت فوق قابل مشاهده است. @PhilMind

#همه_روان_دار_انگاری یا #همه_روان_انگاری؟ 🍀 واژۀ #panpsychism از pan‌ به معنای همه و psyche به معنای روان یا روح، و پسوند -ism كه نشانگر نظریه یا آموزه است، مركب است. با نگاه به همین سه جزء، ممكن است به نظر برسد كه ترجمۀ دقیق این اصطلاح، همه‌روان‌انگاری است، دراین‌صورت بیان‌گر این آموزه است كه همه چیز روح و روان‌اند. ☘️ در سال 1398 پایانه‌نامه‌ای با عنوان «همه روان‌انگاری در فلسفه ذهن معاصر» دفاع شده است https://ganj.irandoc.ac.ir/#/articles/d9aa5a792d61c0992348d4cb232f5cc9 در ص3 گفته است: «همه‌روان‌انگاری در لغت به‌معنای اعتقاد به روح و روان بودن همه اشیاست» و در ص4 از دیوید چالمرز نقل می‌كند: «همه‌روان‌انگاری این برنهاد است كه برخی از هویات بنیادین فیزیكی آگاه هستند». مقاله‌ای نیز برگرفته از همین پایان‌نامه در 1401در مجله پژوهش‌های فلسفی و كلامی چاپ شده است با عنوان «بررسی استدلال از طریق نفی نوخاستگی آگاهی بر دیدگاه همه‌روان‌انگاری». https://pfk.qom.ac.ir/article_2366.html 🌿 اما به‌رغم ترجمۀ تحت‌اللفظی، برابرنهاد بهتر این اصطلاح، چنان‌كه رایج و جاافتاده است، همه‌روان‌دارانگاری است. مطابق این آموزه، همه چیز دارای روح و روان است. در مدخل panpsychism دانشنامه استنفورد در تعریف این واژه آمده است: The word “panpsychism” literally means that everything has a mind 🌱 باید توجه كرد كه این آموزه ویژگی خاصی را برای اشیای طبیعی در بر دارد و مفادش این است كه اشیای طبیعی روان یا ذهن یا آگاهی یا ... دارند، نه اینكه روان یا ... هستند. نباید واژۀ «همه» را بسیار وسیع و مطلق نگریست. مراد این است كه همۀ اشیای طبیعی (هر طور كه شیء طبیعی را تفسیر كنیم) روان یا ... دارند یا روان‌مند، ذهن‌مند یا آگاهی‌مندند. غالباً این نظریه در دایرۀ فیزیكالیزم غیرتحویل‌گرا قرار می‌گیرد، بنابراین نوعی دوگانگی میان شیء فیزیكی و روان آن را می‌پذیرد. 🎄 لزوماً با شناسایی اجزای لفظی یك اصطلاح مركب و در نظر گرفتن معناهای آنها، نمی‌توان به معنای دقیق آن اصطلاح رسید. هرچند به‌صورت تحت‌اللفظی، همه‌روان‌انگاری برابرنهاد درستی برای panpsychism به نظر می‌رسد، معنای دقیق اصطلاحی آن متفاوت است. به تعبیر یكی از نویسندگان: the etymology of a concept does not necessarily determine its meaning. اصطلاح فلسفی كوته‌واژه‌ای است برای اشاره به معنایی دقیق و نمی‌توان حضور تمام ظرائف را در آن انتظار داشت. 🌳 دیوید كلارك در فصل درآمد از كتابش (همه‌روان‌دارانگاری و نگرش دینی) تصریح می‌كند كه ریشه‌شناسی این واژه تا حدی می‌تواند ما را به معنایش برساند (ص1): The etymology of “panpsychism” provides us some suggestions of its meaning. به همین ترتیب، pancognitivsm را نباید همه‌شناختی‌انگاری ترجمه كرد، بلكه مثلاً «همه‌شناخت‌مندانگاری» می‌تواند معادل مناسبی باشد. 🖊 رضا درگاهی‌فر @PhilMind

📚 #معرفی_کتاب 📕کتاب «پنسایکیزم؛ چشم‌اندازهای معاصر» به اهتمام برونتراپ و جسکولا (هردو از دانشگاه مونیخ) و توسط انتشارات دان
📚 #معرفی_کتاب 📕کتاب «پنسایکیزم؛ چشم‌اندازهای معاصر» به اهتمام برونتراپ و جسکولا (هردو از دانشگاه مونیخ) و توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد در سال 2017 و در 407 صفحه به چاپ رسیده است. 📘فصل اول این کتاب به «جایگاه منطقی #پنسایکیزم» اختصاص دارد که دو مقاله از دیوید چالمرز و برونتراپ، برای ارائه تبیینی جدید از #همه_روان_دار_انگاری و فرار از اشکالاتی مانند #مسئله_ترکیب را منتشر کرده است. 📗فصل دوم در چهار مقاله به تنوع هستی‌شناسی‌های پنسایکیستی می‌پردازد و فصل سوم، مسئله ترکیب (#CombinationProblem) را با مقالاتی از دیوید چالمرز و ویلیام زیگر و فیلیپ گاف و ... محور بحث قرار می‌دهد. 📒در نهایت فصل چهارم، پنج تئوری آلترناتیو پنسایکیزم (#اینهمانی، #ایمرجنتیزم، #مونیسم خنثی، #دوئالیسم، #ایده_آلیسم) را با مقالاتی از برایان مک‌لافلین، لوپولد استپبنبرگ، چارلز تالیافرو، و ...) را بررسی می‌کند. 📙این کتاب برای علاقمندان به دیدگاه‌های معاصر و مباحث به‌روز #فلسفه_ذهن و متافیزیک #آگاهی، منبع بسیار مناسبی بنظر می‌رسد. @PhilMind

🌕حالت ذهنی تفکر درباره ابژه‌ای (مثلاً اسب) را فرض کنید. تئوری علّی محتوا می‌گوید علامات نمادین در ذهن، بر علت‌های خودشان در خارج دلالت می‌کنند و انواع نمادها، ویژگی‌هایی را بیان می‌دارند که مصادیق این ویژگی‌ها، علت بارگذاری آن نمادها هستند (Fodor, 1989, Psychosemantics, p.99). 🌖اما تئوری علّی با معضل بسیار مهمی روبه‌روست که به معضل ترکیب فصلی (Disjunctive Problem) مشهور است. طبق تئوری علّی محتوا، تمام اُبژه‌هایی که علّت بارگذاری نماد «الف» می‏شوند، معنا و محتوای آن خواهند بود. در نتیجه تمامی موارد اشتباه در بارگذاری نیز، باید محتوا و معنای نماد در نظر گرفته شود. به بیان جیگون کیم، باور به اینکه اسبی در مزرعه است، فقط معلول مصادیق اسب در مزرعه نیست؛ بلکه می‌تواند معلول وجود گاو یا گوزن در تاریکیِ مزرعه، یا معلول وجود اسبی کاغذی در فاصله دور و ... باشد. در نتیجه وقتی شما دارید به یک اسب در مزرعه نگاه می‌کنید، باور شما یک محتوای فصلی صحیح خواهد داشت: «اسب یا گاو یا گوزن یا اسب کاغذی یا ... در مزرعه است»! (Kim, 2010, Philosophy of Mind, P.132) 🌗فودور برای حل این معضل به "وابستگی نامتقارن" دو ارتباط علّی بین گاو و نماد «اسب» و بین اسب و نماد «اسب»، توسل می‌جوید و آن را در قالب عدم تشابه دو حالت بازنمایی صحیح و بازنمایی اشتباه در ویژگی‌های خلاف واقع‌شان، تبیین می‌کند: "شناسایی غلط گاو بعنوان اسب، مرا وانمی‌داشت که آن را «اسب» بنامم، مگر آنکه یک ارتباط معنایی مستقل بین نماد «اسب» و خود اسب وجود داشته باشد. ... [اما] این واقعیت که وجود اسب علّت بارگذاری نماد «اسب» شده، وابسته به این نیست که یک ارتباط معنایی بین نماد «اسب» و گاو، برقرار باشد. ... پس ارتباط علّی بین گاو و نماد «اسب»، یک وابستگی نامتقارن دارد با ارتباط علّی بین اسب و نماد «اسب». حال ما یک وضعیت ضروری برای این داریم که نماد «الف» ناشی از ب، غلط باشد؛ نماد «الف» ناشی از ب، غلط است، فقط اگر وابستگی نامتقارن به نماد «الف» ناشی از الف داشته باشند." (Ibid, pp.107-108.) 🌘اما اشکال مهم و اساسی بر تئوری علّی محتوا (همانطور که زیگِر در 1993، آدامز و آیزاوا در 1994، والیس در 1995 و گیپسون در 1996 خاطرنشان کرده‌اند)، اینست که وابستگی نامتقارن از سوی فودور پیشنهاد شده تا معناداری به سمت جهان خارج را نتیجه دهد؛ نه اینکه از آن نتیجه شود. 🌓بعبارت دیگر، اینکه مصداق ب - فقط بخاطر علیت مصداق الف برای بارگذاری نماد «الف» - باعث بارگذاری نماد «الف» می‌شود، نباید ناشی از هیچ واقعیت سمانتیکی درباره نماد «الف» باشد. اما چه فرآیندهایی می‌توانند سبب چنین وابستگی نامتقارنِ نحوی (سینتاکتیک) باشند؟ 🌔یک اسب واقعی را فرض کنید که از پهلو، روبه‌روی مشاهده‌گر «م» نشسته است. شرایط مناسبی را فرض کنید (مانند نور کافی و فاصله مناسب) که نماد «اسب» در ذهن شخص «م» بارگذاری می‌شود. حال بدون اینکه شخص مشاهده‌گر بفهمد، نصف اسب را از خط عمودی جدا می‌کنیم. واضح است که در این‌صورت، نماد «اسب» همچنان در ذهن شخص «م» بارگذاری می‌شود، در حالیکه هیچ هویتی که دارای ویژگی اسب‌بودن باشد، بعد از این اقدام در آن محل باقی نمانده است. این آزمایش نشان می‌دهد که بسیار بعید است ویژگی اسب‌بودن، بدون هیچ ربط معنایی اوّلیه، در ابتدای زنجیره ارتباط علّی به بارگذاری نماد در ذهن مشاهده‏گر قرار گیرد. 🌕توجه داشته باشیم که وابستگی نامتقارن نمی‌تواند این مسئله را حل کند؛ زیرا برای بکار افتادن وابستگی نامتقارن باید قبلاً یک رابطه قانونی بین ویژگی اسب‌بودن و نماد «اسب» وجود داشته باشد. در واقع وابستگی نامتقارن فرض شده تا علیت را بنحوی طبیعی‌سازی شده و بدون پیش‌فرض گرفتن معنا، تبیین نماید. اما اشکال اساسی این است که چطور می‏توان بدون لحاظ معناداری برای اسب بودن، رابطه قانون‏مند آن با نماد «اسب» را استوار کرد؟ @PhilMind