644
Subscribers
-124 hours
-27 days
-1130 days
Posts Archive
644
گرچه میل به فرار کردن همیشه در وجودم بوده است و از این واقعیات زندگی گریختن و پناه بردن به جایی که هیچ آدمی، هیچ انتظاری، هیچ غصهای و هیچ شادیای وجود ندارد، گاها روحم را تسلی بخشیده اما بعضی وقتها دیوانه شدن بجای فرار کردن، واکنش مناسبی در برابر واقعیت است؛
644
اول از بخشش میگه
که تو ببخش و رها کن نگران نباش،رقص و همزمانی همیشه اتفاق میوفته
بعدش میگه که
شکستنِ قلب موهِبته،
شکستن قلب،شکستنِ کوزه در دریاست
شکستنِ کوزه در دریا، دریا را به مهمانی کوزه میبرد.
بشکن!
باید بشکنه
چون قالب گرفته
چون تو فرا تر از اونی
چون باید یه چیز جدید تجربه کنی
چون قراره یه چیز جدید وارد زندگیت شه
644
وقتی که ویالون تونست ببخشه
(درباره یه وسیله صحبت میکنه که هرچیزی که تو این جهان هست یه وسیلههس حتی ما)
وقتی که ویالون تونست ببخشه
تونست گذشته رو ببخشه
اونموقعه هست که حقیقی به نواختن میپردازه
،
وقتی که ویالون از
نگرانی از آینده دست برداره،
نگرانی از اینکه چه اهنگی رو بزنه بهتره،
نگرانی رو از خودش جدا کنه
اونموقعههست که
پروردگار خم میشه
و تورو با موهاششونه میکنه،
وقتی که ویالون بخشید زخمهایش را،
اونموقعههست که قلبها به خواندن میپردازن
644
شکستنِ قلب موهِبته،
شکستن قلب،شکستنِ کوزه در دریاست
شکستنِ کوزه در دریا، دریا را به مهمانی کوزه میبرد.
644
احساس بطالت میکردم، انگار زندگی فقط داشت از کنارم رد میشد، انگار خواب بودم، یه خوابِ سنگین زمستونی.
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم.
644
احساس بطالت میکردم، انگار زندگی فقط داشت از کنارم رد میشد، انگار خواب بودم، یه خوابِ سنگین زمستونی.
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم
644
زیست چیز بیهودهای است. ابزار تولید تاسف و رنج است. با اینهمه اما رویا را داریم و میتوان تلخی ایام را با خیال عطر خزیده روی گردن تو تحمل کرد.
