سُکوت
Open in Telegram
من مترسک بودم مراقب، اما در سکوت:) و هنر؛ خَلق کردن از روح ِ خود و یا روح دادن به خُلقِ خود.. بگو، اینجام که بشنوم @r_golshenas https://t.me/HarfChatBot?start=980b1e7c3149 منتشرانِ هنرگرای شاعرنما بافنده کلمات : ریحانه گلشناس
Show more1 467
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-1030 days
Posts Archive
1 467
+3
یه برگر شاپ توی قم در دست اقدامه که به این قشنگیه.
درسته که تاسیس کننده هاش خیلی توی این اوضاع اقتصادی دهنشون مانند آسفالت های تازه ی شهرداری صاف شده اما بازم سعی کردن همه چیز به این قشنگی و با کیفیتی باشه.
«مشخصه سلیقه ی منم دخل و تصرف داشته تو دیزاین و همه چیز خیلی پسندمه؟😂😭»
1 467
خیلی وقته میخوام از اون روز بنویسم و هی نمیشه،
من از صبحش تو باغ هی به بچه های تیم میگفتم یه دلشوره و اضطراب خاصی دارم امروز. بچه ها میگفتن چیزی نیست بابااااا تو همیشه نگران خوب پیش رفتن کاری. همیشه همینطوری. ولی برای اولین بار بود که موقع عکاسی دستم میلرزید و صد و ده بار تپق زدم و وسایل ها از دستم می افتاد.خودمم نمیفهمیدم چرا اینطوری ام.
از طرفی هم هی با بچه ها تعجب میکردیم و به عروس میگفتم محدثه چقدر امروز همه چیز داره خوب پیش میره الحمدلله.
هرچی به شب نزدیک تر میشدیم این دلشوره ی کوفتی من و تناقض خوب پیشرفتنِ همه چیز باهم داشت دیوونم میکرد.با خودم میگفتم چطور همه چیز انقدر خوبه ولی تو دل من رختِ یه گردان رو میشورن؟
تا اینکه مراسم سالن تموم شد و سوار ماشین شدیم به سمت خونه.
تو یک لحظه با دیدنِ خیابون سبلان منتهی به اتوبانِ آتش گرفته، با خودم گفتم «دیدی دلشوره هام بی جا نبودن»؟
خلاصه که پیر شدم تا دو روز بعد که تماس ها وصل شد بفهمم عروس دامادم سالم و سلامت رسیدن یا نه؟
و جدا از همه چیز روز به روز بیشتر به این میرسم که هیچ چیز کامل نیست و هیچ چیز در کمال خوبی و یا در کمال بدی نیست. و این چیزیه که همیشه تو مشاوره ها به عروسا میگم.
خلاصه که گذشت.مثل همه چیز.اما سخت گذشت.خیلی سخت.
اما در نهایت واقعا یکی از بهترین عروس دوماد های تیم خیال بودن.
از توجه به جزئیات و دیتل گرفته تا همکاریشون؛ همه ی انتخاب هاشون مورد پسند بود و روز خیلی خوبی برای تیم خیال و من بود.
خوشحال، و خوشحالیم که انتخابتون ما بودیم.
مخصوصا اینکه عروس داماد ِ اونروز آقای ربیعی و عروس که عزیز دلم هست بودن.
و از همه مهمتر، همه چیز ملیح و سبززززز بود .
سبزِ سبزِ سبز.
1 467
+1
شبا موقع برگشت به خونه، اول یک چشممو میبستم، نگاهمو جوری تنظیم میکردم که شاخه ای رو ضدِنور کنه،
خب حالا یکبار فوکوس روی ماه و بار دیگه فوکوس روی شاخه و در نهایت پلک؛با چشمام این عکس رو میگرفتم!
(یک شاخه ی سیلوئت و یا همون ضد نورِ خودمون با قرصِ ماه.
و حالا بعد از مدتها و سالها، واقعیش.)
1 467
Repost from [مـاجـآن ]
ریحانه واقعا بهترین انتخابی بود که من میتونستم داشته باشم. صدبار عکسامونو دیدم و میخواستم گریه کنم🥹
