3 649
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+3630 days
Posts Archive
3 649
سوپرایـــــــــــز⛔️
رمان: #تاوان
نویسنده: #سارا_خلیلی_زند
ژانر: #عاشقانه #انتقامی
خلاصه:
میعاد مرد با نفوذ و ثروتمندی که وقتی نامزد محبوبش الهه در یک تصادف فوت میشه به دنبال انتقام سراغ آدم اشتباهی میره و احساسات ، آزادی و بچه اونو ازش میگیره تا زمانی که حقیقت برملا میشه و باید تاوان بده..
#جدید
3 649
⛔️⛔️سوپرایـــــــــــز⛔️⛔️
⛔️رمان: #تاوان
⛔️نویسنده: #سارا_خلیلی_زند
⛔️ژانر: #عاشقانه #انتقامی
⛔️خلاصه:
میعاد مرد با نفوذ و ثروتمندی که وقتی نامزد محبوبش الهه در یک تصادف فوت میشه به دنبال انتقام سراغ آدم اشتباهی میره و احساسات ، آزادی و بچه اونو ازش میگیره تا زمانی که حقیقت برملا میشه و باید تاوان بده..
#جدید
3 649
رمان: #عشق_و_مکافات #دوست_دختر_اجاره_ای
#جلد_دوم
نویسنده: #سیما_نبیان
ژانر: #عاشقانه #بزرگسال #صحنه_دار
خلاصه:
دختری شیطون در خانواده ای افراطی و مذهبی و عشق و رابطه مخفی بین دو همکلاسی...
#پیشنهادی
#درخواستی
3 649
رمان : #عشق و مکافات (جلد1)
#دوست_دختر_اجاره_ای
#جلد_اول
ژانر : #عاشقانه #بزرگسال #صحنه_دار
نویسنده : #سیما_نبیان
خلاصه :
امیرعلی نامزد داره و خیلی هم دوستش داره اماهمیشه با مشکل تمایل نداشتن به رابطه درگیره تا اینکه احساس میکنه این حس اذیت کننده با دیدن ماهور ک همکلاسیش و یه دختر دوست داشتنی و شیطون از یه خانواده ی بی نهایت پدرسالار افراطی هست،رفع میشه.و این درحالی هست که ماهور خواهر دختری هست که برادر امیرعلی قراره باهاش ازدواج بکنه.
با این حال امیرعلی که به پیشنهاد دکترش باید وارد همچین رابطه ای میشد تا مشکلش رو پشت سر بزاره اما...
3 649
#نشسته_در_نظر
نویسنده: #آزیتا_خیری
ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
خلاصه:
هنگامه دختر کارگر حاج غفور که با مرگ پدر و مادرش، حاج غفور او را به خانهاش میآورد و بزرگش میکند. بعد از تصادف حاج غفور و صابر پسر غفور مشخص میشود که حاج غفور بزرگترین سرمایهاش یعنی کارخانه و چند ملک دیگر را به هنگامه ارث داده. این جریانات، کلی موضوعات دیگری را پیش میآورد.
#پرطرفدار
#درخواستی
3 649
😍#عطر_هلو
نویسنده: #فاطمه_باصری
ژانر: #عاشقانه #معمای
خلاصه:
داستان یک رابطهی ممنوعه است. رابطهی ممنوعه سروش و هنگامه دختری که برای مدتی مجبور میشود در خانهی خالهاش زندگی کند و درست شبی که آن ها به مهمانی میروند، سروش به او تعرض میکند. آن هم در شرایطی که سروش خودش نامزد دارد. هنگامه را مجبور میکند به عقد موقتش...
#جدید
#پیشنهادی
#درخواستی
3 649
آیه عشق بخوان . رمان آنلاین هست از آسیه محمدی
#آیه_عشق_بخوان
لینک کانال رومان
https://t.me/+bKWmFPH-IlNiNjc8
3 649
Repost from رومانکده
آیه عشق بخوان . رمان آنلاین هست از آسیه محمدی
#آیه_عشق_بخوان
لینک کانال رومان
https://t.me/+bKWmFPH-IlNiNjc8
3 649
#هوروش❤️
🔷️ نویسنده: #منیر_قاسمی
ژانر: #عاشقانه
خلاصه:
مستوره دختری شدیدا درونگرا که با سختیهای زیادی دست به گریبان است. او با میعاد پسری که رک و شوخ بودنش مستوره را به چالش میکشاند آشنا میشود. داستانی از شهر گنبدهای فیروزهای اصفهان و دختر و پسری معمولی با قصهای ساده ولی پر چالش.
#پیشنهادی
#درخواستی
3 649
#پادشاه_زمستان
نویسنده: #میسنا_میم
ژانر: #عاشقانه #بزرگسال #ارباب_رعیتی
خلاصه:
من مسیحم، مسیح رادان مردی که از همسرش خیانت دید و دیگه به هیچ زنی اعتماد نکرد با اجبار پدرم دختر ریزه میزه ای رو به عقدم درآوردن و تا دلم خواست حرص خیانت زن قبلیمو سرش خالی کردم ولی اون بهم ثابت کرد که همه ی زنا خائن نیستن ولی من احمق کوتاه بیا نبودم و مدام اذیتش میکردم تا وقتی که یهو غیبش زد کل دنیا رو زیر و رو کردم تا پیداش کنم همه جستجوم خلاصه شد تو پیدا شدن جنازه ی زن موردعلاقم و در آخر یه سنگ قبر وسط سینه ی قبرستون باورم نمیشد که عاشقش شده بودم با رفتنش دنیام تیره شد چند سال بعد با دیدن زنی بچه به بغل خون در رگام یخ بست خودش بود رزای من.
#درخواستی
3 649
❤️#یاکان
نویسنده: #سحر_نصیری
ژانر: #عاشقانه #هیجانی #انتقامی
خلاصه:
مردی شیفته و مفتون که دار و ندارش خلاصه میشد در یک اسم، شوکا؛ دختر سرهنگ شایسته دختری زیبا و پر غرور که در آستانهی سنین بازیگوشی دل به پسرک میدهد. اما یک حادثه، یک اتفاق شوم و فرار آهوی گریزپا، سرنوشت یک عشق آتشین را تغییر میدهد. دست تقدیر بعد از سالها دل به خواستهی کدام قطب میدهد؟ شوکا دخترک دلشکسته و سرکش که گذشته را به دست فراموشی سپرده یا یاکان پسرک تنهایی که تبدیل به مردی سیاهدل و بیرحم شده.
#جدید
#پیشنهادی
3 649
✅رمان؛ #جوزا
✍🏼نویسنده؛ #م_بهارلویی
🎬ژانر؛ #عاشقانه
خلاصه؛ برای بار چندم، نگاهم توی سالن نیمه تاریک برای زدن رد
حاجی فتحی و آدمهایش چرخید، اما انگار همهی افراد حاضر در
جلسه شکل و شمایل یکجور داشتند! از اینجا که نشسته بودم،
فقط یک مشت پسِ سر معلوم بود و بس! کلافه بودم و صدای
تیز شهردار جدید منطقه، مثل دارکوب روی مغزم منقار میکوبید!
