en
Feedback
تعلیق

تعلیق

Open in Telegram

یادداشت‌ها/سیاه‌مشق‌ها @pirhayati2

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
212
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
November '22
November '22
+2
in 0 channels
October '22
+1
in 0 channels
Get PRO
September '22
+2
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '220
in 0 channels
Get PRO
June '22
+1
in 0 channels
Get PRO
May '22
+2
in 0 channels
Get PRO
April '22
+10
in 0 channels
Get PRO
March '22
+15
in 0 channels
Get PRO
February '22
+26
in 0 channels
Get PRO
January '22
+68
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '21
+138
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
19 November0
18 November+1
17 November0
16 November0
15 November0
14 November0
13 November+1
12 November0
11 November0
10 November0
09 November0
08 November0
07 November0
06 November0
05 November0
04 November0
03 November0
02 November0
01 November0
Channel Posts
Repost from کتاب بهار
🌱 به‌زودی ... مجموعۀ یک گفت‌وگو و پانزده مقاله در آواشناسی، واج‌شناسی، و زبان‌شناسی رایانشی @Ketabe_Bahar
🌱 به‌زودی ... مجموعۀ یک گفت‌وگو و پانزده مقاله در آواشناسی، واج‌شناسی، و زبان‌شناسی رایانشی @Ketabe_Bahar

2
پرویز عماد از مفسران و مترجمان برجستهٔ آثار هایدگر است. چند جا اشاره شده بود که عماد ایرانی است، اما چندان باورپذیر به نظر نمی‌رسید. بیژن عبدالکریمی هم در کتاب هایدگر در ایران هیچ اشاره‌ای به عماد نکرده‌است. همچنین مطلب خاصی راجع به زندگی عماد در اینترنت دیده نمی‌شود؛ حتی عکسش هم نیست. با اینکه جشن‌نامه‌ای به افتخار او منتشر شده‌است، اما در این جشن‌نامه هم تقریباً هیچ مطلبی دربارهٔ زندگی و تحصیلات او وجود ندارد. خوشبختانه مدتی قبل در سایت پرابوک، مشخصات مختصری از او منتشر شد. این سایت به‌طور کلی معتبر نیست، اما این داده‌ها ظاهراً درست هستند. با توجه به اینکه حالا می‌دانیم عماد ایرانی است، طبعاً نحوهٔ علاقه‌مند شدن او به فلسفه و ارتباط احتمالی‌اش با فردید و دیگران باید جالب باشد. میترا عماد، استاد دانشگاه مینه‌سوتا، دختر پرویز عماد است. به او ایمیل زدم اما تا کنون پاسخ نداده‌است.
208
3
حسین اترک (دانشیار دانشگاه زنجان) نقدی بر ترجمهٔ کتاب اخلاق: رویکردی کثرت‌گرایانه به نظریهٔ اخلاق نوشته‌است و از آنجا که تخصصش فلسفهٔ کانت است، بیشتر به همان فصلی پرداخته که من آن را ترجمه کرده‌ام (بدشانسی😉). بعضی اشکالاتی که به ترجمه گرفته درست است. ایرادِ نامناسب بودن کلمهٔ «مستحب» به‌دلیل معنای فقهی‌اش به نظرم وارد نیست، چون در این صورت کلمهٔ «واجب» نیز نامناسب خواهد بود. از طرف دیگر، اخلاق و فقه در فضای اسلامی و در فرهنگ ایران درهم‌تنیده‌اند و حالا که این اصطلاحات را با این تمایزها داریم، چرا از آنها در بافتِ فلسفهٔ اخلاق استفاده نکنیم؟ معنای «آزمونِ ضابطه» که اترک آن را دوپهلو می‌داند با توجه به ادامهٔ جمله روشن می‌شود. اشکال مربوط به ترجمهٔ «شیوهٔ بیان آن ...» ناشی از ویرایش ویراستار است که «یک» قبل از «شیوه» را حذف کرده‌است. تنها ایرادِ کاملاً وارد، حذفِ کلمهٔ simply از ترجمهٔ ضابطهٔ کانت است. بقیهٔ موارد حداکثر مستحبات هستند!😊
286
4
ترجمهٔ هم‌آوا (homophononic translation) یعنی اینکه یک عبارت را به عبارتی با تلفظ مشابه (و معمولاً با معنای متفاوت) در زبانی دیگر تبدیل کنیم. این کار معمولاً کاربرد طنزآمیز دارد. می‌شود گفت آن «سیر داغ» (sit down) که فامیل دور می‌گوید، نمونه‌ای از ترجمهٔ هم‌آواست. زمانی هم عباراتی مثل «کامیون کی شن برد؟» (communication board) بر سر زبان‌ها افتاده بود.
342
5
فیلم کودا که امروز برندهٔ بهترین فیلم اسکار شد، به‌شکل عجیبی مضمون‌های تکراری دارد: دختری که به خاطر خانواده‌اش در مدرسه مورد تمسخر قرار می‌گیرد، کسی که مشکلات خانوادگی‌اش مانع رسیدن به علایق هنری‌اش می‌شود، دانش‌آموزی که با همکلاسی‌اش دعوا می‌کند و بعد عاشقِ او می‌شود، معلمی با شیوهٔ تدریس متفاوت که در کارش جدی است و زندگی‌اش را وقفِ شاگردانش می‌کند، نوجوانی که از جزئیات روابط جنسی والدینش اطلاع دارد و والدینش با او راجع به مسائل جنسی شوخی می‌کنند، پدر و مادری که در پایان فیلم، احساس فرزندشان را درک می‌کنند و ... . همهٔ این‌ها کلیشه‌های دستِ چندم در هالیوود هستند. در برخی صحنه‌ها مستقیماً به ارزشِ خانواده اشاره می‌شود که با توجه به بافتِ کلی فیلم (شاید خصوصاً برای مخاطبِ ایرانی) بسیار مبتذل به نظر می‌رسد. گفتگوی بین دختر و معلمِ موسیقی‌اش که قرار است تأثیرگذارترین دیالوگ‌های فیلم باشند، در مقایسه با فیلم‌هایی مثل ویل هانتینگِ نابغه بسیار کمرنگ جلوه می‌کنند. بازیِ بازیگر نقش اول فیلم هم بسیار تصنعی است و طنزِ نچسبی هم در صحنه‌های مختلف فیلم وجود دارد. به هر حال، هیچ نکتهٔ مثبتی در این فیلم ندیدم.
647
6
کاوه لاجوردی برای ترجمهٔ اثرِ لاک برگزیدهٔ کتاب سال شد (و البته جایزه را نپذیرفت). من کتاب را ندیده‌ام اما با توجه به برخی ترجمه‌های دیگر لاجوردی به نظرم می‌رسد که او هر چند بسیار دقیق است و متن را خوب می‌فهمد، نهایتاً مترجم خوبی نیست چون ترجمه‌اش آشکارا همچنان ساختِ زبان اصلی را با خود دارد. نقدی بر ترجمهٔ او از کتاب محاوره‌ای در هویت شخصی و جاودانگی نوشته‌ام که منتشر خواهد شد. شاید خود لاجوردی هم وقتی می‌گوید «اقبال به این ترجمه‌ی اثرِ لاک تا حدِ زیادی مدیونِ زیباییِ کم‌نظیرِ ظاهری‌اش است» به همین مسائل اذعان دارد. معیارهای انتخاب آثار در کتاب سال هم گویا چندان کیفی نیست؛ مثلاً مترجمی که در پست قبل گفتم، نامزدِ همین دورهٔ کتاب سال بود.
475
7
به مترجم محترم می‌گویم: متن می‌گوید «راجع به خدا نمی‌توان سخن گفت» و شما ترجمه کرده‌ای «خدا نمی‌تواند سخن بگوید». می‌گوید: خب ما در پیش‌فرض‌هایمان اختلاف داریم.
1 015
8
تصور رایج این است که «فارسی» معربِ «پارسی» است، اما در آن می‌توان تردید کرد. عده‌ای معتقدند «پارسی» طی تغییرات آوایی طبیعی (مثل «گوسپند» و «گوسفند») به «فارسی» تبدیل شده‌است (اینجا و اینجا و اینجا). ابوالحسن نجفی هم (در یک صحبت شفاهی) همین نظر را داشت. دکتر علی‌اشرف صادقی در پاسخ به سؤال من نوشت: «تنها عوام نمی گویند عربها «پ» ندارند و به جای آن در کلمات فارسی و غیر فارسی پ را به«ف»یا«ب»تبدیل می کنند،چنانکه اسپهان را اصفهان و اصبهان می گویند و می نویسند.نام بسیاری از شهرهای ما به شکل معربشان رایج است،مانند قم،قزوین،طهران،طوس،طالقان،طالش،وغیره.تنها در دهه های اخیر املای برخی از این نامها را تغییر داده اند،مانند تهران،توی،تابش،وغیره.دلیل تبدیل پ به ب در گوسپند و اسپند و سپید (spēd) مجاورت آن با s است.» به نظرم تحقیق مفصلی برای بررسی این مسئله لازم است، تحقیقی که می‌تواند یک رسالهٔ دکتری را به خود اختصاص دهد.
553
9
بیکار!؟🙃
بیکار!؟🙃
547
10
دکتر محدثی در پاسخ به برخی اعتراضات، اظهار داشته که بروید گفتار تولیدکنندگان ایدئولوژی رسمی را ببینید و بررسی کنید که چه موارد مشترکی در گفتار آنها و محورهای سخنان داوری وجود دارد. در پایان نیز به گفته‌ای درخشان از شهریار زرشناس به‌عنوان سرنخی کلیدی (!) اشاره کرده که در آن زرشناس می‌گوید داوری را دوست دارم! جناب محدثی عزیز! شنیدن این نوع استدلال از کسی چون شما عجیب است. کدام متفکر را می‌شناسیم که سخنانش دست‌مایهٔ خشونت قرار نگرفته باشد و نتوان اشتراکاتی بین سخنان او و گروه‌های افراطی پیدا کرد؟ تازه شما به مواردی اشاره کرده‌اید که خشونتشان چندان آشکار نیست یا خودشان صریحاً و علناً دست به خشونت نزده‌اند. بگذارید مثال‌های بهتری را بررسی کنیم. آیا افلاطون و هگل متهم به سرکوب آزادی و کمک به ایجاد نظام استبدادی نیستند؟ آیا حرف‌های سنت آگوستین را در خشونت‌های فرقه‌ای در مسیحیت نمی‌بینیم؟ آیا اصطلاحات مارکس مستقیماً شعارِ خشونت‌های عریانِ قرن بیستم نیست؟ آیا بین سخنان کانت و مدعیات گروه‌های نژادپرست در اروپا و آمریکا اشتراکاتی وجود ندارد؟ نزدیک‌تر بیاییم: آیا گفتمان شریعتی در حرف‌های گروه فرقان و مجاهدین خلق دیده نمی‌شود؟ آیا روشنفکران دینی متهم به تأثیرگذاری بر داعش (!) نیستند؟ چرا به حرف زرشناس استناد می‌کنید؟ خب بروید حرف‌های اکبر گودرزی را راجع به شریعتی ببینید. این جنجال‌های ژورنالیستی چه دردی از ما دوا می‌کند؟ پیرحیاتی
3 995
11
حسن محدثی در این پست نوشته‌است: «[داوری] اهل فلسفه و اندیشه بود نه اهل عمل، اما افکار آرزواندیشانه‌ی او برای کسانی که به نحو جدی اهل اندیشه نبودند بل‌که قدرت سیاسی را در اختیار داشتند، فرصتی اساسی برای تخریب جهان واقعی را فراهم کرد.» داوری در کتاب فلسفه، سیاست، خشونت (۱۳۸۵) می‌نویسد: [می‌گویند] فلسفه‌ای که شما به آن تعلق خاطر بیشتر دارید مولد خشونت می‌شود [...] فلسفه‌ای که من به آن تعلق خاطر دارم بآسانی فهمیده نمی‌شود و حتی اهل فلسفه هم آن را بزحمت درمی‌یابند و شاید در سراسر کشور تعداد کسانی که به دانستن آن علاقه دارند، بسیار اندک باشد. این تعداد اندک هم اگر وقت خود را صرف فلسفه کنند نمی توانند به عمل بپردازند و در سیاست دخالت کنند. اصلاً اهل خشونت برای خشونتشان چه نیازی به فلسفه دارند؟
4 569
12
ویکی‌پدیا برای ما روحِ یک جهانِ بی‌روح است.+3
ویکی‌پدیا برای ما روحِ یک جهانِ بی‌روح است.
534
13
چقدر خوشبختیم که طبق یکی از فتواهای اخیر، «آقایِ فلانی» و «خانمِ فلانی» غلط دانسته نشده و می‌توانیم به کار ببریم، هر چند که کاربردی «نا به جا»ست!
440
14
کدام ساخت را بیشتر به کار می‌برید؟
549
15
لیندا لومباردی، زبان‌شناس آمریکایی، از پیشگامان نظریهٔ بهینگی است. این خانم به‌مدت حدود ده سال استاد واج‌شناسی در دانشگاه مریلند (استاد دائم) بود، اما ناگهان کار دانشگاهی را رها کرد و در یک باغ وحش به نگهداری از حیوانات مشغول شد. آثاری که در همین ده سال نوشته، بیش از ۵ هزار بار مورد ارجاعِ دیگران قرار گرفته‌است. خودش می‌گوید به‌اصرارِ استاد راهنمایم، جان مک‌کارتی، دکتری‌ام را تمام کردم، وگرنه باید از سال‌ها قبل دنبال علاقه‌ام می‌رفتم. خلاصه اینکه موردِ حرص‌درآر و عجیبی است!
789
16
جملهٔ زیر را به چه معنایی به کار می‌برید (می‌فهمید)؟ «خوابش گرفته بود.»
725
17
۱. فقر گریبانگیرِ ما شد. ۲. ما گریبانگیرِ فقر شدیم. ظاهراً هر دو ساخت به‌وفور به کار می‌رود، اما با توجه به معنای «گریبان» به نظر می‌رسد ظهورِ ساختِ دوم در فارسی متأخر باشد.
577
18
🌱 کتاب بهار، از مجموعۀ «جشن‌نامه‌ها»، منتشر می‌کند جشن‌نامۀ دکتر محمود بی‌جن‌خان مجموعه‌مقالات زبان‌شناختی به کوشش مهدی فتاحی، علی پیرحیاتی @Ketabe_Bahar
368
19
حسن محدثی گاهی مطالب خوبی می‌نویسد و گاهی هم به‌شکلِ عجیبی سطحی‌نویس می‌شود. اینجا مثالی از مثنوی آورده و بعد «نظریهٔ ترابط» (!) را مطرح کرده و گفته که اینها به فرهنگ ربط دارد و باید ادبیات و عرفان نقد بشود و غیره. این دیگر چه تحلیلی است؟ در آثار گذشتگان، مواردی هست که به‌اصطلاح با نظام اخلاقی ذهن ما جور درنمی‌آید. این بدیهی است. حالا اگر من مثنوی را جلویم بگذارم و این مواردش را علامت بزنم، این می‌شود نقد عرفان!؟ اینجا هم از کتابی عکس انداخته و گفته وای بر «بی‌خردیِ» فرهنگستان که نمی‌تواند برای خط فارسی «قواعد عام» (لابد که راحت بشود یادش گرفت) صادر کند و بعد چنان به نویسندگان تاخته که گویی کتاب‌های دستور خط از روی حماقتِ محض نوشته شده‌اند. این هم «نقدِ» جالبی است! خب برادر تو اول بیا یک مقدمه بگو که مشکل خط اصلاً چیست و در زبان‌های مشابه چگونه دستور خط می‌نویسند، بعد این دستور را تا جایی که می‌توانی مسخره کن.
425
20
با توجه به این گفتهٔ حسین جاوید که «مفاد» به ضم میم صحیح است و «سفته» به فتح سین، باید گفت که بنا به دلایلی که در پست‌های قبلی آورده‌ام، تلفظ کلمهٔ «مفاد»، به ضم یا فتح میم، هر دو صحیح است. همچنین در فرهنگ آوایی فارسی، هیچ‌کس «سفته» را به فتح سین تلفظ نکرده و بنابراین، به احتمال زیاد، تلفظ معیار آن را نمی‌توان به فتح سین دانست.
442