en
Feedback
Confusion Will Be My Epitaph

Confusion Will Be My Epitaph

Open in Telegram

به احترام دوستانی که‌ از دست دادیم، برای مدتی نامعلوم در اینجا فعالیتی نخواهم داشت.

Show more
817
Subscribers
+124 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
Have a Nice Life - Emptiness Will Eat the Witch.mp320.37 MB

Fairuz - Wa Habibi.mp36.67 MB

Dale Cooper Quartet - Quatorze Pieces De Menace

https://t.me/priuuod/22109 اتفاقا همین اواخر گوش دادم خیلی خوب بود. دیگه چی؟

John Frusciante - My Smile Is A Rifle (Album Version).mp38.85 MB

https://t.me/priuuod/22108 توروخدا...

slint - spiderland

نمیدونم

کم پیدایی چند تا البوم جالب که کمتر شنیده شده باشن پیشنهاد بده

یه موزیکی که حس رویا میده؟

That s All I Ask (Audio) Nina Simone.m4a2.29 MB

یادمه چندوقت پیش یه آهنگ از نینا سیمون گذاشتی پاکش کردی سریع میتونی دوباره بذاریش؟😭

اینجا موزیک می‌ذارم.

سال‌ها گذشته، اما هنوز همان پرسش باقی است: چه کسی صدای کسانی را خواهد شنید که قدرتی جز انسان بودن ندارند؟ چهره‌ها عوض می‌شوند
+5
سال‌ها گذشته، اما هنوز همان پرسش باقی است: چه کسی صدای کسانی را خواهد شنید که قدرتی جز انسان بودن ندارند؟ چهره‌ها عوض می‌شوند، زمان‌ عوض می‌شود، اما رنج آدم‌ها شبیه هم باقی می‌ماند. هر نسلی مادران، پدران، عاشقان و بازماندگانی دارد که با جای خالی آدم‌هایی زندگی می‌کنند که دیگر برنمی‌گردند. دردها تاریخ مصرف ندارند. بزرگ‌ترین خشونت، گرفتن جان انسان‌ها نیست؛ تلاش برای پاک کردن خاطره‌ی آن‌هاست. اینکه آدم‌ها تبدیل به عدد شوند، اسم‌هایشان کم‌کم محو شود و رنجشان در میان اخبار گم شود. شاید دردناک‌ترین بخش آثار کولویتز این باشد که با گذشت نزدیک به یک قرن، هنوز غریبه به نظر نمی‌رسند. تاریخ معاصر پر است از خیابان‌هایی که شاهد خون و اعتراض بودند، از خانواده‌هایی که دنبال پاسخ ماندند، از انسان‌هایی که نامشان در میان آمارها گم شد و بازماندگانی که آرزوی مرگ می‌کنند و کشته‌شده‌هایی که اندازه آسمان آرزوهای زیبایی داشتند. کته کولویتز هنرمند آلمانی مرگ پسرش در جنگ جهانی اول تاثیر عمیقی روی او گذاشت و باعث شد بخش بزرگی از آثارش درباره‌ی مادران داغ‌دیده، سوگ، فقدان و درد کسانی باشد که عزیزانشان را از دست داده‌اند. - متن از اینجا

او هنوز تو را صدا می‌زند، اما نه با امید بازگشت. بیشتر برای اینکه بداند احساسش واقعی بوده است. می‌خواهد مطمئن شود آنچه میانشان بود، فقط توهمی کوتاه نبوده. حالا که تو رفته‌ای، رابطه‌شان در ذهن او ادامه دارد؛ در شکل گفت‌وگویی یک‌طرفه که پاسخش همیشه سکوت است. مرگ تو همه‌چیز را ساده‌تر و در عین حال پیچیده‌تر کرده است. دیگر اختلافی وجود ندارد، دیگر دلخوری‌ای باقی نمانده. اما همان چیزهای حل‌ نشده، همان جمله‌های نیمه‌تمام، مثل سایه‌ای کنار او راه می‌روند. او با این سایه زندگی می‌کند. عشق برایش حالا نه شعله‌ای پررنگ است و نه اندوهی انفجاری؛ حالتی یکنواخت و عمیق دارد، شبیه صدایی آرام که در پس‌زمینه ادامه پیدا می‌کند. حضوری که دیده نمی‌شود اما خاموش هم نمی‌شود. او می‌داند که تو دیگر نمی‌شنوی. با این حال، هر بار که نامت را در ذهنش تکرار می‌کند، انگار فاصله‌ی میان زندگی و مرگ برای لحظه‌ای کوتاه کمرنگ می‌شود. نه برای بازگرداندنت، بلکه برای زنده نگه داشتن آن بخشی از خودش که با تو شکل گرفته بود.

Vincent Gallo - A Cold And Grey Summer Day.mp310.45 MB

1|1 - Main Title (from Taxi Driver) - Bernard Herrmann (320).mp35.28 MB

886361207.mp34.02 MB