264
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
«به مناسبت میلاد علی بن موسی الرضا»
تو را آورده ایران تا خدا حب عجم ها را
به آل پاک پیغمبر کند جبران در این دنیا
همه مخمور عشقیم و در میخانه ات جمعیم
الا یا ایها ساقی ادر کاسا و ناولها
سر زلفت ابد باشد ته زلفت ازل باشد
درازای شب زلفت شده نامش شب یلدا
شب قدری که گم گشته در عالم از شکوه خود
حقیت های آن شب در دو چشمانت شده پیدا
دهد خار مغیلان گل به اعجاز نگاه تو
به پیش تو چه فرقی هست بین قطره و دریا
حریمت طور سینا و همه مشتاق وصل تو
به پابوس تو می آید سحرها حضرت موسی
اگر چه ذات حق را کس نمی بیند به چشم سر
ولی هر زائرت دیده خدا را بی حجاب اینجا
مرا همسنگ سلمان کن به یک گوشه نگاه خویش
که با گوشه نگاه تو قیامت ها شود برپا
رهایم کن ز هر دامی که با دستان پر مهرت
بسازم خانه ای از دل کنار این کبوترها
ز بس که مادری هستی یقین دارم به روز حشر
شفاعت می کند هر زائرت را مادرت زهرا
ندارم ترسی از مردن که با تو وعده دارم من
به امید وصال تو برآرم سر ز خاک اقا
#سجاد_احمدیان
«به مناسبت روز کارگر»
من برای رنج زاییده شدم ، اما تو نه
هیچ جای روزگارت رد پای رنج نیست
در پس هر خنده ام صدها غم خاموش هست
مثل آن ویرانه ام که در دل من گنج نیست
خار در چشمم اگر باشد شود درمان ولی
هیچ خاری بر جگر چون خار دل بغرنج نیست
رنج ها بردم ولی گنجی ندیدم مزد خود
مزد زحمت سعدیا جان برادر گنج نیست
#سجاد_احمدیان
🔹ألسَّلاَمُ عَلَیکِ یَا فَاطِمَةَ المَعصُومِه بِنتِ مُوسَي بنِ جَعفَر..🔹
«به مناسبت میلاد حضرت المعصومه»
شانه ی دریا ندارد رحمتش را از وفا
بی حضور او ندارد عالم گیتی بها
وحی باید بر قلم نازل شود در وصف او
لنگ و لال و کور وکر در وصف او شد واژه ها
بانو آینه و آب است و ما محتاج او
باب حاجات خَلایق باشد و اُختُ رضا
هر کسی دلتنگ دیدار مزار فاطمه ست
در حریم او نیاید کرده بر زهرا جفا
نقطه ی پرگار باشد گنبد او در زمین
در طواف صحن او چرخد دو عالم بیصدا
دیده ام در طور سینای حرم با چشم خود
پا برهنه آمده موسی به دیدار خدا
پیله های مرده را پروانه کرده عشق او
مرده دل هستی اگر بی غصه سوی او بیا
#سجادـاحمدیان
«به مناسبت میلاد حضرت المعصومه»
خُلق او خُلق پیمبر علم او از جام مولا
هیبتش از جنس زینب عصمتش از جنس زهرا
وحی باید بر قلم نازل شود در وصف او
در سخاوت رنگ باران در کرامت مثل دریا
بانو آینه و آب است و ما محتاج او
باب حاجات خَلایق باشد و اُختُ رضا
هر کسی دلتنگ دیدار مزار فاطمه ست
در حریم او نیاید کرده بر زهرا جفا
نقطه ی پرگار باشد گنبد او در زمین
در طواف صحن او چرخد همه افلاک ها
دیده ام در طور سینای حرم با چشم خود
پا برهنه آمده موسی به دیدار خدا
پیله های مرده را پروانه کرده عشق او
مرده دل هستی اگر بی غصه سوی او بیا
#سجادـاحمدیان
"به مناسبت شهادت امام صادق"
شکوه کعبه و زمزم چرا در آتش سوخت
دوباره باغ بهشت خدا در آتش سوخت
طبیب بود و مریضان به گرد او بیمار
به پیش چشم خلایق شفا در آتش سوخت
عیار باد صبا از سحرگه او بود
تمام حرمت باد صبا در آتش سوخت
گلوی عالم امکان به زیر تیغ فناست
تمام چشمه ی آب بقا در آتش سوخت
میان همهمه مردم به خنده می گفتند
کدام کوچه و خانه کجا در آتش سوخت
صدای فاطمه می آید از دل آتش
دوباره خانه ی آل عبا در آتش سوخت
#سجاد_احمدیان
" تقدیم به پیشگاه امیرالمومنین"
لحظه ی وصل تو از یاد رود آدابم
رعیتی بی سرو پایم که شدی اربابم
عین اسپند سر آتشم از شوق غمت
مثل گیسوی پر از پیچ و خمت بی تابم
تیره تر گشته ز گیسوی تو شام سحرم
برده از چشم من آن چشم سیاهت خوابم
صبر ایوب ندارم که دهم شرح فراق
سوختم در دل تنهایی خود دریابم
پای دار غم تو سر به چه کارم آید
زلف تو دار شود سر ندهم کذابم
جام من خورده به جام تو همه می دانند
با غمت باده فروش همه ی اصحابم
موج گیسوی تو گر زورق دل را بشکست
بِشکن چون که خودم عاشق این غرقابم
بس که در خمره ی عشق تو چو مِی جوشیدم
مثل آن باده ی صد ساله ی گس نایابم
هر کجا نام تو آید به میان ذوق کنم
لحظه ی وصل تو از یاد رود آدابم
#سجاد_احمدیان
زمین از عشق و پاکی جمله خالیست
پناه آدمی بعد از خدا کیست
شکسته حرمت نان و نمک ها
به جز مادر نمک پرورده ای نیست
اگر سجده نکرده گفته شیطان
مگر در فرش خاکی آدمی زیست
یکی آمد به دنیا یک نفر رفت
ندانم حکمت این زندگی چیست
نخور گول محبت از زبان ها
تمام حرف مردم جمله سازیست
#سجاد_احمدیان
"تقدیم به پیشگاه کریم اهل بیت"
داغ تو گر باده باشد حسرت پیمانه ام
صید عشقت هستم و فارغ ز آب و دانه ام
می تراشم سر به هنگام طواف قبر تو
حاجیانه در طواف مرقدت پروانه ام
مثل دل ، سر ، گرم داغت بود و هست
شُکرُلِله از ازل با داغ تو هم خانه ام
مثل حلوا کام من شیرین شود با ذکر تو
سرخوش از جام تو هستم گر چنین مستانه ام
بسته ای بر گردن من تاری از گیسوی خود
این چنین من بی اراده در پی ات دیوانه ام
گاه کافر میشوم گاهی مسلمان ، این میان
هر چه هستم پای دل بستن به تو مردانه ام
گنج قارون در دلم دارم ، که خورشید فلک
میخورد حسرت به حال عزت شاهانه ام
چشم هایت قبله ی میخانه ها بود از ازل
در نگاه چشم هایت زائر میخانه ام
باده ی وحدت بریز از جام خود در جام من
خسته از بت های رنگارنگ این بتخانه ام
نسبت عشق تو با دل نسبت جان با تن است
بیشتر از جان به دنبال غم جانانه ام
#سجاد_احمدیان
"تقدیم به پیشگاه محمد المصطفی"
بر تنت باشد لباس کبریایی مصطفی
قبله ی خلقی و معشوق خدایی مصطفی
دست خالی از سر خوان تو هرگز کس نرفت
تو طبیب درد های بی دوایی مصطفی
قبله ی روز ازل بودی و هستی تا ابد
نه خدایی و نه از خالق جدایی مصطفی
راز انفاس مسیح و صاحبان دم تویی
کهف خلقان هستی و دارالشفایی مصطفی
نان گرم سفره ی ما روزی عشق تو است
بر سر بازار ما نان و نوایی مصطفی
مرگ در ذات تو مثل ذات حق بیگانه است
شک ندارم خالق آب بقایی مصطفی
قاسم الارزاقی و قسمت مطیع و رام توست
رحمت و للعالمین ما سوایی مصطفی
می کشد ناز تو را رب جلی پس ناز کن
شافی جن و مَلک روز جزایی مصطفی
کبریایی گر چه مخصوص خدا باشد ولی
بر تنت باشد لباس کبریایی مصطفی
#سجاد_احمدیان
"تقدیم به پیشگاه امیرالمومنین"
من شراب کُهنم غیر علی هیچ مگو
سَرِ خُم دف بزنم غیر علی هیچ مگو
مستم و سرخوشیم از خُمِ لبریز علیست
بو بکش از دهنم غیر علی هیچ مگو
زنده با نام علی بودم و بعد از این هم
حک شود بر کفنم غیر علی هیچ مگو
هر که دنبال خدا گشت خدا گفت به او
شیخ راه تو منم غیر علی هیچ مگو
مثل بادم که سر کوی تو هو هو بکنم
عاشقی بی وطنم غیر علی هیچ مگو
توبه واجب شده هر جا که ز غیرت گفتم
توبه ها می شکنم غیر علی هیچ مگو
باده در ساغر مستان به خروش آمد و گفت
خسته از هر سخنم غیر علی هیچ مگو
#سجاد_احمدیان
خاک شد عهد و وفا در روزگاران عتیق
نیست غیر از مادرت در روز تنهایی شفیق
مثل دندانی که لق گشته بکن از بیخ و بن
هرکسی ارزان فروشد اعتمادت را رفیق
صورتک نگذار بر صورت خودت باش و خودت
پاک کن از صورت خود هر حجابی را به تیغ
سیم و زر خوب است امابِه ز آن باشد ادب
می درخشد این گهر در زندگی همچون عقیق
هضم کردم در دل تنهایی خود، خویش را
سوختم تا استخوان در انزواهایی عمیق
یا جهنم یا بهشتت می برد این انتخاب
هر چه آید بر سرت باشد ز انبان رفیق
#سـجاد_احمدیان
"شهادت امیرالمومنین حیدر کرار تسلیت باد"
تو راز هر معمایی امیرالمومنین یا هو
همه عبد و تو مولایی امیرالمومنین یاهو
هزاران صفت خالق تجلی کرده در جانت
خدا را جمله یکجایی امیرالمومنین یاهو
نجف در جای خود مولا به هر سویی نظر کردم
تو را دیدم که آنجایی امیرالمومنین یا هو
صفات و ذات تو مثل خدایت بی مَثَل هستند
یقین دارم تو یکتایی امیرالمومنین یا هو
خدا دور سرت چرخانده رزق هر دو عالم را
تو رزاق دو دنیایی امیرالمومنین یا هو
هزاران کوه را موسی به شوق وصل تو آمد
تو نور طور سینایی امیرالمومنین یا هو
تو مخلوق خدایی و خلایق را شدی خالق
تو معبود مسیحایی امیرالمومنین یا هو
اگر تسبیح زهرا شد در عالم شهره چون خورشید
تو تسبیحات زهرایی امیرالمومنین یاهو
بگیرد گر جهان را سر به سر ظلمت یقین دارم
طلوع شمس فردایی امیرالمومنین یا هو
#سـجاد_احمدیان
"تقدیم به پیشگاه حضرت ابوتراب"
چه سالی گشته امسالم که شد سال خودت مولا
گذارم سر به سجده پای تمثال خودت مولا
پر و بالت نداده کس که از جام خودت مستی
بزن بوسه دمادم بر پر و بال خودت مولا
طواف کعبه و سنگ حجر را وانهم ساده
حجر پیش منِ مجنون بُوَد خال خودت مولا
درون خانه جز خود را نمی بینی به هر سویی
برون از کعبه میگردی به دنبال خودت مولا
دمی موزن کس هرگز نشد حال و هوای تو
که موزونی در این گیتی تو با حال خودت مولا
غلام حلقه در گوشت بُوَد قسمت یقین دارم
که مختاری همیشه در دل فال خودت مولا
خودت را از خودت خواهم چو باران از خود باران
هر آنچه جز خودت باشد بُوَد مال خودت مولا
شبیه خلقت دنیا که تو نظاره می کردی
خودت هو میکشی در وقت جنجال خودت مولا
خودت در زیر تابوت خودت باشی عجب باشد
تضادی خوش شده ، هستی تو غسال خودت مولا
به ذکر یا علی کندی شکوه درب خیبر را
خودت هستی همشه جزو آمال خودت مولا
بُوَد سال نکو آری نمایان از بهار آن
چه سالی گشته امسالم که شد سال خودت مولا
#سجاد_احمدیان
"تقدیم به پیشگاه مولانا امیرالمومنین"
طلسم چشم جادوی تو هستم
خراب خال هندوی تو هستم
نمیدانم کجا افتاده ام دوست
پریشان تر ز گیسوی تو هستم
غریب و بی وطن ماوا ندارم
سگی آواره در کوی تو هستم
سرم را شانه ی کس تکیه گه نیست
پدر محتاج بازوی تو هستم
به تیغ و دشنه کی کشته شوم من
قتیل تیغ ابروی تو هستم
خدا را با تو پیدا کرده ام من
خدا را بنده از روی تو هستم
پرنده با دمِ کو ، کو خمارت
و من مخمور یا هوی تو هستم
خلایق سوی کعبه در خروشند
ولی من حاجی کوی تو هستم
#سجاد_احمدیان
"به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی"
در تجلی ذات حق در صورت تو کامل است
چون فقیهی این حقیقت را ببیند عادل است
هر کجا از قبله ی چشمان تو کج گشته ام
گر نمازم سوی کعبه بوده بیشک باطل است
با کریمان کار آسان میشود ، این خاص توست
هر کسی جز تو کند این ادعا را جاهل است
هر کریمی خود به کار خویش حیران مانده
است
هر کسی از غیر تو یاری بجوید غافل است
شام سرد و کشتی بشکسته و طوفان سخت
آه جز گرمای آغوش تو جایی ، ساحل است؟
زیر سرو سایه ات خورشید می آرد پناه
هم پیاله با مسیحایم بکن با یک نگاه
اهل دنیا مستمند رزق و خراج تواند
در قیامت هم کریمان سخت محتاج تواند
چار فصل زندگی در حال تشریح تو است
ذکر تسبیحات باران مدح و تسبیح تو است
تیغ قهر خالق یکتا بُوَد در خشم تو
گردش عالم بچرخد تا بچرخد چشم تو
ذکر تو باشد عبادت ، نوکریت بندگی ست
چشم هایت چشمه های سلسبیل زندگی ست
اولی هستی که اخر آمدی در جلوه ها
باطنی هستی که ظاهر آمدی درجلوهها
لیله القدر خدا خود تشنه ی شبهای توست
حا و میم هفت سوره مشتقی از حای توست
#سجاد_احمدیان
"شب جمعه شب زیارتی امام حسین"
آنکه تنش در قتلگه مانده خدا بود
بر روی نی زلف بلند او رها بود
در زیر خورشید بیابان بی کفن سوخت
سهم تن صد پاره ی او بوریا بود
از تشنگی لبهای خشکش چون کویر است
ای اهل عالم غیرت باران کجا بود
انگشت را همراه انگشتر بریدند
این رسم مهمانی ز آل مصطفی بود
گر چه هزاران زخم دارد بر تنش باز
چشمان بی سویش به سوی خیمه ها بود
پامال گشته پیکرش با سم اسبان
این کینه های کوفیان از مرتضی بود
سر را به روی نی گمانم بسته بودند
هربندی از بند دگر چون سر جدا بود
گرچه خورم طعنه ولی گویم به کرات
آنکه تنش در قتلگه مانده خدا بود
#سجاد_احمدیان
"تقدیم به پیشگاه مولانا امیرالمومنین"
تو از خالق جدا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
تو ذات لا فنا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
تمام عالم امکان تو را می بینم از مستی
تو عبدی یا خدا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
شروع خلقتت را کس ندیده در ازل مولا
بدون ابتدا هستی ؟نمی دانم نمی دانم
گهی ناری گهی نوری گهی نیش و گهی نوشی
تو دردی یا دوا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
زبس که عاشقم هستی به وقت سر خوشی گویم
تو بر من مبتلا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
به هر جا که شکستم من شدی تکثیر در چشمم
تو اجر هر بلا هستی ؟ نمیدانم نمیدانم
فنا در تو ندارد ره که وجه باقی حقی
علی آب بقا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
به دستان چه کس خالق جهان را کرده معماری
تو دستان خدا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
به گرد چشم های تو بگردد کعبه مثل من
بگو سعی و صفا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
سحر عطر خدا دارد که پیچیده ز گیسویت
تو پیغام صبا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
مسیحا ، خضر و موسی و سلیمان بنده ات هستند
تو رب انبیا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
همه وقت گرفتاری خرامان سوی تو آیند
مجیب هر دعا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
کسی غیر از خدا هرگز نفهمیده که هستی تو
چه هستی و کجا هستی؟ نمیدانم نمیدانم
#سجاد_احمدیان
ترس می بارد امان را باد برد
شور و عشق دلبران را باد برد
تن فروشی در بهای نان خشک
آبروی این جهان را باد برد
فقر جولان می دهد در کوچه ها
عزت بانگ اذان را باد برد
آمده ماه خدا اما چه سرد
اعتقاد مردمان را باد برد
دست رنج مردمان را می برند
زحمت هر باغِبان را باد برد
خانه ها خالی ز مهمان گشته اند
رونق هر آشیان را باد برد
مرگ ارزان تر ز ارزان گشته است
ارزش عمر و زمان را باد برد
سفره خالی ،جیب خالی ای عجب
ترس می بارد امان را باد برد
#سـجاد_احمدیان
"تقدیم به پیشگاه امیرالمومنین"
شکوه خلقتش را در دو عالم چون معما کرد
نجف را خالق یکتا در عالم طور سینا کرد
اگر چه گنج مخفی بود بعد خلقتش هر روز
میان چشم های او خدا خود را تماشا کرد
اگر زلفش بیفتد در کف هر کس ،یقین دارم
که در عالم کند کاری که در عالم مسیحا کرد
نگو جودش شبیه رحمت دریا و باران است
که بُخل قطره را قنبر به رحمت جود دریا کرد
سحر دیگر ندارد شام گیسوی بلند او
شب گیسوی او را عاشقانه شام یلدا کرد
یقین را او به ابراهیم نوشانده ، یقین دارم
که شوق دیدنش را از خدا موسی تمنا کرد
صفاتش را صفات خود و ذاتش را چو ذات خود
بدون مثل و مانندی چو خود بی مثل و یکتا کرد
به معراج محمد حق به صوت او سخن گفته
که دست خویش را پیش محمد رو به آنجا کرد
همه مملوک و او مالک همه مرزوق و او رازق
امیرالمومنین را حق ، علی ، عالی و اعلا کرد
خدا بی مثل و یکتا است و حیدر هم دلیل اوست
چنین یکتایی خود را خدا بی پرده افشا کرد
#سـجاد_احمدیان
