en
Feedback
كپشن من...

كپشن من...

Open in Telegram

كانال هنرى كپشن من... حرفهاى كمتر زده شده، كمتر شنيده شده، راه و رسم زندگى... عضويت در كانال كپشن من: https://t.me/joinchat/AAAAAFBUMK5iHPq8uEFQaQ @MyCaption #Leave

Show more
828
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
طبقه‌ی بالای خانه‌ی ما آدم‌های امن و خوشبختی زندگی می‌کنند و این برای من بیشترین دلیلی‌ست که در خانه، بیش از هرجای دیگری احساس آرامش و خوشبختی کنم. خیلی مهم است که در جوار چه کسانی زندگی کنی، خیلی مهم است که چشم‌اندازی که می‌بینی, تا چه اندازه خوشایند باشد. حتی گاهی مهم‌تر این است که قبل از خودت، برای آدم‌های حوالی‌ات آرزوی خوشبختی و خیر و آرامش کنی. نمای خانه‌ی خودت به چه کار خودت می‌آید وقتی که هربار از پنجره به بیرون نگاه کنی و خانه‌ی ویران و بی‌سر و سامان همسایه‌ات را ببینی و بدترین احساس عالم را پیدا کنی و ناچار شوی پرده‌ها را بکشی و نور و شادی را از خودت دریغ کنی؟ طبقه‌ی بالای خانه‌ی ما یک نفر هر روز پیانو می‌زند و من این پایین از آرامش و عشقی که به فاصله‌ی چند آجر تا من جاری‌ست، لبخند می‌زنم، سرم را بالا می‌گیرم و خدا را عمیقا شکر می‌کنم. لطفا آدم‌های خوشبختی باشید، نه فقط به خاطر خودتان، به خاطر تمام کسانی هرچقدر هم که برای جهان خودشان تلاش کنند و زحمت بکشند، در نهایت محکوم‌اند به تماشای منظره‌ی جهان شما. آدم‌های خوشبختی باشید، به خاطر خودتان و بخاطر تمام کسانی که زندگی‌شان فقط چند آجر تا زندگی و احوال و رفتار شما فاصله دارد. 🆔@MyCaption

من زخمیِ همان روابطی‌ام که در آن‌ها بیش از اندازه دوست داشته‌شدم و بیش از حد تصور به من محبت شده‌بود. من زخم‌خورده‌ی آدم‌هام، همان‌ها که مریدان و دوست‌دارانِ من بودند. همان‌ها که تا پیش از این، نمی‌خواستند آب در دلم تکان بخورد، همان‌ها که از یک‌جایی به بعد ریشه‌های محبتی که ذره ذره در وجود من کاشته‌بودند را با خنجر بیرون کشیدند... آدم‌های افراطی، افراطی محبت می‌کنند و افراطی نفرت می‌ورزند و افراطی حساب پس می‌گیرند. از افراط بترسید! از افراطی دوست داشته شدن و افراطی محبت دیدن و افراطی مورد حمایت و عشق آدم‌ها واقع شدن. من دوبار عمیقا زخم خوردم و هر دوبار، بیش از حد تصور دوست داشته شدم... 🆔@MyCaption

بهترین‌ روان‌شناس‌ها، قبل از هر چیز زندگی خودشان را نجات می‌دهند، بهترین انگیزه‌بخش‌ها، اول خودشان را  بالا می‌کشند. بهترین مدرسان موفقیت، قبل از هر توصیه‌ای، خودشان انسان شکوفا و موفقی‌اند. بهترین مربیان شنا، خوب شنا می‌کنند که خوب شنا یاد می‌دهند. تو به کوزه‌گرانِ از کوزه‌ی شکسته آب‌خور و در دامنه‌مانده‌های از قله و صعود حکایت‌کن توجه نکن! آدم‌ها زیاد ادعا می‌کنند و از آرزوهای محالشان زیاد حرف می‌زنند. اینجا معیارِ سنجشِ داده‌ها و دریافت‌ها، دستاوردها و حالِ آدم‌هاست. نمی‌شود خودت غرق شده‌باشی و بخواهی دیگری را نجات بدهی!!! 🆔@MyCaption

- گفتم: می‌دانی چرا آدم‌ها زمانی‌که وارد بازار اقتصاد و درآمد و کار شدند، احساساتشان تغییر می‌کند؟ اعتمادشان قدری کمتر می‌شود و قدری محافظه‌کارتر می‌شوند و قدری حساب‌شده‌تر می‌گذرند و می‌بخشند؟! برای اینکه وقتی در جایگاهِ عرضه و تقاضا با جهان بیرون تعامل می‌کنند و بی‌رحمیِ بازار و اقتصاد را می‌بینند، تازه می‌فهمند هیچ‌کس به آنان رحمی نمی‌کند و هیچ‌کس برای آنان صبری نمی‌کند و هیچ‌کس به نفع آنان نمی‌بخشد و هیچ‌کس نگران آنان نمی‌شود و کمترین چیزی که اهمیت دارد، احساسات و نگرانی‌های آن‌هاست! آدم‌ها هرچقدر هم که انسان باشند، طبیعی‌ست که از یک جایی به بعد بگویند؛ مگر دیوانه‌ام که جایی که به من رحمی نشده رحم کنم، جایی که زمین خوردم، صبر نکردند بلند شوم و مرا زیر پایشان له کردند تا از روی من رد شوند، صبر کنم و جایی که هیچ بخششی در کار نبوده و همه به فکر مصلحت و منفعت خودشان بودند، ببخشم؟! + گفت: کاش در مرزهای ظریف و صورتی‌ات می‌ماندی و گذارت به بخشِ خاکستریِ جهان نمی‌افتاد و هیچ‌وقت این قسمت از جهان را نمی‌فهمیدی و نمی‌شناختی... - گفتم: چاره‌ای نداشتم، داشتم آسیب می‌دیدم! رسیده‌بودم به آن بخش از جهان که اگر نزنی، زده می‌شوی و اگر نخوری، خورده می‌شوی... + گفت: اما دنیا بیش از هرچیزی نیاز داشت به سادگی، به مهربانی، به زیر و رو نکشیدن، به بخشیدن، به گذشت... - گفتم: ولی رسم و اجبارهای جهان، همیشه، همه چیز را خراب می‌کند... به مسیرم برگشتم و به این فکر کردم که او خودش هم در قسمت خاکستریِ جهان ایستاده‌بود!!! 🆔@MyCaption

من خسته تر از آنم که برایم ذره‌ای اهمیت داشته باشد که در حال حاضر کدام رفتار متفاوت من، حرص چه کسی را در آورده، به چه کسی برخورده یا کدام کار من، در کدامین نقطه از جهان کسی، تابوشکنی یا عبور از خطوط قرمز به حساب آمده... در حال حاضر فقط هر کاری که از نظر خودم درست باشد را انجام می‌دهم و در صورتی از کار یا رفتار یا عقیده‌ای دست می‌کشم که خودم احساس کنم اشتباه است یا برای خودم یا دیگران آسیبی به همراه دارد. این‌ها را گفتم که بدانید؛ آدم‌ها کار خودشان را می‌کنند و معمولا اهمیت چندانی به نظرات شما نمی‌دهند. قضاوت و دخالت و حسادت و تنگ‌نظری، فقط انرژیِ خودتان را می‌گیرد. انگار در محفظه‌ای شیشه‌ای نشسته‌باشید و هرچه به سمت مقابل پرتاب کنید به خودتان بر می‌گردد و آدم‌ها فقط تکاپو و تقلای بی‌نتیجه‌ی شما را می‌بینند. تنها کار درست این است که اگر حضور کسی آزارتان داد، خودتان و محفظه‌تان را بردارید و دور شوید. به نفع همه‌مان است که هرکدام، در محفظه‌های شیشه‌ای خودمان نشسته و سرمان به کار خودمان گرم باشد و مشغول به جهان خودمان باشیم... 🆔@MyCaption

عشق و دوست داشتن مانند یک قطار بود، اهمیتی نداشت که هرکدام به کدام مقصد می‌رفتیم، مهم همان ثانیه‌هایی بود که کنار هم سپری کردیم، مهم کیفیت معاشرتی بود که داشتیم، لبخندهای عمیقی که زدیم و احساسات خوشایندی که در حضور هم تجربه کردیم. هیچ اهمیتی نداشت که هرکدام به ایستگاه خودمان که رسیدیم، باهم دست دادیم و راهمان جدا شد. مهم لحظاتی بود که کنار هم گذشت و هر آنچه که باهم و کنار هم؛ از جهان و انسان آموختیم و توشه‌ای که در حضور هم برای ادامه برداشتیم. در انتها چیزی که اهمیت داشت این بود؛ آیا در طول رابطه، باکیفیت و مفید بودیم؟ از مسیر لذت بردیم؟ به رشد و آرامش همدیگر کمک کردیم؟ خاطره‌ی خوبی شدیم و باعث شدیم برای مدتی، یک نفر احساس خوشبختیِ بیشتری کند؟! 🆔@MyCaption

«بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره‌ای که میلیون‌ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می‌رود، ما در میان غ
«بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم که هیچ چیز معنی ندارد. در سیاره‌ای که میلیون‌ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می‌رود، ما در میان غم زاده شده‌ایم؛ بزرگ می‌شویم، تلاش و تقلا می‌کنیم، بیمار می‌شویم، رنج می‌بریم، سبب رنج دیگران می‌شویم، گریه و مویه می‌کنیم، می‌میریم، دیگران هم می‌میرند و موجودات دیگری به دنیا می‌آیند تا این کمدی بی‌معنی را از سر گیرند.» ✍🏻ارنستو ساباتو 🆔@MyCaption

با من اگر بیرون رفتید به من نگویید بچگی نکن و مراعات کن و متشخصانه رفتار کن. من دوست دارم راحت باشم. من کودک درون احمقی دارم و او دلش می‌خواهد زنگ فراخوانِ تمام کافه‌ها را بزند و ذوق کند، دلش می‌خواهد روی تمام جدول‌های کنار خیابان راه برود، هرکجا خسته شد بدون ملاحظه روی زمین بنشیند، گاهی ساعت‌ها بایستد و به عروسک‌های یک عروسک فروشی، یا وسایل و کتاب و دفترهای پشت ویترین چیده شده نگاه کند، انیمیشن ببیند، بادکنک‌های پر باد و براق را بترکاند، یا گاهی مثل بچه‌ها به کوچکترین چیزها حسادت کند و اقرار کند که حسودی‌ش شده. کودک درون لجباز و رشدنیافته‌ی وجود من دلش می‌خواهد هرکجا گریه‌اش گرفت، بزند زیر گریه، یا گاهی اشتباه کند و فریب بخورد و برایش مهم نباشد که ضعیف یا ساده خطاب شده. کودک درون من دوست دارد به خستگی و ضعف‌هاش اعتراف کند، پناه ببرد، دوست داشته و بغل گرفته و نوازش بشود... به قدری این‌روزها از دنیای بزرگسالانه زیستن‌های آدم‌ها مصیبت و پوچی و آزار دیده‌ام که کودک درونم را محکم‌تر از همیشه چسبیده‌ام و احتمال حرف‌ها و کنایه‌ها و درک نشدن‌ها را به جان خریده‌ام. بگذارید هرکس، هرجور که زندگی را دریافته و دوست‌تر دارد زندگی کند. چه آن‌کس که با بالغ و چه آن‌کس که با کودک درونش... بگذارید مشتاق باشند و کیف کنند؛ از متشخصانه و دست به سینه وسط زندگی ایستادن و محتاط بودن، یا دویدن و زنگ تمام خانه‌ها را زدن و خندیدن و گریختن... 🆔@MyCaption

تو حق نداری جایی که دوست داشته نمی‌شوی و می‌دانی که پذیرفته نیستی و به ناچار با تو مانده‌اند؛ بمانی و باعث گناه و خیانتِ انسان دیگری شوی و اعتراض کنی که مستحق این رفتار نبودی! آدم‌ها برده‌ی هم نیستند و یک امضا، دلیل موجهی برای یک عمر بردگیِ یک انسان نیست! به اسم ازدواج، آدم‌ها را یک عمر برده‌ی خودتان نکنید و توقع نداشته‌باشید با تمام کاستی‌ها و نقص‌ها و آزارهای شما سازگار شوند و مثل روزهای اول، مرید و مشتاق شما بمانند. هرکجا دیدید دارید تحمل می‌شوید، انسان باشید و پیش از وقوع هر فاجعه‌ای، تمامش کنید، وگرنه هرچیز که شد و هر جرم و گناهی که اتفاق افتاد، شما نه تنها قربانی نیستید! بلکه هم مقصرید، هم شریک‌جرم... آدم‌ها را به زور و اصرار و ترحم کنار خودتان نگه ندارید! ماهی‌ای که قد و قواره‌اش از تُنگ بزرگتر شده اگر به دریا نرسد، یا به حوض همسایه می‌افتد، یا به زمین... 🆔@MyCaption

🩵رفقا … 🆔@MyCaption

Burning Man 2020: Dreaming of Home

Yemi Alade - Baddie

آرامش می‌خواهی؟ حرفت را بزن! نه که دل بشکنی، نه که بی‌احترامی کنی! حرفی که باید را بزن و پاسخی که باید را بده و بدون کدورت و دلخوری و تردید، از مکان‌ها و ماجراها و آدم‌ها دور شو... حرف‌های نزده و جواب‌های فرو خورده، می‌شوند اندوه، می‌شوند ناآرامی، می‌شوند خشم و قهر و فاصله گرفتن و دوست نداشتنِ آدم‌ها. به نفع خودمان و آدم‌هاست که همان لحظه حرف بزنیم، نه اینکه بعدا هزار دفعه با خشم و غضب، همان لحظه و ثانیه را تکرار کنیم و خودخوری کنیم و خود را بابت سکوت و خودداری نبخشیم و بدون هیچ دلیل قانع کننده‌ای از آدم‌ها و رابطه‌ها بیزار شویم. باید به موقع حرف زد و واکنش درست داد و دفاع کرد تا "آرامش" در دسترس‌ترین اتفاق ممکن باشد. 🆔@MyCaption

به نظر می‌رسید ساده و احمق باشم؛ اما نبودم! حواسم به همه چیز بود، فقط وقت و حوصله‌ای برای واکنش نداشتم... اجازه دادم خیال کنند حواسم نیست و نمی‌فهمم، اجازه دادم برای چیزی که اتفاق نیفتاده‌بود فکر کنند و حرص بخورند و غمگین باشند؛ این سزای تمام کسانی‌ بود که بیهوده قضاوت می‌کردند و کار و زندگی‌شان را رها کرده‌بودند و به کار و زندگیِ دیگران کار داشتند... 🆔@MyCaption

دیده‌اید بعضی غذاها به قدری از لحاظ طعم و مزه، غنی و خواستنی‌اند که هر چاشنی و مزه‌ای کنارشان قرار بگیرد، اضافه به نظر می‌رسد؟! برای آدم‌ها همان‌قدر کافی باشید، آنقدر که حتی خوش‌طعم‌ترین چاشنی‌ها هم جسارتِ کنار شما قرار گرفتن را نداشته‌باشند! در هر رابطه و معاشرتی، بهترینِ خودتان باشید، جوری که تا شماهستید، هر حضور دیگری، اضافی و خسته کننده باشد! دور بریزید این سمِ "من همینم که هستم" و "تو انتخاب کرده‌ای و موظفی به تحمل کردنِ من!" ، آدم‌ها حق دارند برای کنار شما ماندن و حضورِ شما را خواستن، به قدر کافی انگیزه و دلگرمی داشته‌باشند! تلخ نباشید، تند نباشید، سرد نباشید! جوری باشید که آدم‌ها در کنار شما به قدر کفایت اشباع شوند و در قلب و نگاهشان هیچ فضایی برای ورود و نفوذ باقی نماند. 🆔@MyCaption

غصه‌ی این را نخور که به اندازه‌ی کافی در شرایط و موقعیتی، خوب نبودی! برای همه پیش می‌آید که گاهی وقت‌ها خوب نباشند، برای همه پیش می‌آید که از فشار کار خسته شوند، برای همه پیش می‌آید که کارها که زیاد شد، دست و پای خودشان را گم کنند و نتوانند عالی عمل کنند و همه چیز را خوب پیش ببرند، برای همه پیش می‌آید که استرس بگیرند و دست‌هاشان بلرزد و پیشانی‌شان عرق کند و گیج شوند. چرا فکر می‌کنی این تویی که نا واردی و کافی نیستی؟ چرا یک‌بار فکر نمی‌کنی تو انسانی و طبیعی‌ست که یک‌جاهایی را نتوانی طبق انتظار، بی‌نقص عمل کنی؟ چرا دست از سرزنش خودت بر نمی‌داری؟ اصلا خوب کردی که یک‌جاهایی به خودت فرصت اشتباه کردن دادی. خوب کردی که دست و دلت لرزید، خوب کردی که گیج شدی، کند پیش رفتی، بلد نبودی، کم آوردی... 🆔@MyCaption

از میزانِ بد بودنِ حالم برایت بگویم؟! بی‌وقفه تمام خانه را برق انداخته‌ام، گرد و خاک را از عمیق‌ترین شکاف‌ها بیرون کشیده و غب
از میزانِ بد بودنِ حالم برایت بگویم؟! بی‌وقفه تمام خانه را برق انداخته‌ام، گرد و خاک را از عمیق‌ترین شکاف‌ها بیرون کشیده و غبار را از روی بلندترین شیشه‌ها و آینه‌ها و قاب‌ها و مجسمه‌ها گرفته‌ام. از میزانِ بد بودنِ حالم برایت بگویم؟! خسته و وامانده نشسته‌ام کنجی و دارم دنبال ضعیف‌ترین و بی‌پناه‌ترین لکه‌ی اتاق می‌گردم تا بیفتم به جانش و انتقام تمام مصیبت‌های عالم را از او بگیرم. از میزان بد بودنِ حالم برایت بگویم؟! از فکرهای افسارگسیخته‌ی ذهنم، به هرچیزی که در دسترسم بوده، پناه برده‌ام... 🆔@MyCaption

آدم‌ها نان دلشان را می‌خورند، مهربان باشید! بد نخواهید برای آدم‌ها، مسیرها، رابطه‌ها، کسب و کارها... آرزوی موفقیت و خیر کنید برای آدمی که با تلاش و سختی بسیار، پا در مسیری گذاشته و با تمام توان ایستاده و دارد می‌جنگد و خوشحال شوید برای آدمی که پس از جنگیدنِ بسیار، به مقصد رسیده. موفقیت دیگران چیزی از ما کم نمی‌کند اما قطعا شهری که چراغ‌های بیشتری داشته‌باشد، روشن‌تر و امن‌تر خواهد بود... دعا کنیم برای روشناییِ بیشترِ شهر، برای موفقیت‌ها، رسیدن‌ها، خوشبختی‌ها، رضایت‌ها، لبخند‌ها... 🆔@MyCaption