كپشن من...
Open in Telegram
كانال هنرى كپشن من... حرفهاى كمتر زده شده، كمتر شنيده شده، راه و رسم زندگى... عضويت در كانال كپشن من: https://t.me/joinchat/AAAAAFBUMK5iHPq8uEFQaQ @MyCaption #Leave
Show more828
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
828
تا دیروز میخواستم همرو نجات بدم، اما الان فقط میخوام اون چیزی که ازم باقی
مونده رو نجات بدم.
🆔@MyCaption
828
یه پدیدهای هست به اسم Revenge bedtime procrastination که همه تجربه کردیم. یعنی شبا با اینکه نیاز به خواب داریم و خستهایم، بازم دیر میخوابیم. چون تو طول روز به دلیل کار و مشغله، وقت آزادی که واسه خودمون باشه نداشتیم پس خواب شبو برای داشتن اون تایم آزاد قربانی میکنیم.
🆔@MyCaption
828
فردی که میخواد به همه کمک کنه و همه رو نجات بده، فردیه که خودش تو تنهایی و بیحمایت رشد کرده و داره خود تنهاشو در دیگران نجات میده.
🆔@MyCaption
828
۳ یادآوری برای کسانی که نشخوار ذهنی دارن:
۱. هرچهقدر به افکار غیرمنطقیت بپردازی و بهشون انرژی بدی، این افکار برات منطقی به نظر میان.
۲. دست از حدس زدن آینده بردار، بیشتر نگرانی های آیندهات هیچ وقت اتفاق نیفتادن.
۳. تصور نکن که میدونی آدما به چه چیزی فکر میکنن، بجاش ازشون بخواه یا برات توضیح بدن، یا ذهنخونی رو رها کن.
🆔@MyCaption and
828
بی مقدمه از عمق جانش گفت: "چه خوب که هستی!"
و من آماده بودم تا کوه را از جا بکنم و دنیا را با همین دستهای خالیام فتح کنم...
گاهی یک قدردانیِ بهجا، معجزه میکند و مرهم همه جانبهای میشود روی عمیقترین زخمها...
آدمها فقط میخواهند دیده شوند. مهم نیست چقدر برایشان سخت بوده، چقدر راه آمدهاند و چقدر تاوان دادهاند، همین که بدانند قدرشان دانسته میشود، برایشان بزرگترین پاداش و دلچسبترین حالت احترام و دوست داشتن است.
گاهی بدون مقدمه از خوبیِ آدمها حرف بزنید، از کارهای ارزشمندشان، از گذشتهایی که داشتهاند، ذکاوتی که به خرج دادهاند، عشقی که بیچشمداشت نثار کردهاند و جهانی که به یمن حضور آنان بهتر شده...
آدمها را ببینید و به آنان بگویید: چه خوب که در جهانِ شما هستند...
آدمها را ببینید، پیش از آنکه ناچار شوند با بغض و تقلا، خودشان را به شما یادآوری کنند...
که دیدن، مادامی ارزش دارد
که هنوز به التماس آلوده نشدهباشد...
🆔@MyCaption
828
ناگهان به خودم آمدم و دیدم دارم از بین میروم، باید خودم را نجات میدادم!
به خودم گفتم به درک که نشد، که نمیشود، که نخواهد شد، که نرسیدم، که نمیرسم، که نخواهمرسید!!!
بلند شدم، آبی به صورتم زدم، بهترین لباسم را پوشیدم، از خانه زدم بیرون و خودم را تا نزدیکترین کافه رساندم، با صدای موزیک، چشمهایم را بستم، نفسی عمیق کشیدم، قهوهام را نوشیدم و آرامتر شدم.
زدم به خیابان، دستها را به جیبم بردم، به آسمان نگاه کردم و با خودم گفتم: گور بابای روزگار و مشکلاتی که تمام نمیشوند، این جوانی و دوران کوتاه زیست من است که دارد به اندوه و در سیاهی مطلق، تمام میشود!
مگر من چندبار بیست، سی، چهل یا پنجاه ساله خواهم شد؟!
و به خودم قول دادم سفر بروم،
و به خودم قول دادم خوشحالتر باشم،
و به خودم قول دادم آرام آرام و با لبخند و در جوار لذت بردنهایم همه چیز را حل کنم...
چراغم سوخته!
به سوگواریاش در سایه بمانم و خورشید را از خودم دریغ کنم؟!
🆔@MyCaption
828
جنگ یعنی قتل عام افرادی که یکدیگر را
نمیشناسند، به سود کسانی که دیگری را
خوب میشناسند اما همدیگر را نمیکُشند.
#پل_والری
شاعر و فیلسوف فرانسوی
🆔@MyCaption
