en
Feedback
سُکوت‌‌

سُکوت‌‌

Open in Telegram

من مترسک بودم مراقب، اما در سکوت:) و هنر؛ خَلق کردن از روح ِ خود و یا روح داد‌ن به خُلقِ خود.. بگو، اینجام که بشنوم @r_golshenas https://t.me/HarfChatBot?start=980b1e7c3149 منتشرانِ هنرگرای شاعرنما بافنده کلمات : ریحانه گلشناس

Show more
1 467
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-1030 days
Posts Archive
کدوم برگری ای رو دیدید برگرو تو با کاغذ چهارخونه سرو کنه؟😭 البته پاستا ماستا ام دارن.
+1
کدوم برگری ای رو دیدید برگرو تو با کاغذ چهارخونه سرو کنه؟😭 البته پاستا ماستا ام دارن.

یه برگر شاپ توی قم در دست اقدامه که به این قشنگیه. درسته که تاسیس کننده هاش خیلی توی این اوضاع اقتصادی دهنشون مانند آسفالت ها
+3
یه برگر شاپ توی قم در دست اقدامه که به این قشنگیه. درسته که تاسیس کننده هاش خیلی توی این اوضاع اقتصادی دهنشون مانند آسفالت های تازه ی شهرداری صاف شده اما بازم سعی کردن همه چیز به این قشنگی و با کیفیتی باشه. «مشخصه سلیقه ی منم دخل و تصرف داشته تو دیزاین و همه چیز خیلی پسندمه؟😂😭»

سلام حوصله ی مقدمه چینی ندارم ولی عوضش یه خبر خوشمزه دارم. خیلی خوشمزه.

منظورم از سبزِ سبزِ سبزززز:
+9
منظورم از سبزِ سبزِ سبزززز:

عکس پروفایلمم برای همون روزه.

خیلی وقته میخوام از اون روز بنویسم و هی نمیشه، من از صبحش تو باغ هی به بچه های تیم میگفتم یه دلشوره و اضطراب خاصی دارم امروز. بچه ها میگفتن چیزی نیست بابااااا تو همیشه نگران خوب پیش رفتن کاری. همیشه همینطوری. ولی برای اولین بار بود که موقع عکاسی دستم میلرزید و صد و ده بار تپق زدم و وسایل ها از دستم می افتاد.خودمم نمیفهمیدم چرا اینطوری ام. از طرفی هم هی با بچه ها تعجب میکردیم و به عروس می‌گفتم محدثه چقدر امروز همه چیز داره خوب پیش میره الحمدلله. هرچی به شب نزدیک تر میشدیم این دلشوره ی کوفتی من و تناقض خوب پیشرفتنِ همه چیز باهم داشت دیوونم میکرد.با خودم می‌گفتم چطور همه چیز انقدر خوبه ولی تو دل من رخت‌ِ یه گردان رو میشورن؟ تا اینکه مراسم سالن تموم شد و سوار ماشین شدیم به سمت خونه. تو یک لحظه با دیدنِ خیابون سبلان منتهی به اتوبانِ آتش گرفته، با خودم گفتم «دیدی دلشوره هام بی جا نبودن»؟ خلاصه که پیر شدم تا دو روز بعد که تماس ها وصل شد بفهمم عروس دامادم سالم و سلامت رسیدن یا نه؟ و جدا از همه چیز روز به روز بیشتر به این میرسم که هیچ چیز کامل نیست و هیچ چیز در کمال خوبی و یا در کمال بدی نیست. و این چیزیه که همیشه تو مشاوره ها به عروسا میگم. خلاصه که گذشت.مثل همه چیز.اما سخت گذشت.خیلی سخت. اما در نهایت واقعا یکی از بهترین عروس دوماد های تیم خیال بودن. از توجه به جزئیات و دیتل گرفته تا همکاریشون؛ همه ی انتخاب هاشون مورد پسند بود و روز خیلی خوبی برای تیم خیال و من بود. خوشحال، و خوشحالیم که انتخابتون ما بودیم. مخصوصا اینکه عروس داماد ِ اونروز آقای ربیعی و عروس که عزیز دلم هست بودن. و از همه مهمتر، همه چیز ملیح و سبززززز بود . سبزِ سبزِ سبز.

مرخصیِ غم میخوام. راست میگم.بخدا.

دیوونه ای؟ زندگی تو این زمونه بد نیست؟ عالیه.محشرههههه.

زندگی اون‌قَدَر ها ام بد نیست؛ تو همین خونه، با همین غم ‌هام.
+1
زندگی اون‌قَدَر ها ام بد نیست؛ تو همین خونه، با همین غم ‌هام.

چی بگم والا؟ شراره ای که مرا سوخت، در تو پا نگرفت.
+3
چی بگم والا؟ شراره ای که مرا سوخت، در تو پا نگرفت.

سلام. منم زنده‌م.

اینم که مثل همیشه، رها رها رها.
+3
اینم که مثل همیشه، رها رها رها.

شبا موقع برگشت به خونه، اول یک چشممو می‌بستم، نگاهمو جوری تنظیم می‌کردم که شاخه ای رو ضدِنور کنه، خب حالا یکبار فوکوس روی ماه
+1
شبا موقع برگشت به خونه، اول یک چشممو می‌بستم، نگاهمو جوری تنظیم می‌کردم که شاخه ای رو ضدِنور کنه، خب حالا یکبار فوکوس روی ماه و بار دیگه فوکوس روی شاخه و در نهایت پلک؛با چشمام این عکس رو می‌گرفتم! (یک شاخه ی سیلوئت و یا همون ضد نورِ خودمون با قرصِ ماه. و حالا بعد از مدتها و سالها، واقعیش.)

آ باریکلا نکته شو گرفتی لایکو بکوب.

‌ خیلی خسته ای مشخصه رد دادی که همچین عکسی پست کردی

صادقانه اگه بخوام بگم، دیگه حال ادامه دادن ندارممم! کی حال داره بشینه پای سیستم حالا؟
صادقانه اگه بخوام بگم، دیگه حال ادامه دادن ندارممم! کی حال داره بشینه پای سیستم حالا؟

sticker.webp0.36 KB

Repost from [مـاجـآن ]
ریحانه واقعا بهترین انتخابی بود که من می‌تونستم داشته باشم. صدبار عکسامونو دیدم و میخواستم گریه کنم🥹

فقط چای، فقط چای، فقط چای. مچکر.
+5
فقط چای، فقط چای، فقط چای. مچکر.

سانسور کردم.😔
سانسور کردم.😔