en
Feedback
Feu Rouge

Feu Rouge

Open in Telegram

Touch my feelings, hear them

Show more
2 034
Subscribers
-524 hours
-547 days
+70030 days
Posts Archive
دختر، تقدیری را که طبیعت و جامعه برایش تعیین می‌کنند نمی‌پذیرد، اما آن را به طور قطعی ترک نمی‌کند.از نظر درونی بیش از آن تقسیم شده است که با دنیا وارد نبرد شود؛ به همین اکتفا می‌کند که از واقعیت بگریزد تا به طور نمادین به اعتراض بپردازد. سیمین دوبووار @feu_rouge

بلورفروش از جوانی‌اش می‌گوید؛ از روزهایی که تازه مغازه را راه انداخته بود و خیال می‌کرد روزی آن‌قدر پولدار خواهد شد که بتواند به مکه برود. اما وقتی سرانجام پول کافی به دست آورد، نتوانست مغازه را به شخص دیگری بسپارد؛ کریستال‌ها ظریف بودند و دل کندن از مغازه برایش آسان نبود. سانتیاگو پرسید: خب، چرا الان به مکه نمی‌روید؟ بلورفروش ادامه داد: چون همین رؤیای سفر به مکه است که مرا سرپا نگه داشته. همین رؤیاست که کمکم می‌کند این روزهای تکراری، این کریستال‌های بی‌جان و بی‌حرف و این ناهار و شام‌های تکراری در آن کافهٔ مزخرف را تحمل کنم. می‌ترسم اگر رؤیایم به حقیقت بدل شود، دیگر دلیلی برای زنده ماندن نداشته باشم. کیمیاگر @feu_rouge

Che Danestam (Seventh Soul Remix).mp37.97 MB

Kayhan-Kalhor-Cemil-Qocgiri-Delalê-320.mp336.77 MB

photo content
+2

امشب این آهنگو توی کافهٔ آقا رضا که با خانومش اومدن یه کافه دنج کوچیک زدن شنیدم. سه تا جوجه خیلی کوچیک که مامانشونو سگ خورده بود و رکس، سگشون هم پیششون زندگی میکردن. جوجه ها خیلی بغلی و آسیب پذیرن،نباید از دستت بیوفتن. @feu_rouge

چیز هایی را که به دیگران نسبت میدادم،چیز هایی که در دیگران میدیدم همان من بودند من هایی تازه متولد شده یا من هایی تازه به چشم آمده تا زمانی که این را نفهمیده بودم آرام نگرفته بودم. @feu_rouge

زندگی آسان نیست! حتی اگر یک زندگی خوب داشته باشید، ناچار خواهید بود که با اشتباهات گاه‌ و بی‌گاه‌تان رودررو شوید. اشکالی ندارد هرازگاهی اشتباه هم بکنید. نکته‌ی کلیدی این است که کشف کنید چرا چنین اتفاقی رخ داده و به شکل ریشه‌ای با موضوع برخورد کنید. رولف دوبلی @feu_rouge

شما زیادی فکر می کنید. همه‌اش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم، ترسمان به کلی می ریزد. صمد بهرنگی @feu_rouge

بعضی زندگی ها با کار های روزمره بهتر جواب میدهند،زندگی لیو هم یکی از آن هاست. هر روز صبح ساعت هفت و سی دقیقه بیدار می شود. کفش های ورزشی اش را می پوشد،آی پدش را بر می داردو قبل از اینکه بداند که چه کند با چشم های خواب آلود از خانه بیرون می زند و نیم ساعت کنار رودخانه و خیابان پرهیاهو می دود. دقایق اولیه صبح،چشمانش را با این ترس باز میکند که مبادا با مرگ رو به رو شود. @feu_rouge

اگه وقت دارید این پرسشنامه رو پر کنید قشنگا

ساعتتو باز کن بذار روی میز بگو برای تو گردم @feu_rouge

هر كس ‏هر طور كه مرا مى‌شناخت ‏من همان بودم؛ ‏سمت راستم دريا ‏و سمت چپم باد بود. ‏ @feu_rouge

گاهی شب در من بیدار می‌شود و مرا یارای کاری نیست جز آنکه ماه باشم. محمود درویش

Ibrahim-Tatlises-Semmame-128.mp33.78 MB

پاشید که روز درازی در پیشه @feu_rouge